پیرزن تنها را چه کسی کشت؟
دادگاه كيفري در نهايت مرد و زني كه متهم به قتل پيرزني تنها بودند را از قتل عمد مبرا دانست.
به گزارش خبرنگار تهران امروز، هرچند پسر جوان اين پيرزن در حضور قاضي گفت كه خواهان قصاص متهمين نيست چرا كه اصلا نميداند كه اين زن و مرد مادر او را كشتهاند يا نه و فقط خواهان محاكمه اين دو نفر تا روشن شدن پرونده آنهاست.
جسد صديقه فروردين 86 روي مبل قرمز شده از خون اتاق پذيرايياش پيدا شد. سه ضربه چاقو بدن او را شكافته بود كه يكي از آنها بر شاهرگ او فرود آمده بود. چاقويي كه بر شاهرگ مقتوله فرود آمده بود حاكي از قصد قاتل يا قاتلين براي قتل عمد بود.
تنها سرنخ، حرفهاي اطرفيان مبني بر اختلاف اين زن با پسرش حسام داشت كه اين كينه طبق شواهد رنگ وبوي مالي داشت اما هيچ سند و مدركي دال بر قاتل بودن پسرك به دست نيامد و وي از اتهام مادركشي تبرئه شد.
در حاليكه ميرفت پرونده به جمع بعضي پروندههاي بينتيجه پليس ملحق شود ادعاهاي يك مرد جوان كورسوي اميدي را در دل كاراگاهان به وجود آورد. اين مرد در يك روز آفتابي به پليس آگاهي مراجعه كرد و گفت ميداند چه كسي صديقه را كشته است.
مرد جوان ادعا كرد كه همسرش محبوبه با مردي به نام عباس ارتباط نامشروع دارد و آنها جنايتكاران اين پرونده اند: محبوبه و عباس با اين پيرزن آشنا شده بودند. آنها به خانه افراد مختلف ميرفتند تا با هم خوش بگذرانند كه يكي از اين اشخاص مقتوله بود. همسرم وعباس به دروغ خود را خوهرزاده و دايي معرفي كرده بودند اما زماني كه پيرزن پي به دروغ آنها برد با آنها در گير شده و عباس هم او را كشت. بلافاصله دستور بازداشت عباس و محبوبه صادر شد و عباس اتهام قتل را پذيرفت: پيرزن فهيده بود و چون نميخواستيم او رابطه ما رابه ديگران خبر دهد او را كشتم.
امروز در دادگاه هم عباس حاضر بود، هم محبوبه، هم شوهر محبوبه و هم فرزندان مقتوله. عباس ابتدا اين طور گفت: من قتلي انجام نداده ام و اصلا مقتوله را هم نميشناختم.
شوهر محبوبه اين حرفها را براي ما در آورد تا از من و همسرش انتقام بگيرد.
متهم به قتل مدعي آشنايي خود با محبوبه از مدتها قبل شد: او خودش را دانشجوي شهرستاني معرفي كرد كه براي تحصيل به تهران آمده است. به مرور رابطه ما با هم نزديكتر شد. محبوبه خيلي لباسهاي زنندهاي ميپوشيد ولي از وقتي ما با هم ارتباط پيدا كرده بوديم تحت تاثير نصيحتهاي من تغيير رويه داده پوششش بهتر شده بود. به تدريج عاشق او شدم. او مهربان بود ونيازهاي عاطفي مرا به خوبي برآورده ميكرد. يك روز به او پيشنهاد ازدواج دادم با اين اطمينان كه او حتما قبول ميكند كه حرفي به من زد كه سرجايم خشك شدم. او گفت كه شوهر دارد و نميتواند اين كار را بكند. اما من كه ديگر نميتوانستم از او جداشوم با او صحبت كردم و قرار شداز شوهرش جدا شود تا ما با هم وصلت كنيم. اما شوهر او فهميد و تصميم به انتقام گيري از ما گرفت. آقاي قاضي اين مرد ميخواهد من به مرگ محكوم شوم تا كينهاي كه از من به دل گرفته فروكش كند.
پس چرا به قتل اعتراف كردي؟
وقتي مرا دستگير كردند آنقدر تحت فشار قرار گرفتم كه به كار نكرده اقرار كردم. ولي محبوبه اعتراف نكرد و با وثيقه آزاد شد. همه ميدانند قاتل كسي جز پسر مقتوله نيست. همه مردم ورامين به خوبي از اختلاف شديد اين پسر و مادر خبر داشتند در زندان هم كه بودم همه ميگفتند قاتل اين زن پسرش است.
محبوبه هم در جايگاه حاضر شده و خود را بيگناه دانست: شوهرم خيلي مرا اذيت ميكرد همين محبت نديدن از او باعث شد جذب عباس شوم ولي ما هيچ ارتباطي با هم نداشتيم. شوهرم اين تهمت را به ما زد كه بر سر راه ازدواج من و عباس سنگ بيندازد كه موفق هم شد.
با ادعاهاي متهمان و شوهر اين زن، دادگاه تشكيل شور داده و هر دو متهم را از اتهام قتل عمد تبرئه كرد.


