درباره او که بوی بهشت را شنید
سیره عملی شهید بهشتی
کد خبر: ۱۰۶۴۰۲
| | 5743 بازدید
از
مادر شهید بهشتی در یک مصاحبه شنیدم که میگفت من در طول مدت بارداری
فرزندم سیدمحمد 9 بار قرآن را ختم کردم. ایشان میگفت موقع شیر دادن
فرزندم هم قرآن میخواندم و وقتی تلاوت من قطع میشد ایشان شیر نمیخورد.
دسته گل زائد است
یک
بار که با آقای بهشتی در مورد برنامههای کانون اصفهان صحبت میکردم در
حین گزارش گفتم برای استقبال از سخنرانی که دعوت کرده بودیم با یک دسته گل
به فرودگاه رفتیم ولی ایشان نیامد و دسته گل هم روی دست ما ماند. ایشان بر
خلاف آنچه مشهور بود آدمی است که به تشریفات اهمیت میدهد گفتند برای
کسانی که وقتشان ارزش دارد سفر با هواپیما اسراف و زیاده روی نیست ولی
دسته گل بردن ضرورتی ندارد و تشریفات را کم بکنید.
عادت من این است
سال 59 که شهید بهشتی به خوزستان آمده بود و از دزفول این سفر آغاز میشد. پس از آنکه جلسه ما با ایشان در فرمانداری ساعت یک نیمه شب به پایان رسید به همراه فرزندشان در فرمانداری استراحت کردند.
وقتی خواستم برای ایشان با آن وضعیت شرایط جنگی دو پتو آماده کنم نپذیرفتند و اصرار من راه به جایی نبرد. ایشان به من فرمود: فلانی عادت من این است که از عمامه به جای بالش زیر سر و از عبا به جای پتو استفاده کنم.
جمعه وقت اختصاصی خانواده بود
در برنامه ریزی شخصی پدرم، روز جمعه و وقت جمعه وقت اختصاصی برای منزل بود. روش ایشان این بود که تلفن را میکشیدیم مگر در مواقع ضروری که باید تلفن زده میشد. با ایشان در باغچه منزل علفهای هرز را میچیدیم. قبل از انقلاب در سالهای 47 و 52 دو بار به لحاظ خطری که برای خود احساس میکرد با دستور پزشک ناچار شد این حجم بالای کار را به مدت 2 هفته کاملاً قطع و در منزل استراحت کامل کند. پدرم در این مدت ارتباطات بیرونی و رفتن به جلسات بیرون را با تجویز پزشک کاملاً کم کرد چون وضع ایشان به گونهای شده بود که دستشان قادر به نوشتن نبود.
تندترین جملهای که گفتند
در قضیه انتخابات آقای بنی صدر به ریاست جمهوری، یکی از سران نهضت آزادی طی مصاحبهای در تلویزیون گفت: همه ما باید به منزله دستهای برای چاقو برای رییس جمهور باشیم تا بتواند کارایی داشته باشد. این در حالی بود که قبل از آن از ریاست جمهوری بنی صدر نه تنها شدیداً نگران بودند بلکه این نگرانی را هم اظهار میکردند که اگر بنی صدر رییس جمهوری بشود چه باید بکنیم! وقتی پدرم این مصاحبه را از تلویزیون شنید جملهای گفت که تندترین جملهای بود که من در تمام مدت عمرم از ایشان شنیده بودم که از شنیدن آن یکه هم خودم. آن جمله این بود که گفتند نه دیگه، این دیگر دغلی است.
مرد جامعی بود
شهید بهشتی در مقامی بودند که از عهده من بر نمیآید که آن طور که سزاوار مقام ایشان است بتوانم صحبت کنم. شاید حدود چهل سال قبل بنده در قم در زمان آیات بزرگ، آیت ا... بروجردی، آیات قبلی با ایشان کاملاً از نزدیک ارتباط داشتم و ایشان علاوه بر آن مقام تقوا و زهدی که داشت، واقعاً مرد جامعی بود و در این زمان ما، نسبت به آن خصوصیاتی که ایشان داشت، کم نظیر بود.
دین باید از سنت و عرف جامعه جدا شود
نکته مهمی که آقای بهشتی بدان تاکید داشت جدایی دین از سنت و عرف جامعه بود. ایشان بر خلاف بعضی که احکام دین را با سنتهای جامعه گره میزنند معتقد بودند اسلام دین خاتمه است لذا میتواند با هر چیز جدید و نوینی که بیاید و با سنت جامعه سازگاری نداشته باشد طرف شود و از آن ابایی نداشته باشد. مثلاً ایشان بر خلاف بسیاری از روحانیون با عبا و عمامه رانندگی میکرد و ماشین او هم مدل خارجی رامیلر بود. در آن دوران در دهه چهل بسیاری معتقد بودند این رفتار چون با عرف جامعه و طبقه روحانی سازگاری ندارد در شأن ایشان نیست ولی آقای بهشتی اعتنایی به این مسائل نمیکردند.
بستن ساعت مچی مرسوم نبود
آقای بهشتی یک ساعت مچی داشت که زنگ میزد و فکر میکنم رنگ آن هم زرد بود. این امر اصلاً در آن زمان بین طلبهها مرسوم نبود که اولاً ساعت مچی داشته باشند و در ثانی این ساعت شماطه دار هم باشد و زنگ بزند.
با وضو شیر میدادم
مادر شهید بهشتی میگفتند در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن میخواندم و احساس آرامشی این قرائت قرآن به من میداد. در موقع شیر دادن هم رو به قبله مینشستم و با وضو ایشان را شیر میدادم و احساس میکردم هر وقت ناراحتی میکرد موقع قرآن خواندن آرامش خاصی پیدا میکرد و به تلاوت من گوش میکرد.
اگر تلاوت قطع میشد
از مادر شهید بهشتی در یک مصاحبه شنیدم که میگفت: «من در طول مدت بارداری فرزندم سیدمحمد 9 بار قرآن را ختم کردم. ایشان میگفت موقع شیر دادن فرزندم هم قرآن میخواندم و وقتی تلاوت من قطع میشد ایشان شیر نمیخورد.»
منبع: تبیان از کتاب سیره شهید بهشتی
دسته گل زائد است
یک
بار که با آقای بهشتی در مورد برنامههای کانون اصفهان صحبت میکردم در
حین گزارش گفتم برای استقبال از سخنرانی که دعوت کرده بودیم با یک دسته گل
به فرودگاه رفتیم ولی ایشان نیامد و دسته گل هم روی دست ما ماند. ایشان بر
خلاف آنچه مشهور بود آدمی است که به تشریفات اهمیت میدهد گفتند برای
کسانی که وقتشان ارزش دارد سفر با هواپیما اسراف و زیاده روی نیست ولی
دسته گل بردن ضرورتی ندارد و تشریفات را کم بکنید.عادت من این است
سال 59 که شهید بهشتی به خوزستان آمده بود و از دزفول این سفر آغاز میشد. پس از آنکه جلسه ما با ایشان در فرمانداری ساعت یک نیمه شب به پایان رسید به همراه فرزندشان در فرمانداری استراحت کردند.
وقتی خواستم برای ایشان با آن وضعیت شرایط جنگی دو پتو آماده کنم نپذیرفتند و اصرار من راه به جایی نبرد. ایشان به من فرمود: فلانی عادت من این است که از عمامه به جای بالش زیر سر و از عبا به جای پتو استفاده کنم.
جمعه وقت اختصاصی خانواده بود
در برنامه ریزی شخصی پدرم، روز جمعه و وقت جمعه وقت اختصاصی برای منزل بود. روش ایشان این بود که تلفن را میکشیدیم مگر در مواقع ضروری که باید تلفن زده میشد. با ایشان در باغچه منزل علفهای هرز را میچیدیم. قبل از انقلاب در سالهای 47 و 52 دو بار به لحاظ خطری که برای خود احساس میکرد با دستور پزشک ناچار شد این حجم بالای کار را به مدت 2 هفته کاملاً قطع و در منزل استراحت کامل کند. پدرم در این مدت ارتباطات بیرونی و رفتن به جلسات بیرون را با تجویز پزشک کاملاً کم کرد چون وضع ایشان به گونهای شده بود که دستشان قادر به نوشتن نبود.
تندترین جملهای که گفتنددر قضیه انتخابات آقای بنی صدر به ریاست جمهوری، یکی از سران نهضت آزادی طی مصاحبهای در تلویزیون گفت: همه ما باید به منزله دستهای برای چاقو برای رییس جمهور باشیم تا بتواند کارایی داشته باشد. این در حالی بود که قبل از آن از ریاست جمهوری بنی صدر نه تنها شدیداً نگران بودند بلکه این نگرانی را هم اظهار میکردند که اگر بنی صدر رییس جمهوری بشود چه باید بکنیم! وقتی پدرم این مصاحبه را از تلویزیون شنید جملهای گفت که تندترین جملهای بود که من در تمام مدت عمرم از ایشان شنیده بودم که از شنیدن آن یکه هم خودم. آن جمله این بود که گفتند نه دیگه، این دیگر دغلی است.
مرد جامعی بود
شهید بهشتی در مقامی بودند که از عهده من بر نمیآید که آن طور که سزاوار مقام ایشان است بتوانم صحبت کنم. شاید حدود چهل سال قبل بنده در قم در زمان آیات بزرگ، آیت ا... بروجردی، آیات قبلی با ایشان کاملاً از نزدیک ارتباط داشتم و ایشان علاوه بر آن مقام تقوا و زهدی که داشت، واقعاً مرد جامعی بود و در این زمان ما، نسبت به آن خصوصیاتی که ایشان داشت، کم نظیر بود.
دین باید از سنت و عرف جامعه جدا شود
نکته مهمی که آقای بهشتی بدان تاکید داشت جدایی دین از سنت و عرف جامعه بود. ایشان بر خلاف بعضی که احکام دین را با سنتهای جامعه گره میزنند معتقد بودند اسلام دین خاتمه است لذا میتواند با هر چیز جدید و نوینی که بیاید و با سنت جامعه سازگاری نداشته باشد طرف شود و از آن ابایی نداشته باشد. مثلاً ایشان بر خلاف بسیاری از روحانیون با عبا و عمامه رانندگی میکرد و ماشین او هم مدل خارجی رامیلر بود. در آن دوران در دهه چهل بسیاری معتقد بودند این رفتار چون با عرف جامعه و طبقه روحانی سازگاری ندارد در شأن ایشان نیست ولی آقای بهشتی اعتنایی به این مسائل نمیکردند.
بستن ساعت مچی مرسوم نبودآقای بهشتی یک ساعت مچی داشت که زنگ میزد و فکر میکنم رنگ آن هم زرد بود. این امر اصلاً در آن زمان بین طلبهها مرسوم نبود که اولاً ساعت مچی داشته باشند و در ثانی این ساعت شماطه دار هم باشد و زنگ بزند.
با وضو شیر میدادم
مادر شهید بهشتی میگفتند در دوران بارداری فرزندم، روزی یک جزء قرآن میخواندم و احساس آرامشی این قرائت قرآن به من میداد. در موقع شیر دادن هم رو به قبله مینشستم و با وضو ایشان را شیر میدادم و احساس میکردم هر وقت ناراحتی میکرد موقع قرآن خواندن آرامش خاصی پیدا میکرد و به تلاوت من گوش میکرد.
اگر تلاوت قطع میشد
از مادر شهید بهشتی در یک مصاحبه شنیدم که میگفت: «من در طول مدت بارداری فرزندم سیدمحمد 9 بار قرآن را ختم کردم. ایشان میگفت موقع شیر دادن فرزندم هم قرآن میخواندم و وقتی تلاوت من قطع میشد ایشان شیر نمیخورد.»
منبع: تبیان از کتاب سیره شهید بهشتی
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
ما امثال اقای دکتر بهشتی بسیار کم داریم ای کاش بودند من عاشق ایشان بودم وهستم
می ترسیدند با خواندن آثار ایشان گمراه شویم ؟
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟



