شك پدر، مادر و كودك را كشت
تهران امروز: با گزارش پزشكي قانوني پرده از راز مرگ زن جوان و پسر خردسالش بر داشته شد.
به گزارش تهران امروز، ماموران پليس شهرستان فسا در استان فارس در پي يك تماس تلفني به خانه اي در اين شهر مراجعه و با جسد مهسا و پوريا روبرو شدند كه دررختخواب خود جان سپرده بودند.
آنچه بعد از اين جنازهها جلب توجه ميكرد وضع آشفته خانه و اتاق خواب بود كه هرگوشه آن رخت و لباسي افتاده بود. كنار اين اتاق هم مقداري سيب و هلوي فاسد داخل سبدي سبزرنگ قرار داشت. بلافاصله بازجويي از حسن، شوهر مهسا آغاز شد و اين مرد كه ناراحت و پريشان به نظرميرسيد گفت گمان ميبرد همسر و فرزندش به خاطر خوردن اين ميوههاي خراب جان خود را از دست داده باشند.
پليس در بررسي صحنه نتوانست تشخيص دهد كه آيا اين مادر و كودك به قتل رسيده اند يا بر اثر مسموميت درگذشته اند به همين خاطر اجساد به پزشكي قانوني فسا منتقل شد تا علت مرگ ارزيابي شود.اين كار نيز مثمر ثمر واقع نشد و پزشكان پزشكي قانوني از يافتن علت مرگ عاجز ماندند.
جنازهها به دستور بازپرس قتل به پزشكي قانوني مركز استان منتقل شده و دوباره تحت معاينه قرار گرفت. در اين ميان آنچه شك ماموران را برمي انگيخت اصرار حسن بر دفن اجساد بود و وقتي از او سوال شد كه چرا بر اين قضيه پافشاري ميكند علت را «بد دانستن ماندن جنازهها روي زمين دانسته و گفت اين كار برخلاف آداب و رسوم است» اما اينبار فرضيه قتل متوفيان تاييد شد.
در اين گزارش آمد كه نامبردگان به علت فشار بر شريانهاي حياتي خود جان باخته اند.
پيرو اين گزارش حسن مورد بازجويي مجدد قرار گرفته و اين بار به قتل همسر و فرزند خود اقرار كرد: من به مهسا مشكوك شده بودم به همين خاطر يك لحظه نتوانستم خود را كنترل كنم و او و پوريا را كشتم.
متهم ادامه داد: شك من به مهسا از يك حرف او شروع شد، روزي وقتي با هم جر و بحث ميكرديم به من گفت با مردي رابطه نامشروع دارد. من رد اين حرف را گرفته و او را تحت نظر قرار دادم اما مدرك يا نشانه اي دال بر صحت اين ادعاي مهسا پيدا نكردم. كم كم به اين نتيجه رسيدم كه او از سر عصبانيت اين حرف را به من زده است به همين خاطر بيخيال موضوع شدم اما اين ناديده گرفتن موضوع دو روز قبل از اين جنايت رنگ باخت.
مرد قاتل ادامه داد: ميانه من و مهسا خيلي وقت بود كه شكر آب شده بود. خانه ما هميشه كثيف و به هم ريخته بود و او اصلا به مرتب كردن خانه اهميت نميداد.وقتي مهمان به خانه امميآمد به خاطر اين سر و وضعاشفته خانه هميشه جلوي آنها شرمنده ميشدم.چهارشنبه هفته قبل مهمان داشتم.
دوستان دوران دانشجويي من آمده بودند؛ آن شب را خانه ما ماندند و فردا شب وقتي رفتند من سر كار رفتم، آخر من شب كار بودم. زماني كه مشغول كار بودم يكمرتبه دچار اين وسواس ذهني شدم كه او الان مردي را به خانه آورده و در حال خيانت به من است. سريع و سرزده خود را به منزل رساندم اما ديدم او و پوريا كنار هم به خواب رفته اند. سركار برگشتم اما همچنان بي قرار بودم.دوباره به سرم زد به طور ناگهاني به خانه بروم و همين كار را هم كردم. خبري نبود مهسا و پوريا خواب بودند.
اما ديگر از اين وضعيت خسته شده بودم و نميتوانستم با ترديد خود كنار بيايم.بالاي سر آنها رفته و تصميم گرفتم با كشتن مهسا و پورا به اين شك آزاردهنده پايان دهم.دستم را دور گردنآنها انداخته و به نوبت را خفه كردم.بعد هم مقداري ميوه گنديده تهيه كرده و كنار اتاق گذاشته و صحنه را جوري به هم ريختم كه انگاراين دو نفر بر اثر مسموميت جان خود را از دست داده اند.


