رویای ایرانی چیست؟
محمود ملکی*
کد خبر: ۱۱۳۱۳۶
| | 17386 بازدید
جیمز آدامز، در سال 1931، برای اولین بار واژه رویای آمریکایی را به صورت رسمی استفاده کرد و منظور وی از رویای آمریکایی، رویای سرزمینی است که در آن زندگی برای همه باید راحت تر، غنی تر و کاملتر باشد. مردم باید در این سرزمین فرصتهای مساوی برای موفقیت داشته باشند. این رویا، رویای ماشین های آخرین مدل و زندگی های پادشاهی نیست، بلکه رویای داشتن سرزمینی با نظم اجتماعی است که در آن مردم باید به خاطر آنچه که هستند شناخته شوند و نه بخاطر آنچه که بدنیا آمده اند و یا آنچه که در اختیار دارند."
این رویای آمریکایی فارغ از اینکه واقعا وجود دارد یا نه، در طول سالیان اخیر پرورش داده شده و فربه تر شده است. به گونه ای که مفاهیم دیگری نیز به آن افزوده شده است و این مفاهیم اکنون مشخصه یک کشور با نام "آمریکا"و یک فرد با عنوان "آمریکایی" تلقی می شود و اتفاقا این مشخصه ها شعار یا سندی صرفا مکتوب در قفسه کتابخانه ها نیست.
جامعه شناس آمریکایی، فیلمساز آمریکایی، شاعر آمریکایی، رسانه آمریکایی و... روز و شب به باز تولید رویای آمریکایی می پردازند و مردم آمریکا نیز عمیقا به این رویا ها باور دارند یا حداقل این رویا ها چراغ راهنمایشان در عمل سیاسی و اجتماعی است. به گونه ای که اگر از آنان پرسیده شود، یک آمریکایی چه خصوصیاتی دارد حتما در پاسخ فهرستی از مشخصه های مذکور را دریافت خواهید کرد.
امروزه به جز مولفه های موجود در تعریف جیمز آدامز، مفاهیم دیگری هم چون برابری آزادی، دمکراسی، پراگماتیسم، گرایش به جنبش و حرکت، هنر دست به کار شدن، زاده شدن برای پیروزی، قانون و نظم، عدالت، وطن پرستی، خانواده، صلح طلبی و... نیز به مشخصات یک آمریکایی تبدیل شده است و تعریف یک جهان سومی از آمریکا، همین مشخصات و در واقع همان رویای آمریکایی یا رویایی آمریکایی بودن است. هرچند نگرش های ایدئولوژیکی نیز در جهان وجود دارد که چنین رویایی را تنها رویا دانسته و آمریکای امروز را موجودی متفاوت با آنچه ادعا شده برمی شمارد.
یکی از مهم ترین جلوه های باز تولید این رویای آمریکایی سینمای آمریکاست که به صورت روزمره این ارزش های آمریکایی را باز آفرینی می کنند. مثلا در فیلم " آن ها چکمه به پا مردند" ، مرگ سرهنگ کاسترو با شمشیری در یک دست و پرچم آمریکا در دست دیگر، بارزترین نماد وطن پرستی در سینمای آمریکاست. و یادر "رژه جلوی صحنه" ، "مرد قوی" و همچنین "نشان سرخ شجاعت" نیز وضع به همین منوال است. صلح طلبی آمریکایی در" آن گونه که بودیم "، "جنگ های ستاره ای "، "نیویورک ، نیویورک" ، "دره های کشور تبت در افق گمشده" به بهترین وجهی نمایانگر است مفهوم عدالت، پیش از همه در سرود وفاداری به پرچم که به صورت سنتی در مدارس خوانده می شود متجلی است .
گری کوپر در "پلیس سوار شمال غرب" می گوید: در کشور من، کسی را بدون در دست داشتن مدرک محکوم نمی کنند. "زورو" به سبک خودش می کوشد عدالت را برای همه برقرار کند. همچنین مجرم های بی گناهی که همواره مشمول عدالت نظام قضایی آمریکا می شوند و نجات می یابند ، همچون "مرد عوضی"، هیچکاک ، "فقط یک بار زندگی می کنید" ، "اعتراف می کنم" ، "تمام شهر حرفش را می زنند" ، "من متهم می کنم" ، "فرار از زندان" ، "خشم در بهشت" و... حتی مجرمان بی گناهی که در نهایت در یک فیلم محکوم می شوند هراز گاهی برای تقویت و هشدار در مورد لطمه خوردن همین عدالت ، وارد بزنگاه می شوند.
قانون نظم هم یکی از رویاهای آمریکایی بودن است. در سال های 1930 ، ممیزی هالیوود از تهیه کنندگان خواسته بود که متنی را در آغاز فیلم های وسترن خود بیاورند تا به تماشاچیان خاطر نشان کنند که قهرمان اینگونه فیلم ها باعث شرم مردم آمریکا هستند. حتی پیش تر از این در ابتدای فیلم "صورت زخمی" می توان این جمله را خواند که :" این فیلم علیه گنگستر هایی است که قانون را خودشان پیاده می کنند". کلانتر با برخی از معایبش همواره تصویر مثبتی از خود ارائه می دهد.
در مورد خانواده ، همواره این جمله در فیلم های سینمایی آمریکایی تکرار می شود :"هیج جا خانه ی آدم نمی شود" . حتی بیشتر از این، همین جمله بر دیوار بسیاری از خانواده ها نقش برجسته است. حتی جزء به جزء نقاط خانه برای یادآوری روابط بین خانواده ها پررنگ می شود. گرایش به جنبش و حرکت و عملگرایی و مخالفت با پر چانه گری و روشنفکر مابی در اغلب فیلم های آمریکایی دیده می شود.
مطبوعات مستقل و حقیقت یاب دیگر خصوصیت آمریکایی است که اتفاقا هم در فیلم ها و هم در واقعیت بار ها خود نمایی کرده است. رسوا کننده ها نقش پر رنگی در مطبوعات آمریکا دارند و این تصاویر به کرات در سینما هم دیده می شود. در بسیاری از فیلم های آمریکایی برای این جمله تاکید می شود که آمریکا سرزمین فرصت ها و موقعیت ها است و هر که سریعتر آستین بالا بزند، برنده شده است. هالیوود از تنبل ها و کسانی که بیهوده وقت تلف می کنند، به شدت انتقاد می کند. در فیلم های بسیاری این به روشنی دیده می شود.
مراد نویسنده، از بیان مطلب مذکور، سه نکته و یک نتیجه گیری است که در مطلب بعدی ارائه خواهد شد. اول اینکه رویای آمریکایی چیست و اینکه این رویاها را مردم آمریکا باور کرده اند و در زندگی و خلقیات خود جاری کرده اند. دوم اینکه این رویا ها در جامعه آمریکایی ارزش شده است که هم مردم و هم نهادهای دولتی از آن حمایت می کنند. سوم اینکه آفرینش های علمی و هنری آمریکایی ها ، همواره بر اساس این درون مایه های ارزشی و البته تقویت آن در طول زمان بوده است .
اما اکنون ، پرسش اینجاست که رویای ایرانی چیست؟ مولفه هایی که ما در تعریف یکی ایرانی، معرفی می کنیم چیست ؟ ایران چگونه جایی است؟ چه اندازه مولفه های ایرانی بودن در آفرینش ها و باز تولید های عمی و هنری ما، خود را نشان می دهد. به ویژه اینکه سینمای و تلویزیون ایران به چه اندازه برای مخاطب، یک ایران و ایرانی را تعریف می کند ؟
پاسخ به این سوالات در نوشتار بعد ، با تکیه بر سه سریالی که اخیرا به صورت شبانه از تلویزیون ایران، پخش می شود و با استفاده از نظرات مخاطبان ارجمند ، ارائه خواهد شد.
تذکر: اطلاعات فیلم ها از کتاب درون مایه های سینمای آمریکا، نوشته میشل سیوتا ، ترجمه تکمیل همایون، نشر چشمه، اخذ شده است.
*دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات آمریکا
این رویای آمریکایی فارغ از اینکه واقعا وجود دارد یا نه، در طول سالیان اخیر پرورش داده شده و فربه تر شده است. به گونه ای که مفاهیم دیگری نیز به آن افزوده شده است و این مفاهیم اکنون مشخصه یک کشور با نام "آمریکا"و یک فرد با عنوان "آمریکایی" تلقی می شود و اتفاقا این مشخصه ها شعار یا سندی صرفا مکتوب در قفسه کتابخانه ها نیست.
جامعه شناس آمریکایی، فیلمساز آمریکایی، شاعر آمریکایی، رسانه آمریکایی و... روز و شب به باز تولید رویای آمریکایی می پردازند و مردم آمریکا نیز عمیقا به این رویا ها باور دارند یا حداقل این رویا ها چراغ راهنمایشان در عمل سیاسی و اجتماعی است. به گونه ای که اگر از آنان پرسیده شود، یک آمریکایی چه خصوصیاتی دارد حتما در پاسخ فهرستی از مشخصه های مذکور را دریافت خواهید کرد.
امروزه به جز مولفه های موجود در تعریف جیمز آدامز، مفاهیم دیگری هم چون برابری آزادی، دمکراسی، پراگماتیسم، گرایش به جنبش و حرکت، هنر دست به کار شدن، زاده شدن برای پیروزی، قانون و نظم، عدالت، وطن پرستی، خانواده، صلح طلبی و... نیز به مشخصات یک آمریکایی تبدیل شده است و تعریف یک جهان سومی از آمریکا، همین مشخصات و در واقع همان رویای آمریکایی یا رویایی آمریکایی بودن است. هرچند نگرش های ایدئولوژیکی نیز در جهان وجود دارد که چنین رویایی را تنها رویا دانسته و آمریکای امروز را موجودی متفاوت با آنچه ادعا شده برمی شمارد.
یکی از مهم ترین جلوه های باز تولید این رویای آمریکایی سینمای آمریکاست که به صورت روزمره این ارزش های آمریکایی را باز آفرینی می کنند. مثلا در فیلم " آن ها چکمه به پا مردند" ، مرگ سرهنگ کاسترو با شمشیری در یک دست و پرچم آمریکا در دست دیگر، بارزترین نماد وطن پرستی در سینمای آمریکاست. و یادر "رژه جلوی صحنه" ، "مرد قوی" و همچنین "نشان سرخ شجاعت" نیز وضع به همین منوال است. صلح طلبی آمریکایی در" آن گونه که بودیم "، "جنگ های ستاره ای "، "نیویورک ، نیویورک" ، "دره های کشور تبت در افق گمشده" به بهترین وجهی نمایانگر است مفهوم عدالت، پیش از همه در سرود وفاداری به پرچم که به صورت سنتی در مدارس خوانده می شود متجلی است .
گری کوپر در "پلیس سوار شمال غرب" می گوید: در کشور من، کسی را بدون در دست داشتن مدرک محکوم نمی کنند. "زورو" به سبک خودش می کوشد عدالت را برای همه برقرار کند. همچنین مجرم های بی گناهی که همواره مشمول عدالت نظام قضایی آمریکا می شوند و نجات می یابند ، همچون "مرد عوضی"، هیچکاک ، "فقط یک بار زندگی می کنید" ، "اعتراف می کنم" ، "تمام شهر حرفش را می زنند" ، "من متهم می کنم" ، "فرار از زندان" ، "خشم در بهشت" و... حتی مجرمان بی گناهی که در نهایت در یک فیلم محکوم می شوند هراز گاهی برای تقویت و هشدار در مورد لطمه خوردن همین عدالت ، وارد بزنگاه می شوند.
قانون نظم هم یکی از رویاهای آمریکایی بودن است. در سال های 1930 ، ممیزی هالیوود از تهیه کنندگان خواسته بود که متنی را در آغاز فیلم های وسترن خود بیاورند تا به تماشاچیان خاطر نشان کنند که قهرمان اینگونه فیلم ها باعث شرم مردم آمریکا هستند. حتی پیش تر از این در ابتدای فیلم "صورت زخمی" می توان این جمله را خواند که :" این فیلم علیه گنگستر هایی است که قانون را خودشان پیاده می کنند". کلانتر با برخی از معایبش همواره تصویر مثبتی از خود ارائه می دهد.
در مورد خانواده ، همواره این جمله در فیلم های سینمایی آمریکایی تکرار می شود :"هیج جا خانه ی آدم نمی شود" . حتی بیشتر از این، همین جمله بر دیوار بسیاری از خانواده ها نقش برجسته است. حتی جزء به جزء نقاط خانه برای یادآوری روابط بین خانواده ها پررنگ می شود. گرایش به جنبش و حرکت و عملگرایی و مخالفت با پر چانه گری و روشنفکر مابی در اغلب فیلم های آمریکایی دیده می شود.
مطبوعات مستقل و حقیقت یاب دیگر خصوصیت آمریکایی است که اتفاقا هم در فیلم ها و هم در واقعیت بار ها خود نمایی کرده است. رسوا کننده ها نقش پر رنگی در مطبوعات آمریکا دارند و این تصاویر به کرات در سینما هم دیده می شود. در بسیاری از فیلم های آمریکایی برای این جمله تاکید می شود که آمریکا سرزمین فرصت ها و موقعیت ها است و هر که سریعتر آستین بالا بزند، برنده شده است. هالیوود از تنبل ها و کسانی که بیهوده وقت تلف می کنند، به شدت انتقاد می کند. در فیلم های بسیاری این به روشنی دیده می شود.
مراد نویسنده، از بیان مطلب مذکور، سه نکته و یک نتیجه گیری است که در مطلب بعدی ارائه خواهد شد. اول اینکه رویای آمریکایی چیست و اینکه این رویاها را مردم آمریکا باور کرده اند و در زندگی و خلقیات خود جاری کرده اند. دوم اینکه این رویا ها در جامعه آمریکایی ارزش شده است که هم مردم و هم نهادهای دولتی از آن حمایت می کنند. سوم اینکه آفرینش های علمی و هنری آمریکایی ها ، همواره بر اساس این درون مایه های ارزشی و البته تقویت آن در طول زمان بوده است .
اما اکنون ، پرسش اینجاست که رویای ایرانی چیست؟ مولفه هایی که ما در تعریف یکی ایرانی، معرفی می کنیم چیست ؟ ایران چگونه جایی است؟ چه اندازه مولفه های ایرانی بودن در آفرینش ها و باز تولید های عمی و هنری ما، خود را نشان می دهد. به ویژه اینکه سینمای و تلویزیون ایران به چه اندازه برای مخاطب، یک ایران و ایرانی را تعریف می کند ؟
پاسخ به این سوالات در نوشتار بعد ، با تکیه بر سه سریالی که اخیرا به صورت شبانه از تلویزیون ایران، پخش می شود و با استفاده از نظرات مخاطبان ارجمند ، ارائه خواهد شد.
تذکر: اطلاعات فیلم ها از کتاب درون مایه های سینمای آمریکا، نوشته میشل سیوتا ، ترجمه تکمیل همایون، نشر چشمه، اخذ شده است.
*دانشجوی کارشناسی ارشد مطالعات آمریکا
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۴
انتشار یافته: ۰
این سال ها یاد گرفته ایم به هر مشکلی بر می خوریم بگوییم نمی شود. از مشکلات معمولی موجود در سطح شهر تا مشکلات سیاسی مان.
«ما می توانیم» تنها شعاری سیاسی است و نه یک باور عمومی رایج در مدارس، دانشگاه ها و مراکز کاری ما. از تحقیر خودمان، هویت مان، قومیت مان و حتی مذهب مان به نوعی لذت می بریم و این روزها هم که سریال ها از نظر من کمر همت بسته اند به تخریب بنیان خانواده، بی سرانجامی ازدواج و دعوای دایم نسل ها با هم. با این وضعیت واقعاً رویایی در داخل ازن مرزها باقی می ماند؟ رویا پردازی دارد تبدیل می شود به چیزی در مختصات آن ور مرزها
1- دمکراسی به معنای واقعی فراگیر شود
2- حقوق شهروندی رعایت شده و درجات آن یکسان شود .
واقعیت اینکه می خواستم بنویسم و ادامه دهم اما هر چقدر فکر می کنم آنقدر مسائل حل نشده وجود دارد که حتی فکر کردن به آنها هم آدم را می آزارد .
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟




