قوانین ورزش حرفهای را تعیین نکردیم
عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم گفت: كساني كه به ورزش لقب صنعت دادهاند بايد منتظر عواقب اين كار هم باشند چرا كه وقتي سود و بازار انگيزه شد رفته رفته اخلاق دچار انحطاط خواهد شد.
عباس بهرام در گفتوگو با ايسنا، اظهار داشت: دانشمندان همواره بين بازي و ورزش تمايز قائل هستند، در مقالات آمده است كه بازي يك فعاليت آزاد است كه در آن انگيزش دروني مطرح ميشود اما ورزش داوطلبانه نيست و قواعد آن قابل تعميم است. به موازات گسترش ورزش و در بالاترين سطح با ورزش حرفهايي مواجه ميشويم. زماني كه ورزش به شكل تجاري عرضه شد سرگرمي و تماشايي بودن جايگزين اخلاقيات ميشود و نمايش جاي ورزش را ميگيرد چرا كه جذب تماشاگر و رسانه مهمتر از بازي است.
وي درباره علت مسايل نامناسب اخلاقي و فرهنگي حاكم بر فوتبال اظهار كرد: وقتي چيزي تجاري شود اخلاق حاكم بر آن هم تجاري ميشود، وقتي سود و بازار انگيزه شد رفته رفته اخلاق دچار انحطاط خواهد شد. كساني كه به ورزش لقب صنعت ميدهند بايد متوجه عواقب آن هم باشند.
اين استاد دانشگاه با بيان اينكه صنعتي شدن ورزش عواقب بسياري دارد گفت: يكي از اين عواقب تغيير در قاعده بازي جهت ايجاد جذابيت بيشتر براي تماشاگران است. از سوي ديگر با تجاري شدن ورزش، ارزشهايي در جريان تجاري شدن به وجود ميآيند ممكن است با ارزشهاي جامعه در تضاد بوده و حتي روبهروي هم قرار بگيرند. هدف تجاري شدن سرگرمي و جذابيت و نفع اشخاص است كه ممكن است با نفع جمعي در تضاد باشد. به اين علت كه تجاري شدن ورزش باعث توجه به زيبايي ظاهري بدون توجه به اخلاق و اصول است به طوري كه در حال حاضر تمام پتانسيل علوم ورزشي به شكلي در خدمت اين جذابيت قرار گرفته است.
بهرام حضور افرادي كه سابقه چنداني در ورزش ندارند را از ديگر عوامل موثر بر فرهنگ حاكم به ورزش دانست و گفت: در حال حاضر سازمانهايي به تجاري شدن ورزش كمك ميكنند كه خودشان سابقه چنداني در ورزش ندارند و در اين شرايط كارها به صورت آكادميك پيش نميرود. كاهش آماتوريزم و رشد حرفهايي گري از ديگر عواقب تجاري شدن ورزش است. وقتي ما ورزش حرفهاي ميخواهيم بايد قواعد لازم را تعيين كنيم در حالي كه ما هنوز اين قوانين را تعيين نكردهايم يعني سازوكارهاي لازم را پيشبيني نكردهايم بنابراين دچار مشكل شده ايم.
عضو هيات علمي دانشگاه تربيت معلم به نقش رسانه اشاره كرد و گفت: رسانه هم ميتواند در جلوگيري از گسترش بي اخلاقيها نقش داشته باشد. در غرب در قبال رسانهها سخت گيرانه عمل ميكنند. در آنجا اگر يك فرد خاطي مشكل داشته باشد مورد پذيرش و حمايت هيچ رسانهاي قرار نميگيرد، اما در ايران حتي اگر همه بدانند كه فلان فرد مشكل دارد اما باز هم بعضي رسانهها از او تمجيد ميكنند و به دنبال يك وفاق عمومي نيستند. ما بايد براي رسانه حدود ايجاد كنيم نه فقط به آن ها امتياز انتشار بدهيم. بايد ديد آيا در هيچ کجاي دنيا اينهمه رسانه ورزشي وجود دارد؟ از طرفي با توجه به تفاوت مباني فرهنگي ايران با غرب، درايران حتي بايد در برابر کوچکترين انحطاط اخلاقي هم حساس بود.


