... و اما مولود کعبه
از سالهای دور، مقدسترین سرزمین نزد عرب مکه و مقدسترین مکانهای آن، سرزمین «بیتالعتیق» و مقدسترین حریم، بیت کعبه بود.
اعراب بدوی که در منتهیالیه گمراهی به سر میبردند و در کارهای زشت و پلید از هم پیشی میگرفتند، در کعبه جز با سر تراشیده و بدن پاک و غسلکرده، طواف نمیکردند.
مجاورت کعبه موجب اعتبار قدسی و حرمت و مقام تعظیم بود.
اگر رشتههای در هم تنیده زمان را بگسلی و از میان آن سر به در آوری و عکس امواج آن به سوی گذشته شنا کنی، فاطمه بنت اسد را میبینی که برای تبرک به سوی خانه خدا میشتابد، چون پروانه به گرد شمع خانه حق چرخ میزند، گاهی پرده حرم را مسح میکند و گاهی آن را میبوسد، ناگهان سستی عجیبی بر او عارض میشود و دردی که حساب آن را از دست داده بود، به خاطر میآورد.
چشمهایش را به هر سو میگرداند شاید شوهرش ابوطالب را ببیند، اما چه سود آنقدر این واقعه ناگهانی بود که حساب آن از دست ابوطالب نیز خارج است.
فاطمه بنت اسد در میان پردههای کعبه از چشمها ناپدید میشود.
اینجا دیگر حریم کبریاست اگر ناله است تنها قدسیان آن را میشنوند و اگر دردی است، تنها کعبه تحمل آن را دارد.
ناگهان صدای گریههای کودکی فضای ملک و ملکوت را مینوازد.
طولی نمیکشد که فاطمه دوباره آشکار میشود با اندام سست و لرزان و تازه مولودی در آغوش خویش، پیچیدهشده در میان پرده کعبه.
این ولادت لطف و کرامتی است از جانب حق که با آن فرزند ابیطالب را گرامی داشته و شرافت بخشید که در گذشته و آینده هیچکس را چنین شرافتی نبخشیده است.
این نوع ولادت به یقین نصیب هیچ مولودی نخواهد شد.
مولودی که شرافت و کرامت از دو جهت او را فرا گرفته؛ از سویی وراثت خون پاک و نژاد تابناک و از جهت دیگر، شرافت میلاد.
اینجا نقطهای است که زندگی مردی آغاز میشود که همواره با امواج سهمگین روبهرو بود. دوشادوشی با نبی مکرم اسلام، از دست دادن زیباترین قطعه وجود خود، زهرای اطهر، سه سال خانهنشینی و نزدیک پنج سال خلافت همراه با امواج فتنه.
و نوزادی که در خانه خدا به دنیا آمد، در خانه خدا مورد هجمه شمشیر فتنهگران قرار گرفت و به خدای علی اعلی پیوست.


