جدال مرگبار كنار اتوبان
تهران امروز: متهمي كه ميگويد مردي را نيمهشب بهخاطر ايجاد مزاحمت براي همسرش كشته است ديروز در حضور قضات از خود دفاع كرد.
اين جنايت در شبي ازشبهاي زمستان سال 87 در يكي از اتوبانهاي تهران رقم خورد و طي آن سرنشين يك پيكان توسط يك عابر پياده كشته شد. اين مرد در محل وقوع جرم دستگير و با قرار مجرميت روانه زندان شده و سرانجام ديروز پاي ميز محاكمه ايستاد.
شروع كننده محاكمه سيد رضايي، نماينده دادستاني بود كه به قضات شعبه 113 دادگاه كيفري استان تهران اينطور گفت: حسين متهم 26 ساله و جوان حاضر در دادگاه دو سال قبل با ضربات چاقو جوان ديگري به نام حسن را به قتل رسانده و پس از دستگيري هم صحنه جنايت را بازسازي كرده است. سپس مادر مقتول به عنوان ولي دم او در جايگاه ايستاده و اظهار كرد قاتل كه مدعي است مزاحمت پسرم براي همسر او باعث اين جنايت شده است چرا از پليس كمك نگرفت و خود تصميم به مجازات گرفت. خانواده متهم نميتوانند ديه را بپردازند من هم تقاضاي قصاص متهم را دارم.
سپس متهم در جايگاه ايستاده و گفت: حدود يكسال و نيم از ازدواج من و سارا ميگذشت، ما همديگر را خيلي دوست داشتيم ولي بيپول بوديم به همين خاطر نميتوانستم او را به خانه خود بياورم. سارا طي اين مدت خيلي گله ميكرد و ميگفت از ادامه اين وضعيت خسته شده و ديگر نميتواند ادامه دهد.
آنشب شوم سارا از من خواست به خانه خالهاش بروم، من هم كه تازه با او دعوا كرده بودم براي اينكه كدورتها را از دلش درآورم به آنجا رفتم.سارا به من اصرار كرد كه آنشب را در خانه خالهاش بمانم اما من قبول نكردم و گفتم بايد بروم همين باعث درگيري بين ما شد كه يكمرتبه سارا از خانه بيرون رفت و گفت ميرود خودش را بكشد.
من دنبال او از خانه خارج شدم و او را ديدم كه دارد كنار اتوبان راه ميرود يكمرتبه مشاهده كردم يك پيكان به آهستگي كنار او حركت كرده و دارد مزاحمت ايجاد ميكند. راننده پيكان پياده شده و به سمت او آمد و خواست همسرم را به داخل ماشينش بكشد. به سرعت خود را به سارا رساندم و با آن مرد درگير، شدم او چاقويي درآورده و خواست مرا بزند. من هم كه در آن تاريكي درست نميديدم چاقو را از دستانش گرفته و او را زدم.
خيلي ترسيده بودم با همسرم دنبال كمك ميگشتيم كه مجروح را به بيمارستان برسانيم كه گشت پليس سر رسيد.من موضوع را به آنها گفتم و ما را بازداشت كردند.
آقاي قاضي مقتول موقع درگيري در حالت غير طبيعي بود و حتي پزشكان هم وجود الكل در خون او را تاييد كردند.
سپس همسر مقتول به عنوان شاهد به جايگاه احضار شده و داستان آن شب را اينطور روايت كرد: بيپولي من و حسين را خيلي عصبي كرده بود، يك سال و نيم از ازدواج ما ميگذشت ولي هنوز نتوانسته بوديم سرخانه و زندگي خودمان برويم. آنشب خيلي ناراحت بودم، داشتم به پوچي ميرسيدم بعد از آن درگيري شديدي كه بين من و حسين پيش آمد تصميم گرفتم خودم را بكشم تا از اين زندگي نكبت بار خلاص شوم.
از خانه بيرون زدم و به سرعت به سمت اتوباني كه آن نزديكي بود رفتم. ميخواستم خودم را جلوي ماشين بيندازم و بميرم كه يك مرتبه ديدم كسي دارد با من صحبت ميكند مردي كه سوار يك پيكان بود با كلماتي ركيك از من ميخواست سوار ماشين او شوم.
من حرف هايش را نشنيده گرفته و سرعت راه رفتنم را بيشتر كردم. اما مرد راننده دستبردار نبود و كلماتي بسيار زشت را بر زبانش جاري ميكرد. يكمرتبه ديدم او خودرويش را نگه داشته و پياده شد و به سمت من هجوم آورد. خيلي ترسيدم ميخواستم داد بزنم كه حسين سر رسيد و درگيري آغاز شد. حسين نميخواست او را بكشد ولي چون هوا تاريك بود نفهميد به كجا ضربه زد. بعد از آن هم ما رفتيم براي مجروح كمك بياوريم كه با پليس برخورد كرديم. سپس وكيل مدافع متهم در جايگاه ايستاده و مدعي شد موكلش در دفاع از خود و ناموسش مرتكب اين قتل شده است: مقتول بعد از ايجاد مزاحمت براي همسر حسين پياده شده و به سمت او رفته و حسين هم با اين تصور كه اين مرد قصد ربودن همسرش را دارد با او درگير شده است. مقتول چاقو كشيده و حسين هم در دفاع از خود ضربهاي به مقتول زده ولي تاريكي شب مانع از آن بوده كه متهم ضربه را به جاي حساس نزند. پس از پايان جلسه هيات قضات وارد شور شدند تا راي خود را در باره اين پرونده صادر كنند.


