قنوت عارفانه
تو را در ارتفاع عشق دیدم
دو دستت در قنوتی عارفانه
لبانت گرم گلبانگ مناجات
به کوی وصل می رفتی شبانه
تو را دیدم به نرمی چون کبوتر
به بام عشق و خون، پر می کشیدی
سوار باه معراج بودی
سبوی نور را سر می کشیدی
تو را دیدم، تو را در هیئتی سرخ
درون هودجی از نور بودی
ملایک هم رکابان تو بودند
ولی افسوس، از من دور بودی
تو را دیدم، تو را ای گُرد عاشق!
که با تیغ و دعا هم راز بودی
نگاهت راوی فتح و ظفر بود
به اوجِ عشق، در پرواز بودی
تو را دیدم، تو را ای سرخ پیروز!
که روزی خوار خوان عشق بودی
دلت روشن ز انوار یقین بود
شهادت را تبسّم می نمودی
تو را دیدم، ردای زخم بر دوش
و یک شب ناگهان در خون شکفتی
ز خونت صبحدم، خورشید رویید
در آغوش سحر، آرام خفتی
*رضا اسماعيلي
يادي از چمران
يكي از سمت نخلستان ميآيد
يكي بر شانه توفان ميآيد
خدا را شكر! بعد از سالها باز
دوباره نامي از چمران ميآيد
*عبدالرحيم سعيدي راد
چند رباعي
ای کاش رها ز نام و از نان باشیم
مانند نسیم شاد و خندان باشیم
آنروز که هرکسی رفیقی دارد
ای کاش که همنشین چمران باشیم
***
نام تو در آمیخته با سوسنگرد
دارد با خود عشق تو را سوسنگرد
چمران بزرگ! مثل تو هر شب و روز
می ریزد اشک ، بی صدا سوسنگرد
***
در راه خدا گذشت از جان ، چمران
آغوش گشود بر شهیدان ، چمران
دهلاویه پرسید که این مرد که بود ؟
گفتند فرشتگان که چمران ، چمران
*سيد حبيب حبيب پور
بر رسم کبوتران و در حال قنوت ... مهمان خدا شدند و رستند همه
مجتبی کاشانی (سالک)




