صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
پنجشنبه ها و یادی دیگر از شهدای گمنام

برادرم! آيا شفاعتم مي كني؟

برادر عزيزم! اي برادري كه همه چيزت را به خدا سپردي. جانت روشن از نور شد و قلبت خانه ي شوق شهادت آنهم از نوع غربت و گمنامي. در صحراي عشق گم شدي و جاودانه تر ماندي. در درياي گمنامي شنا كردي و خوشنام تر شدي.
کد خبر: ۳۰۲۷۴۲
| |
7150 بازدید
|
در پنجشنبه اي ديگر كه ياد شهداي عمليات والفجر مقدماتي و والفجر هشت در سالروز حماسه آفريني اين عزيزان جانها را به ايمان فرا مي خواند، دلم گرفته است و به زيارت اين مزار نوراني آمده ام. به مزاري كه نور از آن به آسمان مي رود و عطر اخلاص را پراكنده مي كند.
آمده ام كه بار هم با تو به نجوا بنشينم و بگويم:


برادر عزيزم! اي برادري كه همه چيزت را به خدا سپردي. جانت روشن از نور شد و قلبت خانه ي شوق شهادت آنهم از نوع غربت و گمنامي. در صحراي عشق گم شدي و جاودانه تر ماندي. در درياي گمنامي شنا كردي و خوشنام تر شدي.

برادر گمنام و مفقودم!
چشمهایت را به خورشید سپردی و راهی شدی.
در دستهایت، سبدی از روشنایی داشتی که از باغ ستاره‌ها چیده بودی.
در نگاهت، آسمانی از امید موج می‌زد.

گونه‌هایت، همچون کویر تشنه بودند و تو با اشکت آنها را سرشار بهار کردی.
عزمت، کوه را سر افکنده کرد و صلابت تو بود که آسمان را شکافت.
به راستی تو که بودی؟!

تو که تا خدا بال زدی. تو پرنده‌ای بودی که از ستاره‌ها گذشتی.
اینک سالهاست دستهایم دامنت را التماس می‌کند و پاهایم خسته‌تر از پیش هنوز در پی تواند. لحظه‌ای آرامتر که من هم با تو همسفر شوم.
به راستی تو که بودی که با تن پوشی از امید، کوله باری از صفا و توشه‌ای از اخلاص راهی شدی؟

همسنگر ديروزم!
اینک سالهاست که فرمانروای آسمانی و در انتهای کهکشان، فراتر از مهتاب، حکومت می‌کنی.
خورشید، وامی است از چشمهایت و مهتاب، هر شب در آینه‌ی پشت سرشک تو، وضو می‌گیرد.
بارها دیده‌ام که وقتی به نماز می‌ایستادی، ستاره ستاره در صفوف شیری کهکشان به تو اقتدا می‌کنند. در سجده‌ات گم می‌شوند، بر قنوتت مبهوت می‌مانند و سرود «فتبارک الله احسن الخالقین» می‌خوانند.

دوست بزرگوارم!
ای کاش، مثل تو بودم، بی‌هیچ علاقه‌ای جز دوست. اما چه می‌توانم کرد، وقتی بالهایم شکسته‌اند، پاهایم خسته و راهم بسته است!

چه می‌توانم کرد، وقتی که من سیلی خور خویشم؟ چشمهایم خورشید را نمی‌بینند، مهتاب راهم نمی‌نمایاند. ستاره‌ها برایم چشمک نمی‌زنند و آسمان با من قهر کرده است.
وقتی به خویشتن می‌اندیشم، نومید و پائیزی می‌شوم و آنگاه که به یاد وعده‌ی شفاعت آن شب زیبا می‌افتم، برقی از شرم و شوق جانم را به سوی بهار می‌کشاند.
... و امروز آمده ام تا بگويم هنوز به آن وعده ي شفاعت اميدوارم.
آيا شفاعتم مي‌كني؟

در رثای شهيد گمنام
 
بي نامي از اينکه ...
نام تو را با نور مي گويند با نور مي خوانند با نور حتي مي نويسند ...
يک مشکل اينجا هست
اينجا الفباي زبان ما که نوري نيست
ما خاک مي دانيم ما خاک مي خوانيم ما خاک مي مانيم
از نور تو تنها پلاک و خاک مي فهميم
اينجا الفباي زبان ما که نوري نيست...

شعر از: علیرضا نجفی
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۱۴
انتشار یافته: ۱۸
حسام
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۸ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
قابل توجه مسئولان کشوری مزار 3 تن از شهیدان گمنام دفاع مقدس در شهرستان بناب همچنان با گذشت حدود 6 ماه از به خاکسپاری در یکی از پارکهای دور افتاده شهرستان وضعیت مطلوبی ندارد و مسئولان بنیاد شهید تنها به گذاشتن سنگ قبر اکتفا کرده اند ومزار این سرمایه های انقلاب بصورتی غریبانه به امان خدا رها شده است
رها
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۵ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
از این سیاهی به خدا شهدا شرمنده ایم
مسعود
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۳۳ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
السلام علیکم یا انصار ابا عبدالله علیه السلام
برادر شهید
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۱ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
با سلام و عرض ادب به رهبر صبورم که صبوری را از مولا ی متقیان امام علی آموخت می خواهم ازصبوری مادر شهیدی بگویم که مظلومانه و خالصانه فرزند دلبندش در کربلای 6 شهید شد مفقود شد روی تپه آنتن (گیلانغرب) جسم خاکیش پودر شد و حتی کیف محتوی وصیت نامه و پلاکش به مادر زجر کشیده اش نرسیده است که 25 سال در انتظار ودرخلوت تنهایش خون گریه میکند بیاد شهیدان بی ادعا(شهیدمفقودالجسد ستوانیکم بهنام درویشی کادر لشکر 58 ذوالفقار
محمد مهدی
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۵۸ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
می توان نوشت :خوش به حالتان که نماندید و این روزها را ندیدید.
اما من می نویسم : ما این روزها می ایستیم نا در آینده بگویند : خوش به حالشان که در آن روزها پای آرمان هایشان ایستادند.
ابراهیم
|
India
|
۱۹:۰۰ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
خدایا، به شفاعت شهدای گمنام عاقبت ما را ختم به خیر بفرما.
علیرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۲۸ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
اين پلاك و استخوان از من به صف جا مانده است
نقطه پرواز سرخى بود، آنجا مانده است
من خودم از شوق مى‏رفتم تنم افتاده بود
در مقام وصل فهميدم كه سرجا مانده است
بى نشانى را خود من خواستم باور كنيد
نام گمنامى اگر ديديد تنها مانده است
من رفيقى داشتم همسنگرم جانباز شد
دست‏هايش يادگارى پيش مولا مانده است
آن بسيجى هم كه معبر را برايم باز كرد
ديدمش آن روز در تشييع بى‏پا مانده است
يادتان باشد سلاح و كوله و فانسقه‏ام
زير نور ماه سرخ ، از بهر فردا مانده است
پاسداريدش مبادا غفلتى خاكسترى
گيرد عزمى را كه آن از راز زهرا (س) مانده است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۵۳ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
اجرتان با سیدالشهدا انشاالله
لیان
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۹:۵۵ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
بسیار عالی ...خداوند روح همه شهدا را با شهدای کربلا مهشور بگرداند
علیرضا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۰۲ - ۱۳۹۱/۱۱/۲۶
سلام به همه دوستانی که این نوشته ها رو خواهند خواند من 25 سالمه و از 19 سالگی وارد هوا نیروز شدم و به عنوان خلبان در 23 سالگی به درجه خلبانی نائل شدم همیشه بیشتر وقتها گشت های مرزی رو انجام میدم من هر وقت دمه غروب پرواز میکنم اشک از چشمام جاری میشه واقعا صحنه غریبی رخ میده تو آسمان باشی و در سمت افق پرواز کنی واقعا دلم میگیره و به یاد تنها رفیق دوران بچگی ام می افتم که منو تنها گذاشت و رفت



رفیق من یک خلبان واقعی بود پارسال با هم به مکه اعزام شدیم ولی دو روز مونده بود به بازگشت ما به ایران برگشت گفت من تو ایران چشم انتظاری ندارم دلم میخواد تو مکه از دنیا برم وقتی عصر دمه غروب شد دیدم از دوستم خبری نیست رفتم دیدم به یکی از ستون های محوطه تکه داده و سرش رو پایین نگه داشته وقتی نگاهش کردم دیدم از دنیا رفته و همون لحظه چشمام به غروب خورشید افتاد و سرخی غروب دلم رو گرفته تر کرد





پدرش رو در بچگی از دست داده بود و همیشه آرزو داشت مادرش رو تنها نذاره آخه مادرش تو مکه از دنیا رفته بود



به یاد دل شکستگان
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟