صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

عذاب وجدان رهایم نمی‌کند

کد خبر: ۵۹۹۹۰۶
| |
4336 بازدید

پسر دستفروش که به اتهام قتل دوستش به‌خاطر یک دختر در زندان است، دیروز پای میز محاکمه ایستاد و از هیات قضایی خواست تا زودتر برای او حکم قصاص صادر کنند. این پسر گفت: «عذاب وجدان رهایم نمی‌کند و برای مرگ آماده‌ام.»

به گزارش فرهیختگان، پوریا 23 ساله که در بازار جنت‌آباد دستفروش بود، ظهر سیزدهم مرداد 94 همکار 22 ساله‌اش به نام مصطفی را مقابل چشمان سایر دستفروشان و خریدارانی که به آنجا رفته بودند، کشت و فرار کرد. این پسر که گریخته بود همان شب بازداشت شد و به قتل اعتراف کرد.

 او دیروز در شعبه دهم دادگاه کیفری یک استان تهران پای میز محاکمه ایستاد و به جنایت عشقی اعتراف کرد. پوریا وقتی با درخواست پدر و مادر قربانی مبنی‌بر قصاص مواجه شد به هیات قضایی گفت: «من واقعا قصد کشتن دوستم را نداشتم. من و مصطفی مثل دو برادر بودیم، اما من او را به خاطر دختر مورد علاقه‌ام کشتم. حالا شب و روز در زندان عذاب وجدان دارم و از قضات دادگاه می‌خواهم تا زودتر برایم حکم قصاص صادر کنند. من به مرگم راضی هستم و دیگر تحمل این زندگی را ندارم.»

 در پایان این جلسه هیات قضایی وارد شور شد تا رای صادر کند.

  متهم در گفت‌وگو با «فرهیختگان»: برای اعدام آماده‌ام

چقدر درس خوانده‌ای؟

سیکل دارم.

چرا دستفروشی می‌کردی؟

توان پرداخت اجاره یک مغازه را نداشتم به همین خاطر در بازارهای محلی بساط دستفروشی‌ام را پهن می‌کردم و هر هفته هم به سه‌شنبه بازار جنت آباد می‌رفتم و در آنجا لوازم آرایشی می‌فروختم.

چطور با مصطفی آشنا شدی؟

او را از سال‌ها پیش می‌شناختم. او هم دستفروش بود و شلوار می‌فروخت. من و مصطفی همیشه بساط‌مان را کنار هم پهن می‌کردیم. من حتی چندین ماه در خانه مصطفی میهمان بودم و مثل دو برادر بودیم.

ماجرای دختر مورد علاقه‌ات چه بود؟

مدتی بود دختر جوانی به نام نسیم را به‌عنوان همکار استخدام کرده و روزی 50 هزار تومان به او دستمزد می‌دادم. به نسیم علاقه‌مند شده و بارها به او تذکر داده بودم وقتی من نیستم بساط دستفروشی را رها نکند، اما نسیم به حرف‌هایم گوش نمی‌داد. او مدام با مصطفی شوخی می‌کرد و من از این ماجرا ناراحت بودم تا اینکه او را اخراج کردم.

علت درگیری‌ات با مصطفی سر چه موضوعی بود؟

صبح سیزدهم مرداد 94 نسیم با موبایلم تماس گرفت و گفت چون شنیده شیشه‌ای هستم تصمیم گرفته از این به بعد با مصطفی کار کند. از شنیدن این حرف شوکه شدم و به او گفتم چه کسی چنین حرفی درباره من زده است. وقتی شنیدم مصطفی پشت سرم حرف زده با مصطفی تماس گرفتم و با او قرار گذاشتم.

چرا با مصطفی درگیری شدی؟

من بساطم را چیده و منتظر آمدن مصطفی بودم تا با او صحبت کنم که او سوار بر ماشین به سمت آمد. او می‌خواست همه وسایلم را با ماشین زیر بگیرد که او را از ماشین بیرون کشیدم و او را با چاقو زدم.

چند ضربه به او زدی؟

ضربه اول را به سمت شکمش زدم، اما از خودش دفاع کرد و چاقو به او نخورد. ضربه بعدی را به سینه‌اش زدم که به قلبش خورد و خون فواره زد.

وقتی با مصطفی درگیری شدی سایر دستفروشان و مشتریان چه کار می‌کردند؟

آنها هیچ عکس‌العملی نشان ندادند. فقط ایستاده بودند و نگاه می‌کردند. من بلافاصله از ترسم فرار کردم.

واقعا به شیشه معتاد بودی؟

نه من حتی یک بار هم مواد مخدر مصرف نکرده‌ام. به همین خاطر وقتی شنیدم مصطفی به دختر مورد علاقه‌ام گفته که من شیشه مصرف می‌کنم خیلی عصبانی شدم.
بعد از قتل کجا رفتی؟

چاقو را در یک جوی آب انداختم و به خانه یکی از دوستانم که از مشتریان ثابتم بود رفتم. همان شب تصمیم گرفته بودم که صبح زود خودم را به پلیس معرفی کنم اما همان شب دستگیر شدم.

همیشه چاقو همراه داشتی؟

چون دستفروش بودم برای بریدن طناب و به پا کردن چادر همیشه چاقو همراه داشتم، اما هیچ‌وقت از آن استفاده نکرده بودم.

می‌دانی چه حکمی در انتظارت است؟

ادامه زندگی دیگر برایم ممکن نیست و به مرگم راضی‌ام. می‌خواهم زودتر اعدام شوم.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟