ناگفته‌ها از پشت‌پرده‌های درس و مدرسه در ایران

امروز آغاز سال تحصیلی جدید در ایران است. به بهانه این روز، قصد داریم در برخی از مفاهیم این حوزه، تردید کنیم و از نو به آنها بنگریم.
کد خبر: ۱۳۹۵۶۴۶
| |
1572 بازدید
|
۲
مدرسه

به گزارش خبرنگار سرویس اجتماعی تابناک،  امروز اول مهر است؛ روزی که میلیون‌ها دانش‌آموز و دانشجو تقریباً با یک نظم آشنا دوباره وارد چرخه آموزش می‌شوند: ساعت مشخص، کلاس مشخص، معلم مشخص، زنگ مشخص و برنامه‌ای که از قبل تعیین شده است.

آن‌قدر به این تصویر عادت کرده‌ایم که شاید یک سؤال ساده هیچ‌وقت جدی به ذهنمان نرسیده باشد:چرا مدرسه دقیقاً باید همین شکلی باشد؟

چرا کلاس باید ۴۵ یا ۵۰ دقیقه باشد؟ چرا دانش‌آموزان را بر اساس سن دسته‌بندی می‌کنیم؟ چرا چند درس مختلف را پشت سر هم می‌خوانیم؟ چرا سال تحصیلی از یک تاریخ مشخص آغاز می‌شود؟ چرا «حضور داشتن» تا این اندازه مهم است؟ و اصلاً چرا آموزش باید در یک ساختمان، پشت یک میز و در ساعت‌های از پیش تعیین‌شده اتفاق بیفتد؟

پاسخ جالب اینجاست که بسیاری از این قواعد، برخلاف تصور ما، نه از یک قانون طبیعی درباره «بهترین روش یادگیری»، بلکه از تاریخ، اقتصاد، مدیریت و نیاز به سازمان‌دهی تعداد زیادی انسان آمده‌اند.

 زنگ مدرسه؛ صدای یادگیری یا صدای نظم؟

تصور کنید در یک کلاس ۳۰ نفر نشسته‌اند و قرار است همه با یک معلم، یک کتاب و یک برنامه مشترک آموزش ببینند. حالا همین الگو را در چند کلاس، چند پایه و یک مدرسه بزرگ تکرار کنید.

مدرسه خیلی زود به یک مسئله مدیریتی تبدیل می‌شود: چه کسی، چه زمانی، کجا و چه چیزی را آموزش بدهد؟ «زنگ» پاسخی بسیار ساده به همین مسئله است.

یک ساعت برای ریاضی، زنگ، جابه‌جایی، یک ساعت برای علوم و دوباره زنگ. این مدل امکان می‌دهد یک مدرسه با تعداد زیادی دانش‌آموز و معلم، مانند یک سازمان منظم کار کند.

جالب‌تر اینکه این تقسیم‌بندی زمانی بعدها در آموزش عالی نیز به شکل دیگری تثبیت شد. در آمریکا، در اوایل قرن بیستم، «واحد کارنگی» به‌عنوان معیاری برای اندازه‌گیری مقدار زمانی که دانش‌آموز در یک درس صرف کرده بود، شکل گرفت؛ یک واحد کارنگی معادل ۱۲۰ ساعت تماس آموزشی تعریف شد. به این ترتیب، زمان حضور در کلاس به یک جانشین برای میزان یادگیری تبدیل شد.

یعنی چیزی که امروز بسیار طبیعی به نظر می‌رسد ــ اینکه یک درس را با تعداد ساعت‌های گذرانده‌شده اندازه بگیریم ــ خودش یک تصمیم تاریخی است، نه یک قانون علمی تغییرناپذیر.

بچه‌ها چرا هم‌سن هستند؟

یک کلاس معمولی را تصور کنیم: همه دانش‌آموزان تقریباً هم‌سن‌اند و قرار است تقریباً همزمان یک محتوای مشخص را یاد بگیرند. این هم آن‌قدر بدیهی شده که کمتر درباره‌اش سؤال می‌کنیم.

اما «سن‌محوری» در آموزش مدرن سابقه تاریخی مشخصی دارد و با گسترش آموزش عمومی و نیاز به سازمان‌دهی تعداد زیادی دانش‌آموز تقویت شد. منتقدان این مدل بعدها یک سؤال مهم مطرح کردند: آیا سن شناسنامه‌ای واقعاً معیار مناسبی برای آمادگی یادگیری است؟

تئودور سایزر، از منتقدان ساختار سنتی دبیرستان، سال‌ها پیش دقیقاً به همین مسئله اشاره کرد و «گروه‌بندی سنی» و روز آموزشی تقسیم‌شده به زنگ‌های متعدد را از ویژگی‌هایی دانست که ممکن است بیش از آنکه از منطق یادگیری آمده باشند، حاصل ساختار اداری مدرسه باشند. 

ناگفته‌ها از پشت‌پرده‌های درس و مدرسه در ایران

پس ممکن است دو دانش‌آموز که هر دو ۱۵ ساله‌اند، از نظر سرعت یادگیری، علاقه، توانایی و آمادگی علمی کاملاً متفاوت باشند؛ اما مدرسه ناچار است برای اداره یک جمع بزرگ، آنها را در یک ساختار مشترک قرار دهد.

اینجاست که یکی از قدیمی‌ترین پرسش‌های آموزش شکل می‌گیرد:  آیا باید مدرسه را برای اداره دانش‌آموزان طراحی کنیم یا دانش‌آموزان را برای مدرسه؟

و اما یک افسانه درباره تابستان

حالا به یکی از آشناترین اجزای سال تحصیلی برسیم: تعطیلات تابستانی. احتمالاً بسیاری از ما شنیده‌ایم که مدرسه تابستان تعطیل است چون در گذشته کودکان باید برای کمک به خانواده در مزرعه به خانه می‌رفتند.

اما تاریخ آن‌قدر ساده نیست. در آمریکا، در بسیاری از مناطق روستایی قرن نوزدهم، الگوی تعطیلات لزوماً به شکل امروزی نبود و حتی برخی مدارس در تابستان فعال بودند؛ تعطیلات می‌توانست با فصل کاشت یا برداشت تنظیم شود. در شهرها نیز تعطیلی تابستانی تحت تأثیر گرما و تغییر الگوی زندگی خانواده‌ها قرار داشت. تقویم مدرسه‌ای شبیه الگوی امروز، به‌تدریج در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم استاندارد شد. بنابراین حتی «تابستان» هم آن چیزی نیست که همیشه فکر می‌کردیم.

این مثال یک نکته مهم‌تر دارد: بسیاری از قواعد مدرسه‌ای که طبیعی به نظر می‌رسند،زمانی پاسخ یک جامعه به یک مسئله خاص بوده‌اند.اما مسئله امروز ما همان مسئله صد سال قبل نیست.

 مدرسه‌ای که برای دنیای دیگری ساخته شده بود

مدرسه مدرن در دوره‌ای رشد کرد که جوامع به آموزش عمومی، نیروی کار باسواد، شهروندانی با دانش پایه و نظامی قابل مدیریت برای آموزش میلیون‌ها نفر نیاز داشتند. طبیعی بود که استانداردسازی اهمیت پیدا کند.

حتی در آمریکا، اصلاحات آموزشی قرن نوزدهم با ایده ایجاد یک «نظام» منسجم آموزشی همراه شد. هوراس مان و دیگر اصلاح‌طلبان آن دوره از الگوهای اروپایی، از جمله نظام آموزشی پروس، برای ایجاد آموزش عمومی سازمان‌یافته الهام گرفتند؛ آموزش با برنامه درسی، معلم، حضور و ساختار نسبتاً یکسان برای تعداد زیادی از کودکان. 

اما امروز دانش‌آموز برای پیدا کردن یک اطلاعات ساده دیگر مجبور نیست تا فردا منتظر بماند یا کتابخانه را زیرورو کند.

یک تلفن همراه می‌تواند در چند ثانیه هزاران صفحه اطلاعات در اختیارش بگذارد. هوش مصنوعی می‌تواند یک مفهوم ریاضی را به چند روش توضیح دهد. ویدئو می‌تواند یک آزمایش علمی را نشان دهد که شاید مدرسه امکانات انجام آن را نداشته باشد.

در چنین شرایطی، مسئله آموزش دیگر فقط «چگونه اطلاعات را منتقل کنیم؟» نیست. مسئله این است که دانش‌آموز با این حجم اطلاعات چه کند.

 شاید اول مهر، بهترین روز برای این سؤال باشد

قرار نیست از این واقعیت نتیجه بگیریم که مدرسه سنتی «بد» است یا باید همه چیز را تغییر داد. اتفاقاً بسیاری از اجزای مدرسه سنتی هنوز دلایل منطقی دارند: حضور در یک محیط مشترک، ارتباط با معلم، کار گروهی، نظم، آموزش پایه و تجربه زندگی اجتماعی.

ناگفته‌ها از پشت‌پرده‌های درس و مدرسه در ایران

اما یک تفاوت مهم وجود دارد. منطقی بودن یک ساختار در زمان پیدایشش، به این معنا نیست که تمام جزئیات آن برای همیشه بهترین گزینه باقی می‌ماند. یک روز، ساعت مدرسه، کلاس هم‌سن‌وسال، زنگ، امتحان و حتی تعطیلات تابستانی، پاسخ‌هایی به مسائل زمان خودشان بوده‌اند.

حالا سؤال این است که مسائل زمان ما چیست؟ وقتی اینترنت و هوش مصنوعی در کنار معلم قرار گرفته‌اند، وقتی بازار کار با سرعت تغییر می‌کند و وقتی دسترسی به اطلاعات دیگر امتیاز انحصاری مدرسه نیست، شاید وقت آن باشد که درباره بعضی از «بدیهیات» مدرسه دوباره فکر کنیم. مثلاً چرا یک دانش‌آموز باید الزاماً یک درس را در یک زمان مشخص و با سرعت یکسان با همه همکلاسی‌هایش یاد بگیرد؟ چرا موفقیت تحصیلی را تا این اندازه با امتحان و ساعت حضور اندازه می‌گیریم؟ چرا دانش‌آموز نباید بخشی از مسیر یادگیری‌اش را خودش طراحی کند؟

و شاید مهم‌تر از همه: اگر امروز، برای نخستین بار در تاریخ، قرار بود مدرسه را از صفر طراحی کنیم، آیا باز هم دقیقاً همین مدرسه را می‌ساختیم؟

اول مهر، شاید به‌جای اینکه فقط آغاز یک سال تحصیلی دیگر باشد، فرصتی برای فکر کردن به همین سؤال ساده باشد. سؤالی که پاسخ آن می‌تواند مدرسه فردا را بسیار متفاوت از مدرسه‌ای کند که خودمان در آن درس خوانده‌ایم.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۱
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۲
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۰۵ - ۱۴۰۵/۰۷/۰۱
کجای دنیا دو آموزش و پرورش موازی داریم ؟ در ایران داریم . یکی اصلی که الان فرعی است و دیگری زیر زمینی که الان رو زمینی و همه کاره است . معلم واقعی که در اصلی حضور دارد شده هیچکاره ، دلالان آموزش در زیرزمینی شده اند همه کاره . در مدل زیر زمینی برای بیرون کشیدن پول اولیا از جیبشان ، به هر ترفند کثیفی متوسل می شوند ولو اینکه به نابودی جسم و روح دانش آموز منجر شود اما در اصلی ، معلم کمی خلاقیت به خرج بدهد باید به صد نفر جواب بدهد . انصاف داشته باشید ، هیچ بویی حس نمی کنید ؟
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۲:۴۵ - ۱۴۰۵/۰۷/۰۱
کدوم آموزش و پرورش وقتی وزارتخانه همه بازنشستگان برای کمبود معلم آورده تدریس یا معلم دو شیفت می‌فرسته سر کلاس بخاطر کمبود معلم که استخدام نکنه
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟