ديوانگی بیحاصل راننده سرشناس آلمانی
در جريان مسابقه هم و زماني كه رقابت اصلي شروع ميشود، رزبرگ معمولا بهتر از شوماخر ظاهر ميشود و حسن و نقطه قوت او اين است كه در جريان رقابت اصلي، حداقل همان رتبه حاصله در پيكار زمانسنجي Qualifying را تكرار يا از آن عبور ميكند و اگر اين ترتيب و روال در گراندپري چندي پيش مالزي (قبضه شده توسط رانندههاي ردبول) تكرار نشد و او رتبه دومي در قسمت Qualifying را با سومي در مسابقه اصلي عوض كرد، به سبب نابسامانيها در محيط و هواي نامساعد و البته مهارت رانندههاي جوان ردبول به سركردگي سباستين فتل آلماني بود.
پس از گذشت 5 تورنمنت از رقابتهاي نوزدهگانه اتومبيلراني «فرمول يك» سال 2010، بيش از هر زماني به نظر ميرسد كه بازگشت ميشائيل شوماخر آلماني به صحنه بعد از 3 سال بازنشستگي، كاري اشتباه بوده و قطعي به نظر ميآيد كه او ديگر آن راننده مقتدر گذشته نيست.به نوشته جام جم؛ شوماخر با فتح 91 تورنمنت گراندپري اتومبيلراني و مجموعا 7 بار كسب عنوان قهرماني جهان دارنده اكثر ركوردهاي اين عرصه ويژه و اين رشته خطرناك ورزشي است، اما در حالي كه در مورد بازگشت او به اين پيكارها حرفها و اخبار فراواني در 4 ماه پاياني سال 2009 و همچنين 2 ماه آغازين سال 2010 پخش شده بود، همه آن حرف و حديثها پس از اتمام گراندپريهاي نخست فصل مشتي گمانهزني افراطي و نگاه بيش از حد خوشبينانه به نظر ميرسد.
حالا رجعت او به صحنه يكي از خطرناك و در عين حال جذابترين ورزشهاي جهان، نه حركتي حساب شده و مثمرثمر بلكه ديوانگي بيحاصل يك مرد ميانسال نشان ميدهد كه به تبع آن بهرهاي هم ندارد و محكوم به شكست و اقدامي محتوم است.
او يقينا دلش براي شوق و هيجان مفرط پيكارهاي «فرمول يك» تنگ شده و مسائلي مثل تاسيس تيم جديد مرسدس و دعوت اين تيم آلماني براي جذب وي و استفاده از مشهورترين راننده دوران معاصر براي فصل جاري، در رجعت وي نقش داشته، اما او در 41 سالگي با ارتكاب اين اشتباه بزرگ، گمان كرد همان جادوي سابق و قدرت گذشته را دارد و وقايع مسابقات نخست فصل به طرز بيرحمانهاي به او و سايرين ثابت كرده كه چنين نيست و حقيقت مثل يك مشت سنگين توي صورتش خورده است.
شومي در اين تورنمنتها، آثار بالا رفتن سنش را به طور كامل آشكار ساخته است. نه فقط به وضوح ميتوان خطوط و چين و چروك اندك اما واضح دور چشمهاي ميشائيل را ديد، بلكه وي به لحاظ فني نيز نميتواند خودش را با شرايط موجود و نيازهاي فني اين مسابقات وفق دهد. او تا اينجاي كار و 14 تورنمنت مانده به پايان فصل نتوانسته است گرد و غبار سنگين 3 سال نراندن در رقابتهاي «فرمول يك» را از خود بزدايد و اگر هرچه زودتر تغييري در اين روند ايجاد نكند، فصل را به شكل بد و تلخي به پايان خواهد رساند. شواهد ميگويند كه بعيد است او بتواند اين تغيير را به وجود آورد.
وقتي باران ميبارد...
شوماخر كه در گذشتهاي نزديك بر تورنمنتهاي گراندپري اتومبيلراني حكومت ميكرد و سالها و به كرات حريفان حتي قدرتمند خود را در هم ميشكست، حالا آشكارا زورش به جوانترها در اين حرفه نميرسد و مكررا در برابر آنها كم ميآورد. در گذشته وقتي باران ميباريد تسلط شومي بر پيستها نهتنها كاهش نمييافت بلكه به خاطر ريسكطلبيهاي موفق او بيشتر هم ميشد و به لطف اعصاب پولادينش از هر معبر دشواري، راهي براي پيروزي خود ميساخت.
حالا چنين نيست و او كه در پاييز سال 2006 بعد از واگذاري عناوين جهاني 2005 و 2006 به فرناندو الونسوي اسپانيايي اعلام بازنشستگي كرد، فزونتر از 4 سال و نيم بعد از آن تاريخ نتوانسته است همان شهامت سابق را ضميمه كارش كند و شايد آن را در همان دنياي بازنشستگياش و در همان زمان جا گذاشته باشد.
شومي اكنون يك راننده معمولي «فرمول يك» نشان ميدهد و اين را در حرفهاي ولو احترامآميز رقباي او و ساير شركتكنندگان مسابقات امسال ميتوان حس كرد. يكي از آنها لوييس هميلتون راننده 26 ساله و بريتانيايي تيم مكلارن است كه در سال 2008 به جوانترين قهرمان جهان در اين رشته تبديل شد و اينك همراه با هموطن 30 سالهاش جنسن باتون يكي از قويترين تيمهاي مسابقات امسال را شكل داده است.
وي ميگويد: «رقابت با هريك از رانندههاي حاضر در مسابقههاي 2010 به همان اندازه مهيج است كه با شوماخر هست و فرقي در اين زمينه بين آنها نيست.» هميلتون اين نظريه را زماني مطرح كرد كه از وي پرسيدند آيا رقابت با شوماخر او را به وجد و هيجان نياورده است؟
ستاره حقيقي مرسدس
بزرگترين نماد نزول شوماخر در قياس با گذشته، درخشش نيكورزبرگ، «همتيمي» و هموطن وي در مرسدس، يعني همان تيمي است كه با خريداري امتياز تيم براون تاسيس و جانشين آن شد. او با همان امكانات و اتومبيلي به موفقيت در رقابتهاي امسال رسيده است كه شومي هيچ توفيقي در آن نداشته است.
با هدايت رزبرگ، مرسدس ماشيني توانا و قادر به رقابتجويي با بهترينها نشان داده، هرچند سرعت غيرقابل مهار ماشينهاي ردبول را نداشته و در زمينه حركتهاي سريع، اما كنترل شده هم با مكلارن و رانندههاي مجرب آن برابري نكرده است. وقتي رزبرگ پشت فرمان مينشيند مرسدس حتي بهتر از آنچه هست نشان ميدهد، اما با رانندگي شومي تبديل به وسيلهاي مستعمل و كمتوان ميشود.
در اين فصل و با پشتوانههاي فوق، رزبرگ دائما در جلسات تمريني و مسابقات زمانسنجي نيز سريعتر از شوماخر نشان داده و معمولا توانسته است در پيكارهاي «تعيين خط» خود را در جمع 3 نفر اول جاي دهد و اين مكاني است كه براي رانندههاي «مسابقهاي» ايدهآل مينمايد، زيرا امكان تصادف آنها را با رقبا در بخشهاي آغازين مسابقه، هنگامي كه همه چيز غرق در شتاب و برخوردها و تصادفها ميشود، به حداقل ميرساند و آنها را از چنين احتمالي دور نگه ميدارد.
در جريان مسابقه هم و زماني كه رقابت اصلي شروع ميشود، رزبرگ معمولا بهتر از شوماخر ظاهر ميشود و حسن و نقطه قوت او اين است كه در جريان رقابت اصلي، حداقل همان رتبه حاصله در پيكار زمانسنجي Qualifying را تكرار يا از آن عبور ميكند و اگر اين ترتيب و روال در گراندپري چندي پيش مالزي (قبضه شده توسط رانندههاي ردبول) تكرار نشد و او رتبه دومي در قسمت Qualifying را با سومي در مسابقه اصلي عوض كرد، به سبب نابسامانيها در محيط و هواي نامساعد و البته مهارت رانندههاي جوان ردبول به سركردگي سباستين فتل آلماني بود.
عكس اين قضيه براي شومي صادق است و مردي كه سالها پيش اولين عنوان قهرماني جهانش را در تيم بنهتون تجربه و سپس به فراري كوچ كرد و به سبب مهارت و نظم و كنترلش و همچنين پشتيباني شدن از سوي تشكيلات قوي فراري تبديل به راننده برتر زمان شد، اينك روندي نزولي را طي ميكند و حاصل كارش در زمان برگزاري مسابقه معمولا ضعيفتر از رقابت زمانسنجي است.
درست است كه او در تورنمنت نخست فصل با ششم شدن در جريان مسابقه اصلي بهتر از رقابت «تعيين خط» (رتبه هفتمي) عمل كرد، اما در استراليا در زمانسنجي هفتم شد و در رقابت اصلي به رتبه دهم تنزل كرد و در شانگهاي نيز از رتبه نهم در روز قبل از مسابقه به رده دهم در روز رقابت اصلي پايين آمد. در استراليا او به واقع با ماشين فراري تحت اختيار فرناندو آلونسوي اسپانيايي تصادف كرد و براي او يك عمر طول كشيد تا حتي بتواند از ماشين متوسط تحت هدايت «خيمه الگرسواري» عضو تيم تورو روسو عبور كند!
خوب و بد
بدتر از همه گراندپري چين در شانگهاي بود كه شومي در شرايط «دائما در حال تغيير» اين شهر مثل يك «يويو» به اين سو و آنسو ميرفت و لحظهاي خوب و لحظهاي بسيار بد بود. قطع و وصل دائمي باران نيز مزيد بر علت شده بود. در دور چهاردهم مسابقه در حالي كه شومي تا همان مرحله نيز دوبار اقدام به تغيير تاير خود كرده بود، با شروع مجدد بارندگي با نگاهش از اطرافيان ميپرسيد كه آيا بايد باز هم دست به اين كار بزند؟
شوماخر توضيحي عقلايي براي اتفاقات فوق نداشته است: «به نظرم ميآيد تايرهاي بهتر و مقامتر و خشكتر را به رزبرگ دادهاند و باران خوردهها را به من. براي من انگار قايقراني در دريا يك هدف شده است. شانگهاي از آن مسابقاتي بود كه آدم دوست ندارد اصلا به آن فكر كند. اين رقابت اصلا براي من خوب نبود و قبول دارم كه خودم نيز قوي عمل نكردم.»
او به تاريخ تعلق دارد اما...
با شروع رقابتهاي گراندپري اتومبيلراني در اروپا و به واقع با انتقال پيكارها از قارههاي آسيا و اقيانوسيه به اروپا، شوماخر باز هم اطمينان خاصي را متوجه خود و كارش نميبيند و تضميني در دست نيست كه تغيير شرايط جغرافيايي و فني او را متحول كند. 14تورنمنت فصل باقي است، اما همانطور كه پيشتر آمد شرايط و مقدمات به گونهاي نيست كه شوماخر بتواند يك تغيير سريع و اساسي را در روند كارش ايجاد كند.
او در 5 تورنمنت اول فقط 10 امتياز اندوخت، حال آن كه رزبرگ به عدد 50 رسيد و جنسن باتون بريتانيايي كه در تلاش براي تكرار عنوان دوره گذشتهاش يكبار ديگر به صدر جدول صعود كرده، 60 امتياز اندوخته و نشان داده پيشبيني كارشناسان در مورد احتمال نزول شديد او بعد از انتقالش از براون به مكلارن در پايان فصل گذشته يك برآورد علمي نبوده است.
درست است كه كسب نتايجي ضعيفتر از اين نيز در ادامه فصل پرونده بسيار درخشان گذشته شومي را زايل نخواهد كرد و استيلاي او و فراري بر اين پيكارها به تاريخ اين ورزش خطرجويانه تعلق دارد، اما در اين هم شكي نيست كه شركت دوباره شومي در «فرمول يك» و پايان دادن او به بازنشستگي 3 سالهاش يك حركت كاملا ناموفق، نسجيده و توام با نزولي بزرگ بوده است.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
نظرسنجی
آیا جام جهانی میتواند مانع جنگ آمریکا با ایران شود؟



