پدافند ایران بعد از جنگ چه چیزی را باید عوض کند؟

سیدمحمدنبوی
کد خبر: ۱۳۹۶۶۶۴
| |
574 بازدید

 جنگ‌های هوایی چند سال اخیر یک واقعیت مهم را برای همه ارتش‌ها روشن کرده‌اند؛ دیگر نمی‌توان پدافند هوایی را فقط با تعداد سامانه‌های موشکی و برد موشک‌های رهگیر سنجید. میدان نبرد به شبکه‌ای از رادارها، حسگرهای غیرفعال، سامانه‌های الکترواپتیکی، جنگ الکترونیک، موشک‌های کوتاه و بلندبرد، توپ‌های ضدهوایی، پهپادهای رهگیر و مراکز فرماندهی تبدیل شده است. تجربه درگیری‌های اخیر ایران نیز همین مسئله را دوباره برجسته کرده است. ارزیابی‌های منتشرشده درباره حملات آمریکا و اسرائیل به ایران از هدف قرار گرفتن بخشی از رادارها، سامانه‌های پدافندی و مراکز مرتبط با شبکه دفاع هوایی خبر می‌دهند و هم‌زمان تهران در ماه‌های اخیر توسعه رادارها، سامانه‌های فرماندهی و کنترل و تجهیزات مقابله با جنگ الکترونیک را دنبال کرده است. برای نمونه، ژانز در گزارش تازه خود از معرفی رادار «البرز»، سامانه فرماندهی و کنترل «برهان» و نسخه جدید «مرصاد-۱۶» خبر داده و اعلام کرده ایران در آزمایش این سامانه‌ها روی مقابله با جنگ الکترونیک و اتصال سامانه‌ها به شبکه پدافندی تأکید کرده است.

مسئله اصلی برای ایران دیگر صرفاً ساخت یک سامانه موشکی جدید نیست. اگر رادار کشف شود، مرکز فرماندهی از بین برود یا ارتباط میان کشف و شلیک مختل شود، حتی موشکی با برد و سرعت بالا نیز ممکن است نتواند از تمام ظرفیت خود استفاده کند. پدافند مدرن باید بتواند بدون تکیه بر یک رادار بزرگ و ثابت، تصویر هوایی خود را حفظ کند و در صورت از دست رفتن یک گره، اطلاعات را از مسیر دیگری دریافت کند. گزارش‌های تحلیلی درباره جنگ اخیر ایران نیز بر آسیب‌پذیری شبکه‌های راداری بزرگ و اهمیت توزیع حسگرها تأکید کرده‌اند؛ ارزیابی Armada International از عملیات سرکوب پدافند هوایی ایران نشان می‌دهد بخشی از رادارهای دوربرد و سامانه‌های مراقبت هوایی در جریان حملات هدف قرار گرفته‌اند.

رادار بزرگ کافی نیست؛ پدافند باید زنده بماند

نسل قدیمی پدافند هوایی تا حد زیادی بر این منطق استوار بود که یک رادار قدرتمند، آسمان یک منطقه را زیر نظر بگیرد و اطلاعات را به مرکز فرماندهی بدهد تا سامانه موشکی مناسب وارد عمل شود. این مدل هنوز ارزشمند است، اما دشمن امروز قبل از حمله اصلی می‌تواند تلاش کند همین چشم بزرگ را پیدا کند. موشک‌های ضدتشعشع، پهپادهای سرگردان، عملیات جنگ الکترونیک، تصاویر ماهواره‌ای و حتی پهپادهای شناسایی کوچک، مجموعه‌ای از ابزارهایی هستند که می‌توانند محل استقرار سامانه‌های راداری را مشخص کنند. اگر رادار برای مدت طولانی روشن بماند، احتمال کشف آن افزایش پیدا می‌کند؛ اگر خاموش شود، بخشی از تصویر هوایی از دست می‌رود. پدافند آینده باید این تناقض را با ترکیب حسگرهای مختلف حل کند.

راه‌حل، حذف رادارهای قدرتمند نیست؛ اتفاقاً رادارهای بردبلند همچنان یکی از ستون‌های اصلی دفاع هوایی هستند. تغییر اصلی باید در معماری شبکه اتفاق بیفتد. یک رادار بردبلند باید بتواند اطلاعات خود را به سامانه‌های دیگر بدهد و خودش تنها منبع کشف هدف نباشد. رادارهای متحرک، سامانه‌های اپتیکی، حسگرهای غیرفعال، سامانه‌های شنود الکترونیکی و حتی پهپادهای شناسایی می‌توانند بخشی از این شبکه باشند. اگر یکی از این اجزا از مدار خارج شد، اطلاعات سایر اجزا نباید بی‌استفاده بماند.

توسعه رادار «البرز» و سامانه فرماندهی «برهان» که در شهریور ۱۴۰۵ معرفی شدند، از همین زاویه قابل توجه است. بر اساس اطلاعات منتشرشده از سوی ژانز، رادار البرز به عنوان یک رادار آرایه فازی سه‌بعدی معرفی شده که ادعا شده توان رهگیری هم‌زمان تعداد زیادی هدف را دارد؛ سامانه برهان نیز برای جمع‌آوری داده از حسگرهای راداری و الکترواپتیکی و انتقال آن به سطوح بالاتر فرماندهی طراحی شده است. این یعنی جهت‌گیری اعلام‌شده فقط ساخت موشک جدید نیست و بخش فرماندهی و کنترل نیز به عنوان یک جزء مستقل توسعه پیدا می‌کند.

یک تغییر مهم دیگر، فاصله گرفتن از پدافند کاملاً متمرکز است. وقتی تمام تصمیم‌گیری به یک مرکز بزرگ وابسته باشد، آن مرکز تبدیل به هدفی با ارزش بالا می‌شود. شبکه توزیع‌شده می‌تواند بخشی از این آسیب‌پذیری را کم کند. در این مدل، واحدهای مختلف باید بتوانند اطلاعات را در سطوح مختلف دریافت و پردازش کنند و در صورت قطع ارتباط با مرکز اصلی، حداقل بخشی از قابلیت خود را حفظ کنند. چنین معماری البته فقط با خرید تجهیزات به دست نمی‌آید؛ نرم‌افزار، پروتکل ارتباطی، رمزگذاری، لینک‌های ارتباطی مقاوم و آموزش نیروها بخش مهم‌تری از ماجرا هستند.

جنگ الکترونیک نیز باید از یک قابلیت جانبی به یکی از ارکان اصلی پدافند تبدیل شود. در میدان امروز، جنگ فقط بر سر این نیست که چه کسی هواپیما را زودتر می‌بیند؛ گاهی مسئله این است که چه کسی می‌تواند تصویر راداری طرف مقابل را تغییر دهد، ارتباطات او را مختل کند یا سامانه‌هایش را وادار به واکنش اشتباه کند. ایران نیز در اظهارات رسمی اخیر خود توسعه توان جنگ الکترونیک و سایبری پدافند هوایی را مورد تأکید قرار داده است. رئیس ستاد کل نیروهای مسلح ایران در شهریور امسال بر توسعه توانمندی‌های داخلی در جنگ الکترونیک و سایبری و ایجاد یک شبکه یکپارچه، پویا و مقاوم تأکید کرد.

این بخش اهمیت ویژه‌ای دارد، چون یک سامانه پدافندی ممکن است از نظر سخت‌افزاری کاملاً سالم باشد اما در میدان نبرد نتواند داده قابل اتکایی دریافت کند. اگر لینک ارتباطی مختل شود، مختصات هدف دیر برسد یا اطلاعات حسگرها با تأخیر پردازش شود، فاصله میان «دیدن هدف» و «درگیری با هدف» افزایش پیدا می‌کند. در مقابل، شبکه‌ای که بتواند اطلاعات را از چند حسگر دریافت و در زمان کوتاه ادغام کند، حتی با تعداد کمتری سامانه موشکی می‌تواند تصویر دقیق‌تری از آسمان داشته باشد.

موشک ارزان‌تر، لایه بیشتر و تحرک بالاتر

پدافند ایران برای سال‌های آینده یک مسئله اقتصادی هم دارد. مقابله با هر تهدید هوایی با موشک گران‌قیمت همیشه منطقی نیست. پهپاد کوچک، مهمات سرگردان یا اهداف کم‌ارزش را نمی‌توان با همان منطق مقابله با موشک بالستیک هدف قرار داد. اگر یک رهگیر چند میلیون دلاری برای یک هدف بسیار ارزان مصرف شود، در یک حمله پرتعداد، ذخایر پدافند سریع‌تر از ذخایر مهاجم تمام خواهد شد. حتی آمریکا و متحدانش نیز در جنگ اخیر با همین معضل مصرف سریع رهگیرها روبه‌رو شده‌اند و گزارش‌های تحلیلی درباره فشار روی ذخایر THAAD و سایر رهگیرها منتشر شده است.

برای ایران، راه‌حل می‌تواند توسعه یک ساختار چندلایه واقعی باشد؛ لایه‌ای برای اهداف کوچک و پهپادها، لایه‌ای برای هواگردهای بزرگ‌تر و موشک‌های کروز و لایه‌ای جداگانه برای تهدیدهای بالستیک. در پایین‌ترین سطح، ترکیب توپ‌های ضدهوایی، موشک‌های کوتاه‌برد، سامانه‌های اخلالگر و رهگیرهای ارزان می‌تواند فشار روی موشک‌های گران‌تر را کم کند. حتی پهپاد رهگیر نیز می‌تواند در برخی سناریوها به عنوان یک گزینه مکمل مطرح باشد؛ مخصوصاً زمانی که هدف، پهپاد کوچک و کندی است که نیازی به شلیک موشک گران‌قیمت برای انهدام آن وجود ندارد.

اینجا تحرک هم اهمیت پیدا می‌کند. سامانه‌ای که پس از شلیک یا کشف دشمن بتواند محل خود را تغییر دهد، برای مهاجم دشوارتر از یک مجموعه ثابت قابل هدف‌گیری است. تاکتیک «شلیک و جابه‌جایی» البته به تنهایی کافی نیست؛ ارتباط، استتار، فریب، ذخیره موشک و توان بازتأمین نیز باید همراه آن وجود داشته باشد. یک پرتابگر متحرک که محل آن به‌سرعت توسط پهپاد یا ماهواره شناسایی شود، عملاً تمام مزیت تحرک را از دست می‌دهد.

به همین علت، استتار و فریب باید بخشی از معماری پدافند باشد، نه تجهیزات جانبی. اهداف کاذب، مواضع فریب، رادارهای جعلی، خودروهای مشابه و انتشار کنترل‌شده امواج می‌توانند دشمن را مجبور کنند منابع شناسایی و مهمات خود را روی اهداف کم‌ارزش مصرف کند. پدافند موفق الزاماً پدافندی نیست که همه اهداف را ساقط کند؛ گاهی پدافندی موفق است که دشمن را مجبور کند برای پیدا کردن هدف واقعی، زمان و مهمات بیشتری مصرف کند.

موضوع دیگری که از جنگ‌های اخیر بیرون آمده، اهمیت فاصله میان خط مقدم و صنعت دفاعی است. اگر یک سامانه در جنگ آسیب ببیند، جایگزینی آن نباید ماه‌ها یا سال‌ها طول بکشد. ذخیره رادار، پرتابگر، موشک، تجهیزات ارتباطی و قطعات الکترونیکی باید از قبل طراحی شده باشد. گزارش‌های مربوط به جنگ اخیر آمریکا نیز نشان داده‌اند حتی ارتش‌هایی با صنایع دفاعی بسیار بزرگ، در یک درگیری طولانی با مسئله ذخایر رهگیر و ظرفیت تولید مواجه می‌شوند.

برای ایران این موضوع دو برابر اهمیت دارد، چون دسترسی به زنجیره تأمین خارجی محدودتر است. هرچه سهم قطعات الکترونیکی داخلی، تراشه‌ها، سامانه‌های ارتباطی، پردازنده‌ها و تجهیزات اپتیکی بیشتر شود، امکان بازسازی سریع شبکه پدافند نیز بالاتر می‌رود. اگر یک رادار از بین برود ولی خط تولید بتواند نسخه جایگزین آن را در زمان کوتاه تولید کند، اثر حمله کاهش پیدا می‌کند. اما اگر هر سامانه به یک زنجیره تأمین خاص و محدود وابسته باشد، حتی خسارت محدود می‌تواند زمان بازسازی را طولانی کند.

جنگ اخیر همچنین یک درس دیگر دارد؛ پدافند نباید فقط برای روز اول جنگ طراحی شود. مهاجم ممکن است در موج نخست بخش‌هایی از شبکه را هدف قرار دهد و در موج دوم به سراغ اهدافی برود که در موج اول شناسایی شده‌اند. بنابراین پدافند باید توان بازسازی، جابه‌جایی و تغییر تاکتیک داشته باشد. سامانه‌ای که فقط با یک دکترین ثابت کار کند، بعد از چند روز برای دشمن قابل پیش‌بینی‌تر می‌شود.

ایران از نظر تعداد و تنوع سامانه‌های پدافندی، تجربه عملیاتی و توان تولید داخلی، مجموعه بزرگی از ابزارها را در اختیار دارد. مسئله اصلی مرحله بعدی، اتصال این ابزارها به یک معماری مقاوم است. اگر رادار، موشک، اپتیک، جنگ الکترونیک، فرماندهی و ارتباطات هرکدام جداگانه کار کنند، تعداد زیاد تجهیزات الزاماً به معنی شبکه قدرتمند نیست. ارزش واقعی زمانی ایجاد می‌شود که این اجزا یکدیگر را پوشش دهند و از دست رفتن یک بخش، کل شبکه را از کار نیندازد.

پدافند ایران بعد از تجربه جنگ، بیش از آنکه به یک فهرست خرید تازه احتیاج داشته باشد، به بازطراحی معماری دفاع هوایی نیاز دارد؛ شبکه‌ای که رادارهای دوربرد را در کنار حسگرهای پراکنده قرار دهد، جنگ الکترونیک را هم‌سطح موشک‌های رهگیر ببیند، لایه ارزان و پرتعداد برای مقابله با پهپاد داشته باشد، مراکز فرماندهی را توزیع کند و واحدهای متحرک را با استتار و فریب ترکیب کند. معرفی سامانه‌های جدید در شهریور امسال نشان می‌دهد بخشی از این مسیر از قبل آغاز شده است.

نبرد آینده الزاماً میان دو سامانه موشکی نخواهد بود؛ میان دو شبکه خواهد بود. شبکه‌ای که زودتر ببیند، دیرتر کشف شود، سریع‌تر تصمیم بگیرد و بعد از ضربه دوباره خودش را بسازد، شانس بیشتری برای حفظ آسمان خواهد داشت. برای پدافند ایران، این شاید مهم‌ترین درسی باشد که تجربه جنگ به همراه آورده است: تعداد موشک‌ها مهم است، اما اینکه چه کسی هنوز می‌تواند بعد از موج اول حمله ببیند، تصمیم بگیرد و شلیک کند، اهمیت بیشتری دارد.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟