18 تیر آن سال در گفتگو با فرمانده سپاه همدان؛
گفتيم با امام کار واجبي داريم و رفتيم و گفتيم...
ديديم که چارهاي نيست بالاخره ما بايد اقدامي انجام دهيم. تمام بچهها را آماده باش صد در صدي داديم و گفتيم تمام بچهها را دعوت کنند به سپاه و بلافاصله ذخيرههايي که داشتيم را هم فراخوان کرديم. تعدادي از بچهها را با تلفن با ماشين مأمور کرديم که بروند تا آنجا که ميتوانند نيرو جمع کنند و ما هم تلاش کرديم تا عصر قرار عملياتي بگذاريم براي خنثي کردن اين کودتا. فکر کنم آن روز توانستيم 50، 60 نفر از بچهها را ما جمع کنيم.
کد خبر: ۱۰۸۱۳۶
| | 29472 بازدید
سرویس دفاع مقدس ـ سردار حاج سعيد(حميد) طايفه نوروز اکنون از پيشکسوتان جنگ و دفاع مقدس است. او پس از پيروزي انقلاب وارد سپاه پاسداران شد و پس از مدتي به فرماندهي سپاه همدان برگزيده شد. در دوران فرماندهي او کودتاي نوژه اتفاق ميافتد و او با همکاري دلاور مردان سپاه همدان و با توکل به خدا توانستند درس جاودانهاي به ايادي استکبار بدهند.
به گزارش "تابناک" طايفه نوروز در ماههاي آغازين جنگ به اسارت دشمن در آمد و فصل جديدي از مقاومت و مردانگي را همراه با همرزمان خود شروع کردند. پس از آزادي در سمتهاي مختلفي که آخرين آن رياست ستاد آزادگان کل کشور بود به خدمت مشغول شد و هم اکنون به افتخار بازنشستگي نائل آمده است. طايفه نوروز فرمانده ميداني عمليات خنثي سازي کودتاي نوژه را بر عهده داشت.
وی در گفتگوی اختصاصی با "تابناک" بخشي از اتفاقات آن روز را روایت کرده است.
حاج سعید در مورد ماهيت و چگونگی کشف کودتاي نوژه گفت: اگر کودتاي نوژه را به دو قسمت عمده تقسيم کنيم اين كودتاي نظامي که از نظر آنها نقاب نام گرفته بود و قرار بود عملياتش در پايگاه شهيد نوژه همدان صورت بگيرد يک قسمت کشف و قسمت دوم خنثي شدن عمليات بود. در کشف، هيچ يک از واحدهاي اطلاعاتي ايران دخل و تصرفي نداشتند الا آن کساني که انتخاب شده بودند که در اين عمليات و در اين کودتا شرکت کنند ولذا به شکل خيلي خاصي ميشود گفت که جمهوري اسلامي در برابر کودتاي نوژه کاملا غافل بود.
وی ادامه داد: خلباني شب قبل از کودتا ميرود خدمت حضرت آيتالله خامنهاي و به ايشان خبر از اين کودتا ميدهد. وقتي که از اين خبر مطلع ميشوند بسيار منقلب ميشوند و در خاطراتي که خود آقا اشاره ميکنند خدمت حضرت امام ميروند. نکته جالب اينجاست که با شور و هيجان و منقلب بودن ميروند خدمت ايشان و اصرار ميکنند که امام خانه را ترک کنند. اين جملههايي است که خود آقا ميفرمايند در يک مصاحبهاي:
«ما ديگه دل دل ميزديم. عصري آمديم شوراي انقلاب، آقاي هاشمي هم در جريان بود. ميديديم دل آنجا آرام نميگيره از امام دلم ميخواست که کمک بگيرم به آقای هاشمي گفتم بريم خدمت امام و بگيم که امشب چه قضيه قرار است انجام بگيره. من و آقاي هاشمي با هم ديگر سوار ماشين شديم رفتيم جماران خدمت امام. گفتيم با امام کار واجبي داريم و رفتيم و گفتيم چنين قضيهاي در شرف انجام است و شما امشب در جماران نمانيد. امام با دقت گوش دادند ولي با کمال خونسردي گفتند: نه. ما بنا کرديم به اصرار کردن بلکه التماس کردن، خواهش ميکنيم از اينجا بيرون برويد برويد. خطرناکه و چنين خواهد شد. ايشان مصر و قرص گفتند: نه. وقتي ديدند که ما خيلي اصرار ميکنيم گفتند: که شما از من نگران نباشيد من امشب برايم چيزي پيش نخواهد آمد. در صورتي که سه تيم سه اسکادران هوايي يا سه تا هواپيما ميخواستند بروند، فقط جماران را بکوبند.»
خب حضرت امام از کجا اين اطلاع را داشته که اين قدر محکم مخالفت ميکند با اين عزيزاني که به او اصرار ميکنند که در جماران نباشند. بنده اعتقاد دارم امداد امداد و الهام و توکل الهي بود.
وی در مورد مسئولیتش در آن زمان و نحوه اطلاعش از کودتا گفت: فرمانده سپاه همدان بودم و همچنين فرماندهي عمليات سپاه همدان را همزمان بر عهده داشتم چون مسئول عمليات ما در کردستان شهيد شده بود. صبح روز قبل از کودتا ساعت 10 صبح بود که گفتند "برادر نوروزي دو نفر آمدند با تو کار دارند. گفتم بيايند داخل. وقتي اومدند تو گفتند ما ميخواهيم شما را خصوصي ملاقات کنيم. ما اتاق را خلوت کرديم وآنها فکر ميکنم عزيزي بود بنام برادر رضوان که از اطلاعات سپاه بود و از تهران آمده بود. و يک درجهدار، که فکر کنم يا کلاه سبز بود يا از تيپ «نوهد». گفتند که امشب قراراست پايگاه شهيد نوژه توسط کودتاچيان اشغال شود و فردا عملياتي ضد نظام و پايگاههاي خاصي انجام بگيرد و سيصد «سورتي» پرواز صورت بگيرد و جماران را سه مرتبه بکوبند و جاهاي ديگري که اسم آورد که مراکز قدرت و مراکز تصميم گيري توي مملکت بودند مجلس بود، کميته بود، سپاه بود و اينها رو بکوبند.
حاج سعید ادامه داد: وقتي که اين خبر را دادند حقيقتا شوکه شدم. گفتم چه زماني؟ گفتند همين امشب. گفتيم يه بار ديگر پرسيدم امشب يا فردا صبح؟ گفتند: بله. همين امشب عمليات صورت ميگيرد و فردا بعد از تسخير پادگان شهيد نوژه عمليات اصلي را شروع ميکنند. من گفتم يعني الان ما ميتوانيم کاري بکنيم که اين خبر را به من ميدهيد؟ گفتند شرايط چنين است ماهم همين ديروز مطلع شديم و خودمان را رسانديم به شما.
وی افزود: فرمانده سپاه در آن زمان احتمالا برادر جواد منصوري و مسئول اطلاعات هم برادر محسن بودند. ديديم که چارهاي نيست بالاخره ما بايد اقدامي انجام دهيم. تمام بچهها را آماده باش صد در صدي داديم و گفتيم تمام بچهها را دعوت کنند به سپاه و بلافاصله ذخيرههايي که داشتيم را هم فراخوان کرديم. تعدادي از بچهها را با تلفن با ماشين مأمور کرديم که بروند تا آنجا که ميتوانند نيرو جمع کنند و ما هم تلاش کرديم تا عصر قرار عملياتي بگذاريم براي خنثي کردن اين کودتا. فکر کنم آن روز توانستيم 50، 60 نفر از بچهها را ما جمع کنيم.
وی در مورد ارائه گزارش ها گفت: دو تا بيسيم درب و داغون داشتيم كه گذاشته بودن آن كنار كه با هم تماس داشته باشند. نهايتا نماز صبح را توي جادهها خوانديم و ديگر ما از آنجا شروع كرديم زنگ زديم به برادر محسن كه برادر محسن به حول و قوت پرودگار و باز هم ميگم به حول و قوت پروردگار و به حول قوت پروردگار، نه هيچ کدام از ماها، عمليات کوتاچيان خنثي شد.
حاج سعید در ادامه گفت: يک خاطره جالب يادم آمد، يکي از پاسداران تيم گشت که مسئول سرکوب محل کودتاچيان بود را عقرب زده صدايش كردم ديدم دستش ورم كرده سياه شده گفتم بيا بريم بيمارستان گفت: من نميروم من اگه بناست كشته بشوم بگذار همينجا كشته بشوم هرچه اصرار كرديم اين اصلاً زير بار نرفت تو آن تاريكي شب كه كمين كرده بودند ديگه بالاخره آمدند يكي از بچهها بالاي دستش را بست و با يک چاقو دستش را فشار داد يک مقدار خون ازش خارج شد و حالش بهتر شد. در هر صورت پس از پايان عمليات من به تهران رفتم و گزارش مفصلي به برادر محسن و فرمانده کل وقت سپاه دادم.
متن کامل این گفتگو را اینجا بخوانید.
به گزارش "تابناک" طايفه نوروز در ماههاي آغازين جنگ به اسارت دشمن در آمد و فصل جديدي از مقاومت و مردانگي را همراه با همرزمان خود شروع کردند. پس از آزادي در سمتهاي مختلفي که آخرين آن رياست ستاد آزادگان کل کشور بود به خدمت مشغول شد و هم اکنون به افتخار بازنشستگي نائل آمده است. طايفه نوروز فرمانده ميداني عمليات خنثي سازي کودتاي نوژه را بر عهده داشت.
وی در گفتگوی اختصاصی با "تابناک" بخشي از اتفاقات آن روز را روایت کرده است.
حاج سعید در مورد ماهيت و چگونگی کشف کودتاي نوژه گفت: اگر کودتاي نوژه را به دو قسمت عمده تقسيم کنيم اين كودتاي نظامي که از نظر آنها نقاب نام گرفته بود و قرار بود عملياتش در پايگاه شهيد نوژه همدان صورت بگيرد يک قسمت کشف و قسمت دوم خنثي شدن عمليات بود. در کشف، هيچ يک از واحدهاي اطلاعاتي ايران دخل و تصرفي نداشتند الا آن کساني که انتخاب شده بودند که در اين عمليات و در اين کودتا شرکت کنند ولذا به شکل خيلي خاصي ميشود گفت که جمهوري اسلامي در برابر کودتاي نوژه کاملا غافل بود.
وی ادامه داد: خلباني شب قبل از کودتا ميرود خدمت حضرت آيتالله خامنهاي و به ايشان خبر از اين کودتا ميدهد. وقتي که از اين خبر مطلع ميشوند بسيار منقلب ميشوند و در خاطراتي که خود آقا اشاره ميکنند خدمت حضرت امام ميروند. نکته جالب اينجاست که با شور و هيجان و منقلب بودن ميروند خدمت ايشان و اصرار ميکنند که امام خانه را ترک کنند. اين جملههايي است که خود آقا ميفرمايند در يک مصاحبهاي:
«ما ديگه دل دل ميزديم. عصري آمديم شوراي انقلاب، آقاي هاشمي هم در جريان بود. ميديديم دل آنجا آرام نميگيره از امام دلم ميخواست که کمک بگيرم به آقای هاشمي گفتم بريم خدمت امام و بگيم که امشب چه قضيه قرار است انجام بگيره. من و آقاي هاشمي با هم ديگر سوار ماشين شديم رفتيم جماران خدمت امام. گفتيم با امام کار واجبي داريم و رفتيم و گفتيم چنين قضيهاي در شرف انجام است و شما امشب در جماران نمانيد. امام با دقت گوش دادند ولي با کمال خونسردي گفتند: نه. ما بنا کرديم به اصرار کردن بلکه التماس کردن، خواهش ميکنيم از اينجا بيرون برويد برويد. خطرناکه و چنين خواهد شد. ايشان مصر و قرص گفتند: نه. وقتي ديدند که ما خيلي اصرار ميکنيم گفتند: که شما از من نگران نباشيد من امشب برايم چيزي پيش نخواهد آمد. در صورتي که سه تيم سه اسکادران هوايي يا سه تا هواپيما ميخواستند بروند، فقط جماران را بکوبند.»
خب حضرت امام از کجا اين اطلاع را داشته که اين قدر محکم مخالفت ميکند با اين عزيزاني که به او اصرار ميکنند که در جماران نباشند. بنده اعتقاد دارم امداد امداد و الهام و توکل الهي بود.
وی در مورد مسئولیتش در آن زمان و نحوه اطلاعش از کودتا گفت: فرمانده سپاه همدان بودم و همچنين فرماندهي عمليات سپاه همدان را همزمان بر عهده داشتم چون مسئول عمليات ما در کردستان شهيد شده بود. صبح روز قبل از کودتا ساعت 10 صبح بود که گفتند "برادر نوروزي دو نفر آمدند با تو کار دارند. گفتم بيايند داخل. وقتي اومدند تو گفتند ما ميخواهيم شما را خصوصي ملاقات کنيم. ما اتاق را خلوت کرديم وآنها فکر ميکنم عزيزي بود بنام برادر رضوان که از اطلاعات سپاه بود و از تهران آمده بود. و يک درجهدار، که فکر کنم يا کلاه سبز بود يا از تيپ «نوهد». گفتند که امشب قراراست پايگاه شهيد نوژه توسط کودتاچيان اشغال شود و فردا عملياتي ضد نظام و پايگاههاي خاصي انجام بگيرد و سيصد «سورتي» پرواز صورت بگيرد و جماران را سه مرتبه بکوبند و جاهاي ديگري که اسم آورد که مراکز قدرت و مراکز تصميم گيري توي مملکت بودند مجلس بود، کميته بود، سپاه بود و اينها رو بکوبند.
حاج سعید ادامه داد: وقتي که اين خبر را دادند حقيقتا شوکه شدم. گفتم چه زماني؟ گفتند همين امشب. گفتيم يه بار ديگر پرسيدم امشب يا فردا صبح؟ گفتند: بله. همين امشب عمليات صورت ميگيرد و فردا بعد از تسخير پادگان شهيد نوژه عمليات اصلي را شروع ميکنند. من گفتم يعني الان ما ميتوانيم کاري بکنيم که اين خبر را به من ميدهيد؟ گفتند شرايط چنين است ماهم همين ديروز مطلع شديم و خودمان را رسانديم به شما.
وی افزود: فرمانده سپاه در آن زمان احتمالا برادر جواد منصوري و مسئول اطلاعات هم برادر محسن بودند. ديديم که چارهاي نيست بالاخره ما بايد اقدامي انجام دهيم. تمام بچهها را آماده باش صد در صدي داديم و گفتيم تمام بچهها را دعوت کنند به سپاه و بلافاصله ذخيرههايي که داشتيم را هم فراخوان کرديم. تعدادي از بچهها را با تلفن با ماشين مأمور کرديم که بروند تا آنجا که ميتوانند نيرو جمع کنند و ما هم تلاش کرديم تا عصر قرار عملياتي بگذاريم براي خنثي کردن اين کودتا. فکر کنم آن روز توانستيم 50، 60 نفر از بچهها را ما جمع کنيم.
وی در مورد ارائه گزارش ها گفت: دو تا بيسيم درب و داغون داشتيم كه گذاشته بودن آن كنار كه با هم تماس داشته باشند. نهايتا نماز صبح را توي جادهها خوانديم و ديگر ما از آنجا شروع كرديم زنگ زديم به برادر محسن كه برادر محسن به حول و قوت پرودگار و باز هم ميگم به حول و قوت پروردگار و به حول قوت پروردگار، نه هيچ کدام از ماها، عمليات کوتاچيان خنثي شد.
حاج سعید در ادامه گفت: يک خاطره جالب يادم آمد، يکي از پاسداران تيم گشت که مسئول سرکوب محل کودتاچيان بود را عقرب زده صدايش كردم ديدم دستش ورم كرده سياه شده گفتم بيا بريم بيمارستان گفت: من نميروم من اگه بناست كشته بشوم بگذار همينجا كشته بشوم هرچه اصرار كرديم اين اصلاً زير بار نرفت تو آن تاريكي شب كه كمين كرده بودند ديگه بالاخره آمدند يكي از بچهها بالاي دستش را بست و با يک چاقو دستش را فشار داد يک مقدار خون ازش خارج شد و حالش بهتر شد. در هر صورت پس از پايان عمليات من به تهران رفتم و گزارش مفصلي به برادر محسن و فرمانده کل وقت سپاه دادم.
متن کامل این گفتگو را اینجا بخوانید.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



