صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

نگاه شما: حقیقت یک فاجعه بزرگ

کد خبر: ۲۶۵۷۶۴
| |
18571 بازدید
|
۵

در سال ۱۱۷ (باركوخيا) بني اسرائيل را جمع كرد و آنها را براي تأسيس دولتي در فلسطين دعوت كرده ولي شكست خورد و اين آرزو را به گور برد.

در اوایل اين قرن، (بريتانيا) بزرگترين دولت استعمارگر را تشكيل مي داد، براي جلوگيري از نفوذ روزافزون (آلمان) كه با سرعتي چون برق سراسر دنيا را فرا مي گرفت سعي كرد تا سدّي از انسانها در برابر آلمان بسازد، در اين زمينه ارتباط هائي با هريك از كشورهاي جهان مانند: هلند، بلژيك، اسپانيا، پرتقال و ايتاليا به عمل آورد و در سال۱۹۰۷ كنفرانسي از بزرگترين سياستمداران اين كشورها تشكيل داد.

در پايان اين كنفرانس كه بيش از يك هفته طول كشيد چنين اعلام شد: بزرگترين خطري كه ممكن است متوجه غرب شود بيرون رفتن سواحل درياي مديترانه از دست بريتانيا مي باشد.

چون اين دريا كه حلقه اتصال بين شرق و غرب را تشكيل مي دهد در دست مسلمانان است و مسلمانان يك ملّت واحدي هستند و داراي زمينهاي وسيع و منابع سرشاري مي باشند و احتمال مي رود كه اين ملّت بزرگ يك باره بپا خواسته و از قيد اسارت، خويش را آزاد كرده، لذا به كشورهاي بزرگ توصيه مي شود كه اين ملّت واحد را متلاشي كرده و از اتّحاد و بيداري آنها جلوگيري كنند و در مرحله اوّل بايـد آفريـقا را از آسيا جـدا و منفصل كرد و هرگونـه اتحادي را بين اين دو قاره از بين برد
اين نخستين عاملي بود كه دولتهاي استعماري را به فكر ايجاد يك دولت كاملاً اختلافي، آن هم در كنار درياي مديترانه انداخت، ولي تنها اين را نمي توان دليل وجود اسرائيل دانست، زيرا يك عامل ديگري هم در اين امر سهيم بود و آن عامل دين بود.

ريشه هاي اين عامل را در سه هزار سال پيش بايد جستجو كرد، يهود سالي كه از فلسطين خارج شدند يعني درست، سه هزار سال پيش بر فراق فلسطين گريه و زاري كردند، (حائط مبكي) يا ديوارِ نُدبه و گريه شاهد زنده براين گفتار است، اين ديوار كه در شهر بيت المقدّس است، ناظر گريه و زاري هاي زيادي بوده، كه آخرين آنها، گريه هاي شوقي بود كه از نخست وزير، علما و سران يهود پس از شكست مسلمانان، پاي آن شنيده شد.

البته به قول بزرگترين تاريخ دادن عربي آقاي (فليب حتي) در تاريخ نامي از دولت اسرائيل برده نشده است.

ولي (بن گوريون) مي گويد: لازم نيست كه نام اسرائيل در تاريخ درج شده باشد، همين قدر كافي است كه ما اين دولت را از هزارها سال پيش در قلبهاي خود بنا كرده ايم ما نام اسرائيل را از عصر يسوعا براين شهر نهاديم و در تاريخ هم اسم آن موجود است و آن بلاد (يهوذا) است.

هنگامي كه ما ازاين شهر بسيار كوچك خارج شديم، آن را در اعماق قلبهايمان حمل كرديم و تا به حال نام هريك از كوه ها، درّه ها و شهرهاي آن را در ذهن داريم

در سال ۱۱۷ (باركوخيا) بني اسرائيل را جمع كرد و آنها را براي تأسيس دولتي در فلسطين دعوت كرده ولي شكست خورد و اين آرزو را به گور برد.

پس از اين، حركات مسلحانه براي تأسيس دولتي در اين منطقه بسيار واقع شده ولي هيچ يك پيروز نگشته، تا آن كه در سال۱۸۹۷ در شهر بال واقع در سوئيس كنفرانسي به رياست (تيو دور هرتسل) تشكيل شده تا اولين گامها را براي ايجاد آن دولت بردارند.

هرتسل در سال۱۸۹۵ كتابي به نام (دولت يهود) به رشتهٴ تحرير در آورد و در آن از يهود خواسته بود كه دولتي در فلسطين يا آرژانتين تأسيس كنند.

اين كتاب كه سر و صداي زيادي در جهان آن روز بپا كرد، به هرتسل فهماند كه اين پيشنهاد موافقان زيادي دارد و لذا فورا به تركيه مسافرت كرده و از سلطان عبدالحميد درخواست كرد كه در مقابل دريافت مبالغ زيادي، به يهود اجازه بدهد تا وارد فلسطين شوند. ولي چون سلطان عبدالحميد، اين پيشنهاد را رد نمود، هرتسل به بريتانيا متوسل شد و بالاخره بريتانيا را راضي كرد كه صحراي سينا را بدهد، چند مهندس يهودي با همكاري مهندسين انگليسي براي كاوش به صحراي سينا رهسپار مصر شدند ولي چون زمينهاي صحراي سينا شن زار بود از آن صرف نظر كرده و براي استعمار فلسطين، نقشه هاي جديدي ريختند.

درست در همين روزها بود كه جنگ جهاني اوّل شروع شد (۱۹۱۴م) و نگراني عجيبي، جهان و به خصوص يهود را فرا گرفته بود.

اين جنگ كه نسبت به بريتانيا بسيار وحشتناك به نظر مي رسيد، يك نويد بسيار درخشنده اي براي يهود بود و در همان وقت كه رهبران انگليسي از ترس، خواب نمي رفتند، يهود، در كمال آرامش و خوشحالي بسر مي بردند، زيرا بريتانيا سعي مي كرد آمريكا را داخل جنگ كند و از اين راه جبهه خود را تقويت نمايد ولي چون سياست آمريكا بدست يهود بود، احتياج شديدي به آنها پيدا كرد.

يهود كه براي يك چنين روزي دقيقه شماري ميكردند، فرصت را غنيمت شمرده و متعهد شدند كه در مقابل آن كه بريتانيا دولتي براي يهود در فلسطين تشكيل دهد، آمريكا را به هر طوري كه شده داخل جنگ كنند.

(جيرالدكي اسميت) مي گويد: بدون شك يگانه كسي كه توانست آمريكا را وارد جنگ كند، صهيونيست بود، نقشه اين دسيسه بزرگ را در يك خانه بسيار كوچك واقع در حومه شهر لندن بدست آقاي (جيمس مالكولم) كشيده شد و سرانجام به پيروزي رسيد

و با اين عمل بزرگترين پيروزي را در درجه اوّل نصيب يهود و در درجه دوّم نصيب بريتانا كرد.

(جيمس مالكولم) در خاطرات خود مي نويسد: در موضوع وارد شدن آمريكا در جنگ اوّل، من نقش مهمّي را دارا بودم و با سفرهاي متعدد خود به آمريكا، فرانسه و بقيه شهرهاي اروپائي و نشر مقالات مفصلي در مجله تايمز لندن و روزنامه هاي آمريكا توانستم نظر رهبران اين كشورها را به يهود جلب كنم.

و از طرف ديگر مذاكرات بسيار وسيعي با رؤساي يهود در آمريكا و رهبران سياسي آن كشور به عمل آورده و سرانجام در بهار سال۱۹۱۷م آمريكا را وارد جنگ كردم در اين وقت آقاي (حاييم وايزمن) رهبر صهيونيستها با آقايان (روتشيلدبر، لويد جورج، وينستون چرچيل و بلفور) فشار آوردند كه فورا تصويب نامه اي براي حكومت يهود در فلسطين، صادر كنند. بريتانيا هم كه قبلا يك چنين وعده اي به آنها داده بود، وزارت جنگ را موظف كرد كه صورت اين عهدنامه را طوري بنويسد كه يهود را راضي كرده و عواطف و احساسات عرب را تحريك نكند.

باز مالكولم مي نويسد: قبل از آن كه پيش نويسي نوشته و عهدنامه اي مطرح شود من با مارشال (حداد پاشا) نماينده (شريف حسين) امير حجاز ملاقات كرده و موضوع را چنين شرح دادم: مي دانيد كه اگر آمريكا وارد جنگ نشود براي شما و ما بسيار زيان آور تمام خواهد شد و چون رؤساي يهود و صهيونيستها حاضر شده اند در مقابل آنكه بريتانيا تصويب نامه اي مبني بر آن كه يهود بر جزئي از فلسطين حكومت داشته باشند، آمريكا را به حومه جنگ بكشند....

بنا بر اين از شما خواهش مي شود كه در اين باره از هرگونه تحريك عواطف و احساسات مردم جلوگيري كنيد.

البته من چندين بار هم با (لورنس) ملاقات كردم، او نيز موافقت خود را با اين نقشه اعلام نمود. در اين وقت بريتانيا از دكتر (وايزمن) كه سمت رهبري صهيونيستها را داشت خواهش كرد كه تصويب نامه اي را او بنويسد.

(وايزمن) تصويب نامه را از زبان بلفور وزير امور خارجه خطاب به روچيلد يهودي چنين نوشت:

عزيزم آقاي روچيلد:

حكومت بريتانيا به نظر عطف به ايجاد ميهن براي يهود در فلسطين مي نگرد و براي تسهيل آن منتهاي كوشش خود را مبذول خواهدداشت ولي نبايد حقوق مدني، سياسي و ديني طوائف غير يهودي مهدور شود، چنانچه حقوق سياسي و پستهاي برجسته اي كه يهود در بقيه بلاد در دست دارند نبايد از دست آنها گرفته شود.

سپس آن را به قاضي (برانديس) در واشنگتن تلگراف كرده تا موافقت (ويلسن) را بگيرد. و پس از آن كه ويلسن بر آن موافقت كرد (آرثر جيمس بلفور) كه وزير خارجه بريتانيا بود، آن را به امضاء رسانده و بدست روچيلد يهودي ثروتمندترين مرد آن روز جهان داد.

اين عهدنامه در روز۲ نوامبر۱۹۱۷ م، يعني درست يكسال پيش از سقوط خلافت اسلامي و احتلال فلسطين از طرف انگليس، به امضاء رسيد. ولي مسلمانان پس از احتلال در سال۱۹۱۸م از آن با خبر شدند.

در سال۱۹۲۰ دولت بريتانيا اعلام كرد از اين به بعد حكومت نظامي فلسطين به حكومت مدني مبدّل خواهد شد.

يهود كه منتظر يك چنين روزي بودند، فورا تصويب نامه اي را به امضاء سران كنفرانس حلفاء (متفقين) كه در (سان ريمو) به تاريخ۲۵ نوامبر۱۹۲۰ م، منعقد شده بود در آورده كه در آن چنين آمده بود: بايد فلسطين را در يك موقعيّت اداري و سياسي قرار داد كه يهود براي تأسيس ميهن ناسيوناليسم خود تمام آزادي را داشته باشد و حكومت انتداب، هجرت به فلسطين را تقويت بنمايد و براي اين موضوع توصيه مي شود كه كابينه اي براي رسيدگي به امور يهود مهاجر تأسيس شود تا هم ناظر عمليات هجرت باشد و هم مهاجرين را مسكن و كار بدهد و امتيازات شركتها را اولاً به يهود بدهند تا براي تأسيس چنين ميهني بتوانند به نحو احسن كوشش كنند.

اين تصويب نامه را سازمان ملل متحد كه خود دست نشانده يهود بود، در سال۱۹۲۲ تصويبب كرد و فورا بريتانيا آقاي (هربرت صموئيل) يهودي را بعنوان نماينده سامي بريتانيا به فلسطين اعزام داشت.

صموئيل كه مدّت پنجاه سال در فلسطين بود تعداد ششصد هزار يهودي مهاجر را در اين منطقه سكونت داد و پستهاي مهم را به آنها واگذار كرد و هرچه زمين بود، با سرنيزه از عربها خريداري كرده بدست يهود داد و امتياز تجارت خارجي را منحصرا به يهود داد حمل سلاح را بر عربها ممنوع كرد، در صورتي كه تسهيلات فراواني براي خـريداري اسلـحه نسبت به يـهود مبذول داشت.

فورد مي گويد: اگر جهان مي دانست، يا به او اجازه مي دادند كه مردم دنيا بدانند چگونه يهوديان زمينهاي فلسطين را از دست عربها بيرون آوردند، چنان نفرت و بي زاري نسبت به يهود در دل آنها ايجاد مي شد كه هرگز از ياد نمي رفت و بدون شبهه تمام كارها با معرفي (صموئيل) نماينده بريتانيا انجام مي گرفت، ولي مگر ممكن بود كسي از اين واقعه ها و دزديها و آدم كشيها صحبتي به زبان آورد؟

حتّي يكي ازكارمندان دولت بريتانيا وقتي خواست به دولت خود گزارشي راجع به زمين دزدي يهود بدهد، فورا از وظيفه خود بركنار شد.

از شروع جنگ جهاني اوّل همه فهميدند كه چه كاسه اي زير نيم كاسه مخفي است و لذا (شريف حسين) امير مكّه نامه اي در۱۴/ژوئيه/۱۹۱۵ به رهبران بريتانيا نوشته و از آنها درخواست كرد كه مرزهاي كشورهاي عربي را تعيين كنند، در اين زمينه نامه هائي رد و بدل شده و سرانجام بريتانيا به شريف حسين اطمينان داد كه فلسطين جزو كشورهاي عربي و مرزهاي آن محفوظ خواهد بود.

ولي آيا بريتانيا به وعده خود وفا كرد؟

آقاي عبدالله التل مي نويسد: قوانين بريتانيا در زمان انتداب، تمام درها را به روي مهاجرت يهود به فلسطين گشوده بود، بطوري كه آقايان يهودي پيش از آن كه از شهرهاي خود در آلمان و پولندا و آمريكا خارج شوند به آنها گذرنامه فلسطيني داده مي شد! در صورتي كه عربهائي كه از شرق اردن و سوريه به فلسطين آمده بودند و سالهاي درازي در آنجا سكونت داشتند اجنبي محسوب مي شدند!

و از طرف ديگر تمام قواي بريتانيا براي حمايت از يهود در تحت اختيار آنها بود! و براي سركوب و جلوگيري از هرگونه شورشي از طرف عربها پايگاه نظامي و قدرتي در شرق اردن به وجود آورد تا آن كه دولت اسرائيل بدون هيچ دغدغه و دردسري تشكيل شود
تا اينجا بريتانيا نقش خود را خوب بازي كرد و از اين به بعد مي بايستي آمريكا وارد كار بشود و سرانجام اسرائيل بدست او تأسيس گرديد و اين افتخار بزرگ نصيب او گشت.

نويسنده معروف انگليسي (دوجلاس ريد) مي نويسد: در اواخر جنگ جهاني دوّم (ترومان) رئيس جمهوري اسبق آمريكا در خواست كرد كه تعداد۱۰۰۰۰۰ يهودي به فلسطين مهاجرت نمايند، فلسطين را بين يهود و مسلمانان تقسيم كنند، با آن كه همين آقاي ترومان در سال۱۹۴۷ در پارلمان آمريكا اعلام كرده بود كه آمريكا هرگز راضي نيست كه سرنوشت ملّتي بدون رضايت آن تعيين گردد. به هر جهت هر آنچه آقاي مارشال وكيل وزارت امور خارجه خواست خطرهاي تقسيم شده را به آقاي ترومان گوشزد كند و او را از اين كار منصرف سازد فايده نبخشيد و پيش از آن كه قواي نظامي بريتانيا از فلسطين خارج شوند يعني در۱۴/ مي/۱۹۴۸ دولت آمريكا به اسرائيل اعتراف كرد.

اين اعتراف حتّي نسبت به نماينده آمريكا در سازمان ملل متحد غير منتظره و ناگهاني بود.

در اثر اين اعتراف ناگهاني جنگ خونيني ميان عربها واسرائيل شروع شده و مارشال استعفا داد.

در همين زمان سازمان ملل متحد تشكيل جلسه داد و براي رفع اختلافات اعراب و اسرائيل و پايان دادن به جنگ در آن منطقه قطع نامهٴ تقسيم را صادر كرد. به موجب اين قطع نامه، مقرّر شد، صحراي (نقب) در اختيار يهود و (جليل) دست عربها باشد. سازمان ملل براي اجراي اين قطع نامه، آقاي (كونت برنادوت) را به فلسطين اعزام كرد و چون عربها حاضر نشدند صحراي نقب را به يهود واگذار كنند برنادوت پيشنهاد كرد، كه اگر عربها راضي نيستند، نقب را به يهود بدهند، بر يهود لازم است كه (جليل) را گرفته و از نقب صرف نظر كنند، در اثر اين پيشنهاد يهود آقاي برنادوت را بدون هيچ گونه مقدمه اي كشتند و با آن كه برنادوت نماينده سازمان ملل بود قاتل او آزاد شد و در عوض نيويورك از رئيس عصابهٴ (اشترن) (قاتل برنادوت) استقبال شاياني بعمل آورد. و عجيب آن كه هركس از شخصيّتهاي آمريكا با قرارداد تقسيم مخالفت مي كرد، فورا كشته مي شد و يا از منصبش بركنار مي شد، مثلاً (جيمس فرستال) كه يكي از مخالفان قرارداد تقسيم بود وكيل وزارت جنگ بود اوّل او را از منصبش بركنار نمود، در اثر فشارهاي گوناگون يهود خودكشي كرد.

اين را هم به تاريخ بايد اضافه كرد كه سران لشكرهاي عربي در آن جنگ خيانت كردند و در عوض آن كه زمينهاي فلسطين را از يهود بگيرند، زمينهاي زيادي را هم به آنها دادند و در نتيجه، جنگ به نفع يهود تمام شد. مثلاً اگر جنگ نمي شد يهود فقط بر۳/۵ ميليون دونم سيطره داشتند و حال آن كه پس از جنگ، زمينهاي اسرائيل به (۲۷.۰۲۷.۰۲۳) دونم رسيد.

و آوارگان اين جنگ۱۰۰۰۰۰۰ انسان بودند!

و تمام اموال و دارائي كه از مسلمانان گرفتند بيش از ۹۵.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰ ريال در سال منافع او بوده است!

اسرائيل پس از جنگ تعداد۲۰۲ قريه را تغيير داد و بيش از۲۰۰ مسجد را خراب كرد و اكثر مقابر را نبش نمود و حتّي سنگهاي روي آنها را دزديده و به يهود فروخت.

ناگفته نماند كه پس از قيام اسرائيل نخستين كشورهایي كه آن را به رسميّت شناختند، آمريكا و انگليس، سپس شوروي سابق و رفقاي آن بودند!

و به گفته علوبه: شوروي سابق و آمريكا در هيچ موضوعي اتفاق نكردند جز در به رسميّت شناختن اسرائيل!

بنا بر اين اگر سؤال شود: (اسرائيل چگونه به وجود آمد)؟

در جواب بايد گفت: (با نيرنگ آمريكا و بريتانيا و غفلت مسلمانان و تلاش يهود)!

فرستنده: خالدی


مخاطبان محترم می توانند مطالب دلخواه خود را در موضوعات مختلف، به آدرس negaheshoma@tabnak.ir ارسال نمایند.

مخاطبان محترم برای ارسال مطالب خود باید چند نکته  را در نظر داشته باشند:

1. این قالب جدید برای ارائه و معرفی «نگاه بییندگان به تمام موضوعات» می باشد.

2.مطالب اختصاصی یا گردآوری شده می تواند در قالب: ایده ، فیلم، عکس، گزارش تحلیلی، گزارش خبری، کاریکاتور و... باشد.

3. مطالب ارسال شده حتی الامکان با ذکر نام و نام خانوادگی فرستنده باشد.

4. موارد ارسالی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین جاری نداشته باشد.

5. مطالب ارسالی به زبان و فونت فارسی باشد.

6.مطالب ارسال شده حتی الامکان حاوی اطلاعات دقیق باشد.

مشخصات فنی

1. از ارسال تصاویر در متن فایلهای word خودداری شود.

2. حجم فایل تصویری ارسالی( به صورت gif یا jpg ) بیشتر از 5 مگابایت نباشد.

3. حداکثر حجم فایل صوتی یا ویدیو پنجاه مگابایت باشد. (نوع فایل: wmv,  flv, wav, mp3, wma)
   

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۲۴
انتشار یافته: ۵
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۰۹ - ۱۳۹۱/۰۵/۲۸
قلبم درد گرفت با خوندن این مقاله
محمد رضايي
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۵:۳۰ - ۱۳۹۱/۰۵/۲۸
خيلي جالب بود ممنون تابناك جان
محمد
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۵/۲۸
خیلی منو روشن کرد پیشنهادم اینه که در کوشه ای از سایتتو ن اینو جا بدین هرروز بینندها ببینند واقعه فاجعه است
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۴۶ - ۱۳۹۱/۰۵/۲۸
خیلی جالبه اینها با این سوابقگی که دارند یک کشور 3000هزار سالرو تهدید میکنند و جالبتر این که همه کشورها از جعلی بودن اسرائیل خبر دارند ولی کاری نمیکنند
خالدآباد شهر من
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۲۰ - ۱۳۹۱/۰۵/۲۸
به قول ریس جمهور محترم
وجود اسرائیل توهین به تمامی بشریت است
ممنون تابناک جان از درج این مطلب
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟