صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

گذری به زندگی جادوگر مقاومت اسلامی

کد خبر: ۳۰۲۸۲۴
| |
5480 بازدید
این روزها، سالگرد شهادت حاج عماد مغنیه مشهور به "حاج رضوان"، فرمانده نظامی حزب‌الله و نیروهای مقاومت اسلامی لبنان است. آنچه در پی می‌آید یادداشت "ابراهیم الامین"، مدیر مسئول روزنامه الاخبار لبنان است که به مناسبت سالگرد شهادت او به رشته تحریر در آورده است.

به گزارش ایسنا، عماد مغنیه در روز05 /11/ 1340 ه.ش. و در محله "الجوار" واقع در منطقه الشیاح در ضاحیه جنوبی بیروت دیده به جهان گشود. پدر وی فایز مغنیه و مادر ایشان آمنه سلامه هستند. او در مدارس محله الجوار آموزش دبستانی و راهنمایی را طی کرده و در آن محله هم با خانواده خود و دو برادر دیگرش با نام‌های جهاد و فؤاد که آنها را هم از دست داد، زندگی کرد. در 10 سالگی و در تعطیلات هفتگی و تعطیلات تابستانی به همراه پدرش به رستوران کوچکشان واقع در خیابان عبد‌الکریم الخلیل می‌رفت که خود یکی از خیابان‌های اصلی منطقه الشیاح بیروت است و شب‌ها نیز بیشتر وقتش را در مسجد نزدیک خانه خود سپری می‌کرد که قبلا با نام مسجد الشیخ القبیسی شناخته می‌شد.

در سن سیزده سالگی عماد که به شدت متاثر از آموزه‌های دینی مادرش بود، تصمیم خود را گرفت تا عازم کشور عراق و حوزه علمیه نجف اشرف شود، ولی در واپسین لحظات اتفاقی افتاد که مانع از این سفر شد. در روز 13 فروردین ماه سال 1354 ه.ش. جرقه جنگ داخلی در لبنان از میدان البرید واقع در عین الرمانه که حدود 50 متر با رستوران پدرش فاصله داشت، زده شد و از آن لحظه بود که زندگی نظامی عماد شروع شد.

خیابان " صیدای قدیم" که حد فاصل بین الشیاح وعین الرمانه در بیروت است با آغاز جنگ‌های داخلی به یک جبهه داغ نظامی شامل تپه‌های خاکی و بلوک‌های سنگی و موانع تبدیل شد. در عین الرمانه از یک سو شبه نظامیان حزب فالانژ و حزب الاحرار مسیحی بودند و از سوی دیگر مبارزان جنبش ملی لبنان و جنبش‌های فلسطینی قرار داشتند و آنجا بود که عماد در سن چهارده سالگی فرصت آشنایی با چپگرایان و ایده‌های متنوع آنها را پیدا کرد.

وی در آن عصر احترام ویژه‌ای برای لئون تروتسکی قائل بود. با ناسیونالیست‌های سوریه ارتباط برقرار کرده و از عمق باورهایشان آگاه و از نظم و انضباط آنها خوشش آمد، ولی همه اینها باعث نشد تا عماد به عضویت یکی از این حزب‌های لبنانی درآید. روز و شبش مثل همه نوجوانان منطقه الشیاح در حال جابجایی از یک محور نظامی به محور دیگر سپری می‌شد و به دلیل سن کم وی تنها در ساختن تپه‌های خاکی برای حمایت افراد غیر نظامی از گلوله‌های تک تیراندازان مشارکت می‌کرد. بعد از آن در نگهبانی شبانه نیز انجام وظیفه می‌کرد و آنجا بود که با مبارزان فلسطینی آشنا شد و روایت‌های آنها درباره کشور خودشان را شنید.

مادر عماد نیز در این میان بی نصیب نبود وهر شب آثار و نشانه‌های عماد را از یک محور به محور دیگر ردیابی می‌کرد تا او را پیدا کند و به منزل برگرداند اما تا صبح از راه می‌رسید عماد دوباره منزل را ترک می‌کرد.

در خرداد ماه از سال 1363 حاجیه آمنه و حاج فایز، فرزند کوچکشان "جهاد" را وداع گفتند؛ جهاد در حادثه به توپ بستن خانه مرحوم علامه فقید سید محمد حسین فضل‌الله در بئر العبد جان خود را از دست داد. یک دهه بعد حاجیه آمنه و حاج فایز بار دیگر سیاه پوش شدند و این بار فرزند دوم خود فؤاد را به رحمت و غفران الهی سپردند. فؤاد در یکی از گردان‌های مقاومت انجام وظیفه می‌کرد که سیستم امنیتی اسرائیل وی را با یک عمل تروریستی در منطقه الصفیر در ضاحیه جنوبی بیروت هدف قرار داد و به شهادت رساند.

حاجیه آمنه هنوز نمی‌دانست که چرخه روزگار چه چیرهایی دیگری را برای او پنهان ساخته است و آن هم چیزی جز به شهادت رسیدن فرزند سوم ایشان نبود، چرا که قرار بود تا فرزند ارشدش حاج عماد مغنیه نیز در سال 1387 به شهادت رسد.

نشانه‌های تربیت دینی در نوجوانی عماد به آشکار دیده می‌شد. اهتمام ویژه‌ای به افکار امام موسی صدر قائل بود وبه همراه همسایگان خود در جنبش محرومان ( حرکة المحرومین ) فعالیت می‌کرد. ولی بُعدی که به وضوح بیشتر در شخصیت حاج عماد دیده می‌شد متاثر شدن وی از افکار انقلاب فلسطین بود و به همین دلیل به سرعت خود را در بزرگترین جنبش آن زمان یعنی جنبش ملی فتح به رهبری یاسر عرفات پیدا کرد و پس از آن خیلی زود این فرصت را پیدا کرد تا در اردوگاه‌های نظامی مختلف فلسطینی در داخل و خارج بیروت آموزش‌های نظامی را دیده تا جایی که او به سرعت فرماندهی یکی از گردان‌های فلسطینی جنبش ملی فتح را عهده دار شد. در این میان اردوگاه الزهرانی "اردوگاه ابولؤی" نقطه عطفی در زندگی عماد مغنیه بود و این همان اردوگاهی بود که زن مبارز مشهور فلسطینی "دلال مغربی" در آن آموزش‌های نظامی را دیده بود.

عماد مغنیه و جنبش ملی فتح

در منطقه الشیاح که جایگاه جنبش فتح بود مردی به نام ابو حسن خضر سلامه (شهید علی دیب که صهیونیست‌ها وی را در سال 1999م ترور کرده‌اند) زندگی می‌کرد. ابو حسن نام دیگری داشت وآن هم "ابو حسن پلاتین بود" که نسبت داده شده به میله‌های پلاتینی بود که در جای جای بدنش در اثر مصدومیت‌های پی در پی کاشته شده بود. این جوان لبنانی از عماد خوشش آمد و در قامت وی جوانی توانا و با استعداد دید، لذا و در کوتاه مدت وی را به عنوان قائم مقام خود معرفی کرد، عماد تا سال 1360 در جنبش فتح انجام وظیفه می‌کرد وعلت جدایی وی از فتح عدم پیروی از دستورات مرکزی این جنبش بود در حالی که این جوان متدین به شدت تحت تاثیر ربوده شدن و به اسارت گرفتن امام صدر قرار گرفت.

وقتی علامه سید محمد حسین فضل‌الله از دامی که سیستم اطلاعاتی عراق برای وی در سال 1358 ساختند، جان سالم به در برد، عماد به همراه دوستانش یک سپر امنیتی برای علامه سید محمد حسین فضل الله تشکیل دادند و به حفاظت از ایشان پرداختند و در سال 1359 به همراه وی به حج مشرف شده و از آن تاریخ به بعد به نام "حاج عماد" معروف شد. به شهادت رسیدن سید محمد باقر صدر در عراق در سال 1359 نقطه عطفی در زندگی حاج عماد بود. وی از آن پس خود را مسئول ایستادگی در برابر رژیم بعث حاکم در عراق دانست و آنجا بود که رژیم بعث عراق را به هدف قرار دادن علمای دینی و رهبران جنبش امل و مجموعه‌هایی که آن زمان به نام کمیته‌های اسلامی شناخته می‌شدند، متهم کرد لذا به مبارزه مسلحانه با بعثی‌ها در لبنان پرداخت، امری که باعث شد تا حاج عماد در نیمه اول سال 1360 از جنبش فتح کاملا جدا شود.

حمله اسرائیل به لبنان

در خرداد ماه سال 1361 اسرائیل به لبنان حمله کرد، در آن زمان حاج عماد برای زیارت اماکن مقدسه در مشهد و در ایران حضور داشت و به محض این که خبر حمله اسرائیل به گوش وی رسید ایران را به مقصد سوریه ترک کرد واز آنجا راهی لبنان شد، اما در راه ورود به لبنان افرادی از حزب فالانژ او را دستگیر کردند و سپس با دخالت‌های سیاسی وی را آزاد کردند. حاج عماد وارد بیروت شد تا دیداری دوباره با دوستان خود در جنبش فتح و دیگر جنبش‌های فلسطینی داشته باشد. حاج عماد برای مبارزه با نیروهایی اسرائیلی و به منظور هدایت نیروها جابجایی از یک محور به محور دیگر را شروع کرد، از خلده به دانشکده علوم واقع در جنوب شرق بیروت، از منطقه الکوکودی غرب ضاحیه جنوبی بیروت به محله شاتیلا که در یکی از درگیری‌های آنجا از ناحیه ساق پا مصدوم و مدتی خانه نشین شد، تا مجددا به همراه فرمانده نظامی وقت فلسطینی‌ها در لبنان شهید ابوجهاد (خلیل الوزیر) که رابطه خیلی نزدیک با وی داشت، فعالیت‌های نظامی خود را از سر بگیرد.

وقتی به دنبال محاصره بیروت و خروج گروه‌ها و جنبش‌های فلسطینی از پایتخت لبنان، بیروت از حضور نیروهای مقاومت فلسطینی خالی شد حاج عماد مغنیه فرصت این را پیدا کرد تا انبارهای اسلحه زیادی از آنها را شناسایی کند، آن زمان بود که حاج عماد به همراه تعدادی از همرزم‌هایش هسته اولیه‌ای را شکل دادند که بعدها به نام مقاومت اسلامی شناخته شد.

این هسته گروه‌های مقاومت را در بیروت، بقاع غربی و در جنوب لبنان ایجاد کرد، این گروه‌ها عملیات شهادت طلبانه علیه گشتی‌های صهیونستی را آغاز کردند و سربازان صهیونستی را یکی پس از دیگری شکار می‌کردند؛ علاوه بر این‌ها مقرهای ارتش صهیونیستی را با موشک هدف قرار می‌دادند... این عملیات ادامه داشت تا بزرگترین عملیات شهادت طلبانه هسته‌های مقاومت در روز20 /08/ 1361 از راه رسید و مقر فرماندهی نظامی اسرائیل در شهر صور واقع در جنوب لبنان در اثر اقدام شهادت طلبانه شهید احمد قصیر با خاک یکسان شد. در آن زمان حاج عماد رابطه خود را با عناصر و رهبران جنبش‌های فلسطینی حفظ کرد و بعد از اینکه رهبران و شخصیت‌های بارز ومبارزان فلسطینی مجبور شدند تا از بیروت خارج و راهی کشورهای تونس، یمن، سودان و یا در شهرهای منطقه بقاع در شرق لبنان شوند روابط بین گروه‌ها و عناصر فلسطینی به سستی گرایید، اما حاج عماد احساس کرد که توان ایجاد توافق بین آنها را دارد و تلاش کرد تا انگیزه ایجاد مقاومت و همکاری فیما بین علیه اسرائیل را در آنها ایجاد کند. آشنایی و رابطه خوب وی با تعدادی زیادی از مبارزان نیروی مقاومت لبنانی و فلسطینی باعث شد تا رهبری عملیات مشترک به عهده وی سپرده شود، عملیاتی که مبارزانی از احزاب لبنانی و فلسطینی و گروه های مقاومت اسلامی انجام می دادند. در این میان حاج عماد نقش مسلح کردن جنبش های مقاومت ملی و فلسطینی و ایجاد پشتیبانی برای آنها را داشت و هنگامی که درگیری بین تعدادی از اردوگاه‌های فلسطینی و جنبش امل در دهه هشتاد شکل گرفت، حاج عماد خطرات بسیاری را به جان خرید و نقش بسزایی ایفا کرد تا اوضاع وخیمتر نشود و به درگیری‌ها خاتمه دهد.

در سال 1363 حاج علی دیب (ابو حسن خضر سلامه) که رفیق راه حاج عماد بود از جنبش ملی فلسطین "الفتح" جدا شد، و خیلی زود به همراه یارانش به مقاومت اسلامی پیوست و یار و بازوی راست حاج عماد شد. ابو حسن آدمی بود که کمتر به منصب و مقام توجه می‌کرد و مشغول انجام وظیفه خود تا رسیدن به اهدافش بود و تا لحظه شهادت وی در سال 1378 فردی ثابت قدم در راه تحقیق اهداف مقاومت باقی ماند. وی توسط یک بمب دست ساز که اسرائیلی‌ها در ماشین وی کاشته بودند در منطقه عبرا شرقی شهر صیدا به شهادت رسید، در حالی که اسرائیل پیش از آن چندین بار ترورهای ناموفق علیه او به اجرا گذاشته بود.

حاج عماد با ابوعمار و ابوجهاد

حاج عماد از جایگاه خاصی نزد رهبر سابق فلسطین یاسر عرفات معروف به "ابو عمار" برخوردار بود. حاج عماد به رغم اختلافاتی که در دیدگاه‌ها، باورها و اولویت بندی‌ها در مبارزه با دشمن صهیونیستی با ابوعمار داشت اما برای وی احترامی ویژه‌ای قائل بود. ابوعمار بر ارتباط با حاج عماد و شنیدن مواضع وی تاکید می‌کرد. حاج ابو حسن سلامه هم در این راه نقش عمده‌ای ایفاء می‌کرد. او نقش پیام آور بین این دو نفر را ایفاء می‌کرد. او با ابو عمار در تونس یا یمن و یا مصر دیدار می‌کرد و سپس پیام عرفات را به دست حاج عماد می‌رساند. ابو عمار خیلی دوست داشت در پیام‌های خود به حاج عماد او را "پسر عزیزم" صدا کند. خلیل الوزیر معروف به ابو جهاد نیز تا لحظه به شهادت رسیدنش در کشور تونس با حاج عماد ارتباط داشت و هیچ کس نمی‌داند کانال ارتباطی آنها چی و چه کسانی بودند و هیچکس نمی‌داند اسرار این روابط چه زمانی و توسط چه کسی بازگو می‌شود؟

حاج عماد می‌گفت: "می دانستم که عرفات هیچ سازشی را نخواهد پذیرفت که حق فلسطین را در آن ضایع کند و هر گاه درگیری و مقاومت ما با صهیونست‌ها به جایی پیش می‌رفت که اسرائیل از لبنان عقب نشینی کند، پیرمرد (لقب ابو عمار) از خود نشانه‌هایی را بروز می‌داد و بر جای می‌گذاشت که حاکی از آمادگی وی برای شروع سری جدیدی از مبارزه علیه صهیونیست‌ها در داخل سرزمین‌های اشغالی بود، عرفات به این باور رسید ه بود که نیاز به مقاومت مسلحانه با اسرائیل از هر وقت دیگر بیشتر شده است و این بود که هیچ وقت رابطه ما با هم قطع نشد. درست است که بعد از امضای پیمان اسلو این رابطه کمی سرد شده بود و ما شرایط پیرامونی عرفات را درک می‌کردیم، اما او به حفظ این رابطه اصرار داشت، او هیچ وقت دوست نداشت رابطه خود با هر طرفی به بن بست برسد و بعد از عقب نشینی اسرائیل از لبنان در سال 2000م پیام اصلی عرفات از راه رسید: پشتیبانی لجستیکی برای داخل سرزمین‌های اشغالی می‌خواهم."

روزی حاج عماد مغنیه در دفتر خود واقع در وسط ضاحیه جنوبی بیروت نشسته بود و برای یکی از مهمانانش توضیح می‌داد که حزب‌الله هیچ وقت سد راه فعالیت دیگر گروه‌های مقاومت نبود. او انتقادی و یا به عبارتی تهمتی شنید مبنی بر این که حزب‌الله با سوریه توطئه کرده‌اند تا مقاومت را به خود محدود کنند، حاج عماد که آدم عصبانی و زود رنجی نبود ولی در آن لحظه کنترل خود را از دست داد و به شرح وضع حاکم در لبنان و به خصوص جنوب لبنان بعد از جنگ‌های داخلی پرداخت. مغنیه هیچ نیش و کنایه‌ای را به هر گروهی که در مقاومت نقش داشتند، نمی پذیرفت، وی اطلاعات مفصلی از کارهایی که دیگر گروه‌های مقاومت انجام می‌دادند، داشت و اموری را که باعث شد خیلی از نیروهای مقاومت فلسطینی عقب نشینی کند به طور مفصل توضیح داد و ضمن عدم انکار فشارهای سیاسی اما با صلابت هر چه تمامتر گفت: "همه انواع و اقسام کشتار، فشار، محاصره وانزوا را تجربه کردیم اما اولویت مطلق ما مقاومت بود و حمایت از آن برای ما از همه چیز واجب‌تر بود و با خون خود از بقای مقاومت دفاع کردیم."

بعد از آن حاج رضوان (لقب حاج عماد مغنیه) در مورد فلسطین صحبت کرد و گفت: "هدف حزب‌الله خیلی واضح است و آن نابودی اسرائیل است و این موضوع قابل بحث و چانه زنی نیست. ما خود را به تصمیماتی که هر جهتی و یا طرفی در جهان برای حمایت از اسرائیل تصویب می‌کند، متعهد نمی‌دانیم، ما حرف غیر منطقی و یا غیرواقعی نمی‌زنیم و به علاوه باورهای دینی خود، دلیل‌های علمی هم داریم تا به این باور رسیدیم که نابودی اسرائیل بستگی به کارهایی دارد که ما و اهل فلسطین چه در داخل و چه در خارج آن (کشورهای پیرامون فلسطین) وچه در جهان عرب واسلام انجام می‌دهیم."

در این هنگام ناگهان حاج عماد از جای خود برخاست وبه همراه یکی از دستیارانش دنبال نقشه یک عملیات استراتژیک می‌گشت و به مهمان خود گفت: "بعد از آزادی جنوب لبنان در سال 2000م که ما فرصت این را پیدا کردیم تا بیشتر با قدرت خودمان و دشمن آشنا شویم، آرزوی آزادی فلسطین بیشتر برای ما به حقیقت تبدیل شد، ما کمیته نابودی اسرائیل را تاسیس کردیم و در بدنه مقاومت اسلامی یک گروه ویژه فلسطین تشکیل دادیم، ما قصد این را نداریم و نخواهیم داشت تا وظیفه فلسطینی‌ها را انجام دهیم، ولی ما در موقعیت سیاسی و اخلاقی و دینی قرار گرفتیم که تهیه همه انواع پشتیبانی‌ها و عملیات لجستیک برای مجاهدین فلسطینی را وظیفه خود بدانیم، ما نمی‌خواهیم آنها را کمک کنیم تا بتوانند در جای خود ثابت و بدون پیشرفت بمانند بلکه کمک می‌کنیم تا بتوانند مقاومتشان را بیشتر کنند و دشمن را مجبور کنند ولو به شکل تدریجی از سرزمین‌های اشغالی عقب نشینی کنند."

و برای توضیحات بیشتر حاج رضوان با اشاره به اینکه نمی‌تواند همه چیز را رو کند چون اینها مربوط به راز کار مقاومت است، گفت: "حزب‌الله با همه جنبش‌های فلسطینی در داخل سرزمین اشغالی ارتباطی تنگاتنگی دارد."

حاج عماد مغنیه (حاج رضوان) با صلابت و احترام هرچه تمام در مورد گردان‌های شهدای الاقصی صحبت کرد و گفت: "کمونیست‌ها و چپگرایان در فلسطین از اولین گروه‌هایی بودند که با آنها کار کردیم، ولی الآن یک همپیمانی استراتژیکی با حماس و جهاد اسلامی و نیروهای مصمم به مقاومت در برابر اسرائیل داریم."

حاج عماد ادامه داد: " ما اجازه نمی‌دهیم گروهی از لحاظ اداری و یا سازمانی و یا حتی دینی تابعی از حزب‌الله در سرزمین‌های اشغالی فلسطین شکل گیرد، تعدادی از فلسطینی‌هایی که به مذهب شیعه روی آوردند تلاش‌های زیادی کردند تا یک شاخه برای حزب الله در داخل فلسطین برای آنها تاسیس کنیم که ما این را نپذیرفتیم و نخواهیم پذیرفت، چرا که ما مقاومت را صرفا جهت آزادی کشور خود و یا فلسطین نمی‌دانیم بلکه وسیله‌ای برای خاموش کردن آتش فتنه هم می‌دانیم، مقاومت باعث می‌شود تا تنش‌های مذهبی و طائفی از بین برود و به جای آن همه با هم در راه کسب موفقیت در مقاومت برابر دشمن صهیونیستی متحد می‌شویم."

نقش حاج عماد در فلسطین

حاج رضوان روابط ویژه‌ای با رهبرانی از حماس و جهاد اسلامی داشت و از هرگونه تلاش برای ایجاد پشتیبانی مالی و رسانه ای برای انتفاضه اول و دوم در داخل فلسطین اشغالی دریغ نمی‌کرد. او رابطه بسیار صمیمانه با دبیرکل سابق جنبش جهاد اسلامی شهید دکتر فتحی شقاقی داشت و بعد از آن رابطه بسیار نزدیکی با دکتر رمضان عبد‌الله شلح، دبیرکل کنونی جهاد اسلامی برقرار کرد، روابط ویژه‌ای هم با رهبران حماس در داخل و خارج فلسطین اشغالی داشت، شاید بعضی‌ها نداند که حاج عماد فقط چند ساعت قبل از شهادتش جلسه‌ای با رهبر شاخص حماس خالد مشعل در حضور فرماندهان جنبش حماس در دمشق داشت.

حاج عماد بعد از این که رابطه خود با ابو عمار "یاسر عرفات" را از سر گرفت، نیاز به حضور مستقیم مجاهدین در میدان نبرد علیه اسرائیل را نادیده نگرفت و به علاوه همکاری‌های استثنایی که با حماس و جهاد اسلامی داشت، همیشه تلاش می‌کرد تا راهی برای انتقال مجاهدین از داخل فلسطین اشغالی به سوریه و لبنان ایجاد کند تا آنها آموزش‌های نظامی مناسب را فراگیرند و فرماندهان و نیروهای فلسطینی تجربیات نیروهای مقاومت را به داخل فلسطین اشغالی منتقل کنند. بعدها به رغم فشارهای بسیار شدید حکومت حسنی مبارک در مصر، نیروهای مقاومت در روش‌های این انتقال پیشرفت‌های خوبی به دست آورده و اجراء کردند.

حاج عماد وقتی نیاز به حضور مستقیم وی احساس می‌شد هیچ ابایی نداشت تا فردی مناسب را به داخل زمین‌های اشغالی بفرستد و در این راه اسرائیل حداقل دو بار موفق به دستگیری مجاهدینی از حزب‌الله داخل فلسطین اشغالی شد. این فرآیند با صرف نظر از این است که دستگیری این عناصر حاصل تلاش خود اسرائیل بود یا حاصل خدماتی بود که عواملی در داخل سیستم امنیتی حکومت خودگردان فلسطین برای اسرائیل انجام می‌دادند و یا حتی حاصل اشتباه خود نیروهای مقاومت بود. حاج عماد هیچ وقت نیروهای مقاومت فلسطین را به حال خود رها نکرد و همیشه تلاش می‌کرد تا سربازان اسرائیلی را به اسارت بگیرد تا بدین وسیله اسیران لبنانی یا فلسطینی را آزاد سازد. گام‌های بلندی که حماس و جهاد در داخل فلسطین در خصوص سازمانی‌های جهادی و مقاومت برداشتند انگیزه حاج عماد را چندین برابر کرد و همه وقت خود را صرف ایجاد نقشه جهت پشتیبانی از این سازمان‌ها می‌کرد.

حاج عماد اقدامات خود را جهت فراهم کردن نیازهای آموزشی، سلاح، پشتیبانی لجستیکی و مالی برای مبارزه با دشمن شروع کرد و در داخل مقاومت اسلامی لبنان یک مجموعه و سازمان ویژه مخصوص فلسطین تاسیس کرد تا همه نیازهای آن‌ها را فراهم کند، همه فکر و ذکرش ارایه آموزش نظامی برای جوانان فلسطینی و رساندن اسلحه به داخل فلسطین اشغالی بود و شاید اینگونه احساس می‌کرد که پاسخ خوبی‌ها به رفقای دیروز را می‌دهد، آن روزهایی که در شروع راه مقاومت اسلامی در لبنان به وی اسلحه می‌دادند. حاج عماد نیازهای اساسی ایستادگی و مقاومت حماس، جهاد اسلامی، گردان‌های شهدای الاقصی، کمیته‌های مردمی، گردان‌های ابو الریش و دیگر جنبش‌های مقاومت را تامین می‌کرد و این اجرای دستورات رهبری مقاومت اسلامی در لبنان بود که فراهم کردن پشتیبانی همه جانبه از مقاومت فلسطینی را در صدر امور خویش قرار داده بود. از نظر حاج عماد سوریه و ایران در این راه عمق استراتژیک برای مقاومت در لبنان و فلسطین بودند، حاج عماد کار خود را شروع کرد تا مجاهدین فلسطینی قابلیت‌های کیفی به دست بیاورند تا بتوانند در معادله مبارزه با دشمن اسرائیلی موازنه‌ای جدید برقرار کنند.

حاج عماد مغنیه اهمیت ایجاد تشکل‌های سازماندهی شده مثل سپاه پیاده نظام و رسته مهندسی نظامی و ایجاد کمیته‌های نظامی آموزش دیده برای جنگ‌های خیابانی با دشمن را نیز هرگز نادیده نگرفت؛ کمک‌های حاج عماد به قدری بود که یکی از رهبران بارز گردان‌های عزالدین قسام پس از شهادت حاج عماد گفت: شهید عماد مغنیه در جنگ غزه شریک ما بود، حاج عماد بین نیروهای مقاومت تبعیضی قائل نمی‌شد، هیچ راهی به فلسطین نمانده که او واردش نشده باشد، همه میله‌های آهنینی را که دشمن دور تا دور فلسطین کاشت، عماد مغنیه شکافت، نه دریا و نه کوه و نه دره و نه تپه هیچ کدام مانع رسیدن اسلحه حاج عماد به فلسطین نشد، وقتی راه‌های زمینی بسته می‌شد از زیر زمین هم اسلحه می‌رساند!
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟