آقاي عليافبه جاي اعزام سرباز به عراقوافغانستان،به فكر قرهباغ باشيد
نويسنده و محقق تبريزي در نامهاي سرگشاده به «الهام علياف»، رئيسجمهور آذربايجان، نسبت به پيام تبريك و نيز شراكت دولت اين كشور ـ كه اكثريت آن را مردم مسلمان تشكيل ميدهند ـ با رژيم اسرائيل، انتقاد كرده و آورده است:
آقاي الهام علياف، رياست محترم جمهوري آذربايجان
سلام عليکم
سخن خود را با نام و ياد خدايي که آدمي را آفريد و او را به سبب دو نعمت ارزشمند «عقل» و «اختيار» بر ساير موجودات برتري داد؛ آغاز ميکنم و با پوزش پيشاپيش از اينكه لحظاتي از وقت شما را ميگيرم، قصد دارم درخصوص پارهاي موضوعات مهم و اساسي با شما به گفتوگو بنشينم.
جناب آقاي علياف
بنده يک مسلمان آذريزبان ايراني هستم که از شهر تبريز برايتان نامه مينويسم. من خودم را در عوامل متعددي همچون تاريخ، تمدن، فرهنگ، زبان، دين، مذهب و... با شما و مردم جمهوري آذربايجان شريک ميدانم و همين اشتراکات باعث گرديده تا به سهم خودم نسبت به زبان، مذهب، هويت، تاريخ و تماميت ارضي جمهوري آذربايجان احساس مسئوليت نمايم که اين احساس مسئوليت، مبناي نگارش اين نامه را تشکيل ميدهد.
جناب آقاي علياف
اگر موافق باشيد، نگاهي گذرا به گذشته داشته باشيم. ميدانيد که تا يکصدوهشتاد سال قبل از اين؛ نياکان ما در سرزميني به نام ايران به عنوان هموطن يکديگر زندگي ميکردند. درآن زمان، نياکان شما در قسمتي از ايران بزرگ که در شمال رود ارس قرار گرفته است ـ و آن زمان، «آران» ناميده ميشد ـ زندگي مينمودند و نياکان من در اين سوي ارس؛ يعني آذربايجان سکونت داشتند. آنان در غم و شادي در کنار يکديگر بودند، در دين، مذهب، مليت، زبان، فرهنگ، آداب و رسوم و... با هم مشترک بودند و دوشادوش يکديگر براي دفاع از تماميت ارضي ايران بزرگ و دين و فرهنگ خود تلاش مينمودند؛ تا اينكه در سالهاي 1192و 1206هجري شمسي، بخشهايي از ايران که شامل سرزمينهاي شمال ارس ميگرديد، در نتيجه طمعورزي و عداوت قدرتهاي بزرگ آن زمان و پس از جنگهاي طولانيمدت بين ايران و امپراطوري روس، به موجب قراردادهاي تحميلي «گلستان» و «ترکمانچاي» از ميهن اصلي خويش جدا گرديد و اينگونه بود که بين مردم دو سوي ارس، جدايي افتاد. البته نياکان ما تلاشهاي زيادي براي از بين بردن اين جدايي انجام دادند که متأسفانه به دليل سياستهاي استعماري قدرتهاي آن زمان، منتج به نتيجه نگرديد.
جناب آقاي علي اف
ميخواهم به عنوان نمونه و جهت بزرگداشت ياد و خاطره اجداد شما، به يکي از تلاشهاي مردم نخجوان ـ که محل تولد رئيسجمهور فقيد آذربايجان، مرحوم «حيدر علياف» ميباشد ـ براي الحاق دوباره به ايران اشاره کنم:
89 سال پيش، در روز نهم ارديبهشت ماه 1298شمسي (برابر با 30 آوريل 1919 ميلادي) اکثريت قريب به اتفاق مردم شهر نخجوان در مقابل کنسولگري ايران اجتماع کردند. آنان با شعارهايي از قبيل زنده باد دولت ايران و... تقاضاي تابعيت ايران و الحاق به وطن اصلي خود را نمودند که اين اجتماع پرشور چندين روز به طول انجاميد. مردم نخجوان، رئيسان حکومت محلي، رئيس نيروهاي نظامي و معتمدين شهر با ارسال 12 فقره تلگراف به دولت ايران، شاه، سفراي خارجي، رئيسجمهورآمريکا، انجمن صلح ورساي و... تقاضاي الحاق به ايران را کرده و همه جا متذکر شدند که اصلا ايرانينژاد و مسلمان بوده و 92 سال است به زور از خاک ايران جدا شده اند.
دراين شرايط، دولت محلي نخجوان با ترکيب «کلبعليخان»، رئيس قشون و «سلطاناف»، رئيس حکومت، «حاج حسنعلي قرباناف»، رئيس ستاد قشون و چند نفر از متنفذين و کليه اعضاي شوراي ملي با امضاي قطعنامهاي خود را تابع ايران و ايرانينژاد معرفي و هيأتي مرکب از «شيخ عبدالجبار بکتاش»، «مهديقلي خان دياربکري»، «سيدباقر حيدرزاده»، «حسين آقا نوروززاده» را تعيين و به تبريز اعزام داشتند. هيأت اعزامي ضمن نامهاي خطاب به ايرانيان، از اينکه 92 سال به حکم زور از برادران خود دور بودند، ابراز تأثر نموده ومجددا تقاضاي الحاق به وطن اصلي خود را مطرح کردند؛ که البته اين تلاشها به دليل جو حاکم بر روابط بينالملل آن زمان که الزاما بايستي در جهت منافع قدرتهايي از قبيل بريتانيا و... بود، به نتيجه مورد نظر نرسيد.
جناب آقاي الهام علياف
بعد از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي و استقلال جمهوري آذربايجان؛ مردم ايران به ويژه مردم تبريز؛ازاينكه مردم مسلمان جمهوري آذربايجان بعد از سالها زندگي، تحت حاکميت تزارها و کمونيستها؛ ميتوانستند فصل نويني از حيات خويش را شروع نمايند احساس خوشحالي ميکردند ليکن امروزه بعد از گذشت 17 سال از استقلال آذربايجان، موجي از نگراني و احساس مسئوليت جاي اين خوشحالي را گرفته است. دليل اين امر، روشن و مبرهن است؛ مردم ايران خواهان عزت و موفقيت همهجانبه مردم جمهوري آذربايجان ميباشند ليکن آنچه امروزه در نتيجه سياستهاي دولت آذربايجان در ادوار مختلف ديده ميشود، روندي است که خلاف اين را نشان ميدهد. امروزه همانطوري که در داخل جمهوري آذربايجان، اکثريت مردم نسبت به سرنوشت خود و کشورشان نگران هستند در ايران هم اين نگراني احساس ميشود.
جناب آقاي علياف
روابط دولت تحت حاکميت جنابعالي با رژيم جعلي و غاصب اسرائيل، بلاتکليفي مردم آواره قرهباغ و ساير سرزمينهاي اشغالي، سياستهاي دولت جمهوري آذربايجان براي زدودن هويت تاريخي مردم اين کشور، وضعيت نابسامان اقليتهاي مختلف ساکن در جمهوري آذربايجان از قبيل تالشها، ايجاد شکاف بين نسل گذشته و جوان جمهوري آذربايجان در نتيجه سياستهايي از قبيل تغيير مکرر الفبا، محدوديت فعاليتهاي ديني، تلاش بخشهاي مختلف دولت براي تضعيف نقش دين و مذهب در جامعه آذربايجان، برخي اقدامات تحريکآميز دولت آذربايجان در قبال مردم ايران و... از جمله عواملي هستند که موجبات نگراني مردم ايران نسبت به سرنوشت مردم جمهوري آذربايجان را سبب شده است.

يقين دارم که ميدانيد شما در کشوري رئيسجمهور هستيد که بيش از 90 درصد مردم آن کشور را مسلمانان تشکيل ميدهند و کشورتان يکي از اعضاي سازمان کنفرانس اسلامي ميباشد، سازماني که اساس تشکيل آن؛ مبارزه با سياستهاي رژيم صهيونيستي است؛ رژيمي که از شصت سال قبل تا کنون از هيچ جنايتي عليه مسلمانان فلسطين دريغ نکرده است و امروزه نيز بيش از هر زمان ديگري عرصه را بر مردم مظلوم نوار غزه تنگ نموده است. رژيمي که شصت سال است، آرامش فيزيکي را از مسلمانان فلسطين و لبنان و آرامش روحي را از مسلمانان اقصي نقاط عالم سلب کرده است و...
سؤال اين است روابط دولت شما با اين رژيم چگونه قابل توجيه است؟ آيا گمان نميکنيد همکاري تنگاتنگ شما با اسرائيل در زمينههاي اقتصادي، سياسي، فرهنگي و...، دولت آذربايجان را در جنايات ارتکابي رژيم صهيونيستي شريک ميکند؟ راستي مسلمانان جهان و مردم ايران و جمهوري آذربايجان پيام تبريک شما به «شيمون پرز»، رئيسجمهور اسرائيل، به مناسبت شصتمين سالگرد تأسيس اسرائيل را چگونه تفسير کنند که معنايي جز حمايت شما از قتل عام مردم نوارغزه داشته باشد؟ آيا سزوار است در روزهايي که مصادف با سالگرد اشغال بخشهايي از کشورتان ميباشد، به مناسبت تأسيس اسرائيل، در کشور شما و با حمايت شما مراسم جشن برگزارگردد؟
آيا فکر ميکنيد روزي که در بين مردم جهان به روز نکبت شهرت يافته است و در حقيقت آغاز رنج و اندوه مردم مسلمان فلسطين ميباشد بايستي در کشور شما جشن گرفته شود؟ راستي چه اصراري داريد بر اينكه به رغم مخالفت صريح مردم جمهوري آذربايجان، در پايتخت کشورتان به نام اسرائي،ل پارک و خيابان افتتاح کنيد؟ و...
جناب آقاي علياف
امروزه در نتيجه روابط شما با رژيم صهيونيستي بين دولت و مردم جمهوري آذربايجان، شکاف عميقي ايجاد شده است. واقعيت اين است، مردمي که حدود 20درصد خاک کشورشان در اشغال بيگانه است نميتوانند بپذيرند که دولتشان با رژيم غاصب ديگري روابط حسنه داشته باشد. البته مردم جمهوري آذربايجان به لحاظ مسائل ديني نيز نميتوانند اين موضوع را برخود بقبولانند.
آقاي رئيسجمهور!
خود بهتر ميدانيد براساس نظرسنجي يک مؤسسه بينالمللي، 92 درصد مردم کشورتان هيچ اعتقادي به دولت آذربايجان ندارند، آيا فکر نميکنيد بخشي از اين بياعتمادي مردم به دولت، محصول روابط حسنه دولت شما با رژيم صهيونيستي باشد؟
آقاي علياف
واقعيت اين است، دولت اسرائيل هيچگاه نخواهد توانست در عرصه بينالمللي براي خود مقبوليت و مشروعيت عمومي کسب کند و روزي فرا خواهد رسيد که مردم فلسطين، حقوق از دست رفته خود را استيفا خواهد نمود. لذا بهتر است سرنوشت خود را به سرنوشت دولت اسرائيل گره نزنيد، چراکه نتيجه آن مشخص است؛ همانگونه که در ايران قبل از انقلاب، رژيم پهلوي به دلايل مختلف از جمله ارتباط گسترده با رژيم صهيونيستي مورد خشم ملت ايران قرار گرفت و سقوط کرد، در آينده نيز مردم مسلمان کشورهاي مختلف، دولتهايي را که از طريق برقراري رابطه با رژيم صهيونيستي، خود را در جنايات آن رژيم شريک مينمايند، مورد خشم انقلابي خويش قرار خواهند داد.
اجازه دهيد اين بخش از نامه خود را با يک سؤال ديگر به پايان برسام:
جناب آقاي علياف
شما را چه شده است که در برخورد با تعدادي از جوانان ايراني همزبان خود که به دلايلي از قبيل ورود غيرمجاز به کشورتان مدتهاست در زندانهاي آذربايجان از قبيل زندان منطقه قرهداغ در بدترين شرايط ممکن به سر ميبرند، هيچگونه مماشاتي به خرج نداده و انواع شکنجههاي روحي و جسمي را در قبال آنها روا ميداريد ولي با صهيونيستهايي که در کشور مسلمان آذربايجان مرتکب هرگونه اعمالي ـ که قلم از توصيف آنها شرم دارد ـ ميشوند، هيچ برخوردي به عمل نميآوريد؟!
جناب آقاي الهام علياف
موضوع ديگري که ميخواهم در خصوص آن با شما گفتوگو نمايم، مسئله «قرهباغ و ساير سرزمينهاي اشغالي» است. حدود 14 سال از واگذاري حل موضوع قرهباغ به گروه مينسک ميگذرد. واقعيت اين است که در اين مدت طولاني، هيچ اقدام مفيدي در راستاي برگرداندن اين سرزمينها به عمل نيامده است. رؤساي گروه مينسک حتي حاضر به دادن رأي مثبت به قطعنامه سازمان ملل متحد درخصوص تماميت ارضي جمهوري آذربايجان نشدند. خود ميدانيد مردم مسلمان جمهوري قرهباغ و ساير سرزمينهاي اشغالي، به دور از خانه و کاشانه خود در وضيعت اسفناکي به سر ميبرند و هر روز که سپري ميشود، بازپسگيري اين سرزمينها سختتر ميگردد.
راستي برنامه شما درخصوص آينده اين مناقشه چيست؟ چرا نميخواهيد از پتانسيلهاي بالقوهاي که براي بازپسگيري اين سرزمينها در اختيار داريد، استفاده کنيد؟
آقاي رئيسجمهور!
مردم کشور شما مسلمان هستند. در بين مسلمانان، مفاهيمي همچون جهاد و شهادت ازارزش و کارايي بالايي برخوردار ميباشد. چرا در دولت تحت حاکميت شما به جاي تلاش براي احياي اين ارزشها، با آنها مبارزه ميشود؟ چرا درکشورتان از کساني که در جنگ قرهباغ شهيد يا مجروح شدهاند، هيچ تجليلي به عمل نمي آيد؟ آيا درکشوري که 20 درصد آن در اشغال دشمن است، نبايد براي ايجاد و تقويت روحيه سلحشوري در بين مردم تلاش نمود؟ آيا شايسته است کشوري که بخشي از خاک کشورش در اشغال است به جاي تلاش براي بازپسگيري آن، ارتش خود را براي کشتار مسلمانان عراق و افغانستان و همراهي با ارتش آمريکا به اين کشورها اعزام نمايد؟
چرا مرزبانان شما در برخورد با دو جوان آذريزبان اردبيلي که از روي کنجکاوي و يا به هر دليل ديگري وارد کشورتان شده بودند، شديدترين برخورد ممکن را به عمل آورده و با شليک بيرحمانه، آن دو جوان همدين و همزبان خود را از پاي درميآورند ولي دولت آذربايجان سالهاست درقبال اشغال 20 درصد ازخاک خودتوسط دولتي که هيچ گونه تجانس ديني يا فرهنگي با آذربايجان ندارد سکوت اختيارکرده وهيچ عکسالعملي نشان نميدهد؟
جناب آقاي رئيسجمهور!
بايستي متوجه باشيم که موضوع قرهباغ نه ميتواند در نتيجه گذشت زمان به فراموشي سپرده شود و نه با ادامه روند کنوني ميتوان به بازپسگيري آن اميدوار بود. همانطوري که مردم ايران توانستند در اوايل پيروزي انقلاب با وجود مشکلات فراوان بخشهايي از خاک کشورشان را که درنتيجه حمايت قدرتهاي جهاني توسط رژيم بعثي عراق اشغال گرديده بود، آزاد نمايند. امروزه نيزمردم مسلمان و شيعه جمهوري آذربايجان ميتوانند در سايه ترويج فرهنگ جهاد و شهادت نسبت به باز پس گيري سرزمينهاي اشغالي خود اقدام نمايند.
آقاي رئيسجمهور
در ديداري که از شهر باکو داشتم، خيلي متأثر شدم. ميدانيد چرا؟ چون در نقاط مختلف شهر مجسمههايي را ديدم که نماد فرهنگ غرب بودند ولي هرچه تلاش نمودم تا مجسمهاي و يا يادبودي در مورد شهداي قرهباغ پيدا کنم نتوانستم و من نيز مثل خيلي از مردم کشورتان، به اين باوررسيدم که شما با زبان بي باني از مردم ميخواهيد قرهباغ را به فراموشي بسپارند.
جناب آقاي الهام علياف
در ادامه ميخواهم به موضوعات ديگري اشاره نمايم. من به عنوان کسي که درخصوص کشور تحت حاکميت شما شناخت کافي دارم، نميتوانم نگراني خود را از وضيعت نسل جوان جمهوري آذربايجان اظهارننمايم. امروزه جوانان جمهوري آذربايجان در نتيجه سياستهايي از قبيل تغييرات مدوام الفبا و نيزتلاش براي به فراموشي سپردن هويت راستين خود، به سختي ميتوانند با گذشته پرافتخارشان ارتباط برقرارکنند و مجبورند آنچه را که درمدارس و دانشگاهها به عنوان تاريخ کشورشان مطرح ميشود، بپذيرند که البته چون اين مطالب منطبق با واقعيات نيست، ذهن پرسشگر آنان اقناع نميشود و در نتيجه دچار نوعي سردرگمي ميگردند.
امروزه در مدارس و دانشگاههاي جمهوري آذربايجان اينگونه تبليغ ميکنند که در گذشته، کشوري به نام آذربايجان بوده است که دو کشور ايران و امپراطوري روس بر سر تصاحب آن جنگ نموده و عاقبت قسمت شمالي به روسيه و قسمت جنوبي به ايران واگذارشده است، درحالي که جوان آذربايجاني بايستي بداند در گذشته، نياکان او تابعيت ايران را داشتهاند و او در حقيقت در فرهنگ و تمدن غني ايراني ـ اسلامي که امروزه دوست و دشمن بدان معترف است، سهيم ميباشد.
آقاي رئيسجمهور!
همانطور که قبلا نيز اشاره شد، حدود 90 درصد مردم کشور شما را مسلمانان تشکيل ميدهند، با اين حال اقدامات و سياستهاي دولت شما هيچ تناسبي با دين و فرهنگ مردم کشورتان ندارند. اقداماتي نظير ممنوعيت پخش اذان، لايحه ممنوعيت حجاب در مدارس، ممنوعيت پخش کتب ديني، ممنوعيت عزاداري ماه محرم در خيابانها، ممنوعيت کانديدا شدن خادمان ديني (روحانيون) در انتخابات مختلف، ممنوعيت صدور گذرنامه با حجاب اسلامي و... ـ که البته متوليان اقدامات فوق در برخي موارد مانند ممنوعيت پخش اذان، در اثر پافشاري مردم مسلمان آذربايجان، مجبور به عقبنشيني شدهاند ـ باعث گرديده بين مردم و دولت شکاف عميقي ايجاد گردد که نتيجه آن، خوشايند نخواهد بود.
آقاي الهام علياف
در اين بخش تنها به ذکر يک سؤال بسنده ميکنم؛ چگونه است در کشورتان به بهانه آزادي، دست برخي قلم به دستان وابسته به رژيم صهيونيستي و آمريکا را آزاد ميگذاريد تا به مقدسات بيش از يک ميليارد مسلمان توهين روا دارند ولي جواناني را که در راستاي اعتقادات خود اقدام به برگزاري جلسات مذهبي مينمايند به جاسوسي متهم نموده و روانه زندانها مينماييد؟
آقاي رئيس جمهور!
در ادامه بايستي به اين نکته اشاره نمايم که به رغم همه تلاشهاي صورت گرفته در ايام طولانيمدت حاکميت تزارها و کمونيستها و نيز دوران بعد از استقلال اين کشور که براي جدا نمودن مردم اين کشور از هويت تاريخي خود از هيچ کوششي دريغ نشده است، مردم اين کشور در مسير بازگشت به تاريخ و هويت اصيل خود که همان فرهنگ و هويت اسلامي ـ ايراني ميباشد، قرار گرفتهاند.
خوب دقت کنيد! ميتوانيد نشانههاي اين بازگشت را به خوبي احساس نماييد، گرايش روز افزون زنان جمهوري آذربايجان به حجاب، مقاومت دليرانه مردم جمهوري آذربايجان در برابر لايحه ممنوعيت حجاب در مدارس آموزشي، انتخاب اسامي مذهبي از قبيل فاطمه توسط والدين آذربايجاني براي فرزندانشان، گرايش شديد مردم جمهوري آذربايجان به کالاهاي ايراني، علاقه غير قابل وصف آنان براي مسافرت به ايران و زيارت مشهد مقدس،حضور پرشور جوانان در مراسمات مذهبي با وجود محدوديتهاي موجود، علاقه مردم جمهوري آذربايجان به فرهيختگان ايراني از قبيل استاد شهريار،قرار گرفتن کتابهاي مذهبي مانند قرآن و نهجالبلاغه در رديف کتابهاي پرفروش سال به رغم محدوديتهاي فراوان و... نمونههايي از قرارگرفتن مردم جمهوري آذربايجان براي بازگشت به هويت راستين و تاريخي خود ميباشند.
آقاي رئيسجمهور!
امروزه گرايش به دين، به موضوعي جهاني تبديل گرديده است و در اين ميان، دين اسلام به عنوان آخرين دين الهي، به سرعت در حال گسترش ميباشد. در اين وضيعت، برخي اقداماتي که از ناحيه دولت جمهوري آذربايجان براي تقابل با دين صورت ميگيرد، جاي بسي تعجب و تاسف دارد؛ در حالي که رئيسجمهور کشوري مانند آمريکا که دستش به خون انسانهاي بيشماري در اقصي نقاط عالم آلوده گشته است، سعي مينمايد خود را فردي معتقد به دين مردم کشورش نشان دهد و مدام رفتن به کليسا و انجام مراسمات مذهبي را مطرح ميکند، از رئيسجمهور کشوري که اکثريت مردم آن را مسلمانان تشکيل ميدهند بعيد است که ازهيچ کوششي براي کمرنگ نمودن ارزشهاي ديني و اسلامي دريغ نميکند.
جناب آقاي الهام علياف!
همه ميدانند کسي که در جهت خلاف رودخانه شنا ميکند، هيچگاه به مقصد نخواهد رسيد. واقعيت اين است که اقدامات شما جملگي در مسير مخالف حرکت مردم جمهوري آذربايجان ميباشد، لذا اميد است بيش از اين فرصتها را ازدست ندهيد و همگام با مردم مسلمان جمهوري آذربايجان درسايه تعاليم اسلام و با توجه به هويت تاريخي مردم اين کشورو با شناخت واقعي دوست از دشمن درمسير عزت وپيشرفت همه جانبه مردم آذربايجان گام برداريد. در اين صورت مردم ايران نيز که تا کنون در همه مراحل، پشتيبان مردم جمهوري آذربايجان بودهاند از هيچ کوششي براي پيشرفت مردم آذربايجان دريغ نخواهند نمود. واقعيت اينست ملت ايران به ويژه مردم آذري زبان کشور ما نميتوانند نسبت به سرنوشت بخشي از هموطنان خود که در نتيجه سياستهاي برخي قدرتها از ميهن اصلي خود دور افتادهاند؛ بيتفاوت باشند.
جناب آقاي الهام علياف
در تاريخ اسلام افراد زيادي بودهاند که با نگاهي به گذشته و با اندکي تفکر درخصوص فلسفه آفرينش خود و جهان هستي، توانستهاند سرنوشت خود را به بهترين وجه ممکن تغيير دهند. اکنون که بزرگواري نموده و اين مختصر را مطالعه نمودهايد، ميتوانيد بيتفاوت از کنار آنچه گفته شد عبورکنيد ويا درخصوص آنها تامل نمائيد. آقاي رئيس جمهور!شايد متن اين نامه اندکي تند و گزنده باشد ليکن بدانيد انگيزه نگارنده آن تنها کمک نمودن به ملت و دولت جمهوري آذربايجان ميباشد. اميد است در سايه بازگشت به ارزشهاي والاي ملي ـ اسلامي آينده خوبي براي خود و مردم رنجکشيده جمهوري آذربايجان رقم بزنيد و البته ميدانيد مراد از آينده، تنها اين دنياي فاني و زود گذر نيست.
با سلام از نویسنده نامه واز سایت تابناک تشکر می کنم نامه بسیار جالب می باشد.
در اينكه رابطه با اسرائيل آن هم در چنين شرايطي عمل صحيحي نيست ترديدي در اين امر وجود ندارد. اما مي خواهم به نكاتي چند اشاره كنم:
1- اولاً چرا اسم نويسنده نامه آورده نشده است؟
2- چندي پيش آقاي محمدياروف در امارات از ايده تشكيل دولت مستقل فلسطيني حمايت كرد
3- دولت آذربايجان در اسرائيل سفارتخانه داير نكرده است. هرچند كه رابطه در همين سطح محدود نيز با اسرائيل صحيح نيست
4- چرا همين انتقاد در مورد رابطه ايران با ارمنستان وارد نيست؟ مگر نه اينست كه يك ميليون شيعه آذري در جنگ قره باغ آواره گشته اند؟
5- چندي پيش در سايت روزنامه زمان (وابسته به اسلامگرايان) مطالبي را به قلم عزيز مصطفي خواندم كه انتقادات شديدي نسبت به عملكرد جمهوري اسلامي ايران داشت. وي به صراحت ديدار وزير دفاع ايران از ارمنستان را زير سوال برده و به شدت انتقاد كرد.
6- مي دانيم ارمنستان كشور بي بنيه اي است و فقط با كمك كشورهاي مسيحي و لابي ارامنه حمايت مي شود و سرمايه گذاري خارجي در آن غير اقتصادي است. چرا دولت ايران در ارمنستان قصد احداث پالايشگاه نفت را دارد؟ مگر ارمنستان اصلا نفت دارد؟ آيا بهتر نيست اين پالايشگاه در تبريز احداث شود كه همه ساله هزاران نفر نيروي كار از استان مهاجرت مي كنند؟
آيا بهتر نيست كه در سياستهاي خود تجديد نظر بكنيم؟
با سلام از نویسنده نامه و مباحث حکیمانه شان کمال تشکرو قدردانی را دارم واقعا درد عظیمی است که چرا دولت های مسلمان ؟
با تشکر فراوان از نگارنده نامه، میخواستم یاد آور شوم که این همه سیاست های پوچ و بی پایه ریاست جمهور یک کشور نشان از عدم شناخت کافی وی از تاریخ دارد. چرا که کشور ما و کشورهای بسیاری داشتن چنین سیاست هایی را توسط خودباختگانی چون حکومت پهلوی تجربه کرده است. حکومت پهلوی به گمان محکم نمودن پایه های حکومت بی پایه و اساس خود دست به دامن کشورهای استکباری و استعماری شد بی خبر از آنکه داشت به واژگونی خود سرعت میبخشید. هیچ گاه نباید فراموش کرد که تاریخ معلم انسانهاست و چه معلم بی ريا و خوبیست. واجب است که اندکی پند گیریم و از عقل و اختیار خود به نحو احسن استفاده کنیم.





