و چه رنجی است در دل این ها...
26 مرداد ماه امسال بیستمین سالگرد ورود آزادگان به کشور و بازگشت افتخارآمیز فرزندان وفادار و برومند این کشور به خانه و کاشانهشان است.
هیچ یک از آزادگان نتوانستهاند خاطرات خوش ایام بازگشت و استقبال گرم و پرشور مردم از آنان را، از خاطر دور کنند و هیچ آزادهای از یاد نبرده است که مهمترین دغدغه آنها در هنگام ورود به کشور آن بوده که چگونه میتوانند به پیشرفت، عزت و آبادانی کشورشان خدمت بیشتری را ارائه نمایند.
آزادگان همیشه خود را مدیون بزرگی، اراده، مقاومت و ایثار مردم کشور دانسته و میدانند و هرگز مشکلات و مصائب دوری اسارت را با هدف منت گذاردن بر سر مردم و یا اثبات گذشته خویش نخواستهاند بازگو نمایند و به عبارتی آزادگان حقّی که مردم با ایمان و پر استقامت کشومان بر آنها دارند را همیشه بالاتر و مهمتر از حق خویش دانستهاند.
اما این هرگز بدان معنا نیست که رنجهای آزادگان که با گذشت 20 سال از آزادیشان نه تنها کاهش نیافته بلکه عملاً فزونی یافته است را بتوان نادیده گرفت و البته مخاطب این مشکلات نه مردم که متولیان امور و مسئولین اجرایی کشور میباشند.
در این یادداشت کوتاه تنها به چند نمونه از این مشکلات اشاره مینماییم که البته هر کدام از این مشکلات نیازمند موشکافی و تحقیق و پژوهشهای مستقل و همهجانبهای میباشد.
1. قرار داشتن آزادگان در سنین جوانی و میانسالی در هنگام آزادی (سال 1369) باعث گردیده بود که بسیاری از آنان از میزان صدمات ناشی از سالها سوء تغذیه و تحمل شکنجه و مشکلات استرسهای طولانی و تأثیرات عمیق آن غافل باشند، و امروز همان آزادگانِ جوان، وقتی وارد سنین دهه پنجم و ششم عمر خود میگردند غالباً دچار بیماریهای ناشناختة طاقتفرسا و متعددی میگردند. در حالی که این مشکلات به دوره اسارت آنها مرتبط دانسته نشده و طبعاً از هیچ حمایتی برای درمان برخوردار نمیباشند. موارد متعددی از فوت آزادگان در سنین میانسالی وجود دارد که هنوز هیچ تحقیق جامعی در خصوص این مرگ و میرهای غیرعادی صورت نگرفته است.
آزادگان همچون سایر شهروندان حق دارند، زندگی توأم با نشاط، سلامتی و امیدوارانهای را هم برای خود و هم برای خانوادههایشان بخواهند و شاید این موضوع جز با همت جدّی و دلسوزانه مسئولین اجرایی کشور امکانپذیر نباشد، که متأسفانه کمتر شاهد آن بودهاند.
2. شاید کمتر آزادهای در بدو ورود تصور میکرد لطف قانونگذار، مبنی بر محاسبه 2 برابر سنوات اسارت به عنوان سابقه شغلی آزادگان، بعدها به عنوان مشکل و رنجی گریبان آنها و خانوادههایشان را بگیرد. بسیاری از آزادگان به فاصله 10 سال از آزادی به مساعدت قوانین موفق به بازنشستگی گردیدند. اما ورود آزادگان به بازار کار اشباع شده از جوانان جویای کار، افزایش یکباره پاداشها به افراد بازنشسته پس از بازنشستگی آنها و نهایتاً قرار گرفتن در بحران ناشی از افزایش تصاعدی خدمات و کالاها با وجود ثابت بودن حقوق بازنشستگی، امروز بسیاری از آزادگان را دچار رنج مضاعف نموده است.
به نظر میرسد اگر برای تصویب قوانین تشویقی، به نکات مهم آثار روانی تصمیمات، بویژه در مورد اقشاری نظیر جانبازان و آزادگان توجه لازم میگردید، مشکلات کمتری به آنها وارد میشد. نکته مهمی که موضوع فوق را تشدید مینماید برخورداری اکثریت آزادگان از تحصیلات عالی دانشگاهی و بیاستفاده ماندن این تحصیلات در ارایة خدمت، بدلیل بازنشستگیهای پیش از موعد بوده است.
3. از بزرگترین رنجهای آزادگان بویژه در سالهای اخیر (مانند بسیاری دیگر از ایثارگران) سوءاستفادههایی است که از نام ایثارگران هر یک از جناحهای مختلف از کشور برای منافع و بهرهبرداریهای سیاسی خویش مینماید. ایثارگران و به خصوص آزادگان اطمینان دارند جز اینکه همه جناحها ولو با عقاید گوناگون همدیگر را احترام گذارده و با هم به اعتلای کشور فکر کنند، ممکن نیست تصور کنیم میتوانیم پا جای پای آن پیرفرزانه و شهیدان بزرگمان بگذاریم و آزادگان بیشک از اینکه بهرههای انتخاباتی و سیاسی از اعتبار آنها از سوی هر یک از گروهها شود بسیار در رنج هستند.
4. شاید بتوان به قاطعیت گفت بزرگترین رنج آزادگان، مشاهدة دلسردیها و دلمردگیها، و کاهش شور و هیجان و امیدهای سالهای نخستین انقلاب و سالهای دفاع مقدس در جامعه است.
بسیاری از آزادگان غصههای تنهایی خویش را ترجیح میدهند نه در انظار جامعه، که حتی در خانواده خویش نیز ابراز ننمایند.
براستی چه رنجی است در دل آزادگانی که سالهای شلاق خوردن در زیر دست شقیترین انسانهای روی کره زمین را برای رضای خدا و ادای تکلیف تحمل نمودند، بسیاری از دوستانشان را در اردوگاهها از دست داده، رنج دوری از خانواده را سالهای طولانی به راحتی طاقت آوردند، چرا که حس میکردند آنها فدایی هدیه نشاط و امید، خرّمی و سربلندی در پناه اسلام به کشور و مردم خوبشان هستند، و امروز با دیدگانی نگران و مضطرب، حوادث را نظاره میکنند!
آیا همه رنجها، همه ایستادگیها، همه کتک خوردنها، همه شهید دادنها، همه دوریها، همة امیدها و آرزوهای آنها را، عملکرد گروه کوچکی نابخرد بر باد خواهد داد؟ آیا باز به روزهای آزادی پرافتخارشان که همه دست در دست هم پرنشاط و پرامید پیروزی و رضای الهی را جشن میگرفتند، بازخواهند گشت؟
بسیاری از آزادگان حاضرند باز به اسارت بروند و باز 10 سال صبر کنند تا وقتی برمیگردند همان شور و همان شعف، همان اتحاد و همان همدلی، همان دوستی و همان مهربانی، همان نگاههای شادمان و همان نیازهای عاشقانه را باز مشاهده نمایند.
آزادگان همچنان تشنه مشاهده خنده و امید، اتحاد و برادری، سازندگی و پیشرفت و مجد و عظمت کشور اسلامیمان ایران هستند و امیدشان به خدا و مردم خدا باور است، آنها که حاضرند همه چیز خود را در راه خدا بدهند، نه اینکه خدا و دین خدا و آینده کشور را هزینه مقام و ثروت و دنیای خویش نمایند!
* از آزادگان سرافراز میهن اسلامی
من با بسیاری از دوستان آزاده و جانباز که صحبت می کنم از اینکه امروز عده ای خود را وارث (ناحق) زحمت هاو ایثار دوره جنگ آنها می دانند در رنج هستند اما جایی برای بیان نظراتشان پیدا نمی کنند.
از یادداشت زیبایتان ممنونم
اندکی صبر سحر نزدیک است
ما همه منتظر روزی هستیم که بتوانیم گل لبخند را بر لبان همه مردم ایران ببینیم شما زحمت خود را کشیدید ما جوان ها نخواهیم گذاشت خون دلهای شما باقی بماند
لابد آنها که به دل شما خون کرده اند نمی دانند که همه چیز می گذرد و فقط حق و درستی و راستی و پاکدامنی و صداقت ماندگار است



