مروري بر عجيبترين كنارهگيريهاي فوتبال ايران؛
استعفاء؛ كی داده، كی گرفته؟!
جالب اما، بهانههاي قطبي براي اين خداحافظي بود؛ آنجا كه او موارد پيش پا افتادهاي مثل كندي سرعت اينترنت در ايران و دوري دوشهاي حمام در ورزشگاه محل تمرين پرسپوليس را بهانه كرد و از ايران خارج شد. قطبي كه پس از خروج از كشورمان مصاحبهاي جنجالي با يكي از كانالهاي فارسي زبان خارج از ايران انجام داد، ماهها بعد به عنوان سرمربي تيم ملي به كشورمان بازگشت و هنوز هم به رغم همه مخالفانش در همين پست مشغول به كار است.
کد خبر: ۱۰۳۴۰۴
| | 2676 بازدید
گل؛ اگر مخاطب پيگير فوتبال ايران باشيد حتما ميدانيد كه اين حوزه استثنايي كشورمان تابع قواعد استثنايي و خاص خودش است كه اصولش گاهي با هيچ متد و معياري سازگار نيست. به بهانه استعفاي عجيب و غريب حسين شمس از هدايت تيم ملي كشورمان، آن هم بعد از قهرماني مقتدرانه در ازبكستان، بيمناسبت نديديم نگاهي به كنارهگيريهاي عجيب و غريب اهالي فوتبال بيندازيم و روايتي اجمالي از برخي از آنان را با هم مرور كنيم؛ استعفاهاي جنجالبرانگيز و پرحرف و حديثي كه خيليهايشان با هيچ عقل و منطقي جور درنميآيند، اما خب به هرحال ميدانيد كه در فوتبال ايران، اصولا «منطق» چندان به كار نميآيد!مردي با دست به استعفاي عالي!
بيگمان رابطه هيچكس با استعفا دادن، به اندازه حسين شمس سازگار نيست! سرمربي تيم ملي فوتسال كشورمان كه پيشتر و پس از بازگشت از مسابقات جهاني اين رشته ورزشي اقدام به استعفا كرد و مدتها بحث تمديد قراردادش را كش داد، اين مرتبه نيز بعد از فتح اقتدارآميز مسابقات آسيايي دست به اقدام مشابه زده است. از فدراسيون فوتبال خبر ميرسد فاش شدن داستان مذاكره ترابيان با يك مربي خارجي، شمس را برآشفته و حسينآقا به همين خاطر استعفاي كتبياش را تقديم فدراسيون كرده است.
با اين حال آقايان در خيابان سئول بر اين باورند كه اين قبيل استعفاها كه خوراك شمس هم هست، صرفا به خاطر ناز كردن و گرفتن امتيازات بيشتر انجام ميگيرند. جالب است بدانيد در اين فقره آخر، پاي تلويزيون هم وسط است و شمس به خاطر بياحترامي تلويزيون در عدم پخش مسابقات آسيايي حسابي شاكي شده و تصميم به استعفا گرفته است. با تمام اين اوصاف، ظرف چند روز آينده همه چيز فيصله پيدا ميكند و روشن ميشود.
خداحافظ گروهبان قندلي!
بيترديد اگر بخواهيم عجيبترين استعفاهاي تاريخ فوتبال ايران را فهرست كنيم، يكي از اصليترين گزينهها كنارهگيري مايليكهن از سرمربيگري تيم ملي كشورمان در سال 88 خواهد بود. حاج محمد كه پس از سالها دوري از نيمكتهاي مربيگري در ليگ هشتم به سايپا برگشت و نتايج خوبي كه در اين تيم به دست آورد، باعث شد بعد از علي دايي به عنوان سرمربي تيم ملي برگزيده شود تا در سه بازي پاياني مقدماتي جامجهاني، هدايت تيم كشورمان را برعهده بگيرد.
با اين حال اما، اتفاقات تاسفآور بازي سايپا و استقلال در هفتههاي پاياني ليگ هشتم و فحاشي گسترده و همهجانبه به مايليكهن، باعث شد او بدون حتي يك جلسه تمرين دادن تيم ملي استعفايش را تقديم فدراسيون كند. هنوز هم نميشود جو ملتهبي را كه بعد از بيانيه تند و تيز مايليكهن عليه قلعهنويي در جامعه فوتبال به وجود آمده بود از ياد برد.
سرمربي كنوني سايپا بعد از خطاب كردن قلعهنويي و همكارانش با عناوين حيرتانگيزي مثل گروهبان قندلي، گنده باقالي، كوتوله و شعبان بيمخ، مجبور شد در فشار به وجود آمده از تيم ملي جدا شود و جايش را به افشين قطبي بدهد. استعفانامه مايليكهن هم كه در قالب يك بيانيه پرسوز و گداز ديگر در اختيار رسانهها قرار گرفت، حاوي مطالب عجيبي بود كه حتي شامل درددل كردن حاجي با نوهاش هم مي شد!
فدايي هيات مديره!
استعفاي سعيد آذري از مديريت باشگاه ذوبآهن اصفهان را هم بايد در جمع كنارهگيريهاي عجيب و غريب فوتبال ايران دستهبندي كرد. سال گذشته در چنين روزهايي، هيات مديره ذوب آهن در اتفاقي عجيب تنها اندكي پس از قهرماني اين تيم در جام حذفي و نايب قهرمانياش در ليگ برتر منحل شد تا يكي ديگر از آن رخدادهاي استثنايي خاص فوتبال ايران رقم بخورد.
آن زمان در مورد بركناري اعضاي هيات مديره ذوب، گمانهزنيهاي فراواني صورت گرفت، اما آنچه كاملا مشخص به نظر ميرسيد اين بود كه مسوولان اين مجموعه سمتشان را به دلايل غيرورزشي از دست دادهاند. بعد از اين اتفاق بود كه سعيد آذري هم به رغم همه موفقيتهايش در ذوب، به احترام همكاران خودش از كار استعفا داد و جايش را به ديگران هديه كرد!
از كندي اينترنت تا دوري دوش حمام!
شايد هواداران قطبي دلشان نخواهد به اين موضوع فكر كنند، شايد هم ترجيح ميدهند اين داستان را از حافظه بلندمدت خودشان پاك كنند، اما هرچه هست، فرار شبانه آقاي امپراتور را هم بايد در زمره استعفاهاي عجيب و غريب فوتبال ايران طبقهبندي كرد. در اواسط ليگ هشتم، افشين قطبي كه به شكل بحثبرانگيزي به پرسپوليس برگشته بود، به شيوهاي عجيبتر و به صورت شبانه كشورمان را ترك كرد تا جايش را به افشين پيرواني بدهد.
جالب اما، بهانههاي قطبي براي اين خداحافظي بود؛ آنجا كه او موارد پيش پا افتادهاي مثل كندي سرعت اينترنت در ايران و دوري دوشهاي حمام در ورزشگاه محل تمرين پرسپوليس را بهانه كرد و از ايران خارج شد. قطبي كه پس از خروج از كشورمان مصاحبهاي جنجالي با يكي از كانالهاي فارسي زبان خارج از ايران انجام داد، ماهها بعد به عنوان سرمربي تيم ملي به كشورمان بازگشت و هنوز هم به رغم همه مخالفانش در همين پست مشغول به كار است.
بالاخره استعفا داد يا نه؟!
بحث برانگيزترين و مسالهسازترين استعفاي اين سالهاي فوتبال ايران مربوط ميشود به خداحافظي جنجالي محمد دادكان از فدراسيون فوتبال كشورمان كه تنها ساعاتي پس از پايان حضور ايران در جامجهاني 2006 آلمان به وقوع پيوست. حتما در جريان كشمكشها و مناقشات آن روزهاي دادكان و عليآبادي هستيد، اما احتمالا آنچه شما نيز مثل ما هنوز متوجهش نشديد، اين است كه بالاخره آن كنار رفتن، استعفا محسوب ميشود يا نه؟!
پس از توقف ايران مقابل آنگولا در آلمان، هنوز هواپيماي حامل كاروان فوتبال ايران به تهران نرسيده بود كه رييس وقت سازمان تربيت بدني ضمن صدور اطلاعيهاي كه در تلويزيون دولتي هم پخش شد، به جاي دادكان از مردم عذرخواهي كرد و رسما پايان دوران رييس سابق در خيابان سئول را به اطلاع فوتبالدوستان رساند.
گرچه دادكان بهرغم عصبانيت وحشتناكش از آن اتفاق، هرگز از مسوولان ورزش ايران شكايت نكرد، اما فيفا پس از آگاهي از اين اتفاق كه مصداق دخالت دولت در فوتبال بود، دستاندركاران اين رشته ورزشي را در ايران تحت فشار قرار داد و كار به تاسيس كميته انتقالي هم كشيد. در نهايت هم اين دادكان بود كه با تنظيم و تقديم استعفاي خود به فيفا، مانع از تعليق فوتبال كشورمان شد. بعدها و در پي ناكاميهاي متوالي فوتبال ايران پس از جدايي دادكان، رييس اسبق فدراسيون هم به جبران اقدام عليآبادي بارها به جاي مسوولان سازمان از مردم عذرخواهي كرد و هنوز هم زبان گزندهاش گاه و بيگاه مسوولان سابق سازمان ورزش را نوازش ميكند!
قلب درد مصلحتي يك آقاي رييس!
ظاهرا اين پيشاني نوشت روساي فدراسيون فوتبال است كه عزل و نصبشان خبرساز باشد و انبوهي از اتفاقات مبهم را به همراه بياورد. قبل از كفاشيان و دادكان، اين داريوش مصطفوي بود كه در پاييز به يادماندني سال 76 صندلياش را در راس هرم اجرايي فوتبال ايران به مهندس محسن صفايي فراهاني تحويل داد.
مصطفوي كه هنوز هم از دوم خرداديها به خاطر آن تغيير و تحول دلگير است، پس از موفقيت در هدايت تيم ملي ايران به جام جهاني فرانسه، به طرز عجيبي از فدراسيون كنار رفت تا جايش را به صفايي بدهد؛ مردي كه پيشتر به عنوان مشاور او در اين مجموعه فعاليت ميكرد. مصطفوي در مورد كنار رفتنش ادعا ميكند يك روز كه به فدراسيون رفته، فراهاني را در اتاقش به عنوان رييس ديده است! جالب اينكه داريوشخان در آن زمان از قلب دردش به عنوان دليل كنارهگيري خودش ياد كرده بود؛ حال آنكه او با همين شرايط جسماني نيز سالها بعد در پرسپوليس به عنوان مديرعامل و در فدراسيون با سمت دبير موقت كار كرد. عجب قلب عجيبي!
استعفاي مقتدرانه!
يكي از آخرين نمونههاي استعفاهاي عجيب و غريب در فوتبال مربوط به كنارهگيري واعظ آشتياني از مديريت عامل باشگاه استقلال تهران ميشود. مهندس كه همواره از سبك مقتدرانه كارش سخن ميگفت، اندكي پس از تمديد قرارداد صمد مرفاوي به عنوان سرمربي مجبور شد با كنارهگيري عجيب او موافقت كند و البته كمي بعد هم خودش وادار شد استعفا بدهد.
آشتياني در شرايطي از استقلال كنار رفت كه سه بازيكن جديد هم براي آبيپوشان خريده بود و كاملا خودش را براي ادامه كار در اين مجموعه آماده ميكرد. با اين حال ظاهرا اظهارات علي سعيدلو در مورد لزوم اعمال تغييرات بنيادين در هيات مديره استقلال باعث شد مهندس عطاي كار را به لقايش ببخشد و در كنار ساير اعضاي هيات مديره استعفا بدهد. نكته جالب در مورد واعظ اين است كه چندين روز پس از كنار رفتنش از استقلال، تازه رييس سازمان مدعي شد استعفايي به صورت كتبي به دست او نرسيده و آقاي مهندس بايد در كنار همكارانش كماكان به كار ادامه بدهد!
قاتل شيرازيها از شمال آمد!
يكي ديگر از ركوردداران استعفا در فوتبال ايران، محمد احمدزاده است؛ مربي شمالي اين سالهاي ملوان كه پياپي در جمع قوها سخن از كنارهگيري به ميان ميآورد، اما غالبا با استعفايش موافقت نميشد. ظاهرا تهديد به كنار رفتن، اهرم فشاري از سوي ممي بوده براي گرفتن امتيازات بيشتر از انزليچيها، آنچه سرانجام از سوي پورنعمت با واكنش دفعي مواجه شد و به دور شدن احمدزاده از ملوان – شايد براي هميشه – انجاميد.
جالب اينكه اين مربي جوان پس از پذيرفتن هدايت مقاومت، اين تيم را به دسته يك راهنمايي كرد و نشان داد ظاهرا سر ناسازگاري با شيرازيها دارد! لابد هنوز يادتان هست كه احمدزاده چطور در ليگ سوم، پس از چند هفته كار با برق شيراز ناگهان دست اين تيم را لاي پوست گردو گذاشت، نارنجيها را در شرايط نامطلوب رها كرد و خودش هم ناپديد شد!
چه كسي چمنها را كوتاه ميكرد؟
سابقه حضور مربيان آلماني در فوتبال ايران، هيچگاه چندان روشن نبوده است. معمولا گفته ميشود مردان ژرمن به دليل برخاستن از فضاي كاملا منظم و ماشيني فوتبال آلمان، هرگز نميتوانند نابسامانيهاي منحصر به فرد فوتبال ما را تحمل كنند. يكي از نمونههاي متاخر ناكام در اين زمينه، ورنر لورانت آلماني بود كه در ليگ ششم هدايت سايپاي كرج را برعهده داشت، اما تنها چند هفته بعد از شروع مسابقات به عجيبترين شكل ممكن استعفا كرد و در مصاحبهای جنجالي با رسانههاي زادگاهش مدعي شد؛ «در سايپا چمن زمين را هم من بايد كوتاه ميكردم!»
به هر حال لورانت رفت تا اقبال به علي دايي رو كند؛ بازيكني كه پس از تحمل بيمهريهاي فراوان در جامجهاني به سايپا پناه آورد و ظاهرا با اين شرط كه در صورت اخراج مربي، خودش هدايت تيم را بپذيرد عضو باشگاه كرجي شد. پس از ترك سايپا توسط لورانت، دايي «مربي – بازيكن» سايپا شد و توانست اين تيم را قهرمان ايران كند.
گزارش خطا
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟


