2 بار قصاص برای نوه جنایتکار
مرد جواني كه مادربزرگ خود و شوهرش را به قتل رسانده بود، با حكم دادگاه به 2 بار قصاص محكوم شد.
به گزارش فارس، بامداد 3 ارديبهشت سال گذشته مأموران كلانتري 171 مصطفي خميني در حين گشتزني در اتوبان بهشت زهرا در حوالي بازار گل با اجساد زن ومرد سالمندي مواجه شدند.
مأموران با بررسي اجساد متوجه شدند به دور اجساد طنابي بسته شده و پتويي دور آنان پيچيده شده است و سپس در اين بخش رها شدهاند، بدون آنكه از قاتل يا قاتلان اثري در دست باشد.
مرگ هر دو نفر بر اثر خفگي اعلام شد اما از آنجا كه هيچگونه اوراق هويتي همراه اجساد نبود و گزارشي مبني بر فقدان اين افراد اعلام نشده بود، شناسائي هويت آنان امكانپذير نبود.
در تاريخ 6 ارديبهشت اوليايدم به كلانتري 114 غياثي مراجعه و گمشدن پدر و مادر خود را اعلام كردند كه عوامل كلانتري از آنان خواستند براي ثبت مشخصات گمشدهها به پايگاه ششم پليس آگاهي تهران بزرگ مراجعه كنند.
پس از ثبت مشخصات كاراگاهان اداره دهم پليس آگاهي متوجه شدند، مشخصات 2 قرباني كشف شده با مشخصات اعلامي در سيستم تطابق دارد درنتيجه اولياي دم را به اداره دهم احضار و به تحقيق از آنها پرداختند.
پس از تحقيق از فرزند دو قرباني مشخص شد طبق گفته آنها جواد 36 ساله كه نوه اسماعيل 83 ساله و زهرا 70 ساله است در 2 ارديبهشت اين دو مقتول را به حوالي ميدان خراسان برده و در آنجا آنها را از خودرو پياده كرده و ديگر اطلاعي از سرنوشتشان ندارند.
جواد در منزلش شناسايي و دستگير شد ولي ابتدا منكر هرگونه دخالت در مرگ پدربزرگ و مادربزرگ خود شد اما سرانجام لب به اعتراف گشود.
جواد مدعي شد ساعت 9 صبح به اتفاق دوستم به نام ناصر كه در منزل ما بود و 550 هزار تومان از من طلب داشت تصميم به قتل پدربزرگ و مادربزرگ گرفتم تا با سرقت و فروش طلاهاي مادربزرگم بدهيام به ناصر را بپردازم.
بعد از اعتراف متهم به ارتكاب قتل، قرار مجرميت او و دوستش از سوي دادسراي جنايي تهران صادر و پرونده براي رسيدگي به شعبه 71 دادگاه كيفري استان تهران ارسال شد كه صبح امروز به رياست قاضي نورالله عزيزمحمدي به آن رسيدگي شد.
ذبيحزاده نماينده دادستان، با اشاره به مدارك موجود در پرونده مانند گزارش مرجع انتظامي، شكايت اوليايدم، اظهارات شاهدان، نظريه پزشكي قانوني و اعتراف متهمان، بزه انتسابي به آنها را محرز دانست و خواستار مجازات آنها شد. اوليايدم نيز خواستار قصاص متهم رديف اول (نوه دختري زهرا) شدند.
در ادامه جلسه، جواد، متهم رديف اول در جايگاه قرار گرفت و با پذيرفتن اتهامات خود مبني بر مباشرت در قتل و سرقت، گفت: صبح روز حادثه مادربزرگم تماس گرفت و گفت قصد دارد به خانه من بيايد. او پشت تلفن شروع به تهمت زدن به همسر من كرد و با او درگيري لفظي پيدا كردم.
وي ادامه داد: قصد داشتم تلافي كنم و زماني كه موضوع را به ناصر گفتم، او گفت با خوراندن قرص به او، انتقام بگير. به داروخانهاي كه با ناصر آشنا بود رفتيم و قرص خريديم و بعد از اينكه به دنبال مادربزرگم كه شوهرش هم با او بود رفتيم، به خانه برگشتيم.
متهم ادامه داد: ناصر قرص را داخل شربت ريخت و در مقابل اصرار من براي عدم اين كار، گفت فقط به مادربزرگت ميدهم و شوهرش كه مريض است آسيبي نميبيند. بعد از خوردن شربت، پدربزرگ به اتاق خواب فرزندانم رفت و من با مادربزگم به خاطر تهمتي كه به همسرم زده بود، درگير شدم. يك لحظه به سمت من آمد و او را هل دادم، روي زمين افتاد و با روسري خفهاش كردم.
وي گفت: در همين لحظه متوجه شدم، ناصر هم سراغ پدربزرگ رفته و در حال خفه كردن او است. هرچه تلاش كردم او را كنار بكشم نتوانستم و ناصر پدربزرگ را كشت. با پيشنهاد ناصر اجساد را كنار خيابان انداختيم تا پليس گمراه شود.
جواد در پاسخ به سؤال قاضي كه چرا قبل از اين، هر دو قتل را گردن گرفتي و امروز يك قتل را گردن ناصر انداختي گفت: ناصر بعد از خروج از زندان، دروغهايي درباره من گفته بود كه من هم مجبور شدم حقيقت را بگويم. تمام پول فروش طلاها را هم به ناصر دادم.
متهم همچنين اظهارات قبلي خود مبني بر اينكه به خاطر اعتياد مرتكب قتل شده و ناصر هيچ سهمي از سرقت طلاها نداشته است را تكذيب كرد.
بعد از اظهارات جواد، ناصر (متهم رديف دوم) در جايگاه قرار گرفت و با بيان اينكه اتهام معاونت در قتل و مشاركت در سرقت را قبول دارد گفت: من تحت فشار و تهديد جواد با او همكاري كردم. بعد از اينكه قرص خريديم و مقتولان را به خانه جواد رسانديم خواستم از آنها جدا شوم ولي جواد مرا تهديد كرد. وقتي جواد با مادربزرگش در حال درگيري لفظي بود، به بالكن رفتم تا سيگار بكشم، زماني كه برگشتم، او مادربزرگش را كشته بود و در حال خفه كردن پدربزرگ بود.
وي ادامه داد: پدربزرگ در حال دستوپا زدن بود كه جواد از من خواست پايش را بگيرم تا همسايه متوجه نشود و من فقط آنجا كمكش كردم. بعد از آن هم اجساد را داخل ماشين گذاشتيم و به اطراف بهشتزهرا برديم و در بيابان رها كرديم.
برادر ناصر هم كه طلاهاي مقتوله را از جواد خريداري كرده بود گفت: جواد نزد من آمد و از من خواست به خاطر فشار صاحبخانه براي دريافت كرايه خانه، طلاها را بخرم.
اظهارات متهمان مبني بر اينكه اول به مقتولان، شربت مسموم خوراندهاند در حالي بود كه پزشكي قانوني هرگونه مسموميت ناشي از خوردن قرص را منتفي اعلام كرده بود.
بعداز اظهارات متهمان، قاضي عزيزمحمدي و مستشاران دادگاه وارد شور شدند و در نهايت حكم را اينگونه صادر كردند: جواد به اتهام مباشرت در قتل و مشاركت در سرقت به دو بار قصاص، 3 سال حبس،74 ضربه شلاق و ردٌ مال و ناصر نيز به اتهام معاونت در قتل و مشاركت در سرقت به 13 سال حبس و 74 ضربه شلاق محكوم شد.
ناصر نيز كه تاكنون با ارائه وثيقه آزاد بود، به دستور قاضي بازداشت و روانه زندان شد.
انتهاي پيام/ك


