میلی صفحه خبر لوگو بالا
شاتل صفحه خبر لوگو بالا
میلی صفحه خبر موبایل

نویسندگان و روزنامه‌نگاران چه فکرهایی می‌کنند؟/«آژانس» بهترین فیلم حاتمی‌کیا و «نه غزه نه لبنان» سادگی بود

کوروش علیانی، نویسنده و پژوهشگر هم «حوصله»، «دقت»، «شجاعت» را سه ویژگی ضروری نویسنده خوب می داند. او از تأثیرپذیری از مرحوم حاج اسماعیل دولابی می گوید. شعار «نه غزه، نه لبنان» را سادگی می داند و شخصیت هایی مثل امام خمینی را «قوی»، سید مرتضی آوینی را «پویایی»، حاج اسماعیل دولابی را «امیدفروش»، شهید عماد مغنیه را «رمز اقتدار طایفه»، سید حسن نصرالله را «مرد» و هوشنگ ابتهاج را «لطافت» تعبیر می کند.
کد خبر: ۱۳۴۲۸۹۵
| |
742 بازدید

نویسندگان و روزنامه‌نگاران چه فکرهایی می‌کنند؟/«آژانس» بهترین فیلم حاتمی‌کیا و «نه غزه نه لبنان» سادگی بود

به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، کتاب «چهره به چهره» مجموعه گفتگوهای کوتاه امید مهدی نژاد با اهالی فرهنگ و قلم است. این کتاب دوجلدی توسط انتشارات کتابستان معرفت منتشر شده است. البته پیش تر، بخش اعظم آن در قالب دو کتاب «پینگ پنگ» و «چای دورنگ» توسط نشر آرما چاپ شده بود و غالب گفتگوهای کوتاه این‌مجموعه پیش تر در هفته نامه «پنجره» منتشر شده بود. 

یاسر عسگری پژوهشگر حوزه فرهنگ در یادداشتی که برای انتشار در اختیار تابناک قرار گرفته، به بررسی و مرور این کتاب دوجلدی پرداخته است.

در ادامه مشروح این‌نوشتار را می‌خوانیم: 

۱. این‌کتاب مجموعه گفتگوهای کوتاه با سئوالات غیرقابل پیش‌بینی است که جواب های اهالی فرهنگ و قلم به آن سئوالات نیز قابل تأمل است. لذا برای شناخت افکار و روحیات و حتی وضعیت زندگی اهالی فرهنگ و قلم آنها مفید است. امید داریم این گفتگوها با افراد و شخصیت های دیگر فرهنگی و سیاسی ادامه یابد.

۲. این کتاب تا حدی به دانش جریان شناسی فکری ـ فرهنگی و سیاسی و شناخت افراد و شخصیت های مختلف هنرمندان و نویسندگان کمک می کند و می تواند زمینه تحقیقات جدی بعدی باشد. مخاطب در این کتاب با چهره های شاخص هنرهای مختلف آشنا می شود: شعر، نویسندگی، نقاشی، گرافیک، تئاتر و... 

۳. این کتاب شاید جزو محدود کتابهایی باشد که هر فردی تمایل دارند چند بار آن را مطالعه کند و خسته نشود و کتاب برایش تکراری نشود. چرا که بعضاً درس های زندگی است؛ گاهی انتقال تجربیات، گاهی هم بیان دغدغه ها و ارائه طریق، گاهی هم یافتن مزه شعری یا فرهنگی یا سیاسی آن ها. اگرچه در برخی گفتگوها می توانست سئوالات مناسب تری طرح کند ولی به سمت سئوالات دم دستی و کم اولویت رفت. اما در غالب مصاحبه ها، سئوالات خوبی مطرح شده است. 

۴. محقق این کتاب که خودش شاعر و طنزپرداز است، بیشتر گفتگوهایش با شاعران و طنزپردازان است و کل گفتگوهایش هم ته مایه طنز دارد و شاید بتوان گفت فقط ذهن طنزپردازش بوده که چنین سئوالات ابتکاری و طنزآمیزی را از شخصیت ها بپرسد. در این گفتگوها از محبوبیت قیصر امین پور و سید حسن حسینی در بین شاعران و محبوبیت امام و آیت الله بهجت در بین هنرمندان آشنا می شوید.

همه افراد و باسوادان جامعه می توانند مخاطب کتاب باشند؛ چون از زندگی و معیشت و دردها و تجربیات اهالی فرهنگ و قلم گفته شده است. کتاب را همه فعالان فرهنگی و مدیران فرهنگی (در هر سطحی که هستند) باید در منزل یا اتاق کارشان داشته باشند تا بدانند هنرمندان و شاعران و نویسندگان چه دغدغه هایی دارند؟ چه چیزهای نیاز دارند؟ با چه چیزهایی سر ذوق می آیند و با چه رفتارها و برخوردهایی زده می شوند. می‌توان آن را به فعالان فرهنگی و محققان تاریخ شفاهی هم پیشنهاد داد و سئوالات آن را ابتکاری و خلاقانه و برای شناخت روحیات و افکار و دغدغه های مصاحبه شوندگان مفید دانست. اگر محققی دنبال خلاقیت در طرح سئوالات و گفتگوهاست تا همچون معدن چیان، به رگه های ارزشمند و ناگفته و مخفی از زندگی و خاطرات مصاحبه شوندگان دست پیدا کند، حتماً به مطالعه این مجموعه دو جلدی نیاز پیدا می کند.

نگاه نویسندگان و روزنامه‌نگاران و نگاه‌هایشان

۱. عباس احمدی، شاعر طنزپرداز و برنده اولین دوره «قند پهلو» در پاسخ به سئوالات، فیلسوف ترین شاعر را «بیدل دهلوی»، عاشق ترین شاعر را «مولانا»، جرأتمندترین شاعر را «فرخی یزدی» و «میرزاده عشقی» می داند.(ج1، ص14) «نظامی» را نقاش واژه ها، «مولوی» را روح بی قرار هستی، «پروین اعتصامی» را ناصر خسروی مؤنث، تعبیر می کند. «احمد شاملو» را سیاسی ترین شاعرِ شعرِ نو و «سهراب سپهری» را شاعرترین شاعر شعر نو قلمداد می کند.(ج1، ص15) «احمد عزیزی» را طوفان واژه ها و «علی معلم دامغانی» را صاحب سبک و موسیقیدان شعر می داند. درباره «قیصر امین پور» می گوید: «اخلاقش هم پایه شعرش بود و رفیع». (ج1، ص16) او بهترین صفت فرهنگی ایرانی را «ولایت پذیری، تعلّق خانوادگی و قومی» می داند و بدترینش را «دروغ» و «ریا». (ج1، ص20)

۲. رضا امیرخانی، «جلال آل احمد» را تک نمونه روشنفکر ایرانی و «علی معلم دامغانی» را رِند عالَم سوز و معلم اول می نامد. «محمود دولت آبادی» را نویسنده زحمتکشی می داند و می گوید: «حیف که چارچوپ های سیاسی چپ، رهایش نکرده اند.» درباره «علیرضا قزوه» می¬گوید: «شاعری که زمان را و گذر زمان را به نیکی می شناسد، حیف است تقویم مناسبتی داشته باشد.» (ص27) از رقیق القلبیِ «قیصر امین پور» می گوید و «سید مهدی شجاعی» را صاحب کِسوتی می داند که آداب پیشکسوتی را بلد است. (ص28) امیرخانی خود را طرفدار تولستوی می داند و درباره تولستوی می گوید: «اگر صِنف ما پیامبر داشت، تولستوی پیامبر صنف ما بود.» (ص26) او به وجود مافیای نشر اعتقاد ندارد و می گوید: «نشر هم مثل صنایع دیگر، اقتضائات اقتصادی اش را دارد، اما در تمام صنایع فرهنگی، سالم ترین صنعت، صنعت نشر است. مثلاً صنعت نشر را اگر با صنعت سینما مقایسه کنیم، این سلامت اقتصادی و کم تأثیر رانت دولتی کاملاً مشهود است. برای همین هم هست که نویسنده ها در تمام دنیا، از سینماگرها آزادترند.»(ص25) امیرخانی در پاسخ به مهمترین توصیه اش به یک داستان نویس جوانِ مستعد می گوید: «توصیه نپذیر، محفل ادبی نرو، بنویس، منتشر کن... جای خالی زیاد است.» (ص۳۱)

۳. ساعد باقری، شاعر و پژوهشگر و منتقد ادبی در گفتگویش، جرأتمندترین شاعر معاصر را «سید حسن حسینی» و نمونه شاعر شیعی را، «دعبل» و «خانم صفارزاده» می داند.(ص46) او پیشنهاد می دهد که: «کتابخانه صوتی متون کهن را راه بیندازیم؛ تا چند سال دیگر، شاهنامه و بوستان و خمسه نظامی هم برای جوانهای ما کاملاً ناهموار و غیرقابل فهم جلوه می کند. نباید فکر کنیم که ما به سرنوشت ترکیه (بعد از تغییر خط به لاتین) دچار نمی شویم، که عموم مردم و حتی اهل فضلش به آسانی نمی توانند میراث کهن خود را مطالعه کنند.» (ص49) مُشفق کاشانی را «جوانمرد»، مهرداد اوستا را «شکوه» و قیصر امین پور را «تجسّم دانشوری و صمیمیت و درد (درد مردم کوچه و بازار)» قلمداد می کند. درباره اوستا می گوید: «یک معلم تمام عیار که نسل ما، بسیار وامدار دانش و بینش اوست.» (ص50) درباره قیصر می گوید: «شاعری که وجدان بیدار جامعه اش بود، همیشه و در هر دوره، محبوبیتش خداداده بود و باید به حسودانش می گفتی: با خدادادگان  ستیزه مکن، که خداداده را خدا داده.»(ص50) او سید حسن حسینی را «رشید، آقا، سید، آقا، مولا، ... مردِ مردان و خصمِ نامردان» قلمداد می کند؛ مُریدی آیینه وار مُرادش و محبوبش علی بن ابیطالب(ع) بود. شهریار را «فَوران شعر و شهود و از آن جهان های بنشسته در گوشه ای» قلمداد می کند. (ص51) می گوید فیلم هایی «بایگارد» و «چ» ابراهیم حاتمی کیا را دیده و لذت برده و درباره حاتمی کیا می گوید: «یقه گیری اش از دوستانِ هنرمندش را هیچ وقت نپسندیدم. کاش فقط با فیلم هایش حرفش را می زد.»(ص53) رسول ملاقلی پور را «دردمند و همرازِ دردمندان» می داند و در شمار محدود رفیقان مَحرم سید حسن حسینی. (ص53) 

۴. حمیدرضا برقعی، شاعر هم «آیت الله سید علی قاضی» را تأثیرگذارترین شخصیت زندگی اش می‌داند (ص68) و «سهراب سپهری و قیصر امین پور و محمدعلی مجاهدی» را شاعران مورد علاقه اش ذکر می کند. (ص67 و 68) او «سید حسن حسینی» را مظهر یقین می داند، وقتی می گوید: «گنجشک و جبرائیل را در کفن من بگذارید.» (ص68) 

۵. یعقوب توکلی، نویسنده و تاریخ نگار هم معتقد است: «کسی که تاریخ نمی داند مثل هندوانه ای است که در مسیر رود خانه افتاده است.» (ص84) درباره منطقه زادگاهش، «آمل» می گوید: «شهری دوست داشتنی با دانشمندان درجه یک و البته بسیار سختگیر در رشد علمی. در آمل تا خیلی بزرگ نباشی دیده نمی شوی، درست مثل جنگل های مازندران.» (ص87) «مشروطه» را عدالتخواهی منحرف شده می داند.(ص87) او «رسول جعفریان» را محقق بسیار پُرکاری می داند که یک جاهایی نیاز به دقت بیشتر دارد. (ص88) او «عبدالله شهبازی» را مورخ پُرکار و دقیقی می داند که نکات مبهمی را از تاریخ ایران روشن کرده است. (ص88) دکتر «سید جعفر شهیدی» را ادیب و مورخ و تاریخ نگار دانشگاهی می داند که تلاش کرد بین تاریخ نگاری شیعه و تاریخ نگاری آکادمیک (که عمدتاً تحت تأثیر ادبیات تاریخی اهل تسنن است) با بهره از یک زبان فاخر، وِفاق ایجاد کند. (ص88) او «امام موسی صدر» را شخصیت بزرگ و خیراندیش شیعی قلمداد می کند که بشریت از درکش محروم شد و معتقد است «امام خمینی» بلندترین قله بشریت بعد از انبیاء و ائمه(ع) است.(ص89)

۶. سید رضا جعفری، شاعر و مدرس حوزه هم حاج اسماعیل دولابی را «زلال مثل دریا» و علی معلم دامغانی را «فخیم و فاخر» می داند و قیصر را «شعر مُجسّم» می داند با همان ویژگی های شعری خودش؛ یعنی شعری بود عاری از تظاهر.(ص103)

۷. سعید بیابانکی، شاعر و منتقد ادبی هم خودش را «شاعری برای همه سلیقه ها» می داند.(ص81)

۸. محمدحسین جعفریان شاعر و روزنامه نگار هم رضا برجی را «غیرقابل پیش بینی»، یوسفعلی میرشکاک را «مظلوم»، علی معلم دامغانی را «حکیم جسور»، محمدکاظم کاظمی را «طوفانی در پرده حُجب و حیایی تأثّرآور» می داند.(ص109،110) او احمدشاه مسعود را «آخرین چریک زمین» و عبدالعلی مزاری را «عالمی متقی، زاهدی شگفت انگیز و سیاستمداری لَجباز» می داند. (ص110) او شیخ فضل الله نوری را شخصیت تاریخی مورد علاقه خود بیان می کند و علتش را اینگونه بیان می کند: «به کاری که می کرد اعتقاد داشت و تاوانش را هم پس داد.» (ص113) بهترین فیلم بعد از انقلاب را «آژانس شیشه ای» ابراهیم حاتمی کیا می داند.(ص113)

۹. علی داوودی شاعر و گرافیست که از مدیران حوزه هنری هم است، «سهراب سپهری» را جمع ذوق و حکمت می داند و می گوید: اگر قرار باشد از تمام ادبیات معاصر یک کتاب انتخاب کنم «هشت کتاب» سهراب خواهد بود.(ص120 و 121) او کاظم چلیپا را «رِند رسمی» و «خیلی مرد» می نامد و درباره حبیب صادقی می گوید: «کسی که از بین شعر و نقاشی، نقاشی را انتخاب کرده است» و حسین خسروجردی را «نقاش متفکر» و «غول نقاشان انقلاب» می نامد.(ص121) درباره باب راس می گوید: مثل مرحوم آغاسی است در شعر؛ «به مردم می قبولاند که نقاش و نقاشی یعنی این!» (ص123) داودی معتقد است «شعری که سهمی در زندگی مردم ندارد، طبیعتاً مخاطب هم ندارد.»(ص124) 

۱۰. ابوالفضل زرویی نصرآباد، نویسنده و شاعر طنزپرداز، عُبید زاکانی را «نخستین طنزپرداز حرفه ای» و عُمران صلاحی را «محجوب بی پروا» و دهخدا را «بنیانگذار طنز ژورنالیستی» و سید حسن حسینی را «طنّازالشعرای انقلاب» و ابوالقاسم حالت را «طنزسُرای مردمی» می داند. (ص144و 145) زوریی نصرآباد معتقد است «هنر هر گاه به سیاست بسته شود، عمرش را کوتاه می کند.» (ص147) یا می گوید: طنز باعث می شود به زعم وجود تمام چیزهایی که آزارم می دهد، زندگی را قابل تحمل کنم و نشر این طنز باعث می شود دیگران هم، این بارتحمل ناپذیر را تحمل کنند.(ص147) او بهترین نمونه طنز سیاسی را «دو کلمه حرف حساب» کیومرث صابری (گل آقا) می داند. (ص148) او همچنین «گل آقا» را «پدر، معلم و یکی از آخرین نمونه های نسل در حال انقراضِ انسان» می داند. (ص144)

۱۱. دکتر محمدرضا سنگری، نویسنده، شاعر و پژوهشگر ادبیات پایداری و عاشورایی، «حوزه هنری» را پایگاه پرورش استعدادهایی بزرگ و سکوی پرش بسیاری از بزرگان و «کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان» را «دغدغه مندترین جغرافیای ادبیات کودک» می داند. (ص171و172) او شهید سبحانی، دکتر شریعتی و شهید مطهری را چهره های اثرگذار زندگی اش می داند (ص173) و «نجابت» را بارزترین صفت فرهنگی ایرانی می داند. (ص174) سنگری معتقد است که «شعر اگر گره بخورد به مردم، مردم از آن استقبال می کنند.» (ص174) وی درباره خودش می گوید: «تصور می کنند به یک جناح خاص سیاسی یا فکری وابسته ام؛ در حالی  که من سعی کرده ام فراتر از این خطوط حرکت کنم. و با همه، سلوک و مدارا داشته ام.»(ص176) او معاهده های «ترکمنچای» و «گلستان» را غم انگیزترین گوشه تاریخ معاصر ایران و «دفاع مقدس» را باشکوه ترین گوشه تاریخ معاصر ایران می داند.(ص176) قیصر امین پور را «صمیمی ترین چهره شعر انقلاب»، علی معلم دامغانی را «دشوارگوی عمیق اندیش»، سید حسن حسینی را «روح شورشی آرام، بزرگترین چهره شعرشناس و منتقد ادبی انقلاب»، مهدی اخوان ثالث را «شکوه مثل شعرش»، احمد شاملو را «نواندیشی که عمیق نیندیشید» و علیرضا قزوه را «سرشار از شعر» می داند.(ص176و177) او جواد محقق را «معلم شاعر اهل سلوک و سفر» و رضا امیرخانی را «استعداد شگرف حوزه قصه نویسی» می نامد.(ص177) «آژانس شیشه ای» ابراهیم حاتمی کیا را بهترین فیلم بعد از انقلاب می داند.(ص178) 

۱۲. محمدمهدی سیار، شاعر و دکترای فلسفه هم از علاقه اش به شعر محمدکاظم کاظمی می گوید و علی معلم دامغانی را «بزرگترین نبوغ شعر معاصر» و میرشکاک را «حکیم پهلوان» می داند.(ص186و187) او سیر فکری خود را در فلسفه، مدیون دو کتاب «نیاز به علم مقدس» و «معرفت و معنویت» دکتر سید حسین نصر می داند.(ص188) سیار در  پاسخ به این سئوال که اگر جای پینوکیو بودید چه می کردید؟ می گوید: «تجربیاتم را در اختیار تیم مذاکره کننده هسته¬ای می گذاشتم که مبادا گول روباه مکّار و گربه نره را بخورند یا لااقل به آن سادگی گول نخورند!» (ص189)

۱۳. حمیدرضا شکارسری، شاعر و منتقد ادبی، مهمترین آفت شعر جوان را «ذوق زدگی از چاپ کتاب و عضویت یا راهبری جریان های ادبی خصوصاً در فضاهای مجازی» و مهمترین آسیب شعر مذهبی را «شعارزدگی» می داند.(ص195) او شهریار را «متوسط خوش شانس»، هوشنگ ابتهاج را «بزرگ غزل معاصر»، سیمین بهبهانی را «ملکه غزل» و حسین منزوی را «پادشاه غزل» و نیما یوشیج را «خط شکن» قلمداد می کند (ص201) و قیصر امین پور را «شعرتر از شعرهایش» و علی معلم را «هم زمان، اما نه معاصر» و احمد عزیزی را «بی انضباطی دوست داشتنی» می نامد. (ص202)

۱۴. شهرام شکیبا، طنزپرداز تهرانی هم ایرج میرزا را «شاعر آدم حسابی با اشتباهاتی که ای کاش نداشت»، دهخدا را «مرد خیلی خیلی بزرگ» (ص215) و  ناصر فیض را «شوخ طبع و خوش قریحه» می داند. (ص۲۱۶) او به جوانان مستعدی که می خواهد طنزنویس شود می گوید: «اولین چیز این است که به شدت بخوانند؛ ادبیات کلاسیک بخواند. با داستان آشنا باشد، فیلم ببیند و یک خُرده با فلسفه آشنا شود، بعد بنویسد.» (ص218 و ۲۱۹) 

۱۵. عبدالله شهبازی، تاریخ نگار و پژوهشگر می گوید: «تاریخ، مهمترین دانشی است که مطالعه اش لازم است برای کسی که می خواهد در حیات اجتماعی موثر باشد.» (ص۲۲۹) او، امام خمینی(ره) را یکی از محبوب ترین شخصیت زندگی اش نام می برد. (ص231) معتقد است «با لُرها اصلاً نمی شود شوخی کرد.» (ص228) می گوید: «هیچ وقت به محبوبیت فکر نکرده ام. بسیاری از کارهایی که کرده ام با علم به این بوده است که توهین خواهم شنید و فحش خواهم خورد. اگر دنبال محبوبیت بودم، باید یکی به نعل می زدم و یکی به میخ. اینطوری وجه روشنفکری ام را هم حفظ می کردم.»(ص233) شهبازی درباره خودش می گوید: «آدم زحمتکش که هیچ ادعایی ندارد.»(ص۲۳۴)

۱۶. ناصر فیض، شاعر طنزپرداز هم از سختی مدیریت هنرمندان می گوید: «کلاً مدیریت شاعر، مدیریت هنرمند، و در واقع مدیریت آدم های غیرعادی سخت است. همه هنرمندها غیرعادی اند؛ چون اگر عادی بودند، زندگی عادی شان را می کردند.»(ص321) او «ابوتراب جلی» را سعدی طنز می داند با کسی که غیرممکن را در طنز ممکن ساخت. «ابوالفضل زرویی نصرآباد» را از موفق ترین طنزپردازان معاصر می داند که در شعر و نثر و داستان تواناست و فرم های زیادی را به اسم خودش ثبت کرده است. «عمران صلاحی» را «نجیب ترین طنزپرداز» می داند و معتقد است اگر طنزپرداز، ادبیات را نشناسند، اصلاً نباید بنویسد. (ص324) او «حافظ» را یک نابغه در طنز می داند و «مُضحک ترین آدم» را آدمی را می داند که نقشی را بازی می کند که بلد نیست؛ آدمی که در جایی هست که نباید باشد. (ص324)

۱۷. فریدون صدیقی، روزنامه نگار سنندجی، ویژگی بایسته یک ژورنالیست موفق را «عشق»، «پایبندی به اصول حرفه ای» و «داشتن قریحه و ذات گوهرینی که مخصوص این کار است» می داند و «قربانی کردن دقت فدای سرعت» را بدترین عادت روزنامه نگارهای امروز بیان می کند.(ص239)

۱۸. جلیل صفربیگی، شاعر ایلامی برای شاعران جوان آرزو می کند که «جوانمرگ ادبی نشوند» (ص260) و دوست دارد در دوره تاریخی صدر اسلام زندگی می کرد (ص261) و در کربلا دفن شود. (ص262)

۱۹. علی اصغر عزتی پاک، داستان نویس و از مدیران موسسه شهرستان ادب هم معتقد است که اگر جایزه نوبل گیرمان بیاید، می توان ادبیات معاصر ما را به دنیا معرفی کند. (ص268) او از محفلی شدن جوایز ادبی در ایران نیز انتقاد می کند. (ص268) عزتی پاک از شروع داستان نویسی اش با نادر ابراهیمی می گوید و درباره محمدرضا بایرامی می گوید: «هم خودش را دوست دارم و هم کارهایش را. همه را مُجاب کرده است که نویسنده است.»(ص270) او در این گفتگو درباره مهمترین معضلِ قابل حلِ ادبیات داستانیِ امروز می گوید: «نویسنده ها بپذیرند که مخاطب ادبیات داستانی، مردم هستند، نه محافل ادبی.» (ص 274) و مطالبه فرهنگی اش از مسئولان، احیای کتابخانه های مدارس و راه اندازی کتابخانه در سراسر کشور است. (ص275)

۲۰. افشین علاء، شاعر نوری و فعال سیاسی هم ابایی ندارد که از فعالیت ها و گرایش سیاسی اش بگوید و «صداقت» و «شتاب زدگی» را مهمترین حُسن و عیب نسل جوان امروز می داند. (ص291) «سعدی» را «مهندس کلام» و «بیدل» را «جادوی تصویرسازی و حس آمیزی» و «علیرضا قزوه» را هم تلفیقی از شعرهای خوب و مقالات کیهان می داند.(ص293) او یکی از آرزوهایش را عذرخواهی مسئولان نظام به خاطر اشتباهاتشان می داند (ص295) و خودش را «در وطن خویش غریب» قلمداد می کند.(ص297)

۲۱. کوروش علیانی، نویسنده و پژوهشگر هم «حوصله»، «دقت»، «شجاعت» را سه ویژگی ضروری نویسنده خوب می داند.(ص303) او از تأثیرپذیری از مرحوم حاج اسماعیل دولابی می گوید.(ص304 ) شعار «نه غزه، نه لبنان» را سادگی می داند (ص 308) و شخصیت هایی مثل امام خمینی را «قوی»، سید مرتضی آوینی را «پویایی»، حاج اسماعیل دولابی را «امیدفروش»، شهید عماد مغنیه را «رمز اقتدار طایفه»، سید حسن نصرالله را «مرد» و هوشنگ ابتهاج را «لطافت» تعبیر می کند. (ص310ـ312)

۲۲. سید ضیاء قاسمی، شاعر افغانستانی که تجربه روزنامه نگاری در نشریات ایرانی و افغانستانی و اجرا و نویسندگی و کارشناسی در رادیو معارف و تحقیق در بنیاد دایره المعارف اسلامی و تدریس در دانشگاه کابل دارد و در سالهای اخیر مهاجر سوئد شده، ایران را «مرز پُرگهر»، افغانستان را «زیبای غریب» و مشهد را «تکیه ای از بهشت» و سوئد را «بهشت سرد» می نامد.(ص332) او، «شهریار» را «آخرین امپراطور» (ص334) و «مهدی اخوان ثالث» را «فردوسی زمان» (ص 335) می داند و معتقد است که فروغ فرخزاد شاعر بزرگی است که اگر سینمای مستند را بیشتر جدّی می گرفت، امروز مشهورترین چهره جهانی فرهنگ و هنر ایران بود. (ص335) دلش می خواست از علی معلم دامغانی بیشتر بنویسد و پیش تر از هر کس، از وی آموخته است. وی از حق بزرگ محمدکاظم کاظمی بر گردن شعر افغانستان می گوید (ص335) و معتقد است اگر سید حسن حسینی در سال 61 هجری بود، تعداد شهدای کربلا 73 نفر می شد. (ص335)

۲۳. محمد رمضانی فرخانی، شاعر و نویسنده قوچانی هم در این گفتگو، ابراهیم حاتمی کیا را «الیور استون جمهوری اسلامی» می داند (ص134) و درباره یوسفعلی میرشکاک می گوید: «ستیز با خویشتن و برادران» (ص134). او بهترین نمونه اعتراض و بهترین نمونه مسلمانی در ادبیات فارسی را «حافظ» می داند و می گوید: «اگر حافظ نبود، نیمی از انگیزه ام را برای شاعری از دست می دادم!» (ص 135) درباره تلویزیون می گوید: «دارد از دست می رود. دانشگاه که نشد هیچ، تفرّجگاه هم نتوانست بشود. تلویزیونی که سی سال پیش سربداران می ساخت، الآن چه می کند؟ باید منتظر باشد ماه رمضان بیاید و با پَری و شیطان و یکی دو کاراکتر روحانی، یک قصه شبیه به جوک بپردازند.» (ص136)

۲۳. علی اکبر قاضی‌زاده روزنامه نگار، «روزنامه اطلاعات» را «کُهنگی» می داند و اینکه آدم را یاد پیرمردها می اندازد! روزنامه همشهری را «پُز عالی» و هفته نامه گل آقا را «محفل بچه های خوب» می داند.(ص345) او سه پایه برای روزنامه نگاری قائل است: تجربه، آموزش، شَم. اگر کسی این سومی را نداشته باشد، دو تای دیگر خیلی کمکش نمی کند. این شَم مال آدم های فضول است. آدم هایی که زودباور نیستند، آدم هایی که هرچه بشنوند قبول نمی کنند و قانع نمی شوند، من به این می گویم شمّ ژورنالیستی.»(ص346) وی معتقد است که روزنامه پیش از هر نوع نقش فرهنگی و تنویر افکار عمومی، یک بنگاه اقتصادی است.(ص346) او مهدی نصیری(مدیرمسئول سابق روزنامه کیهان) را «شکست خورده بزرگ» و سید محمود دعایی (مدیرمسئول روزنامه اطلاعات) را «نماد میانه روی سنتی» می داند و درباره مسعود بهنود می گوید: مخترع ریزه کاری های تاریخ. واقعاً هم مخترع است. برای همین هم اغلب شاهدانش آدم های مُرده اند، که نمی شود رفت صحّت و سقمش را ازشان پرسید!» (ص349)

۲۴. محمدکاظم کاظمی، شاعر و منتقد ادبی برجسته افغانستانی هم قیصر امین پور را «شاعری جامع و متعادل»، سید حسن حسینی را «همیشه خط شکن و نوآور»، سلمان هراتی را «خلّاق ترین نسل خود»، خلیل الله خلیلی را «شاعر ملی افغانستان» و سید ابوطالب مظفری را «یل قبیله» می داند.(ص380) «احمدشاه مسعود» و «عبدالعلی مزاری» را مردان بزرگی می داند که خطاهایی بزرگ دارند. فیلم «سفر قندهار» محسن مخملباف را «مفلوک نمایاندن دیگری برای جلب کمک به او» می داند.(ص381) خاطرات تلخ از سکونت در ایران را همه زمان هایی می داند که سروکارش با ادارات مربوط به مهاجرین افتاده است و خاطرات شیرین را روزهایی که سروکارش به آنجا نیفتاده است.(ص 382) این تعابیر باید بیانگر واقعیت های تلخ نوع برخوردهای مسئولان ادارات مهاجرین با مهاجرین افغانستانی باشد.

۲۵. جواد محقق، شاعر و نویسنده هم «مهدی اخوان ثالث» را «شاخه معقول و معتدل شعر امروز، البته در شعرهای نیمایی اش» و «علی معلم دامغانی» را «چهره بی مثل و مانند شعر انقلاب» می داند. «عبدالکریم سروش» را رودی روشن می داند که به باتلاقی رسید و مردابی شد. (ص 393) رضا امیرخانی در نظر او، «طلوعی برای تماشا و شاخه ای برای بالیدن و آشتی دهنده نسلی از بچه های متدین انقلاب با ادبیات داستانی» شد.(ص394) مصطفی مستور را «از توانمندترین قصه نویسان امروز، با شناختی در خور از ادبیات دینی، بدون تظاهر» و میرشکاک را «جان جنونمدار پُرشور و شهر شعر انقلاب» می داند.(ص394)

۲۶. یوسفعلی میرشکاک، شاعر و نویسنده، دکتر رضا داوری اردکانی را «گرامی ترین متفکر معاصر»، محسن  نفر را «شیخ اهل طرب»، محمدعلی زم را «بهترین مدیر هنری اوایل انقلاب» و محمدرضا آقاسی را «شاعر توده ها» و مسعود ده نمکی  را «سینماگر توده ها» یا «آقاسی سینما» می داند. (ص496 ،495) میرشکاک در این گفتگو از برخی عقاید و نظراتش می گوید. از جمله اینکه معتقد است: «فوتبال عین لغو است و نیهیلیستی ترین کار جهان» (ص497) می گوید: «ذوق طنز، توانایی ریشخند کردن خود و دیگران است. کسی که نتواند خودش را ریشخند کند، طنزنویس نمی شود.» (ص500) می گوید در عرصه رمان آدم بدپسندی هستم. تنها چیزی که دوستش دارم «بیوتن» رضاخان امیرخانی است. (ص503)

۲۷. سید علی میرفتاح، روزنامه نگار و طنزپرداز و سردبیر اسبق مجله «مهر» حوزه هنری هم نادر ابراهیمی را «آقای نویسنده، حرفه ای و مقیّد به کار» می داند و درباره شهید آوینی می گوید: «خلوص و فضل و دانش و تعبّد و از بزرگی سید مرتضی آوینی هم چه بگویم، کم گفته ام.» او نوشته های یوسفعلی میرشکاک را بهترین نمونه های نثر فارسی در میان معاصرین می داند.(ص 509)

۲۸. محسن مومنی، نویسنده و رئیس سابق حوزه هنری، مهمترین معضل مدیریت فرهنگی را «حضور ارگان های مزاحم ادب و هنر» می داند که «گمان می کنند با پول، راه صد ساله را می توان یک شبه پیمود.» (ص462) وی که سابقه همکاری با شهید آوینی را در مجله «سوره» دارد معتقد است: «یقین دارم اگر [سید مرتضی آوینی] می ماند، به اندازه شهادتش در ادبیات و هنر ما تأثیر نمی گذاشت.» (ص۴۶۰)

میلی صفحه خبر موبایل
اشتراک گذاری
برچسب ها
سلام پرواز
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# جنگ ایران و اسرائیل # آژانس بین المللی انرژی اتمی # حمله آمریکا به ایران # تابناک ورزشی # جنگل الیت # نرخ سوم بنزین
نظرسنجی
آیا از سهمیه بندی جدید بنزین رضایت دارید؟
الی گشت