«كوچه نقاشها» منتشر شد؛
ما فقط سر چمران را مي خواهيم!
به گزارش خبرنگار «تابناک»، اين کتاب در 16 فصل و براساس تاریخ وقایع و مکان آنها تدوین و به دلیل تمرکز بر حوادث جنگ و رخدادهای انقلاب، خلاصه شده است کتاب «كوچه نقاشها» براساس 3 ماه مصاحبه و در مدت 2 سال با هدف حفظ شکل و لحن راوی در قالب شيرين و روایی تهيه و تدوین شده است.
کد خبر: ۱۰۵۸۳۱
| | 12163 بازدید
«كوچه نقاشها» عنوان کتاب زندگینامه و خاطرات «سیدابوالفضل کاظمی» است که با مصاحبه و تدوین «راحله صبوری» آماده شده و توسط انتشارات سوره مهر چاپ و منتشر شده است.به گزارش خبرنگار «تابناک»، اين کتاب در 16 فصل و براساس تاریخ وقایع و مکان آنها تدوین و به دلیل تمرکز بر حوادث جنگ و رخدادهای انقلاب، خلاصه شده است کتاب «كوچه نقاشها» براساس 3 ماه مصاحبه و در مدت 2 سال با هدف حفظ شکل و لحن راوی در قالب شيرين و روایی تهيه و تدوین شده است.
عنوان «کوچه نقاشها» برای این کتاب برگرفته از نام کوچهای است که کاظمی کودکیاش را با بسیاری از همرزمانش در آن گذرانده است. بسياري از نويسندگان از جمله مرتضي سرهنگي عقيده دارند: کوچه نقاشها کتاب بسیار متفاوتی در حوزه ادبیات دفاع مقدس است. روایتش شیرین، بدیع و جذاب است و اصل مهم در جذابیت آن مربوط به اصطلاحات و بیاناتی است که نویسنده در روایت به آنها توجه داشته و حفظشان کردهاست.
ابوالفضل کاظمی، از رزمندگانی است که در کنار شهید دکتر مصطفی چمران و در گروه شهید اصغر وصالی با عنوان «دستمال سرخها» در کردستان فعال بوده است. او با شروع فعالیت ضدانقلاب در کردستان، همراه شهید قاسم دهباشی و شهید محمد بروجردی به کردستان رفت. آنان به گروه شهید چمران در درگیریهای سنندج و پاوه پیوستند و بعد از آن در گروه «دستمال سرخها» با شهید اصغر وصالی همکاری داشتند.
در بخشي از اين كتاب آمده است:
«... زير لب اشهدم را خواندم و دلم را به خدا دادم. چند گلوله آر پي جي و خمپاره دور و برمان نشست و بعد از سمت ژاندارمري يك نفر از بلندگو گفت:
- امروز خيانت ها معلوم مي شود. آي مردم. آي پاسدارهاي بومي. ما با شما كار نداريم. طرف حساب ما چمران و اصغر وصالي و پاسدارها هستند. با بقيه كاري نداريم.
... همينطور كه قاسم را نگاه مي كردم و منتظر بودم تا نمازش را تمام كند دوباره صداي بلندگو آمد:
- ما فقط سر چمران را مي خواهيم. خودتان سرش را بدهيد، كار تمام است. هر كس با چمران همكاري كند فردار در ميدان شهر دارش مي زنيم...»
«...اين را فهميده بوديم كه تيغ ما شب مي برد و وقتي عارقي ها خواب هستند مي توانيم به آنها شبيخون بزنيم. دكتر چمران هم تشويقمان مي كرد و مي گفت: خواب را بر آنها حرام كنيد!
ما هم جوان بوديم مي خواستيم گل كنيم و سر زبانها بيفتيم. دوست داشتيم هم بگويند بچه هاي محور طراح، شكارچي تانك هستند. در چند شبي كه به شناسايي رفتيم، دو تا تانك زديم و يك شب هم يك عراقي را اسير گرفتيم.
... بچه ها عربي بلد نبودند. چون بيشترمان از اصفهان و تهران بوديم. فقط مي گفتند: من ربك (خدات كيه)؟»
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


