دوران سخت رسانهها و مسئولیت ما
مطبوعات و رسانهها در حال سپری کردن یکی از دشوارترین مراحل حیات خود در ایراناند ـ این البته گزارهای است که ممکن است برخی را ناخوش آید و سوءتعبیرهایی را منجر شود ـ و همه رسانهها، با هر مشی و روشی که دارند در این وضع دشوار شریکاند؛ گروهی کمتر و دستهای بیشتر.
در یک تقسیمبندی اولیه اگر رسانههای داخلی ـ و نه شبهرسانههای عمدتا اینترنتی غیرقابل استناد ـ را به 3 مجموعه اصلی تقسیم کنیم ـ حامیان دولت، اصولگریان منتقد دولت و اصلاحطلبان ـ تقریبا هیچ کدام در حاشیه امن قرار نداشته و نمیتوانند به آسانی و با آسودگی فعالیت خبری خود را سامان دهند؛ صرفنظر از آنکه چه میزان از این فعالیت مطابق منطق و انصاف است و میتوان از آن دفاع کرد و بر آن صحه گذارد.
حامیان دولت اگر چه در شرایط نسبتا مساعدی ـ در تعداد رسانههای اینترنتی و چاپی ـ قرار دارند، اما با این وجود، در هنگامه ورود جدی به میدان منازعههای سیاسی سطح بالا بهطور مکرر با موانعی مواجه میشوند؛ این جریان گرچه چندان نگرانیای از بابت نهادهای نظارتی دولتی ندارد اما در قضایایی مرتبط با رقبای صاحب نفوذ در قدرت مورد مواخذه قرار گرفته و حتی در مواردی تذکراتی از مراجعی بالاتر نیز دریافت داشتهاند و البته که بهدلیل درگرفتن مباحثی داخلی درباره نحوه عملکرد برخی نزدیکان رئیسجمهوری و اختلافها و رقابتهای درونی، این گروه از رسانهها دستخوش محدودیتهای داخلی نیز هستند که تغییرات مکرر در سطح مدیران آنها نشانهای دال بر این عدم ثبات است.
اصولگرایان منتقد دولت ـ که این عنوان، چندان برای تبیین موقعیت این طیف بزرگ از فعالان رسانهای غیردولتی گویا و واضح نیست ـ در شرایطی پیچیدهتر بهسر میبرند؛ آنها از سویی زیر تیغ نهادهای نظارتی دولتی قرار دارند و با کمترین تحرکی با تذکر و اخطار مواجه میشوند و از سوی دیگر در صورت ادامه مسیر خود، باید منتظر برخوردهای قضایی نیز باشند؛ این تقابل عمدتا در حوزه نقد دولت شکل میگیرد و بهسایر بخشها نیز تسری پیدا میکند و مبارزه با مفاسد اقتصادی از جمله اصلیترین این گلوگاههاست.
وضعیت اصلاحطلبان نیز تا حدی روشن است؛ بخشی از این طیف به دلیل گره خوردن با افراد، افکار و برنامههای جریان ساختارشکن، عملا امکان فعالیت را از دست داده و بهطور مبنایی حضور خود را به حالت تعلیق درآورده اند، اما بخش بزرگتر که در چارچوبهای رایج نظام بنای فعالیت دارد هم با محدودیتهای نهادهای نظارتی، تصمیمات قضایی و ... مواجه است و کار زیادی نمیتواند از پیش برد.
در چنین فضایی، با اوج گرفتن اتهامزنیهای علنی و رفتارها و گفتارهای تندروانه، گروههایی که حیات خود را در افراطیگری میبینند، میداندار شده و با تیره و تارسازی فضای عمومی، امکان فعالیت رسانهای هدفمند و اخلاقمدار را محدود میکنند به گونه ای که دیگر گفتار حق که صدق نیز هست شنیده نمیشود و با ممزوج شدن در باطل، هم حرفهای درست ناشنیده میماند و هم موجسوران برتری مییابند.
انسداد حاکم بر فضای فعالیت رسانهای که عمدتا ناشی از پیامدهای انتخابات بهار 88 و حوادث پس از آن است، کار جدی در حوزه مطبوعات را بهطرزی رقتانگیز، سخت و دشوار کرده و این مساله با افت شدید اعتماد افکار عمومی به رسانههای ارتباط جمعی همزمان شده است که قرینه آن را میتوان در میزان اثرگذاری روزنامهها و مجلات و بازدیدکنندگان وبسایتهای خبری بهوضوح مشاهده کرد.
×××
دوره سخت رسانهها، محصول رفتارهای یک فرد و یا حادثه خاص نیست و نمیتوان با نگاهی تکمتغیره برای آن راهحلی نمود. دورهای طولانی و پایا نیز نمیتواند باشد، چرا که چون حبابی است که لاجرم خواستهها و فشارهای اجتماعی آن را خواهد شکست و عادی شدن رفتار نهادهای مسئول و مسئولتر شدن رسانهها، میتواند زمان آن را بکاهد.
آنچه که باید به آن باور داشت این است که در پدید آمدن این گرفتاری، همه رسانهها ـ با شدت و ضعف ـ مشارکت داشتهاند و اکنون نیز با نسبتهایی همگان درگیر این مشکلاتاند و لذا برای پایان دادن به این مسائل، هیچ رکنی جز خود رسانهها، مسئول و موظف نیست و آنها هستند که باید پیشگام اعتدالبخشی و روشنگری شوند تا این دوره گذار، به سرانجامی خیرخواهانه برسد.
که تومیگی اسمس هر چی میشه گذاشت الا........



