بدی را با بدی جواب ندهید
حضرت آیت الله جوادی آملی در درس اخلاق خود که روز گذشته برگزار شد درباره اهمیت اخلاق نسبت به فقه و حقوق گفت: اگر ما بخواهیم جامعه را با قانون اداره كنیم بسیار سخت است چون قانون كفِ تمدن است و نشان عدم كارآیی قانون همین هفت هشت میلیون پروندهای است كه در دستگاه قضایی است.
معظم له همچنین در ادامه سخنانش که از سوی پایگاه خبری «اسراء» متشر شد گفت: ذات اقدس الهی در درون همه ما یك حس انعطافپذیری و عاطفه و شرم را گذاشته این شرم و حیاء از بهترین نعمتهای الهی است این سرمایه ماست.
متن کامل درس اخلاق امروز معظم له به شرح زیر می باشد:
در اسلام سه فصل مطرح است یك فصل مربوط به فقه است یك فصل مربوط به حقوق است یك فصل مربوط به اخلاق. آن فصلی كه مربوط به حقوق است احكام الهی است و حق الله است بر ما واجب است كه عمل بكنیم و بر ما واجب است كه در اجرای او كوتاهی نكنیم و بر ما واجب است كه اگر كسی خواست اجرا كند او را تأیید كنیم یا مانع او نشویم این بخشهای فقه است و احكام الهی. در این بخش آیات سوره مباركه نور و مانند آن راهنمای این مطلب است كه فرمود در هنگام اجرای حدود ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ فِی دِینِ اللهِ﴾ این اختصاصی به آن حكمی كه در اول سوره نور وارد شده است ندارد چون معیار، دین الله است هر چه دین خدا شد و حكم خدا شد ما نه تنها باید اجرا كنیم نه تنها باید مانع مجریان نشویم بلكه باید آنها را تأیید كنیم این ﴿وَلْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا﴾ برای چند نكته است: نكته اول این است كه مؤمنان عبرت بگیرند نكته دوم آن است كه مؤمنان قدرت بگیرند وقتی ببینند حدود الهی اجرا میشود مقتدر میشوند این ﴿وَلْیشْهَدْ عَذَابَهُمَا طَائِفَةٌ﴾ تنها برای عبرتگیری نیست برای قدرتیابی هم هست این مربوط به فقه است كه حق الله است.
اما حقوق مربوط به مسائلی است كه افراد نسبت به یكدیگر دارند اگر به كسی ظلم شده است او برابر عدل میتواند انتقام بگیرد آیاتی از این قبیل كه ﴿مَنِ اعْتَدَی عَلَیكُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدَی عَلَیكُمْ﴾ یا ﴿وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ﴾ اینها نشانه آن است كه جامعه میتواند حق خودش را احیا بكند احقاق حق بكند استیفای حقوق بكند و مدار این فصل دوم ﴿جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا﴾ است كه در این محور بدی را با بدی پاسخ میدهند.
اخلاق مکمل حقوق است
اما بخش اخلاق كه هم مكمل و متمم مسئله حقوق است و هم در تأیید و اجرای فقه و دین خدا سهم تعیینكنندهای دارد آن است كه انسان برابر احسان عمل كند نه برابر عدل. احسان بالاتر از عدل است اگر در سوره مباركه نحل فرمود: ﴿إِن اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ﴾ این تقدیم تنها تقدیم لفظی نیست بلكه تقدیم رتبی را هم به همرا دارد احسان بالاتر از عدل است ﴿إِن اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ﴾ و بالاتر از عدل، احسان است لذا در همان بخش پایانی سوره مباركه نحل كه مسئله انتقام و عقوبت را مطرح میكند میفرماید:
﴿وَإِنْ عَاقَبْتُمْ فَعَاقِبُوا بِمِثْلِ مَا عُوقِبْتُم بِهِ وَلَئِن صَبَرْتُمْ لَهُوَ خَیرٌ﴾ یعنی بالاتر از انتقام، گذشت است. این فصل سوم كه مسئله اخلاق است با ﴿جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا﴾ كار ندارد با ﴿یدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السیئَةَ﴾ كار دارد یعنی بدی را با نیكی جواب میدهند بدی را با نیكی دفع میكنند بدی را با عدل دفع نمیكنند با احسان دفع میكنند. خب خیلی فرق است بین ﴿یدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السیئَةَ﴾ با ﴿جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا﴾ اگر ما بخواهیم جامعه را با قانون اداره كنیم بسیار سخت است چون قانون كفِ تمدن است و نشان عدم كارآیی قانون همین هفت هشت میلیون پروندهای است كه در دستگاه قضایی است اینها كه بیجهت شكایت نمیكنند به كسی بدرفتاری شد به كسی بد گفتند حق او را گرفتند و تضییع حقی از او شده است این شكایت میكند. نتیجه این ﴿جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا﴾ انباشته شدن شش هفت میلیون پرونده در دستگاه قضایی است اما اگر ﴿وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السیئَةَ﴾ در جامعه رشد كرد دیگر از كفِ تمدن میآییم سطح تمدن با گذشت میشود جامعه را متمدن كرد با خوبی باید جلوی بدی را گرفت یك وقت كه ما گذشت كردیم آن برمیگردد خودش شرمنده میشود ذات اقدس الهی در درون همه ما یك حس انعطافپذیری و عاطفه و شرم را گذاشته این شرم و حیاء از بهترین نعمتهای الهی است این سرمایه ماست در پایان همین سوره مباركه علق كه جزء عتایق سوَر است به اصطلاح یعنی جزء سورههایی كه در طلیعه رسالت نازل شده است عتیق است كهن است فرمود: ﴿أَلَمْ یعْلَمْ بِأَن اللهَ یرَی﴾ قرآن كریم كه اول سخن از جهنم و بگیر و ببند مطرح نكرد اول از حیاء سخن به میان آورد كه انسان حیاء نمیكند در محضر خداست؟! خب حالا اگر كسی بیحیاء شد ﴿خُذُوهُ فَغُلوهُ ٭ ثُم الْجَحِیمَ صَلوهُ﴾ وگرنه دین در طلیعه امر ما را به حیاء دعوت كرد این حیاء سرمایهای است كه خدا به ما داد این باعث كرامت انسان است یك انسان اهل حیاء این در جامعه كریم است نه بد میكند نه بدی را فوراً بر اساس ﴿جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا﴾ پاسخ میدهد بلكه بر اساس ﴿وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السیئَةَ﴾ پاسخ میدهد این انسان باحیاء را ذات اقدس الهی دوست دارد این سرمایه را به ما داد در همه هست حتی در بزهكاران و تبهكاران هست منتها با شدت و ضعف.
هشت میلیون پرونده
این كف تمدن نشانهاش و خطرش همین هفت هشت میلیون پرونده است كه در دستگاه قضایی است و همه را هم درگیر كرده اما صدر تمدن ﴿وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السیئَةَ﴾ است (یك) بعد خدا امر كرده فرمود: ﴿ادْفَعْ بِالتِی هِی أَحْسَنُ﴾ بدی را با بدی جواب ندهید اگر كسی اهانت كرد فوراً پاسخ ندهید اگر كسی در رانندگی حق شما را ضایع كرد یا سرعت بیجا گرفت یا سبقت بیجا گرفت فوراً شكایت نكنید اگر یكی دو لحظه گذشت ببینید او هم برمیگردد.
پس این سه فصل و سه بخش كه هر كدام كتاب جدا دارد فقه بحثش جداست، حقوق بحثش جداست، اخلاق بحثش جداست منتها عظمت و جلال و شكوه اخلاق خیلی وسیعتر از آنهاست. گفتند جعفر همسر زینب(سلام الله علیها) در یكی از مسافرها كسی درخواست كمكی كرد یك مال فراوانی بخشید به او گفتند اینجا كه شما را نمیشناسند كه شما همسر زینب كبرا هستید و این شخص سائل هم به كمتر از این اكتفا میكرد چرا این همه بخشیدی؟ گفت اگر اینها مرا نمیشناسند من كه خودم را میشناسم و اگر این شخص به كمتر قناعت میكرد آن روح كَرم و بخشش من حاضر نبود این مردانگی و عظمت را این دین به ما آموخت این را میگویند اخلاق. آن روز هم كه حمامهای عمومی بود در حمام هم دوزانو مینشستند میگفتند اینها كه ما را میبینند محترماند از بس مؤدب بودند از بس باادب زندگی میكردند این ادب، هنر زندگی است بارها به عرضتان رسید عباس عموی پیامبر است سنش از حضرت خیلی بیشتر است ولی وقتی گفتند «أنت أكبر أم رسول الله؟ قال: هو أكبر و أنا أسَن» او بزرگتر است ولی سن من بیشتر است ادب، ظرافت و هنر مثل اینكه در ظرف بلورین شما میوهای را بیاورید این لفظ، ظرف معناست یك وقت است در یك ظرف گِلی غذایی را به مهمان میدهیم یك وقت است در یك ظرف بلوری شسته این را تحویل میدهید غذا همان غذاست این ادب، هنر زندگی است اخلاق، هنر زندگی است مثل ظرف بلورین است و جامعه را جذب میكند افراد را جذب میكند اخلاق هم رابطه خود را با خود تنظیم میكند كه من انسانم هرگز نباید حرفی بزنم كه دیگری بخندد این بیان نورانی علی بن ابی طالب(سلام الله علیه) است این نامه را در نهجالبلاغه برای فرزندش نوشت فرمود بسیار خب، محفل سرور چیز خوبی است كسی بگوید و دیگری بخندد چیز خوبی است اما با یكدیگر مزاح نكنید (یك) چون عداوت میآورد و تو نگو كه دیگری بخندد (این دو) وسیله خنداندن نباشد اگر هم تنزیه است دیگری بگوید تو حرفی بزنی كه دیگری بخندد یعنی چه؟!
ظرف بلوری
خب اینها را میگویند عظمت روحی، اینها را میگویند ادب، اینها را میگویند هنر، اینها را میگویند ظرف بلوری «إِن هذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیةٌ فَخَیرُهَا أَوْعَاهَا» حضرت فرمود دلها، ظرف است وقتی دلها ظرف بود بدنها هم میشود ظرف بعضی ظرف گلی نشستهاند بعضی ظرف بلوری شستهاند فرمود شما ظرف بلورین شفاف شسته باش كه از دیدن تو دیگران لذت ببرند این اخلاق در حیطه زندگی است بین انسان و خود انسان. بین انسان و خدای انسان، انسان همیشه برده و بنده اوست چون میداند ﴿أَلَمْ یكُ نُطْفَةً مِن مَنی یمْنَی﴾ اگر همین یك تكه آب یك قطره آب در زیر جامهاش بود و خیس میشد خب میرفت در لباسشویی فرمود این یك قطره بود من این را به صورت لؤلؤ لالا در آوردم همین یك قطره انسان همیشه كه این را میبیند ﴿أَلَمْ یكُ نُطْفَةً مِن مَنی یمْنَی﴾ احساس كوچكی میكند در برابر ذات اقدس الهی و همواره شاكر است در داخله منزل نسبت به پدر نسبت به مادر البته به ما گفتند كه اسوه شما و قُدوه شما و الگوی شما رسول خدا(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) است ما نه آن معانی را میفهمیم نه توان آن را داریم حضرت برای همه احترام قائل بود احترام اخلاقی، ظروف فراوانی نداشت لوازم فراوانی نداشت یك شانه داشت یك كاسه داشت یك بشقاب داشت یك عصا داشت برای همه اینها شناسنامه قائل شد اسم گذاشت اینكه میگویند عصای ممشوق حضرت یا فلان شانه یا فلان كاسه برای همه شناسنامه داشت البته او بر اساس آیه سوره اسراء كه ﴿إِن مِن شَیءٍ إِلا یسَبحُ بِحَمْدِهِ وَلكِن لا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ﴾ صدای تسبیح آنها را میشنید حرف آنها را میشنید با آنها حرف میزد یك راه دیگری داشت ولی برای همه آنها حرمت قائل بود اینكه میگفتند عصای ممشوق حضرت را بیاورید اینچنین نبود كه یك عصای گرانبها باشد یا آن فَرس دل دل اینها چیزی نبود كه خیلی گرانبها و مهم باشد برای اینها نام میگذاشتند خب كسی كه برای یك كاسه شناسنامه قائل است برای عصا شناسنامه قائل است برای شانه شناسنامه قائل است احترام میكند اعضای منزل را گرامی میدارد در داخله چنین منزلی جز ادب چیز دیگر نیست این ادب مثل آهنگ خوب است خیلیها اذان میگویند ولی اگر یك مؤذن خوشآهنگ بود جاذبه دارد خیلیها مدیحه دارند مرثیه دارند ولی آن آهنگ باعث جاذبه داشتن آن مدح و مرثیه است ادب مثل آن آهنگ زیباست كه داخله منزل را با جاذبه اداره میكند پس ادب بین خود انسان است و خود انسان (یك) بین انسان است و خدای انسان (دو) بین انسان است و اعضای منزل (سه) بین انسان است و همسایهها و همكارها (چهار) بین انسان است و جامعه (پنج).
اولین حرف در تمدن
این اخلاق اولین حرف را در سطح تمدن میزند آن قانون برای كف تمدن است اگر اخلاق باشد هم انسان در مسائل فقهی به ﴿لاَ تَأْخُذْكُم بِهِمَا رَأْفَةٌ﴾ عمل میكند هم ﴿جَزاءُ سَیئَةٍ سَیئَةٌ مِثْلُهَا﴾ را مهار میكند هم در خدمت ﴿وَیدْرَءُونَ بِالْحَسَنَةِ السیئَةَ﴾ هست و چنین جامعهای میشود جامعه اسلامی، حالا این عصاره بیانات فصول گذشته بود و روزهای گذشته.
نامهای كه وجود مبارك حضرت امیر برای معاویه نوشت این جواب نامه معاویه است. معاویه مهمترین دسیسهای كه داشت مردم را آمدن از شام به مدینه باز میداشت سطح فرهنگ مردم را هم پایین نگه میداشت سواد عمومی را كم كرده بود مردم بودند و گفت تار سخنگویان اموی و دیگر هیچ. قهراً اینها پایین بودند نامههایی از شام به كوفه میآمد برای وجود مبارك حضرت امیر(سلام الله علیه) برای تحریك دستگاه حضرت امیر، گاهی جریان عثمان را بهانه میكرد گاهی فضیلت اولی و دومی را ذكر میكرد گاهی جنگهای داخلی كه خودش در راهاندازی آنها بیسهم نبود آنها را بهانه میكرد كه بالأخره یك نامه خاصی از امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) بگیرد و این نامه را هم علیه آن حضرت در مدینه منتشر كند.
این افتخار ماست
در یكی از نامهها نوشته بود كه شما را با گردن بسته یك طناب به گردنتان گذاشتند یا با دست بسته طناب در دستتان گذاشتند شما را بردند در مسجد بیعت بگیرند كه خواست حضرت را با این وضع اهانت كند. گفت شما در جریان اولی و دومی فلان و فلان، فلان كار را كردید یا آنها افضلاند این نامهها را نوشت. جوابی كه وجود مبارك حضرت امیر داد آن جواب مفصل است مرحوم سید رضی(رضوان الله علیه) این جواب را كه مفصل است به سه قسمت كرد یك قسمت را كه خیلی مهم نبود اصلاً در نهجالبلاغه نقل نكرد آن قسمتهای حساس را در چند نامه جداگانه نقل كرد كه بخشی از اینها در نامههای دیگر گذشت بخشی هم مربوط به نامه بیست و هشتم است كه امروز میخوانیم. درباره آن نامه كه حضرت در جواب مرقوم فرمودند اینكه شما گفتید من را با طناب بستند و بردند این حق است ما كه انكار نكردیم ولی «أردت أن تفضحنی فافتضح» تو رفتی مرا سبك كنی خودت رسوا شدی ما همیشه میگوییم وقتی بخواهیم سقیفه را امضا كنیم با دست بسته امضا میكنیم هرگز با میل و اراده خود ما سَقفی نیستیم ما غدیری هستیم ما كه انكار نكردیم. شما گفتید مرا مجبور كردند رفتیم امضا كردیم بله مرا مجبور كردند مرا با طناب بردند این افتخار ماست. گفتی درباره اولی و دومی تو نه به اولی كار داری نه به دومی كار داری تو این را میخواهی بهانه قرار بدهی كه چیزی من درباره اینها بگویم و این را شما در شام علیه من توطئه كنی تو چه كار به این حرفها؟! ما كه انكار نكردیم جریان امضای سقیفه را ولی این فخر ماست آنگاه گوشهای از افتخارات را وجود مبارك حضرت امیر در این نامه ذكر میكند.
پس این نامه مفصل است (یك) مرحوم سید رضی بخشی از این نامه را در نهجالبلاغه نقل نكرد (دو) بخشهای دیگر را در دو نامه جداگانه در دو فصل جداگانه نقل كرد (سه) الآن ما در نامه 28 نهجالبلاغه هستیم. حضرت اینچنین مرقوم فرمود: «أَما بَعْدُ فَقَدْ أَتَانِی كِتَابُكَ» چون عصاره مطالبش در نوبتهای قبل گفته شد ولی عبارت را نخواندیم حالا عبارت را یك مقدار سریع میخوانیم «تَذْكُرُ فِیهِ اصْطِفَاءَ اللهِ مُحَمداًصلی الله علیه وآله وسلم لِدِینِهِ وَ تَأْییدَهِ إِیاهُ بِمَنْ أَیدَهُ مِنْ أَصْحَابِهِ» تو درباره پیامبر و یاوران پیامبر سخن گفتی اما «فَلَقَدْ خَبأَ لَنَا الدهْرُ مِنْكَ عَجَباً» روزگار یك حرف تازهای یك كشف تازهای كرده آخر تو را چه كار به این حرفها؟! این حرفها در خاندان ماست ما پیغمبر را میشناسیم یاوران پیغمبر را میشناسیم كسانی كه اولین گروه بودند حرف او را پذیرفتند میشناسیم كسانی كه دومین گروه بودند و یاوران او بودند آنها را هم میشناسیم «إِذْ طَفِقْتَ تُخْبِرُنَا بِبَلاَءِ اللهِ تَعَالَی عِنْدَنَا وَ نِعْمَتِهِ عَلَینَا فِی نَبِینَا» تو فضایل خاندان ما را داری ذكر میكنی. در نوبت قبل اشاره شد كه ما در فارسی مَثلی داریم میگوییم «زیره به كرمان برد» برای اینكه در آنجا زیره فراوان است عرب مشابه این مَثلی دارد میگویند خرما به هَجَر برد هَجَر یكی از منطقههای بحرین است كه خرما در آنجا فراوان است كه انشاءالله به حق صدیقه كبرا(سلام الله علیها) این عزیزان و شیعیان بحرین از آلخلیفه و آلسعود آزاد بشوند و نجات پیدا كنند.
نظر ابن سینا درباره امیرالمومنین(ع)
فرمود تو «كَنَاقِلِ التمْرِ إِلَی هَجَرَ» مثل اینكه خرما به بحرین آوردی اینجا نزد ما این حرفها را چرا میزنی ما میدانیم پیامبر چه كسی بود اهل بیتش چه كسانیاند چه فضیلتی دارند تو این حرفها را چرا به ما میزنی؟! «فَكُنْتَ فِی ذلِكَ كَنَاقِلِ التمْرِ إِلَی هَجَرَ» هجر همان منطقه بحرین است «أَوْ دَاعِی مُسَددِهِ إِلَی النضَالِ» شما مثل كسی هستی كه تازه تیراندازی را به وسیله استادش یاد گرفته حالا استادش را به مسابقه دعوت میكند آخر استاد، تیراندازی را به او یاد داد چطوری این شاگرد میتواند با استادش مسابقه بدهد «أَوْ دَاعِی مُسَددِهِ إِلَی النضَالِ» اینها مَثلهای معروف است «وَ زَعَمْتَ أَن أَفْضَلَ الناسِ فِی الْإِسْلاَمِ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ» او میخواست وجود مبارك حضرت امیر مثلاً درباره اینها حرفی بزند آن وقت این نامه را علیه حضرت در شام توطئه كند. حضرت دیگر نام اولی و دومی را نبرد فرمود تو میگویی افضل الناس فلان است و فلان آخر تو چه كار به این حرفها داری؟! اگر كسی افضل است به تو سودی نمیرسد و اگر كسی مفضول است به تو آسیبی نمیرسد تو سهمی نداری این را میگویند عقلِ علی در این بحث بود یا بحثهای دیگر مرحوم ابنسینا وقتی از امیرالمؤمنین(سلام الله علیه) در آن رساله معراجیه نام میبرد و حضرت را وصف میكند خب علیبنابیطالب فضایلش قابل شمارش نیست كه گوشهای از آن فضایل را خود حضرت اینجا بیان میكند اما یك فیلسوف وقتی بخواهد علیبنابیطالب وصف بكند نمیگوید او أعبد است او أفضل است او أسخاست او أشجع است میگوید حدیثی را كه علیبنابیطالب(سلام الله علیه) از وجود مبارك پیامبر(علیهما السلام) نقل میكند از پیامبر به عنوان اعز انبیا و با جلال و شكوه نام میبرد مرحوم بوعلی، میگوید پیامبر به كسی كه به منزله عقل بشر است كه دیگران چشم و گوشاند و علیبنابیطالب عقل او در بین خلق نه در بین عرب یا در بین اصحاب یا در بین مسلمین، علی(سلام الله علیه) در بین خلق مثل عقل است در بین حواس همه چشم و گوش را عقل رهبری میكند یعنی الآن اگر وجود مبارك حضرت امیر بود و هفت میلیارد بشر را میدید این هفت میلیارد مثل دست و پا و چشم و گوش بودند و علی عقل بود یك فیلسوف بخواهد از حضرت امیر تعریف بكند این است این را در رساله معراجیه دارد.
چیزی به تو نمی رسد
حالا آن مقاماتی كه برای حضرت امیر است كه «فَلَأَنَا بِطُرُقِ السمَاءِ أَعْلَمُ مِنی بِطُرُقِ الْأَرْضِ» آنها كه به عقل كسی در نمیآید و همین عقل بود كه توانست نامهها را اینچنین پاسخ بدهد كه بهانهای به دست دیگران نیفتد. فرمود: «وَ زَعَمْتَ أَن أَفْضَلَ الناسِ فِی الْإِسْلاَمِ فُلاَنٌ وَ فُلاَنٌ فَذَكَرْتَ أَمْراً» جریان را ذكر كردی «إِنْ تَم اعْتَزَلَكَ كُلهُ» اگر این سخنان درست باشد كه چه كسی افضل است چیزی به تو نمیرسد «وَ إِنْ نَقَصَ لَمْ یلْحَقْكَ ثَلْمُهُ» اگر این حرفها درست نباشد ثُلمه و آسیب و اُفت و آفتش به تو نمیرسد اصلاً تو چه كارهای؟! «وَ مَا أَنْتَ وَالْفَاضِلَ وَالْمَفْضُولَ وَالسائِسَ وَالْمَسُوسَ» تو چه كار داری تشخیص بدهی كه سیاستمدار كیست؟
افراد تحت سیاست كیست؟ سائس كیست؟ مسوس كیست؟ فاضل كیست؟ مفضول كیست؟ مگر شما تو و برادر و پدرت همانهایی نبودید كه در جریان فتح مكه جزء اسرای جنگی بودید و پیامبر شما را آزاد كرد فرمود: «إذهبوا أنتم الطلقاء» اینكه زینب كبرا(سلام الله علیها) در شام فرمود: «أمِن العدل یابن الطلقاء» همین است فرمود شما آزادشده جد ما بودید دیگر شما جزء اسرای جنگی بودید اباسفیان بود معاویه بود برادر معاویه بود این دودمان را كه جزء اسرای جنگی بودند در جریان فتح مكه جدم آزاد كرد لذا اینها به عنوان طلقاء و آزادشده معروفاند اینها طلاق سیاسی پیدا كردند. خب فرمود: «وَ مَا لِلطلَقَاءِ وَ أَبْنَاءِ الطلَقَاءِ وَ التمْییزَ بَینَ الْمُهَاجِرِینَ الْأَولِینَ وَ تَرْتِیبَ دَرَجَاتِهِمْ وَ تَعْرِیفَ طَبَقَاتِهِمْ» چه كسی افضل است چه كسی مفضول است اولی و دومی چه سِمتی دارند اینها به تو نمیرسد «هَیهَاتَ لَقَدْ حَن قِدْحٌ لَیسَ مِنْهَا» اینها كه تیراندازند میدانند اگر ده تیر یا هشت تیر كمتر و بیشتر را ردیف كردند كه تیراندازی كنند یك تیری كه شبیه تیرها نیست استوار نیست تند و تیز نیست محكم نیست آن تیرانداز میفهمد كه این از آن جنسها نیست فرمود تو از آن جنسها نیستی این هم یكی از آن مثلهای معروف عرب است «حَن قِدْحٌ لَیسَ مِنْهَا وَ طَفِقَ یحْكُمُ فِیهَا مَنْ عَلَیهِ الْحُكْمُ لَهَا» كسی كه محكوم است حالا آمده دارد داوری میكند و روی كرسی داوری نشسته است «أَلا تَرْبَعُ أَیهَا الْإِنْسَانُ عَلَی ظَلَعِكَ» چرا سرِ جایت نمینشینی؟! چرا در حد خودت نمیمانی «وَ تَعْرِفُ قُصُورَ ذَرْعِكَ» تو كه كوتاهدستی كوتاهبالی چرا به اندازه دست و بالت سخن نمیگویی «وَ تَتَأَخرُ حَیثُ أَخرَكَ الْقَدَرُ» قَدر الهی قضای الهی تو را به عقب انداخت چرا میخواهی جلو بیفتی «فَمَا عَلَیكَ غَلَبَةُ الْمَغْلُوبِ وَ لاَ ظَفَرُ الظافِرِ» نه كسی پیروز شد سودش به تو برمیگردد نه كسی شكست خورد زیانش به تو میرسد «وَ إِنكَ لَذَهابٌ فِی التیهِ» شما مثل همان اسرائیلی هستید كه ﴿فَإِنهَا مُحَرمَةٌ عَلَیهِمْ أَرْبَعِینَ سَنَةً یتِیهُونَ فِی الْأَرْضِ﴾ عمری را در سرگردانی و حیرت به سر میبرد «رَواغٌ عَنِ الْقَصْدِ» از آن مقصد و اقتدار و اقتصاد فاصله گرفته « أَلاَ تَرَی غَیرُ مُخْبِرٍ لَكَ وَ لَكِنْ بِنِعْمَةِ اللهِ أُحَدثُ» تو رفتی خاندان ما را یعنی شخصیت مرا و خاندان مرا تحقیر بكنی خاندان ما كه به عظمت معروفاند.
خودستانی کمال است
نهیی در اسلام شده است كه هیچ كس خودستایی نكند خودش را نستاید چون شیطان بالأخره دستبردار نیست ولی خودستانی كمال است یعنی خودت را بستان، خودت را ستایش نكن خودستایی زشت است اما خودستانی محمود و ممدوح است خودت را از خودت بگیر تخلیه كن من من نگو فرمود اسلام چنین حكمی دارد جلوی زبان ما را گرفته گفته از خودتان تعریف نكنید ولی یك بیان نورانی هم از وجود مبارك امام صادق(سلام الله علیه) است كه تعریف كردن و تزكیه خود انسان روا نیست مگر در جای ضرورت كه بالأخره انسان باید آبروی خودش را حفظ بكند.
حضرت فرمود اگر نهی نبود ما خودمان را معرفی میكردیم كه چه كسانی هستیم ولی در حد ضرورت دودمان خودمان را معرفی میكنیم بر اساس ﴿وَأَما بِنِعْمَةِ رَبكَ فَحَدثْ﴾ كه نعمتی الهی را ما تحدیث بكنیم و مشخص بكنیم. فرمود چیزهایی است كه همه میدانند تو هم شنیدی «أَن قَوْماً اسْتُشْهِدُوا فِی سَبِیلِ اللهِ تَعَالَی مِنَ الْمُهَاجِرِینَ وَ الْأَنْصَارِ» فرمود جنگهایی در اسلام شده چه انصار چه مهاجر خیلیها رفتند شربت شهادت نوشیدند شهدای اسلام شدند اجر همه آنها با خداست «وَ لِكُل فَضْلٌ» همه اینها فضیلت دارند اما از خاندان ما اگر كسی برود و شهید بشود چه اینكه رفت و شهید شد پیغمبر درباره او حرفی زد كه درباره دیگران نگفت، كاری كرد كه درباره دیگران نكرد نه قول پیغمبر سابقه داشت و نه فعل پیغمبر سابقه داشت «حَتی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا» از خاندان ما كسی برود جبهه و شهید بشود پیغمبر درباره او حرفی زد كه درباره احدی نگفت كاری كرد كه درباره احدی نكرد قول و فعل حضرت بیسابقه بود «حَتی إِذَا اسْتُشْهِدَ شَهِیدُنَا قِیلَ: سَیدُ الشهَدَاءِ» حمزه سیدالشهداء شد البته سیدالشهداء است مادامی كه حضرت امیر زنده است این را ابنابیالحدید در شرح نهجالبلاغه میگوید امام، سیدالشهداء است تا علیبنابیطالب شربت شهادت ننوشید حمزه سیدالشهداء بود اما وقتی وجود مبارك امیرالمؤمنین شربت شهادت را نوشید او سیدالشهداء است خب میدانید ابنابیالحدید معتزلی است «الفضل ما شهدت به» خب این قول است «وَ خَصهُ رَسُولُ الهِه» چون آن قول هم بالأخره در محضر حضرت بود یا حضرت گفت یا با تقریر امضا كرد «وَ خَصهُ رَسُولُ اللهِصلی الله علیه وآله وسلم بِسَبْعِینَ تَكْبِیرَةً عِنْدَ صَلاَتِهِ عَلَیهِ» هفتاد تكبیر بر جنازه مطهره حمزه سیدالشهداء در نماز میت گفت. مرحوم ابنمیثم در شرح نهجالبلاغه میگوید رازش این است كه وقتی نماز میت به امامت پیغمبر(صلی الله علیه و آله و سلم) خوانده شد خب نماز میت پنج تكبیر دارد گروهی تازه از فرشتهها آمدند كه نماز بخوانند نماز دوم شروع شد باز پنج تكبیر این گروه كه تمام شد گروه سوم از ملائكه آمدند چهارده گروه در چهارده نوبت آمدند وجود مبارك پیامبر چهارده نماز میت خواند در هر نمازی پنج تكبیر مجموع تكبیرات نمازهای چهاردهگانه میشود هفتادتا این جزء مختصات حمزه سیدالشهداء است «وَ خَصهُ رَسُولُ اللهِصلی الله علیه وآله وسلم بِسَبْعِینَ تَكْبِیرَةً عِنْدَ صَلاَتِهِ عَلَیهِ» این یك نمونه. نمونه دیگر «أَوَلاَ تَرَی أَن قَوْماً قُطعَتْ أَیدِیهِمْ فِی سَبِیلِ اللهِ» اینها كه رفتند جبهههای جنگ حق علیه باطل عدهای جانباز شدند چشمشان یا دستشان یا پایشان را در راه ذات اقدس الهی دادند كه خدا ثواب همه اینها را مقرر بكند آنهایی كه جانبازند شفا عطا بكند و آنها كه مقطوعالوریدند شفا عطا كند و صبر جمیل عطا كند.
اما فرمود خیلیها میروند در جبهههای جنگ جانباز میشوند ولی « أَوَلاَ تَرَی أَن قَوْماً قُطعَتْ أَیدِیهِمْ فِی سَبِیلِ اللهِ» خیلیها رفتند و دستهایشان در راه خدا قطع شد «وَ لِكُل فَضْلٌ » اما «حَتی إِذَا فُعِلَ بِوَاحِدِنَا مَا فُعِلَ بِوَاحِدِهِمْ قِیلَ: الطیارُ فِی الْجَنةِ وَ ذُوالْجَنَاحَینِ» برادر من كه دو دستش در جبهه جدا شد خدا دو بال به او داد كه این طیار در بهشت است در بعضی از نقلهاست كه «یطیر بهما مع الملائكة فی الجنة» میشود جعفر طیار. «وَ لَوْ لاَ مَا نَهَی اللهُ عَنْهُ مِنْ تَزْكِیةِ الْمَرْءِ نَفْسَهُ لَذَكَرَ ذَاكِرٌ فَضَائِلَ جَمةً» در اسلام خودستایی محمود نیست كه ما اینچنین، ما اینچنین، این را من كردم ولی برای ضرورت اینها را گفتم تا بدانی ما چه كسانی هستیم و شما چه كسانی هستید میگفتیم كه «تَعْرِفُهَا قُلُوبُ الْمُؤْمِنِینَ» هم مؤمنان بشناسند و برای آنها محمود باشد «وَ لاَ تَمُجهَا آذَانُ السامِعِینَ» گوش هیچ كسی آسیب نبیند این سخنان گوشخراش نیست و این حرفها دلنواز است دل مؤمنین را مینوازد خوشحال میكند گوش شنوندهها را آسیب نمیرساند چون حق است حق برای گوشها آشناست «فَدَعْ عَنْكَ مَنْ مَالَتْ بِهِ الرمِیةُ فَإِنا صَنَائِعُ رَبنَا وَ الناسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» این حرفها را رها كن. خاندان ما را با احدی نمیشود قیاس كرد. در بیانات خود پیغمبر(علیه و علی آله آلاف التحیة و الثناء) فرمود: «لا یقاس بهم أحد» به نظر ما این «أحد» نكره در سیاق نفی است اختصاصی به جن و انس ندارد ملائكه هم همین طورند هیچ كسی را نمیشود با اینها سنجید «لا یقاس بهم احد» این بیان خود پیغمبر است.
دستپروده خداییم
همین بیان در نهجالبلاغه در خطبه دیگری آمده البته با اسم ظاهر دارد فرمایش پیغمبر است كه «لا یقاس بنا أحد» هیچ كسی را نمیشود با ما قیاس كرد هم این در بیانات پیغمبر است هم در بیانات حضرت امیر در نهجالبلاغه اما این از ظرائف تعبیرات حضرت امیر است فرمود: «فَإِنا صَنَائِعُ رَبنَا وَ الناسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» «و الناس» نه عرب، نه مسلمان، ما دستپروده خداییم مردم یعنی مردم اینها از بركات ما استفاده میكنند چه مسلمان چه كافر، چه عرب چه عجم، این چه مقامی است؟! ابنابیالحدید میگوید كه ظاهرش این است كه خب خدمات ما به مردم میرسد هر كه باشد چه مسلمان چه كافر حالا در زمان حكومت حضرت امیر خیلی از كفار بودند كه از عدل علی بهره میبردند دیگر یهودی بود، مسیحی بود دیگر.
میگوید به حسب ظاهر نعمتهای این خاندان به مردم میرسد به حسب تربیتهای معنوی تعبیر ابنابیالحدید این است كه «نحن عبید الله سبحانه و تعالی والناس بعد عبیدٌ لنا» نه عبید یعنی بنده عبادی، همان «من علمنی حرفا فقد سیرنی عبدا» به این تعبیر این «عبیدٌ لنا» را ابنابیالحدید میگوید خب كسی كه در برابر این نامه اعتراض نكرد كه دیگر معاویه قفل كرد دیگر نمیتوانست بگوید این حرفها نیست كه اگر میتوانست مینوشت آن كسی كه دهنكج بود مینوشت «فَإِنا صَنَائِعُ رَبنَا» این در ایام غدیر، در ایام ولایت این جملهها باید در بنرها نوشته بشود «فَإِنا صَنَائِعُ رَبنَا وَ الناسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» اینها باید روی بنرها نوشته بشود اینها باید روی پارچهها نوشته بشود خب درباره موسای كلیم خدا چه فرمود؟ فرمود: ﴿وَاصْطَنَعْتُكَ لِنَفْسِی﴾ انبیا این طور هستند انسانهای كامل این طور هستند كه اینها مصنوع الهیاند مستقیماً فیض را از ذات اقدس الهی میگیرند خدا به ما نزدیك است ﴿أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ﴾ است ولی ما از او دوریم «او نمیدیدش و از دور خدایا میكرد» خب اگر كسی استاد باشد، حكیم باشد، فقیه باشد، كنار یك اعما نشسته باشد این قُرب و بُعدش متساوی نیست جزء اضافات متخالف الأطراف است این به او نزدیك است ولی او از این دور است یك نابینا چه میداند كه آن كه در كنارش نشسته است حكیم است، فقیه است، ادبی است، اینكه نمیبیند كه.
اگر ﴿فَإِنهَا لاَ تَعْمَی الْأَبْصَارُ وَلَكِن تَعْمَی الْقُلُوبُ التِی فِی الصدُور﴾ اگر ـ معاذ الله ـ ما نابینا بودیم كسی كه ﴿أَقْرَبُ إِلَیهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ﴾ است كه او را نمیبینیم دیگر، اگر نمیبینیم واسطه میخواهیم. فرمود: «فَإِنا صَنَائِعُ رَبنَا وَ الناسُ بَعْدُ صَنَائِعُ لَنَا» بعد ما گذشتهای فراوانی از نظر اخلاقی داشته و داریم ما اهل تكبر نیستیم تمام جلال و شكوه ما محفوظ است اما ما با همه جلال و شكوه با شما رابطه خانوادگی پیدا كردیم از شما زن گرفتیم به شما زن دادیم كه با هم زندگی كنیم «لَمْ یمْنَعْنَا قَدِیمَ عِزنَا وَ لاَ عَادِی طَوْلِنَا عَلَی قَوْمِكَ أَنْ خَلَطْنَاكُمْ بِأَنْفُسِنَا فَنَكَحْنَا وَ أَنْكَحْنَا فِعْلَ الْأَكْفَاءِ وَ لَسْتُمْ هُنَاكَ» با اینكه شما لیاقت این كار را نداشتید اما سوابق طولانی ما و مَجد و عظمت ما مانع نشد كه با شما به عنوان كُفْ و همسر زندگی كنیم به شما زن بدهیم از شما زن بگیریم. «قَدِیمَ عِزنَا» كه معلوم است «عَادِی» این یاء مشدد است اینكه میبینید بعضیها میگویند «عادی» این از نظر ادبی درست نیست برای اینكه دال نباید مشدد باشد این «عادی» باید بگویند نه «عادی» برای اینكه این عادت است و باید بگوییم «عادی» یعنی دال مخفف است مشدد نیست. اما اینجا كه دارد «عَادِی» یاء مشدد است منسوب به قوم عاد است یك امر كهن را میگویند «عادی» كه این همان چشمه خورشید جهانافروز است كه همی تافت بر آرامگه عاد و ثمود. آنچه منصوب به قوم عاد است كه ﴿إِرَمَ ذَاتِ الْعِمَادِ ٭ التِی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُهَا فِی الْبِلاَدِ﴾ از او به عادی یاد میكنند كه یاء مشدد است فرمود: «لَمْ یمْنَعْنَا قَدِیمَ عِزنَا وَ لاَ عَادِی طَوْلِنَا» طَول یعنی خیر و بركت كه خدا طائل است ذیالطول است یعنی بركت است در این كتابهای فقهی و اصولی میگویند این حرف «لا طائل تحته» یعنی طَوْل ندارد نه طول ندارد طَوْل یعنی نعمت و بركت و خیر یعنی این حرفی نیست كه مطلب علمی در آن باشد خدا ذیالطول است یعنی ذی النعمة و البركة است فرمود ما ذیالطول بودیم یعنی بركت داشتیم كار ما با نعمت همراه بود ولی معذلك با خاندان شما ازدواج كردیم ما كه متواضعانه به سر میبریم «أَنْ خَلَطْنَاكُمْ بِأَنْفُسِنَا فَنَكَحْنَا وَ أَنْكَحْنَا فِعْلَ الْأَكْفَاءِ» ولی «وَ لَسْتُمْ هُنَاكَ! وَ أَنی یكُونُ ذلِكَ» ما هرگز كُف شما نیستیم شما كف ما نیستید برای اینكه «مِنا النبِی وَ مِنْكُمُ الْمُكَذبُ» از دودمان ما پیامبر مبعوث میشود از دودمان شما اباسفیان است كه تكذیب میكند «مِنا أَسَدُ اللهِ» كه حمزه است «وَ مِنْكُمْ أَسَدُ الْأَحْلاَفِ» احزابی جمع شدند و حَلف و سوگند یاد كردند علیه كسی علیه عدل و حق قیام بكنند كسی پیمانكار این بود و سوگند یاد میكرد او اسدِ احلاف بود ما اسد الله تحویل میدهیم شما اسد احزاب تحویل میدهید «وَ مِنا سَیدَا شَبَابِ أَهْلِ الْجَنةِ» الحسن و الحسین منا كه «سیدا شباب اهل الجنة» اینها جزء مفاخر ما هستند «وَ مِنْكُمْ صِبْیةُ النارِ» نه بچههای آتش، بزرگسالاناند كه فكر كودكی دارند.
میبینید بعضیها كودك هشتاد سالهاند كودك هفتاد سالهاند الآن هم اگر خوب گوش بدهی حرف نزنی ببینید اینها چطور حرف میزنند فقط از كودكی و جوانیشان ما چقدر میخوردیم چقدر غذا میخوردیم چقدر راه میرفتیم حرفهایشان همین است الآن هم كه هشتاد سالش است كودك هشتاد ساله است فقط میگوید آن وقت این قدر میخوردیم این قدر میخوابیدیم اینچنین نیست كه حالا كه هشتاد سال شد هشتاد قدم برداشته باشد خب.
فرمود این طور نبود صِبیه نه یعنی اینها بچههایی هستند بچه كه اهل آتش نیست یعنی كودكِ هشتاد ساله است كودك شصت ساله است اینها را میگویند صِبیه نار. «وَ مِنا خَیرُ نِسَاءِ الْعَالَمِینَ» فاطمه زهرا(سلام الله علیها) از ماست كه بهترین زنان جهانیان است «وَ مِنْكُمْ حَمالَةُ الْحَطَبِ» عمه شما بود كه در سوره مسد آمده است آن تیغها را، تنها هیزم عادی نبود این هیزم تیغدار را سرِ راه حضرت میریخت كه حضرت آسیب ببیند «فِی كَثِیرٍ مِما لَنَا وَ عَلَیكُمْ» خیلی از فضایل است كه ما داریم و شما فاقد آن هستید و ما اینها را دیگر بازگو نمیكنیم این بخش اول از این نامه، حالا بخش دومش انشاءالله در نوبت بعد.
امیدواریم ذات اقدس الهی به همه ما توفیقی عطا كند كه هم در بخش فقه، هم در بخش حقوق، هم در بخش اخلاق به آداب و سنن الهی آشنا بشویم! پروردگارا! امر فرج ولیات را تسریع بفرما! نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، ملت و مملكت ما، مسئولان ما، همه را در سایه عنایت ولیات حفظ بده! خدمات خدمتگزاران را به احسن وجه بپذیرند! مشكلات مسكن و اقتصاد و ازدواج جوانها را به حق قرآن و عترت برطرف بفرما! جوانهای ما مخصوصاً این عزیزان را مشمول ادعیه ذاكیه ولی عصر قرار بده! فرزندان ما را تا روز قیامت از بهترین شیعیان اهل بیت عصمت و طهارت قرار بده! امام راحل، شهدای انقلاب و جنگ، همه را مشمول رحمت خاصه خود بفرما! و كشور ولی عصر را تا ظهور آن حضرت از هر گزندی محافظ بفرما! «غفر الله لنا و لكم و السلام علیكم و رحمة الله و بركاته»


