عربستان برای طرح «عدم تعرض منطقهای» با ایران از آمریکا اجازه نمیگیرد/ ائتلافهای جدید با ساختار امنیتی منطقه همخوان نیستند

دکتر کرمی افزود: ایدهی شکلگیری ائتلافهای جدید نشان میدهد که قدرتهای بزرگ، تعیینکننده صرف امنیت نیستند و بخشی از واقعیتها در منطقه تغییر کرده است. اما در مورد خود موفقیت این ایدهها و ائتلافها، به نظر میرسد وزن تحلیلی و رسانهای آنها بسیار پررنگتر از موفقیت واقعیشان روی کاغذ و در میدان عمل در خاورمیانه باشد.
به گزارش سرویس بینالملل تابناک؛ بر اساس گزارشهای اخیر منابع معتبر بینالمللی نظیر روزنامه «فایننشال تایمز»، عربستان سعودی در رایزنی با متحدان خود، ایده انعقاد یک پیمان عدم تعرض میان کشورهای خاورمیانه و ایران را مطرح کرده است.
این ابتکار دیپلماتیک با الگوبرداری از بیانیه هلسینکی ۱۹۷۵ طراحی شده و هدف آن، مدیریت بحران و بازتعریف نظم امنیتی منطقه پس از پایان درگیریهای اخیر میان ایران، آمریکا و اسرائیل است. ریاض با این طرح تلاش میکند تا ضمن حفاظت از زیرساختهای اقتصادی خود، دغدغههای امنیتی همسایگان را کاهش داده و تضمینهای متقابلی برای عدم حمله به تهران ایجاد کند.
هرچند این پیشنهاد با استقبال برخی کشورهای اسلامی و پایتختهای اروپایی مواجه شده، اما تحقق آن با چالشهایی نظیر لزوم دستیابی به یک توافق اولیه میان واشنگتن و تهران و همچنین مواضع متفاوت کشورهایی، چون امارات و اسرائیل روبهرو است.
در همین راستا خبرنگار سرویس بینالملل تابناک؛ گفتگویی با «دکتر کامران کرمی»؛ کارشناس مسائل عربستان انجام داده که مشروح آن در ادامه آمده است.
*عربستان پیشنهاد پیمان «عدم تعرض منطقهای» را به ایران داده است. دلایل ارائه چنین پیشنهادی از سمت ریاض چیست و آیا این تضمینکننده امنیت منطقه هست؟
باید بین دو چیز تفاوت قائل شد. فضایی که الان بر منطقه حاکم است، تحلیلها و گمانهزنیهایی را به وجود آورده است. اگرچه ریاض عملاً فعلاً واکنشی به این تحلیلها نشان نداده است، اما سطح دوم، واقعیتهای منطقهای است. لزوماً خیلی از این تحلیلها میتواند منعکسکننده واقعیتها در منطقه باشد و به ما بگوید که اتمسفر منطقه آماده واکنش و کنش است؛ اما گاهی ممکن است تحلیلها جلوتر از واقعیت حرکت کنند.
فراتر از این، اگر این گزاره فایننشال تایمز را مفروض قرار دهیم، یکی از اصلیترین دلایل این است که عربستانیها با توجه به کسری در تأمین امنیت یا آن انتظاراتی که از ایالات متحده به عنوان تأمینکننده امنیت در منطقه خلیج فارس داشتند، چندان در واقعیت منطقه شاهد تعهدات جدی از آمریکا نبودهاند. تأکید عربستان و آمریکا بر مشارکت راهبردی، سفر محمد بن سلمان، یا تأکید سال گذشته ترامپ در سفر به کشورهای عربی از جمله عربستان، عملاً فراتر از اسناد و اظهارات، در عمل شاهد تعهدات خیلی جدی از سوی آمریکا نبودیم. بنابراین، این میتواند بازبینی در نگرش عربستان نسبت به نحوه تأمین امنیت را ایجاب کند.
یکی از این مسیرها، که از مدتها قبل خود سعودیها آن را پیگیری کرده بودند، توافق پکن و احیای روابط دیپلماتیک با ایران است. این میتواند تکمیلکننده چنین مسیری باشد. اگر عربستانیها بخواهند، ایران از مدتها قبل، حداقل از سال ۹۴ که اولین بار دکتر ظریف این ایده را در قالب «مجمع گفتوگوهای منطقهای» مطرح کرد، پیشنهاداتی را ارائه داده است. همچنین در بحث «ابتکار صلح هرمز» که سال ۹۸ از سوی ایران مطرح شد، دکتر ظریف به صورت جدی پیشنهاد معاهده عدم تعرض دوجانبه با عربستان را مطرح کرد که عملاً خود سعودیها در آن مقطع استقبال نکردند.
بنابراین، به نظر میرسد در فضای سیال کنونی منطقه، این پیشنهاد میتواند به عنوان یکی از مسیرهای تأمینکننده امنیت در ابعاد تکمیلی و رفع بخشی از نگرانیهای عربستان سعودی مطرح باشد. البته، دشواریها، پیچیدگیها و موانع جدی نیز بر سر تحقق چنین دیدگاهی در عمل وجود دارد.
*برخی ناظران معتقدند که چنین پیشنهادی بدون انعقاد پیمان عدم تجاوز بین ایران و آمریکا مؤثر نیست. ارزیابی شما از این دیدگاه چیست؟
شاید این ایده بیشتر نگاهی به شرایط قبل از این جنگ به خصوص در یک سال گذشته باشد. امروز خود منطقه نیز به سمت متنوعسازی سبد امنیتی خود حرکت کرده است. اگرچه همچنان آمریکا یکی از گزینههای اصلی تأمینکننده امنیت برای مجموعهی شورای همکاری خلیج فارس است، اما خود سعودیها یا سایر کشورها، اگر مسیری را دنبال کنند، لزوماً آن را از مسیر ایالات متحده نگاه نمیکنند. چرا؟ چون اساساً در دل این معاهده عدم تجاوز که الان سعودیها دنبالش هستند، یکی از دلایل این است که خود آمریکاییها اساساً به تعهداتشان عمل نکردهاند. بنابراین، ما باید به سمت مسیرهای جایگزین حرکت کنیم.
در نتیجه، به نظر میرسد اگر چنین طرحی همانطور که توافق پکن در مارس ۲۰۲۳ نشان داد، عربستانیها حتی بدون اجازه آمریکا نیز اگر تشخیص دهند مسیری امنیتشان را بهتر تأمین میکند، منتظر اجازه آمریکا نخواهند بود. توافقنامه پکن و غافلگیری که آمریکاییها در آن سال نسبت به این توافق داشتند، به خوبی این مسیر را بیان میکند.
*ما در حال حاضر شاهد شکلگیری ائتلافهایی در منطقه هستیم. یکی محور امارات-اسرائیل و دیگری محور عربستان-پاکستان-مصر-ترکیه. ارزیابی شما از این ائتلافها چیست و رویکرد ایران در قبال آنها باید چگونه باشد؟
ایده شکلگیری ائتلافهای جدید نشان میدهد که قدرتهای بزرگ، تعیینکننده صرف امنیت نیستند و بخشی از واقعیتها در منطقه تغییر کرده است. اما در مورد خود موفقیت این ایدهها و ائتلافها، به نظر میرسد وزن تحلیلی و رسانهای آنها بسیار پررنگتر از موفقیت واقعیشان روی کاغذ و در میدان عمل در خاورمیانه باشد. چرا که ما شاهد شکلگیری ائتلافهای بسیار سریعی هستیم که به همان سرعت نیز دچار فروپاشی میشوند.
ائتلافهایی که اساساً با ساختار امنیتی منطقه هیچ قرابتی ندارند و ساختارهایی هستند که تکمیلکننده یکدیگر نیستند، بلکه رقابت و منازعه را بازتاب میدهند. بنابراین، تا زمانی که به نظر میرسد کشورهای اصلی منطقه به یک درک کلی از اینکه ما بالاخره بعد از سالها تجربه منازعه، تجربه تضاد، تجربه تعارض و تجربه رقابت قرار است در آینده خاورمیانه، در واقع چه جایگاهی را برای خود ترسیم کنیم؟ یعنی در رأس آنها ایران، عربستان، ترکیه، مصر و پاکستان و حالا بازیگران دیگری مثل امارات.
تا زمانی که به این نتیجه نرسند که رقابت را جایگزین منازعه کنند، بسیاری از این ائتلافها، چه در ماههای آینده و چه در سالهای آینده، شکل خواهند گرفت و به سرعت هم میتوانند دچار فروپاشی شوند. چرا که آن هسته اصلی را در واقع هیچکدام به آن توجه نکردهاند؛ واقعیتهای سخت خاورمیانه را با چه منطقی که بتواند حذفی نباشد، در واقع منافع نسبی را برای بازیگران تکمیل کند و خود قدرتهای کوچک و بازیگران ریزقدرت در این سیستم خاورمیانه هم احساس تبعیض و کنار رفتن نداشته باشند.
تا زمانی که چنین الگویی یا حداقل منطق این الگو پذیرفته نشود، خود این ائتلافسازیها بیشتر ائتلافسازیهای دو منظوره و چندمنظوره است، یعنی یک جور واکنش به تحولاتی است که ما در این شرایط مشاهده میکنیم و به سرعت با فروکش بحران و بازگشت ثبات نسبی، بسیاری از اینها از دستور کار خارج خواهد شد.
*به نظر شما ایران با چه فاکتورهایی میتواند خود را در نظم جدید خاورمیانه تعریف کند و جایگاه محور مقاومت در این میان چیست؟
اگر تحولات خاورمیانه از منظر جنبشهای مقاومت مورد بررسی قرار گیرد، در ادراک برخی بازیگران منطقهای، این جریانها بهعنوان منبع تهدید تلقی میشوند. همانگونه که در گذشته حمایتهای عربستان سعودی و در شرایط کنونی حمایتهای امارات متحده عربی از برخی گروههای سلفی یا گروههایی که الزام چندانی به ساختارهای رسمی کشورها ندارند، از سوی برخی بازیگران تهدیدآمیز ارزیابی شده است، این برداشتهای متقابل بر پیچیدگی معادلات منطقهای افزوده است.
بر این اساس، تا زمانی که طرفهای درگیر با اتکا به تجربه چهار تا پنج دهه گذشته، خطوط پررنگ منازعه و همچنین ظرفیتهای مغفولمانده همکاری را بهصورت مشترک شناسایی نکنند و بر مبنای آن به تعریف نظمی پایدار نپردازند، دستیابی به ثبات منطقهای دشوار خواهد بود. نظمی که بتواند منافع بازیگران را تأمین کند، نیازمند درک منطق جدیدی است که در آن ابعاد اقتصادی و فناورانه نقش پررنگتری یافتهاند. در غیر این صورت، تداوم نگاه صرفاً امنیتی و نظامی به فرآیند نظمسازی، ضعفهای ساختاری منطقه را تشدید خواهد کرد.
همچنین در صورتی که برخی بازیگران منطقهای در معادلات نوین مورد توجه قرار نگیرند، احتمال حاشیهنشینی ایران در نظم اقتصادیمحور در حال شکلگیری وجود دارد. در این میان، تا زمانی که میان دو مؤلفه امنیت و توسعه در خاورمیانه و بهویژه منطقه خلیج فارس توازن برقرار نشود، سخن گفتن از نظمی پایدار که منافع اکثریت بازیگران را تأمین کند، با دشواری همراه خواهد بود.
در صورت فقدان چنین نقطه تعادلی، روند نظمسازی همچنان محدود به تعاملات چند کشور باقی خواهد ماند؛ رویکردی که منطق تهدید و منازعه را بازتولید میکند و امکان شکلگیری نظمی پایدار مشابه آنچه در آسیای جنوب شرقی، اروپا یا آسیای مرکزی مشاهده میشود را کاهش میدهد.
در مجموع، یکی از چالشهای اساسی خاورمیانه، غلبه نگاه حذفی در فرآیند نظمسازی و بلاتکلیفی رابطه میان امنیت و توسعه است. پیوند مؤثر این دو حوزه میتواند زمینه کاهش بحرانهای مزمن منطقه و بازتعریف جایگاه بازیگران در چارچوب نظمی پایدار و فراگیر را فراهم سازد.
گفتگو: زینب منوچهری



