پناهگاهم لانه عقربها بود!
پلیس: آن روز كه به همراه نيوشا به خانه مادر و ناپدريش رفتم نمي دانستم كه ناخواسته پا در لانه عقربها گذاشته ام، عقربهايي كه عاقبت شومي را برايم رقم زدند و زندگي مرا به تباهي كشاندند.
به گزارش پايگاه اطلاع رساني پليس، پريسا زن 20 ساله اي كه به صورت وحشيانه اي مورد سو استفاده خانواده دوستش قرار گرفته و هم اكنون با كوله باري از غم و اندوه همراه شوهرش به كلانتري 12 شاهين شهر اصفهان آمده تا عليه آنان شكايت كند در گفت و گو با مسئول دايره مشاوره كلانتري از فعاليت هولناك باندي كه به سو استفاده از زنان بي پناه میپردازد پرده بر میدارد.
اين زن جوان در خصوص سرگذشتش میگويد: 18 ساله بودم و تازه درسم تمام شده بود كه با شوهرم آشنا شدم و بعد از مدتي آشنايي قرار شد كه او به خواستگاريم بيايد اما پدرم با اين ازدواج مخالفت كرد ولي وقتي با اصرارهاي پي در پي شوهرم مواجه شد به ناچار موافقت كرد و ما با هم ازدواج كرديم.
وي افزود: مدت زيادي از ازدواجمان نگذشته بود كه فهميدم شوهرم بيكار است و موقعيت مالي خوبي ندارد. هر روز زندگي برايم سخت میگذشت و هر بار هم كه به او میگفتم دنبال كاري برو و يا برايم فلان چيز را بخر شروع به داد و فرياد میكرد و میگفت: همين است كه هست بايد آن روز كه میخواستي با من ازدواج كني چشم و گوشت را باز میكردي! زن جوان ادامه میدهد: يك روز بعد از جر و بحث با شوهرم از خانه بيرون آمدم و براي اينكه كمي آرام شوم به پارك نزديك منزلمان رفتم آنجا بود كه به ناگاه يكي از دوستان دوران تحصيلم به نام نيوشا را ديدم. با ديدن او عقدههايم سرباز كرد وشروع كردم به درد دل كردن با او، نيوشا هم وقتي از سرنوشت من باخبر شد مرا به منزلش دعوت كرد وبه من گفت، مگر دوستي به چه درد میخورد بيا برويم به منزل ما چند روز كه در منزل ما باشي و شوهرت دنبال تو بگردد اوضاع درست میشود.
پريسا كه اشك در چشمانش حلقه زده بود آه بلندي كشيد و سرش را پايين انداخت و گفت: من وقتي با حرفهاي دلگرم كننده نيوشا مواجه شدم به او اعتماد كرده وهمراهش راه افتادم غافل از اينكه آن روز ناخواسته پا در لانه عقربها میگذارم، عقربهايي كه عاقبت شومي را برايم رقم زدند و زندگي مرا به تباهي كشاندند.
او بعد از كمي سكوت دوباره ادامه داد: وقتي مادر نيوشا در منزل را بر رويم باز كرد و مرا با خوشرويي به داخل منزل دعوت كرد احساس امنيت كردم و فكر كردم كه میتوانم به آنها اعتماد كنم چند دقيقه بعد مادر دوستم با يك ليوان شربت آمد و من در حالي كه مشغول نوشيدن شربت بودم هردو اتاق را ترك كردند. هنوز شربتم را تمام نكرده بودم كه ناگهان ناپدري نيوشا به همراه سه مرد ديگر به من حمله ور شدند و به وسيله يك آمپول چيزي كه بعداً فهميدم مواد مخدر بوده را به من تزريق كردند. بعد از چند دقيقه كه از ماجرا گذشت ديگر چيزي نفهميدم و از شدت اذيت و آزار آنها بيهوش شدم.
اين زن جوان اظهار داشت: نيمههاي شب آنها به وسيله يك خودرو مرا در كنار يك خيابان خلوت انداخته و تهديدم كردند كه از صحنه آزار و اذيت من فيلم تهيه كرده و اگر ماجرا را براي كسي بيان كنم فيلم مرا پخش خواهند كرد.بعد هم متوجه شدم كه آنها پول و طلاي مرا دزديده اند.
وي گفت: با همان حال نزارخودم را به منزل رساندم وقتي شوهرم مرا ديد از من پرسيد تا حالا كجا بودي؟ به دروغ گفتم منزل پدرم بودم و او هم بي خيال شد. اما چند روز بعد هنگامي كه درحال تردد در خيابان بودم ناگهان يك خودرو پيكان مقابلم ايستاد و دو زن مرا به زور سوار كرده و دوباره ماجراي اول را سرم تكرار كردند و اين ماجرا چند بار ديگر تكرار شد تا اينكه من به طور كامل معتاد شدم و دفعههاي بعد خودم براي تهيه مواد به آن لانه فساد میرفتم. يك روز كه براي تهيه مواد به آن مكان رفته بودم چند زن ديگر را ديدم كه مثل من به همين روز افتاده بودند.
پريسا قطرات اشكي كه مانند قطرات باران بر روي گونههايش مینشست پاك كرد و با هق هق گلويش به حرفهايش ادامه داد: امروز كه براي تهيه مواد به آن مكان رفته بودم ناپدري نيوشا به همراه دو مرد ديگر به طرفم آمده و پيشنهاد كردند كه كليد منزلم را در اختيار آنها بگذارم تا بتوانند در يك موقعيت مناسب اسباب و اثاثيه منزل را سرقت كنند من وقتي با اين حرف آنها روبرو شدم فرياد زدم شما از جان ما چه میخواهيد زندگي مرا كه به تباهي كشيديد، پول و طلاهايم را كه به سرقت برديد حالا هم میخواهيد اموال منزلم را به سرقت ببريد!! آنها وقتي با مخالفت من مواجه شدند با ترشرويي مرا بيرون كرده و گفتند برو ديگر از مواد خبري نيست وقتي از خانه بيرون آمدم به ناگاه شوهرم كه مرا تا اين مكان تعقيب كرده بود را در مقابل خود ديدم وقتي او از همه اين ماجرا با خبر شد با افراد منزل درگير شده و هر دو براي شكايت به اين كلانتري آمديم.
زن جوان براي آخرين حرفش میگويد: در اين دنيا ديگر به هيچ كس نمي شود اعتماد كرد آدم نبايد حتي به چشم چپش هم اعتماد كند.
سرهنگ" محمد رضا خدادوست" فرمانده انتظامي شاهين شهر استان اصفهان در گفت و گو با خبرنگار ما اظهار داشت:با شكايت اين زن و شوهر ماموران به محل اعزام و اعضاي اين باند خطرناك شامل چهار مرد و سه زن دستگير شدند.
وي افزود: در بازرسي از داخل اين منزل مقداري انواع مواد مخدر از نوع ترياك، كراك و شيشه به همراه آلات و ادوات استعمال آنها كشف و ضبط شد.
اين مقام مسئول با بيان اينكه تعدادي اززنان معتاد نيز در اين منزل توسط ماموران دستگير شدند گفت: تمامي متهمان جهت سير مراحل قانوني تحويل مراجع قضايي شدند.
بهنام غريب زاده كارشناس مشاوره كلانتري 12 شاهين شهر اصفهان در اين خصوص به خبرنگار ما گفت:متاسفانه در جامعه ما استفاده از مشاور جا نيافتاده است و برخي از افراد جامعه براي حل مشكلاتشان به افراد نا آگاه و يا افراد سواستفاده گر مراجعه میكنند كه عواقب ناگوار و جبران ناپذيري براي اين افراد به دنبال دارد.
وي افزود: به خانوادهها توصيه میكنم كه مشكلات خانوادگي در جاي خود و حتي الاامكان با مراجعه به مشاورين پليس كه در كلانتريها مسقر هستند مطرح نمايند. زيرا مطرح كردن در غير ازمحل خود چنين مشكلاتي را رقم میزند.
اين كارشناس مشاوره تصريح میكند: در اين پرونده نيز اگر زن جوان به جاي اعتماد بي مورد به دوستي كه مدت زيادي است او را نديده و رفتن به منزل او به مشاوره مراجعه و موضوع زندگيش را از اين راه حل میكرد هيچ گاه به اين روز نمي افتاد. چه بهتر است كه ما قبل از اينكه اتفاقي برايمان بيافتد خودمان با رعايت اصول حفاظتي و ايمني جلوي هر اتفاقي را قبل از وقوع آن بگيريم.


