صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گفت‌وگو با دزد بذله گو

کد خبر: ۳۲۹۴۰۱
| |
5760 بازدید
|
۱

وطن امروز نوشت: حسين 25 ساله که ادعا دارد به خاطر بچه اش تنها در کيف قاپي توبه کرده با خنده و آرامش در انتظار در آغوش گرفتن بچه اش است و عامل همه بدبختي هايش را پدر و مادر معتادش مي داند.
    
    شنيدم کيف قاپ زبردستي هستي؟
   
هميشه به تنهايي کيف قاپي مي کردم و همدست نداشتم، يعني با يه دست مي قاپيدم و با دست ديگر رانندگي مي کردم اما توبه کردم!
    
    توبه کردي؟
   
از سال گذشته که فهميدم همسرم پا به ماه است از موتورسواري و کيف قاپي توبه کردم.
    
    پس از کجا درآمد داشتي؟
   
مواد فروشي مي کردم.
    
    پول تهيه اوليه مواد را از کجا آوردي؟
   
از روي اعتباري که داشتم مواد مي گرفتم و بعد پولش را پس مي دادم که دستگير شدم.
    
    چطور دستگير شدي؟
   
در حال فروش مواد در پارک ترمينال جنوب بودم که ماموران لباس شخصي به بهانه خريد مواد سمتم آمدند، با اينکه مي دانستم پليس هستند فرار نکردم و به جاي پول مواد دستبند قشنگ به دستم خورد.
    
    از ماجراي ال 90 بگو؟
   
هيچي، مواد مي فروختيم که دوست عزيزم مهدي گفت يک ماشين دربستي گرفتم براي اراک منم گفتم ماجرا چيه که گفت ماشين دزدي، من هم حرفش رو زمين نزدم و با گاز اشک آور و بدون خونريزي و درگيري ال 90 سفيدرنگ را دزديديم.
    
    با ماشين هم کيف قاپي کردي؟
   
قصد دزدي نداشتم اما وقتي کيف پرپول مي ديديم سنسورهاي مغزي مي رفت رو حالت ويبره و باعث مي شد کيف قاپي کنم.
    
    طعمه هايت را چطور شناسايي مي کردي؟
   
بوي پول را حس مي کنم و کيف پرپول مي بينم مغزم ويبره مي زنه که منم براي ساکت کردنش دست به دزدي مي زنم.
    
    چرا مدارک را پس مي دادي؟
   
من دزد خوبي هستم و در ازاي پس دادن مدارک از طعمه هايم پول مي گيرم و هميشه يک کارت عابربانک طعمه ها براي اطمينان از پرداخت پول پيش من بود.
    
    همسرت هم دزدي مي کرد؟
   
نه، يک روز تصميم گرفتم با همسر عزيزم بريم دوردور که کيف خانم پرادوسوار باعث شد تا ويبره دزدي ام راه بيفتد که از همسرم خواستم يک لحظه داخل ماشين بنشيند تا پول شام را جفت و جور کنم. من نيز با گاز اشک آور رفتم و بدون درگيري کيف رو قاپيدم و جاي همه شماها خالي با همسرم به رستوران گرانقيمتي رفتيم و دلي از عزا درآورديم.
    
    چطور با همسرت آشنا شدي؟
   
پدرزن عزيزم مشتري موادم بود و دخترش نيز شيشه مي کشيد. مادرم نيز در کنار آنها مواد مي کشيد که يک بار در جمع بزم شيشه تصميم به ازدواج با «الهام» گرفتم و با هم سر سفره عقد نشستيم.
    
    چرا شيشه اي شدي؟
   
وقتي چشمانم را باز کردم ديدم پدر و مادر مهربانم هميشه مواد مي کشند و ما نيز آن وسط جولان مي داديم تا اينکه به خاطر تصادف به کانون اصلاح و تربيت رفتم و پس از آزادي چون نمي توانستم سياهي افيون را ببينم خودم را نيز پشت دود شيشه پنهان کردم.
    
    با پول دزدي چه مي کردي؟
   
همه را مي خوردم و خرج خودم مي کردم و بعضي اوقات به بچه هايي که پول نداشتند و خانواده شان قدرت خرج کردن نداشتند مي دادم تا مثل من حتي به خاطر پفک خريدن و استخر رفتن عقده اي نشوند.
    
    بعد از آزادي چه مي کني؟
   
ديگر سراغ دزدي نمي روم و فقط دنبال پول حلال مي روم. ديگر از دزدي و زنداني شدن خسته شده ام و همه وقتم را براي همسر و بچه ام مي گذارم.
    
    چه کاري بلدي؟
   
چاي فروشي در ترمينال جوابگو است.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۹
انتشار یافته: ۱
یوسفی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۸:۲۳ - ۱۳۹۲/۰۴/۱۱
پشت این بذله گوئی واقعیتهای دردناکی هست !
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟