مهمان پرست در گفتگو با تابناک| بخش اول:

برخی کشور‌های منطقه تصور می‌کردند کار ایران تمام است/ ویتکاف به مذاکره کنندگان ایرانی می‌گفت «عالیه، عالیه»

آمریکا با حمله نظامی به ایران در دام اسرائیل افتاد و برخی کشورهای منطقه نیز تصور می کردند کار جمهوری اسلامی ایران تمام شده است.
کد خبر: ۱۳۹۴۸۸۸
| |
1506 بازدید

به گزارش خبرنگار بین الملل تابناک، در شرایطی که تحولات منطقه و تنش‌های میان ایران و آمریکا همچنان در کانون توجه قرار دارد و موضوعاتی همچون آینده مناسبات دو کشور و وضعیت تنگه هرمز با پرسش‌های مختلفی همراه است، بررسی ابعاد این تحولات از زبان فردی با سابقه حضور در دستگاه دیپلماسی می‌تواند زوایای دیگری از شرایط موجود را روشن کند.

به همین دلیل، تابناک در گفت‌وگویی با رامین مهمان‌پرست، سخنگوی اسبق وزارت امور خارجه ایران، به سراغ بررسی تحولات منطقه و تنش‌های میان ایران و آمریکا رفته است. مهمان‌پرست در نخستین بخش این گفت‌وگو، ضمن بررسی شرایط موجود، به موضوعاتی درباره مسیر دیپلماسی و تحولات پیش‌روی منطقه نیز پرداخته است؛ موضوعاتی که ابعاد دیگر آن در ادامه این گفت‌وگو مطرح خواهد شد.

آنچه در ادامه می‌خوانید، قسمت نخست گفت‌وگوی تابناک با رامین مهمان‌پرست است.

تابناک:  پس از جنگ ۴۰ روزه، در واقع جنگ مستقیمی با تجاوز آمریکا و اسرائیل علیه ایران آغاز شد و در ادامه به تفاهم‌نامه اسلام‌آباد رسید. پس از آن نیز شاهد هستیم که تنش‌ها و درگیری‌ها به‌صورت محدود همچنان وجود دارد. طرف آمریکایی نیز معتقد است که این تفاهم‌نامه دیگر موضوعیت ندارد، در حالی که سخنان اخیر مقامات ایران نشان می‌دهد که تمایل به احیای این تفاهم‌نامه وجود دارد. دیدگاهی معتقد است که ایران تمایل دارد این روند تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره آمریکا ادامه پیدا کند و در واقع، تا آن زمان به‌صورت جدی وارد فرآیند دیپلماسی نشود و اگر قرار باشد وزن بیشتری به دیپلماسی داده شود، ایران پس از انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره جدی‌تر وارد این مسیر خواهد شد. آیا شما این استدلال را قبول دارید که ایران تا زمان برگزاری انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره تمایلی به ورود جدی به دیپلماسی ندارد یا خیر؟

به نظر می‌رسد که ما در صحنه بین‌المللی با یک دوران گذار بسیار تعیین‌کننده مواجه هستیم. رقابت قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه با ظهور قدرت‌های جدید، شرایط متفاوتی ایجاد کرده است. چین به جایگاه جدیدی دست یافته، هند نیز شرایط متفاوتی پیدا کرده و روسیه و آمریکا نیز همواره با یکدیگر رقابت داشته‌اند.

در این شرایط، وضعیت منطقه ما، یعنی غرب آسیا، خاورمیانه و خلیج فارس، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است و می‌تواند بر رقابت قدرت‌های بزرگ تأثیر بگذارد. دلایل مختلفی برای این اهمیت وجود دارد؛ از یک سو، منطقه از نظر جغرافیایی بسیار استراتژیک است و از سوی دیگر، به دلیل برخورداری از ذخایر بزرگ انرژی مورد توجه قرار دارد.

همچنین مسائل ریشه‌ای و اعتقادی جهان اسلام و موضوع رژیم صهیونیستی نیز از عوامل تعیین‌کننده در این منطقه هستند. از زمانی که بحث بیداری اسلامی در منطقه شکل گرفت، شاهد مجموعه‌ای از تغییرات و تحولات در میان کشورهای منطقه بودیم. جریان بیداری اسلامی به جریان وابسته به اخوان‌المسلمین مرتبط بود و کشورهایی مانند ترکیه و قطر بیشترین حمایت را از این تحولات داشتند.

در مقابل، کشورهایی مانند عربستان، امارات و کویت، به دلیل وابستگی بیشتر به جریان سلفی و وهابیت، احساس خطر می‌کردند. اگر از دور به این موضوع نگاه می‌کردید، گویی کشورهای قدرتمند منطقه، هرکدام از زاویه‌ای برای تسلط بر این منطقه وارد میدان شده بودند. ترکیه مدعی بود، عربستان نیز مدعی بود، ایران وزن خود را داشت، مصر نیز از گذشته جایگاه خود را داشت، امارات به‌تازگی مدعی شده بود و عراق نیز ظرفیت‌های خود را داشت.

این وضعیت، معادله منطقه را بسیار پیچیده کرد تا اینکه موضوع طوفان‌الاقصی و حادثه هفتم اکتبر پیش آمد و شرایط جدیدی برای آینده منطقه ایجاد شد. از سوی رژیم صهیونیستی و آمریکایی‌ها، طرح جدیدی برای آینده منطقه دنبال شد؛ زیرا در میان رقابتی که میان کشورهای قدرتمند منطقه وجود داشت، اسرائیل نیز با ادعای همیشگی خود درباره طرح «اسرائیل بزرگ» به دنبال فرصت بود.

اسرائیل از 7 اکتبر برای پیشبردن نقشه «اسرائیل بزرگ» استفاده کرد

اینکه حادثه هفتم اکتبر چرا اتفاق افتاد، با چه انگیزه‌ای رخ داد و اینکه آیا اسرائیلی‌ها در آن نقشی داشتند یا چگونه تلاش کردند از این موقعیت برای تهاجم و ارتکاب جنایات گسترده سوءاستفاده کنند، موضوعی جداگانه است. اما در هر صورت، اسرائیلی‌ها از همان زمان طراحی خود را دنبال کردند و به این نتیجه رسیده بودند که اگر بخواهند نقشه «اسرائیل بزرگ» را در منطقه پیاده کنند، نخستین جریانی که در برابر آنها ایستادگی خواهد کرد، جبهه مقاومت است. و برای مقابله با جبهه مقاومت، ابتدا تلاش کردند بازوهای این جبهه را قطع کنند.

اسرائیلی‌ها با کمک گروه‌های مختلف تروریستی که از قبل مورد حمایت آنها بودند و با حمایت برخی کشورهای منطقه، سوریه را ساقط کردند و تلاش کردند خط ارتباطی را قطع کنند.

پس از ماجرای سوریه نیز شاهد بودیم که هم در فلسطین و غزه و هم در لبنان، حزب‌الله مورد تهاجم شدید قرار گرفت. تلاش کردند رهبران این جریان‌ها را به شهادت برسانند و نسبت به عراق نیز همین دیدگاه را داشتند. درباره یمن نیز چنین رویکردی را دنبال می‌کردند. با این حال، دسترسی آنها به لبنان، فلسطین و سوریه نزدیک‌تر بود و تصور می‌کردند ضربات قاطعی وارد کرده‌اند، جبهه مقاومت تضعیف شده و اکنون موقعیتی فراهم شده است که به سراغ ایران بروند.

با همین طراحی، جنگ ۱۲ روزه آغاز شد و تلاش کردند مراکز هسته‌ای ما را مورد حمله قرار دهند. و تعدادی از فرماندهان ما را به شهادت برسانند. با این حال، با برنامه‌ریزی مفصلی که انجام شده بود، آنها به این نتیجه رسیده بودند که برای یکسره کردن کار نظام، مجموعه‌ای از اقدامات به‌صورت ترکیبی باید صورت می‌گرفت.

بخشی از آن عملیات نظامی بود، بخشی ایجاد نارضایتی در میان مردم برای به صحنه آوردن آنها، بخشی ورود گروه‌های تجزیه‌طلب در اطراف مرزها، بخشی ترور مسئولان ما و تحرکات منافقین و همچنین زمینه‌سازی برای آن بود که مجموعه این حوادث، در قالب یک برنامه به‌هم‌پیوسته، به مرحله اجرا درآید.

در جریان مذاکرات با طرف آمریکایی برای دستیابی به توافق، در خصوص ادعاهایی که آنها درباره فعالیت‌های هسته‌ای کشور ما مطرح می‌کردند، طرف ایرانی پیشنهادهای شفافی ارائه داده بود که قاعدتاً باید برای آنها بسیار جذاب می‌بود، حتی ویتکاف نیز که در ملاقات‌ها حضور داشت، به‌نوعی از این پیشنهادها استقبال می‌کرد و آنها را تحسین می‌کرد و می‌گفت: «عالیه، عالیه» 

در جریان مذاکرات با طرف آمریکایی برای دستیابی به توافق، در خصوص ادعاهایی که آنها درباره فعالیت‌های هسته‌ای کشور ما مطرح می‌کردند، طرف ایرانی پیشنهادهای شفافی ارائه داده بود که قاعدتاً باید برای آنها بسیار جذاب می‌بود، حتی آقای ویتکاف نیز که در ملاقات‌ها حضور داشت، به‌نوعی از این پیشنهادها استقبال می‌کرد و آنها را تحسین می‌کرد و می‌گفت: «عالیه، عالیه.» 

این مسئله به‌گونه‌ای بود که حتی برای انسان ایجاد تردید می‌کرد. مقامات ما که در مذاکرات حضور داشتند نیز اظهارات آنها را این‌گونه نقل می‌کردند که پیشنهادها آن‌قدر خوب است که جای شک دارد؛ یعنی بیش از حد خوب است.

ما دیدیم در جریان مذاکرات، زمانی که احساس می‌شد در حال نزدیک شدن به یک توافق خوب هستیم و قرار بود روند مذاکرات ادامه پیدا کند و گروه‌های فنی و کارشناسان با یکدیگر گفت‌وگو کنند، آنها عملیات را آغاز کردند.

پیش از آغاز آن عملیات در اسفند، آنها حوادث دی‌ماه را دیده بودند و تصور می‌کردند زمینه تا حد زیادی آماده شده است. در ادامه نیز قصد داشتند با بهانه مذاکره، ما را از حالت آمادگی برای مقابله خارج کنند تا زمانی که عملیات را آغاز می‌کنند، همه‌چیز برای اجرای آن آماده باشد.

آمریکا با حمله نظامی می خواست کار نظام را یکسره کند

با شهادت رهبر انقلاب و مسئولان رده‌بالای نظامی و سیاسی کشور، قرار بود نوعی بی‌برنامگی و آشفتگی در کشور ایجاد شود و نارضایتی مردم نیز موجب حضور آنها در صحنه شود و در نهایت، عملیات نظامی کار را یکسره کند.

واقعیت این است که ما سال‌هاست با این مسئله مواجه هستیم که ساختار اقتصادی و ساختار اداری کشورمان نیازمند اصلاحات اساسی است. ناترازی‌های بزرگی که در کشور وجود دارد، به دلیل ساختارهای غلطی است که اکنون با آنها مواجه هستیم همه مسائل مربوط به روابط بین‌الملل و سیاست خارجی، مشکلات و تحریم‌ها به جای خود، اما بخش عمده‌ای از مشکلات ما به داخل کشور بازمی‌گردد.

هنگامی که اقتصادی داشته باشیم که حدود ۸۰ تا ۸۵ درصد آن، حداقل، در اختیار دولت باشد، یا شرکت‌ها به‌ظاهر خصوصی باشند اما زیر نظر نهادهای حاکمیتی فعالیت کنند، مشکلات زیادی ایجاد می‌شود.

بخش خصوصی در چنین شرایطی قدرت لازم را پیدا نمی‌کند و احساس می‌کند اگر بخواهد فعالیت خود را انجام دهد، همواره با رقیب قدرتمندی به نام دولت مواجه است. فشارهای زیادی نیز به بخش خصوصی وارد می‌شود. در بخش مربوط به بودجه به این موضوع اشاره خواهم کرد که چگونه این ساختار غلط باعث می‌شود حتی بخش‌های خصوصی که می‌خواهند برای کمک به اقتصاد کشور و ایجاد تحول وارد میدان شوند، زیر این فشارها قرار بگیرند و عملاً تحت تأثیر این شرایط قرار گیرند.

ساختار اداری ما نیز ایراد اساسی دارد

ساختار اداری ما نیز ایراد اساسی دارد؛ زیرا با یک سیستم اداری بوروکراتیک مواجه هستیم که از پیش از انقلاب شکل گرفته و ادامه پیدا کرده است و به‌تدریج، با افزایش جمعیت، پیچیدگی‌ها و مشکلات آن نیز بیشتر شده است. تعداد کارمندان دولت ما حدود ۴ میلیون نفر و تعداد بازنشستگان حدود ۴ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر است.

نکته قابل توجه این است که طبق استاندارد، تعداد بازنشستگان نسبت به شاغلان باید حدود یک‌سوم باشد، در حالی که در کشور ما تعداد بازنشستگان از شاغلان بیشتر است. این مسئله یک ایراد بزرگ محسوب می‌شود. برای مثال، در کشور ما امکان بازنشستگی افراد از حدود ۴۸ سالگی، با ۳۰ سال سابقه خدمت، وجود دارد.

میانگین سن بازنشستگان در کشور حدود ۵۱ سال است؛ یعنی به‌طور متوسط، افراد را در ۵۱ سالگی بازنشسته می‌کنیم. این افراد، در حالی که همچنان سال‌ها توان و تجربه ادامه فعالیت دارند، پس از بازنشستگی از یک سو فشاری به صندوق‌های بازنشستگی وارد می‌کنند و صندوق باید به آنها حقوق پرداخت کند و از سوی دیگر، بسیاری از آنها دوباره به دنبال شغل می‌روند.

در نتیجه، فرصت‌های شغلی برای جوانان نیز از این طریق محدود می‌شود. از سوی دیگر، اگر مجموع تعداد شاغلان و بازنشستگان ما حدود ۸ میلیون و ۵۰۰ هزار نفر باشد، با توجه به فرهنگ موجود در کشور ما و بسیاری از کشورهای مشابه که در آنها یک نفر کار می‌کند و سه یا چهار نفر تحت تکفل او هستند، حدود ۴۰ درصد از جمعیت کل کشور در ابتدای هر ماه از دولت حقوق دریافت می‌کنند؛ چه به‌عنوان کارمند و چه به‌عنوان بازنشسته. این میزان، حدود ۱۰ برابر استانداردهای بین‌المللی است و هزینه‌های سنگینی را به بودجه تحمیل می‌کند. این وضعیت با استانداردهای موجود همخوانی ندارد و خود به یکی از نقاط آسیب‌پذیر کشور تبدیل شده است.

فشار معیشتی و تورم می‌تواند مشکلاتی ایجاد کند

بنابراین، تا زمانی که نتوانیم هزینه‌های خود را کاهش دهیم و درآمدمان را افزایش دهیم، همواره با ناترازی‌های بزرگی مواجه خواهیم بود. چنین شرایطی می‌تواند زمینه سوءاستفاده دشمنان ما را فراهم کند؛ زیرا فشار معیشتی و تورم می‌تواند مشکلاتی ایجاد کند. وقتی اقتصاد دولتی می‌شود، بخش خصوصی تضعیف می‌شود و زمانی که بخش خصوصی ضعیف شود، درآمد دولت نیز کاهش پیدا می‌کند؛ زیرا دولت باید از محل فعالیت این شرکت‌ها و مالیاتی که از آنها دریافت می‌کند، درآمد داشته باشد.

شرکت‌های دولتی، خصولتی و شرکت‌های تحت نظر نهادهای حاکمیتی ما مالیات پرداخت نمی‌کنند و سیستم مالیاتی آنها در همان ساختار درآمدی خودشان گردش دارد

شرکت‌های دولتی، خصولتی و شرکت‌های تحت نظر نهادهای حاکمیتی ما مالیات پرداخت نمی‌کنند و سیستم مالیاتی آنها در همان ساختار درآمدی خودشان گردش دارد.

در نتیجه، بخش عمده مالیات باید از بخش خصوصی دریافت شود. این در حالی است که بخش خصوصی تحت فشارهای بسیار شدیدی قرار دارد. اکنون با ناترازی برق مواجه هستیم و برق واحدهای تولیدی قطع می‌شود، گاز آنها نیز قطع می‌شود.

سرمایه در گردش نیز به دلیل تورم، یک نیاز جدی برای این بخش است، اما نمی‌توانیم تسهیلات لازم را در اختیار آنها قرار دهیم. تسهیلاتی که بانک‌ها ارائه می‌کنند نیز بسیار گران است و نرخ سود تسهیلات به ۳۰ یا ۴۰ درصد و حتی بالاتر می‌رسد که اساساً صرفه اقتصادی ندارد.

در کنار این مسائل، مالیات سنگین نیز بر بخش خصوصی تحمیل می‌شود و این شرایط به‌طور طبیعی به تعطیلی کارخانه‌ها و واحدهای تولیدی و فعالیت‌های اقتصادی منجر می‌شود و مشکلات موجود را تشدید می‌کند.

بنابراین، ما یک مشکل عمده در داخل کشور داریم که به نظر من ارتباطی با خارج ندارد و اصلاح آن باید به دست خودمان و با انجام یک اقدام بزرگ، همراه با شجاعت و نوعی جراحی اقتصادی، صورت بگیرد.

راهکارهای آن نیز وجود دارد و می‌توانیم طی یک برنامه هفت یا هشت‌ساله، وضعیت را به شرایطی کاملاً مطلوب تبدیل کنیم؛ به شرط آنکه هم اراده لازم وجود داشته باشد و هم برنامه به‌درستی اجرا شود.

مدت زیادی است که موضوع خصوصی‌سازی در کشور ما مطرح شده، اما آن‌قدر بد و همراه با فساد اجرا می‌شود که همه از آن پشیمان می‌شوند و می‌گویند بازگشت به همان سیستم دولتی بهتر است.

می‌خواهم بگویم دورنمای اینکه شرایط اقتصادی کشور به وضعیت بسیار سختی برسد، از سال‌ها پیش قابل مشاهده بود و بسیاری نسبت به آن هشدار داده بودند. اگر این شرایط مدیریت نشود، که نشد، نتیجه آن فشارهای شدید اقتصادی و معیشتی بر مردم خواهد بود. در چنین شرایطی، زمینه نارضایتی فراهم می‌شود و زمانی که این زمینه ایجاد شود، هر کسی می‌تواند از آن سوءاستفاده کند.

دقیقاً همان بحثی که در اسفندماه داشتیم، که از دی‌ماه آغاز شد. ابتدا اعتراضات با حضور بازاریان و افرادی شکل گرفت که نسبت به نرخ ارز و مشکلات اقتصادی و شرایط موجود اعتراض داشتند. از این وضعیت سوءاستفاده شد و رسماً موساد و منافقین و گروه‌های وابسته اعلام می‌کردند که در میان مردم و در کنار آنها حضور دارند، مسلح هستند و اقدام به مسلح کردن افراد می‌کنند.

برنامه این بود که نظام ساقط شود

برنامه این بود که نظام ساقط شود. به نظر من، آنها در این زمینه مرتکب اشتباه بزرگی شدند. شاید بزرگ‌ترین اشتباه آمریکایی‌ها، که فریب خوردند، یا کسانی که متحد اسرائیل بودند، این بود که تصور می‌کردند شناخت درستی از مردم ما دارند. آنها تصور می‌کردند اکنون که زمینه نارضایتی فراهم شده است، اگر رهبران کشور ما را ترور کنند و جنگی را علیه ایران آغاز کنند، افراد ناراضی به کمک آنها خواهند آمد.

فراخوان‌هایی نیز داده می‌شد که بعدها حتی به مضحکه تبدیل شد. کسی که شناختی از جامعه ایرانی و فرهنگ، تمدن و تاریخ ایران داشته باشد، دو نکته را حتماً درک می‌کند. مردم ما دو ویژگی مهم دارند. نخستین ویژگی، که بسیار مهم است، غرور ملی ایرانیان است.

مردم ایران دارای فرهنگ غنی و غرور ملی بسیار قدرتمندی هستند

ما به دلیل برخورداری از تمدن و تاریخ چند هزارساله، دارای فرهنگ غنی و غرور ملی بسیار قدرتمندی هستیم. اگر کسی بخواهد به غرور ملی ایرانیان توهین، اهانت یا تعرض کند، مردم بسیاری از مشکلات را کنار می‌گذارند و در برابر آن منسجم می‌شوند. این یکی از اشتباهات استراتژیک آمریکایی‌ها بود.

مردم ایران فوق‌العاده عاطفی هستند

مسئله دوم این است که مردم ما فوق‌العاده عاطفی هستند. اگر کسی به آنها محبت کند یا صحنه‌ای را ببینند که از نظر عاطفی آنها را تحت تأثیر قرار دهد، حتی جان خود را نیز برای طرف مقابل فدا می‌کنند. دشمنان ما بسیار روی افکار عمومی کار کرده بودند تا مسئولان، به‌ویژه رهبر شهید ما، را در افکار عمومی زیر سؤال ببرند.

این مسئله به‌گونه‌ای مطرح می‌شد که بسیاری باور کرده بودند، برای مثال، اگر مردم تحت فشار هستند، مسئولان در آسایش به سر می‌برند، یا اگر مردم در معرض حمله قرار دارند، مسئولان در پناهگاه هستند و حتی در ایران حضور ندارند. چنین مطالبی بسیار مطرح می‌شد. این مسائل حتی به دانشگاه‌های ما و سایت‌ها و مراکز روشنفکری نیز کشیده شده بود.

در دانشگاه‌ها نیز شاهد بودیم که برخی دانشجویان، که باید مظهر پیشرو بودن در مسائل مختلف و همراهی با مردم باشند، گاهی همین مطالب را تکرار می‌کردند. پس از آنکه آمریکا عملیات را آغاز کرد، به‌ویژه پس از شهادت رهبر ما، تمام صحنه تغییر کرد. بسیاری متوجه شدند که هدف دشمن، تعرض به خاک ایران است و اساساً کسی به فکر مردم ایران نیست؛ بلکه آنها منافع و برنامه‌های خود را دنبال می‌کنند.

اسرائیل با طرح‌ها و نقشه‌های مختلف وارد میدان شده است. کسانی که مدعی بودند اپوزیسیون هستند و می‌خواهند جانشین نظام جمهوری اسلامی شوند نیز اساساً برایشان مهم نبود که چه بر سر ایران می‌آید. در صحبت‌های خود می‌گفتند ایران بسیار بزرگ است و چه اشکالی دارد که بخشی از آن نیز جدا شود و در اختیار آنها قرار گیرد و ما همان مرکز ایران را داشته باشیم؛ برای ما کافی است.

مردم ناگهان متوجه شدند چه دامی برای آنها پهن شده است. شهادت مقام معظم رهبری نیز از نظر عاطفی مردم را کاملاً متحول کرد. ما ملتی هستیم که اگر احساس کنیم فردی مظلوم واقع شده است، واکنش عاطفی شدیدی نشان می‌دهیم. نمونه آن، واقعه کربلا و عاشورا است.

هنگامی که خارجی‌ها می‌پرسند چرا شما تا این اندازه عزاداری می‌کنید، پاسخ می‌دهیم یکی از رهبران ما ۱۴۰۰ سال پیش مظلوم واقع شده است. آنها می‌پرسند این اتفاق ۱۴۰۰ سال پیش رخ داده و شما هر سال به این شکل عزاداری می‌کنید؟ این موضوع، نکته بسیار مهمی در شناخت مردم ایران و روحیه عاطفی آنهاست.

مردم احساس کردند رهبری که به شهادت رسیده، مظلوم واقع شده است. ایشان تا آخر ایستاد و همراه خانواده خود به شهادت رسید. ایشان می‌توانست به پناهگاه برود، اما این کار را نکرد؛ زیرا مردم پناهگاه ندارند و او نیز خود را از مردم جدا نمی‌دانست

مردم احساس کردند رهبری که به شهادت رسیده، مظلوم واقع شده است. ایشان تا آخر ایستاد و همراه خانواده خود به شهادت رسید. ایشان می‌توانست به پناهگاه برود، اما این کار را نکرد؛ زیرا مردم پناهگاه ندارند و او نیز خود را از مردم جدا نمی‌دانست.

ما نمونه چنین صحنه‌ای را در جریان انقلاب نیز داشته‌ایم. اگر جوان‌ترها آن دوران را به خاطر ندارند، با مرور آن دوره می‌توانند به یاد بیاورند که در اوایل انقلاب نیز همین اتهامات و فضای منفی را نسبت به شهید بهشتی و دیگر افرادی که همراه ایشان بودند، ایجاد کرده بودند. اتهامات و مطالب منفی بسیاری مطرح می‌شد، اما هنگامی که شهید بهشتی به آن شکل به شهادت رسید، بسیاری از مردمی که پیش‌تر چنین سخنانی را مطرح می‌کردند، در مراسم عزاداری و سوگواری حضور یافتند، گریه کردند و اظهار پشیمانی کردند.

مقاومت مردم ما برای هیچ‌یک از متجاوزان قابل باور نبود

با عملیاتی که آمریکایی‌ها انجام دادند، صحنه تغییر کرد. مقاومت مردم ما برای هیچ‌یک از آنها قابل باور نبود و حتی شاید برای بسیاری از نیروهای خودی نیز قابل تصور نبود که مردم این‌گونه ایستادگی کنند و در صحنه بمانند.

از نظر نظامی نیز اینکه ما توان پاسخگویی داشته باشیم، زمانی که فرماندهان و مسئولان رده‌بالا مورد هدف قرار می‌گیرند، و به‌سرعت جایگزین شوند و خللی در ایستادگی کشور ایجاد نشود، نقطه عطفی بود که چهره جدیدی از ایران به دنیا معرفی کرد. 

آمریکایی‌ها به دست خود و در نتیجه فریبی که از اسرائیلی‌ها خوردند و همچنین با عملکرد جریان‌هایی که خود را اپوزیسیون نام‌گذاری کرده‌اند و هیچ‌یک از آنها وزن قابل توجهی ندارند، موجب شدند تمام تلاش‌های تبلیغاتی و فعالیت‌های رسانه‌ای گسترده‌ای که علیه کشور و مردم ما در جهان انجام شده بود، با نتیجه‌ای متفاوت مواجه شود.

بسیاری از کشورهای منطقه تصور می‌کردند کار تمام شده است

آنها تلاش کرده بودند ایران را کشوری بسیار ضعیف و دور از تأثیرگذاری بر وقایع بین‌المللی نشان دهند، اما این تصویر به تصویری از ایرانی قدرتمند تبدیل شد؛ کشوری که در برابر دو قدرت اتمی ایستادگی کرده است. کشوری که پس از ۴۸ سال تحریم، با اتکا به دانش بومی خود سلاح تولید می‌کند و از خود دفاع می‌کند.

مردم نیز در اوج سختی‌ها به کمک یکدیگر می‌آیند و صحنه‌هایی از ایثار مردم شکل می‌گیرد که همه را شگفت‌زده می‌کند. بنابراین، اگر تا اینجای ماجرا را در نظر بگیریم و ببینیم چه اتفاقی در منطقه در حال رخ دادن است، مشخص می‌شود که بسیاری از کشورهای منطقه تصور می‌کردند کار تمام شده است.

حتی برخی از سران کشورهای منطقه، پیش از آغاز این جنگ، در ملاقات‌های خصوصی به مسئولان کشور ما می‌گفتند که مسئله جدی است و کار تمام شده است. آنها باور نمی‌کردند که جمهوری اسلامی بتواند به مسیر خود ادامه دهد یا مسئولان ما بتوانند وظایف خود را انجام دهند.

اشتراک گذاری
برچسب ها
گزارش خطا
نظرسنجی
با کدام نرخ بنزین موافقید؟