صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

نمی‌خواهم «عقرب سیاه» اعدام شود

کد خبر: ۲۷۱۰۲۷
| |
15260 بازدید
حکم متهمی که به «عقرب سیاه» مشهور شده است این هفته به اجرا درمی‌آید. او که جوانی 31ساله به نام «مصطفی» است متهم است به 30 زن تجاوز کرده و اموال آنان را ربوده است.

به گزارش شرق پرونده این متهم بعد از فراز و نشیب‌های بسیار به مرحله اجرای حکم رسید و اکنون که همه چیز برای اعدام مهیاست پیگیرترین شاکی می‌گوید نمی‌خواهد این مرد به‌دار آمیخته شود. این قربانی در گفت‌وگو با «شرق» درباره اتفاقات چهار سال گذشته توضیح داده است. 
واقعه چطور اتفاق افتاد؟
یکی از ظروف کریستالم شکسته بود و من قصد داشتم برای کامل شدن سرویس کریستالم تکه شکسته را بخرم. به من گفتند اگر به میدان شوش، خیابان بلورفروش‌ها بروم همه نوع کریستال و ظرف را می‌توانم پیدا کنم. آن روز 11 اسفند بود. خودرو خودم را برای تعمیر داده بودم، چون تا به حال به میدان شوش نرفته بودم، مادرم قصد داشت با من بیاید اما گفتم نیازی به این کار نیست و خسته می‌شوی. بعد از انجام دادن خریدهایم در مسیر برگشت متهم را دیدم که مسافرکشی می‌کرد. من از او خواستم مرا به صورت دربستی به داروخانه شوهرم ببرد بعد هم به خانه‌ام در خیابان ستارخان برساند. او در تمام مسیر با موبایلش صحبت می‌کرد. وقتی به داروخانه همسرم در منطقه 17 تهران رسیدیم 20دقیقه‌ای معطل شد. هنگامی که دوباره سوار ماشین شدم دیدم او جلو سوپرمارکتی ایستاده است و موبایلش را شارژ می‌کند. همان لحظه که سوار شدم بویی شبیه به تزریقاتی احساس کردم اما توجه نکردم. متهم همچنان جلو مغازه ایستاده بود. سه یا چهار دقیقه بعد او هم سوار شد. بعد از مدتی حالت سرگیجه به من دست داد و بعدها فهمیدم متهم در خودرو اتر پاشیده بود. اتر را اگر جلو بینی بگیرند بلافاصله بی‌هوش می‌کند اما اگر در هوا پخش باشد چند دقیقه‌ای طول می‌کشد تا اثر کند. به هر حال آن موقع من متوجه نشدم. کمی که رفتیم جایی توقف کرد و به بهانه نبود جای پارک از من خواست برایش آب‌معدنی بخرم. او با این کار می‌خواست ضریب هوشیاری‌ام را امتحان کند. من که گیج شده بودم جواب دادم نمی‌توانم بعد سرم را روی پنجره گذاشتم و بی‌هوش شدم. اولین چیزی که بعد از آن یادم می‌آید این است که صدای کامیون و خاور می‌شنیدم و فهمیدم در جاده هستیم. پرسیدم کجا می‌روی که او شروع به فحاشی کرد. فهمیدم دزد است ولی هدفش را نمی‌دانستم و فکر می‌کردم می‌خواهد کیفم را بگیرد. قسمش دادم و التماس کردم حتی گفتم کیفم را بگیر و من را ول کن با این حال به راهش ادامه داد و با سرعت زیاد به جاده‌ای خاکی که در نزدیکی حسن‌آباد رباط‌کریم بود، رفت و بعد توقف کرد. من همچنان التماس می‌کردم. از ماشین پیاده شدم. او از پشت مرا گرفت و تجاوز کرد. متهم بعدا در دادگاه گفت من بیشتر از همه مقاومت کردم و برای همین مرا به چاه انداخت. در تمام مدتی که در چاه بودم آسمان را نمی‌دیدم. در گل و برف فرو رفته بودم و فقط داد و فریاد می‌کردم. بعد نذر کردم اگر نجات پیدا کنم گردنبند و انگشترم را که متهم وقت نکرده بود از من بگیرد به امام رضا(ع) بدهم. بالاخره بعد از چهار ساعت‌ونیم مردی من را پیدا کرد و 20 دقیقه بعد صدای ماشین را شنیدم و نور دیدم و آن مرد با طناب به ته چاه آمد اما نتوانست مرا بالا ببرد برای همین به آتش‌نشانی زنگ زد و بالاخره با نردبان آتش‌نشانی بیرون آمدم. بعد هم مرا به بیمارستان بردند. در بیمارستان چیزی یادم نمی‌آمد فقط چند شماره در ذهنم بود که اصلا نمی‌دانستم چیست بعدا فهمیدم شماره تلفن‌های اعضای خانواده‌ام است. 

برای دستگیری متهم چه اقداماتی انجام دادی؟ 

بعد از اینکه حالم بهتر شد به آگاهی رفتم و چهره‌نگاری را شروع کردم. چهار، پنج‌هزار بینی و اندام مختلف پیش رویم بود. بعد از ساعت‌ها به چهره‌ای رسیدیم که تا 90‌درصد شبیه متهم بود فقط موهایش به او شباهت نداشت. روزی که متهم دستگیر شد برای شناسایی رفتم. حدود 25 مرد را در یک صف گذاشته بودند و من بلافاصله متهم را که نفر چهارم صف بود شناختم. می‌خواستم او را کتک بزنم که نگذاشتند. بعد هم مواجهه حضوری انجام شد. او را با دست و پای بسته آورده بودند. 

در مراحل تحقیق چه مشکلاتی داشتی؟ 

من در مورد مباحث قضایی و پلیسی چیزی نمی‌دانستم اما حالا همه چیز را یاد گرفته‌ام. اطاله دادرسی خیلی ما را اذیت کرد. قضات پرونده از فشافویه تا قضات شعبه 70 دادگاه کیفری استان تهران همه حال و روز مرا می‌دانند. چهار سال است که برای پیگیری این پرونده دویده‌ام. آنقدر پیگیر این پرونده بودم که خسته شدم. آگاهی بارها استعلام گرفت، بارها بازجویی انجام شد و من و بقیه شاکیان مثل نوار ضبط‌شده هر بار باید همان حرف‌ها را تکرار می‌کردیم. به دفعات از من پرسیدند چرا سوار ماشین متهم شدم. من گفتم خودم ماشین داشتم. آنها بارها استعلام گرفتند و فهمیدند ماشینم را برای سرویس عید و تعویض روغن به تعمیرگاه گذاشته بودم. من معتقدم تا وقتی چنین اتفاقی برای کسی نیفتد، نمی‌فهمد من چه می‌گویم و چه حسی دارم. 

زنان دیگر چطور به دام متهم افتادند؟

متهم آنها را هم به عنوان مسافر سوار می‌کرد به همه می‌گفت خیابان‌ها ترافیک است و از اتوبانی می‌رود که راحت‌تر باشد. او در مسیر داروخانه به من هم همین را گفت اما اصرار کردم در مسیر عادی حرکت کند. 

تاچه حد توانسته‌ای از شوک آن اتفاق بیرون بیایی؟ 

الان در منطقه‌ای که من در آنجا رها شده بودم گل آفتابگردان کاشته‌اند. من هر سال روز 11 اسفند به آنجا می‌روم و نمی‌توانم موضوع را فراموش کنم. پیش روانپزشک می‌رفتم و او توصیه می‌کرد تا می‌توانم حرف بزنم، آنقدر که اشباع شوم. می‌گفت این کار کمکم می‌کند. 

خانواده متهم را در این مدت دیده‌ای؟

موقعی که پرونده در آگاهی شهرری تشکیل و متهم دستگیر شد به من گفتند فامیل متهم با ساک پول آمده‌اند و منتظر من هستند و فقط کافی است رضایت بدهم. البته مادر متهم را تاچند وقت قبل که سراغم آمدند ندیده بودم. آنها اهل غرب کشور هستند. مادرش مرتب دعا می‌کرد و تسبیح می‌انداخت. زن ساده‌ای بود. او خواست پای من را بوس کند که نگذاشتم. تا آنجا که خبر دارم پدرش هم مرد محترم و با آبرویی است و برای اینکه ماجرا ختم به خیر شود یک‌میلیون تومان وام گرفته و به صحن امام‌رضا(ع) ریخته است. 

متهم مدعی است تمام شاکیان با میل خودشان همراه او رفتند. 

مگر متهم که بود؟ او یک پراید معمولی داشت و از لحاظ قیافه هم چیزی نداشت مگر می‌شود 30 نفر دروغ بگویند. 

ولی به غیراز شما و یک نفر دیگر بقیه رضایت داده‌اند.

اینطور نیست هفت یا هشت نفر هنوز هستند که پرونده را پیگیری می‌کنند. البته من به این دلیل که بیشترین صدمه را دیدم از بقیه پیگیرتر بودم. 

پس چرا متهم در مراحل قبلی تحقیق به اعدام محکوم نشد؟ 

فقط یک‌بار حکم اعدام متهم نقض شد آن هم به این دلیل بود که از اصل ماجرا خبر نداشتند و ما اعتراض کردیم و به حکمی که می‌خواستیم رسیدیم. 

یعنی با اعدام متهم به خواسته‌ات می‌رسی؟ 

من اول تصمیم داشتم به هیچ چیز غیراز اعدام رضایت ندهم اما حالا به دلیل خانواده‌اش حاضر هستم گذشت کنم. برای خود او هم زنده بودن در این شرایط بدتر از مرگ است؛ اینکه آدمی در حبس باشد و فقط هفته‌ای یک روز بتواند آدم‌های بیرون را ببیند خیلی عذاب‌آور است. او بین دیوارها محصور است و به نوعی غم غربت رهایش نمی‌کند. برای خانواده‌اش هم همین‌که او نفسی می‌کشد و زنده است مایه امید است. تصمیم دارم امروز به دفتر دادستانی بروم و با دادستان صحبت کنم تا اگر راهی دارد یک درجه تخفیف برای متهم در نظر گرفته شود. خانواده‌اش از مادر و خواهر تا خاله و عمه همه آمده یا با من تماس گرفته و دلجویی کرده‌اند. من به چیزی که می‌خواستم رسیده‌ام. مرگ برای این متهم کم است و باید بیشتر از این عذاب بکشد. البته اگر قرار باشد با رضایت من، متهم به 10 سال حبس محکوم و بعد آزاد شود هرگز این کار را نمی‌کنم. 

به نظرت اعدام مجرمان متجاوز می‌تواند جنبه پیشگیرانه داشته باشد؟ 

اعدام نمی‌تواند از تکرار این جرایم پیشگیری کند. چند وقت قبل در رباط‌کریم مردی را که با جعل عنوان به زنان تعرض می‌کرد در ملاء‌عام اعدام کردند. محل اعدام او در نزدیکی همان محلی است که آن اتفاق برایم افتاد. وقتی داشتم مراسم را نگاه می‌کردم مردی مرتب مزاحمم می‌شد و اذیتم می‌کرد. به او تذکر دادم و حتی به وی سیلی زدم. اگر اعدام می‌توانست از این جرم‌ها پیشگیری کند آن مزاحم درس عبرت می‌گرفت و آن رفتارها را انجام نمی‌داد. او آمده بود ببیند یک متجاوز چه سرنوشتی دارد اما خودش داشت مزاحمت ایجاد می‌کرد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟