گاز، محور انرژی آينده جهان
انرژي گاز با توجه به چشمانداز اقتصاد جهان اصليترين نياز آينده دنيا خواهد بود و براساس پيشبينيها مصرف گاز در دنيا طي دهه آينده در مقام نخست قرار دارد.
براي بررسي وضعيت و چشمانداز اين انرژي پاك و ارزان سراغ يكي از كارشناسان ارشد اين حوزه رفتيم، هر چند اين گفتوگو تمام سوالات ما را كامل نكرد، اما وي به ترسيم آينده گاز پرداخت و چشماندازي كه ايران ميتواند به عنوان استراتژي اصلي خود در اين زمينه براي ورود به بازارهاي جهاني تعريف كند.
آنچه در پي ميآيد حاصل گفتوگوي «جامجم» با دكتر تورج دهقاني است كه دكتراي تخصصي اقتصاد نفت دارد.
دهقاني، عضو افتخاري انجمن مهندسي نفت ايران است و همچنين رئيس پژوهشكده اقتصاد انرژي، مسوول ارزيابي فني و اقتصادي و عضو تيم مذاكرات خط لوله صلح و عضو هيات علمي موسسه بينالمللي انرژي در وزارت نفت بوده است.
به عنوان كارشناس ارشد انرژي، آينده موقعيت انرژي گاز در ايران و جهان را چگونه ترسيم ميكنيد؟
انرژي مبناي رشد اقتصادي و توسعه كشور است. اقتصاد بدون انرژي معنا ندارد. با توجه به روند رشد توسعه اقتصادي دنيا مصرف انرژي نيز رو به افزايش است. سهم انرژي كشورهاي در حال توسعه (چين، برزيل، هند و...) روز به روز در حال افزايش است و در اين كشورها عموما نرخ رشد اقتصادي هم بالاست. مجموع اينها سبب ميشود روند مصرف انرژي در آينده روند رو به افزايش و داراي شيب ملايم باشد. در همه پيشبينيهاي معتبر آژانس بينالمللي انرژي و مراجع و موسسات مطالعاتي اين مطلب ديده ميشود.
نكته دوم، انرژيهاي فسيلي يا هيدروكربوري بوده كه عمدهاش نفت و گاز است. اينها انرژيهاي پرمصرف امروز هستند كه روندها نشان ميدهد پررنگترشدن روز به روز مباحث زيستمحيطي و توسعه پايدار، عامل محدودكنندهاي در مصرف انرژيهاي فسيلي نخواهد بود.
بر اين اساس، باز هم پيشبينيهاي مراجع معتبر درخصوص نفت و گاز نشان ميدهد روند مصرف نفت و گاز نيز طي3 ، 4 دهه آينده روند رو به افزايشي خواهد بود و روند مصرف گاز نيز نسبت به ساير انرژيها شتاب بيشتري ميگيرد.
دلايلي هم دارد؛ اول اين كه در دنيا ذخاير عظيم گازي وجود دارد كه دائما رو به توسعه و توليد هستند. دوم؛ در شرايط موجود انرژياي كه از گاز به دست ميآيد در مقايسه با انرژيهاي ديگر مثل نفت خام ارزانتر است.
نكته ديگر اين كه گاز پاكتر از نفت خام است و جزو انرژيهاي سازگارتر با محيطزيست محسوب ميشود. اين سه عامل سبب ميشود روند مصرف گاز نسبت به نفت خام پيشي بگيرد. اين فضايي است كه در آينده در رابطه با مصرف گاز در دنيا وجود خواهد داشت، اما بخش عرضه گاز هم يك بحث كليدي است. براي تامين امنيت عرضه در بلندمدت به عبارت سادهتر كشورها يا جوامعي كه ميخواهند سبد مصرف انرژيشان را روي گاز متمركز كنند يا سهم بيشتري از مصرف انرژيشان را به گاز اختصاص دهند نسبت به تداوم امنيت عرضه گاز هم دغدغه دارند.
كشورهايي مثل روسيه، ايران و قطر به عنوان عوامل تعيينكننده روي اين دغدغه نقش دارند. سرجمع اين سه كشور نزديك به 60 درصد ذخاير گازي دنيا را در اختيار دارند. بخش عمدهاي از اين ذخاير در پارسجنوبي به عنوان بزرگترين ميدان گازي مستقل جهان كه بين ايران و قطر مشترك است، قرار دارد. لذا نگاه به اين ذخاير و گازي كه از آن استخراج ميشود براي دنيا مهم خواهد بود.
سرعت جايگزيني انرژي گاز خيلي بيشتر از ساير انرژيها نيست؟
شتاب مصرف گاز بيشتر از نفتخام است از اين رو گاز جايگزين انواع انرژيهاي فسيلي ميشود كه سازگاري كمتري با محيطزيست دارند و سرعت آن هم سرعت قابل توجهي است. اگر بخواهيم بگوييم در توسعه مصرف گاز در دنيا چه عواملي موثر هستند، اين عوامل را در بخش عرضه و تقاضا بايد از يكديگر تفكيك كرد. در بخش تقاضا ملاحظاتي كه بخش تقاضاي انرژي به آن توجه ميكند عمدتا بحثهاي زيستمحيطي و بحثهاي قيمت تمامشده است. در بخش عرضه، 2 موضوع مهم ذخاير گازي و امكان انتقال را داريم. تفاوت عمده كه گاز با نفت خام دارد انتقال آن است؛ به همان نسبت كه راحت ميتوان نفتخام را سوار كشتي كرده و آن را وارد كشور كرد، انتقال گاز طبيعي با دشواري روبهروست. يا بايد با خط لوله منتقل شود كه آن هم هزينههاي خاص خود را دارد و از مقياسي به بالا اصلا جواب نميدهد. يا در صورت انتقال با كشتي به صورت LNG باشد كه به دليل زنجيرهاي كه LNG دارد، هزينه انتقال را افزايش ميدهد. طبيعي است در توسعه تجارت گاز اين مسائل به عنوان مسائل محدودكننده مطرح است. به عبارت سادهتر گرچه گاز انرژي ارزانتري است، مصرف آن سازگاري بيشتري با مسائل زيستمحيطي دارد، بخش تقاضا ميل بيشتري به جايگزيني گاز به جاي نفت خام و فرآوردههاي نفتي نشان ميدهد، ولي ملاحظات بخش عرضه در حوزه انتقال و هزينههايي كه ايجاد كرده توسعه مصرف گاز را تا حدي محدود ميكند.
سهم ما در بازار جهاني و دستيابي به اين بازار چقدر است؟ چرا با توجه به ذخايري كه داريم سهم كمي از بازار نصيب ما شده است؟
به اعتقاد من، ما درخصوص استفاده بهينه از ذخاير گازي استراتژي روشني نداريم، اين ايراد فقط مربوط به امسال نيست. سالهاست كه اين ايراد را داريم. چند دليل نيز بر آن مترتب است؛ يكي اين كه تركيبي از ذخاير نفتي و گازي را در حد بسيار زياد داريم. هم در ذخاير نفتي در دنيا در رده دوم هستيم و هم در ذخاير گازي جمعيت مصرفي و مناطق سردسيري زيادي داريم، مصرف انرژي نيز در كشور بالاست. راندمان مصرف انرژي در داخل راندمان مناسبي نيست. از آن طرف ذخاير نفتي ما در نيمه دوم عمرشان قرار دارند و نيازمند اعمال روشهاي ازدياد برداشت و در راس آنها تزريق گاز هستند كه منجر به ايجاد ارزش افزوده قابل قبولي در زنجيره استفاده از گاز و نهايتا توليد نفت از طريق بازيابي مخازن خواهد بود. بحث ديگر بحث ورود گاز يا اجزاي تشكيلدهنده گاز در زنجيره صنعت پتروشيمي از جمله الفينها و متانول است. همه اينها نشان ميدهد كه ما براي استفاده بهينه از ذخاير گازي با گزينههاي متعددي روبهرو هستيم.
در كنار اينها فرصتي داريم كه به ما نسبت به كشورهاي عربي مثل قطر مزيت ميبخشد، آن هم موقعيت ژئوپليتيك و دسترسي بهتر و باصرفهتر ما به بازارهاي عمده انرژي دنياست. از يك سمت به اروپا و از آن طرف هم به جنوب شرق آسيا و همسايگيمان پاكستان و افغانستان. در چنين شرايطي ذخاير گازي زياد هم داريم كه قابل توسعه هستند اگرچه بخش زيادي از ذخاير گازي ما گازهاي همراه نفت است كه نميشود مثل گاز مستقل با آن رفتار كرد، زيرا در صورت استحصال آن گاز و مصرف آن، نفت زيادي را در ميادين از دست خواهيم داد و اين كاري غيراقتصادي است. اگر بحث ما صرفا روي گاز مستقل متمركز باشد، به اعتقاد بنده در صورتي كه برنامههاي توسعهاي بخصوص در پارس جنوبي خوب پيش برود، به عبارت سادهتر اگر بتوانيم تمام طرحها و برنامهريزيهاي 24 فاز پارس جنوبي را اجرا كنيم، فكر ميكنم بتوانيم ظرفيت توليد گاز بسيار بالايي در روز را ايجاد كنيم. اين ظرفيت ميتواند در مصرف داخلي جايگزين فرآوردههاي نفتي گرانقيمت شود تا در كنار آن امكان صادرات فرآوردههاي نفتي فراهم شود.
در بخش تزريق ميتوان مياديني را كه در اولويت براي تزريق قرار دارند، پوشش داد و از نظر صرفه و صلاح اقتصادي و مباحث حاكميتي، امنيتي و بينالمللي ميتوان نگاهي نيز به پروژههاي صادرات گاز داشت، زيرا نبايد اين پروژهها را صرفا از منظر اقتصادي ارزيابي كرد. منافع جانبي آن بخصوص در حوزه وابستگي ساير كشورها به انرژي كشورمان را نيز بايد در نظر گرفت.
مثل ورود به بازارهاي اروپا؟
بله يا وابسته كردن مثلا بخش تامين انرژي هندوستان به ذخاير گازي ما، اين سبب ميشود در بحثهاي سياسي و بينالملليمان قدرت چانهزني بالاتري داشته باشيم. به باور من اگر ما بخواهيم براي تخصيص بهينه منابع گازي تصميم منطقي و روشن بگيريم بايد در چنين فضايي اقدام به بهينهسازي و تخصيص بهينه كنيم. اگر اين بستر فراهم شود ميتوان جوابهاي مناسبي براي تدوين استراتژي تخصيص بهينه ذخاير گازي ايجاد كرد كه قطعا منافع ملي ما هم در گرو اين تصميم خواهد بود.
يعني اين استراتژي ميتواند دروازه ورود به بازار جهاني گاز باشد؟
اولا بايد بازارها را طبقهبندي كنيم يعني هر بازاري منافع و ملاحظات خاص خود را همراه با ريسكهاي خاص دارد، بايد اينها را شناسايي و اولويتبندي كرد. چهبسا در اولويت اول به اين تصميم برسيم كه اصلا وارد بعضي بازارها نشويم. اگر با استراتژي روشن وارد يك بازار ميشويم كه منافع اقتصادي را در يك مرتبه روشن تامين نميكند بدانيم چرا ميخواهيم وارد آن بازار شويم؟ ممكن است يكسري منافع جانبي برايمان داشته باشد كه حاضر ميشويم از بخشي از منافع اقتصادي چشمپوشي كنيم.
بايد استراتژي اولويتبندي بازارها را براي خودمان مشخص كنيم و براساس آن وارد بازارهاي جهاني شويم، در عين حال استراتژي رقبا هم بايد كامل شناسايي شود.
پس در وهله اول بايد بدانيم استراتژي ما براي تخصيص منابع گازي چيست، دوم اگر صادرات گاز طبيعي به برخي از كشورها در استراتژي قرار گرفت آنموقع كشورها را اولويتبندي كنيم با شناسايي ارزش اقتصادي كه از هر صادرات به دست ميآيد، منافع جانبي كه تامين ميشود و ريسكها و ملاحظاتي كه در هر مورد داريم.
به نظر شما آيا پروژه خط لوله صلح ميتواند در راستاي اين استراتژي كه اشاره كرديد، قرار گيرد؟
اين پروژه از چند جهت تحتالشعاع مقولات جانبي قرار گرفت. يك بخش اين است كه هند به عنوان كشوري با رشد اقتصادي بالا و رشد رو به توسعه، بسيار به انرژي گاز نيازمند است. منابع تامين گاز ايران و قطر است.
اين كشور، ايران امكان دسترسي به خشكي ـ كه هزينهاش كمتر است ـ دارد، اما قطر ندارد. از شمال روسيه نيز بايد از مسير افغانستان عبور كند كه مخاطرات و ريسكهاي آن را بايد در نظر بگيريد به علاوه اين كه خريدهايي در مقياس كوچكتر از جنوب شرق، استراليا و كشورهاي جنوب شرق آسيا ـ كه آنها هم كم و بيش توليد گاز دارند و عمدتا در قالب LNG صادر ميكنند ـ در اين پروسه مورد ملاحظه قرار ميگيرند.
با اين حساب هند بايد از ايران خريد كند، اما سوال اين است كه چرا پروژه اجرايي نشده است، معنياش اين است كه ملاحظات جانبي سبب اين قضيه شده يعني حاشيه بر متن غلبه كرده است. يك بخش مهم حاشيه آمريكاست كه تلاش ميكند وابستگي بلندمدت هند را به ايران كمرنگ كند. نكته دوم، مناقشات هند و پاكستان است كه خط لوله ميخواهد گاز را از طريق پاكستان به هند ترانزيت كند. ممكن است اين مناقشات باعث افزايش ريسك و مخاطرات بخشي از لوله شود كه در قلمرو پاكستان بخصوص در منطقه (كشمير) يا از اين طرف در منطقه بلوچستان قرار دارد، بشود.
از آن طرف، رقباي اقتصادي ما (قطر و روسيه) اگر در جايي بتوانند به قضيه دامن ميزنند تا بتوانند در عرصه رقابت اقتصادي خودشان را پيش بيندازند. اينها سبب شده ما نتوانيم به توافقات روشني برسيم.
آيا فكر ميكنيد تاسيس مجمع كشورهاي صادركننده گاز منجر به سامانبخشي بازار گاز حداقل در حوزه كشورهاي عضو بشود؟
من زياد اميدوار نيستم. اوپك (سازمان كشورهاي توليدكننده نفت) از زماني كه شكل گرفت تا زماني كه قدرت خود را به رخ جهان كشيد، زمان زيادي طول نكشيد كه نشان داد تا حدودي قدرت كنترل بازار را دارد. چند دليل دارد آن موقع در كشورها ميل به مليسازي شكل گرفته بود (كشورهايي كه عمدتا داراي ذخاير نفتي بودند) اين قضيه پشتوانه قوي براي سازمان اوپك بود.
نكته بعد اين كه جنس بازار نفت از بازار گاز متفاوت است. در بازار نفت امكان انعطافپذيري در خريد و فروشها راحتتر است و بخش بيشتري از معاملات نفتي ميتواند تكمحمولهاي باشد، اما در گاز چنين نيست. معاملات قرارداد بلندمدت هستند. طرفين ملزم به سرمايهگذاري چند ميليارد دلاري هستند.
به عبارت سادهتر اگر يك قرارداد گاز منعقد شد طرفين خط لولهاي يا ترمينالهاي LNG را احداث ميكنند. مجموع اينها امكان انعطافپذيري خريد و فروش را در گاز كمتر ميكند. بنابراين مركزيتي كه براي نفت ميتوان در اين زمينه قائل شد براي گاز قابل تصور نيست.
نكته بعد اين كه در بخش اوپك گازي عمدتا 3 كشور فعال هستند. ايران، روسيه و قطر، اما اين سه كشور از لحاظ تجارت گاز كاملا متفاوت هستند. (هرچند از لحاظ ذخيره گاز مشابهند) هم روسيه و هم قطر الان عرضهكننده مهم گاز دنيا هستند، اما ايران اين طور نيست كه دلايلش را عرض كردم.
اوپك گازي هم ميخواهد سياستهاي صادراتي گاز را تنظيم كند. به عبارت ديگر ما آمديم با 2 كشوري كه رقيب سرسخت ما هستند شريك شويم، اما به نظر من لزوما با هم مشتركالمنافع نيستيم.
آنها در صادرات گاز خبره شدهاند و هزينه صادرات گاز براي آنها كمتر درميآيد. با خط لولهاي كه روسيه به اروپا دارد صادرات راحتتر پوشش داده شده، اما ما ميخواهيم از صفر شروع كنيم. پس اشتراك منافع در اوپك بيش از اينجاست. در كوتاهمدت و ميانمدت آنها پيش از اين كه با ما مشتركالمنافع باشند در رقابت با ما قرار دارند. از طرفي ديگر اين ما بوديم كه براي تشكيل اوپك گازي تلاش كرديم، اما دبيركل از يكي از اين كشورها انتخاب شد و مقر آن هم در كشور ديگر شكل گرفت.
در زمينه توليد و صادرات گاز گفته ميشود ارزش افزوده LNG بالاتر است و با وجود سرمايهبر بودن سودآور نيز است. آيا حركت به سمت LNG ميتواند سياست عالي كشور براي جايگزيني درآمد نفت خام شود؟
لزوما LNG از نظر ارزش افزوده در اولويت قرار نميگيرد.
ما گزينههاي ديگري داريم كه قطر ندارد. دلايلش ميتواند اين باشد. طبق اعداد و ارقام، نوسان قيمت گاز بسيار بالاست. اگر روند قيمت نفت و گاز را مقايسه كنيد ميبينيد شتاب افزايشي قيمت نفت زيادتر است. هزينهها به يك نسبت افزايش داشته، اما درآمدها چنين نيست پس حاشيه سودي كه در توسعه ميدان نفت ايجاد ميشود قابل مقايسه با بازار گاز نيست. پس به عنوان يك استراتژي كلي كشوري كه امكان جايگزيني مصرف گاز به جاي فرآوردههاي نفتي را دارد بهتر است صادرات گاز را به تاخير بيندازد. مگر اين كه بحثهاي جانبي بخواهد پيگيري شود.
اين اصل موضوع است، اما LNG جزو تكنولوژيهاي پيشرفتهتر محسوب ميشود. ما براحتي به آن دسترسي نداريم و از چند سال قبل هم توسعه چنداني نداشتهايم.
تا چه اندازه امكان برابرسازي نرخ نفت و گاز در بازارهاي جهاني وجود دارد؟
به نظر من بسختي به نتيجه ميرسد. دليل آن نيز تفاوت ماهيتي اين دو انرژي است. در سالهاي گذشته يك رابطه طبيعي بين قيمت نفت خام و گاز طبيعي را مشاهده ميكنيد، زيرا اين دو انرژي جايگزين هستند و در فرمولها قيمت گاز تابعي از انرژيهاي جايگزين است. معنياش اين است كه اگر قيمت انرژيهاي ديگر بخصوص نفت خام تغيير كند قيمت گاز هم به نسبتي تغيير ميكند.
طي دوسه سال اخير كه قيمت نفت جهشي افزايش پيدا كرده اين رابطه مستقيم به هم خورده و قيمت نفت افزايش دويست سيصد درصدي هم داشته، اما گاز چنين نيست. البته نوساناتي داشته، اما به آن شدت پيش نرفته و همان طور كه گفتم دليل آن تفاوت ماهيت اين دو انرژي است و بخصوص در امكان خريد و فروش است كه در بازار نفت براحتي قابليت انعطاف وجود دارد، اما در بازار گاز اين انعطاف ديده نميشود.
وقتي 2 كشور با هم قرارداد بستند معنياش اين است كه طرفين سرمايهگذاري زيادي كردند. پس براحتي نميتوانند چانه بزنند و مجبورند ملاحظاتي را بپذيرند، اما در نفت چنين نيست. قراردادها كوتاهمدت و چهبسا تكمحمولهاي است. اگرچه در سالهاي اخير با توسعه LNG بازارهاي تكمحمولهاي در گاز هم شكل ميگيرد، اما فكر ميكنم كمتر از 10 درصد سهم صادرات گاز تكمحمولهاي است. اين نشان ميدهد بازار گاز زياد انعطافپذير نيست و آن برابري قيمت محتمل نيست.
فكر ميكنيد جريان تحريم نفت ايران با توجه به قيمت نفت ايران به چه سرانجامي برسد؟
آنچه مسلم است ذخاير نفت و گاز ايران در عرصه تجارت جهاني قابل چشمپوشي نيست. پتانسيل اين كه طرفين متضرر شوند وجود دارد.
در عين حال درآمد نفتي پشتوانه توسعه اقتصاد كشور و پشتوانه صنعت نفت است كه آن هم از طريق صادرات به دست ميآيد به شرطي كه بتوانيم صادرات را حفظ كنيم يا اگر صادرات را كم كرديم آن را به ارزش افزوده و فرآوردههاي نفتي باكيفيت بالا تبديل كنيم.
اگر اين شرايط مهيا شود آثار اين بحثها كمتر خواهد بود، اما اگر مهيا نشود و صرفا بدون لحاظ مخاطرات و تبعات بحث وارد شديم ممكن است در ميانمدت شاهد تبعات بيشتر باشيم.


