ابومسلم بازيکن نساخت و سقوط کرد
قدس؛ به سالهاي دور نرويم، تاريخ ابومسلم را جستجو نکنيم که خاطره نگاري نکرده باشيم. در همين يک دهه اخير، ابومسلم يکي از چند تيم بازيکن ساز فوتبال ايران بود، از ملوان که مدعي بازيکن سازي است، بازيکنان بيشتر و با کيفيت تري ساخت و حتي بيشتر از سپاسي شيراز که همچنان از رانت استخدام بازيکنان سرباز بهره مي برد.
در ابومسلم رضا عنايتي را شناختيم و بهتر از او، عليرضا نيکبخت را يافتيم. عنايتي در عصر علي دايي در تيم ملي، آنقدر پشت خط ماند تا پير شد و نيکبخت خود به دست خود همه موقعيت هاي طلايي را نابود کرد و گرنه حتماً موقعيتي ممتازتر از جواد نکونام در فوتبال اسپانيا داشت. در ابومسلم، اين 3 نفر نيز فوق ستاره شدند: مجتبي جباري، آندرانيک تيموريان و خسرو حيدري. به اين 3 نفر، حسين بادامکي را نيز اضافه کنيد.
از ابومسلم، آندو به جام جهاني و سپس به فوتبال انگليس رسيد و تيمهاي مدعي بازيکن سازي مثل ملوان و سپاسي هرگز چنين دستاوردي نداشتند. بهترين بازيکن يک دهه اخير ملوان، جلال حسيني است و پس از او پژمان نوري اما اين دو نفر هرگز به جايگاه آندرانيک تيموريان نرسيدند. مهدي رحمتي و پيش از او علي سامره نيز شاخص ترين ها از سپاسي شيراز بودند و بقيه ستاره هاي سپاسي هرگز درقواره عنايتي، نيکبخت يا تيموريان و جباري ندرخشيدند.
ابومسلم، اين بازيکن سازترين تيم ايران در يک دهه اخير، امروز چرا با فقر نيروي انساني مواجه شده؟ نيکبخت ديگري چرا پيدا نشد و يا عنايتي ديگري چرا ساخته نشده است؟
ابومسلم پيش ترها در استخدام بازيکنان بي نام و نشان يا حتي ستاره هاي تيمهاي ديگر نيز اغلب خوش سليقه بود. ابومسلم، خلعتبري را مي يافت يا ديگران که اگر چه خلعتبري نشدند اما در ابومسلم رشد مي کردند. ابومسلم فريدون فضلي شکار مي کرد يا اين اواخر ميثم بائورا.
اين روزها همه دليل سقوط ابومسلم را در سؤ مديريت ابومسلم مي جوييم و البته سؤ مديريت دليل اصلي سقوط است اما نه اين مديران، نه اين مسؤولان بي مسؤوليت، بلکه آنها که در فوتبال مشهد اهل فکر کردن و ديدن و فهميدن هستند، بايد دليل متوقف شدن جريان بازيکن سازي ابومسلم را جستجو کنند.
چه کساني بر سرکار نبودند که در مشهد عنايتي و نيکبخت يا بادامکي و منصوري ديگري پيدا نشد؟ چه کساني در فوتبال مشهد هيچ کاره شدند و ابومسلم ديگر محل پرورش و رشد تيموريان، جباري و حيدري نشد؟ مسأله اين است. مسأله اي که اگر ابومسلم آن را حل نکند، از ليگ يک به ليگ برتر صعود مي کند و دوباره به هيچ جا نمي رسد.
فصل 89 - 88 اولين فصلي نبود که ابومسلم با دردسرهاي اقتصادي مواجه مي شد. ابومسلم هرگز تيم متمولي نبود اما هرگز اين چنين دچار سؤ مديريت نشده بود، اگر چه سؤ مديريت نيز در ابومسلم کم سابقه نيست. ابومسلم اما در چند فصل اخير، بازيکن سازي را از خاطر برده و تيمي که متمول نيست و بازيکن سازي را نيز رها کند، به اينجا مي رسد که ابومسلم رسيده است.
در ابومسلم ديگر عنايتي، نيکبخت، تيموريان، جباري، بادامکي، منصوري و حيدري ديگري پيدا نمي کنيد و ابومسلم به تيم متوسطها تبديل مي شود و با متوسط ها نمي توان اول به جنگ بي پولي و سؤ مديريت و سپس به جنگ ليگ برتر رفت.
ابومسلم سقوط کرد اما ستاره اي ندارد که تيمهاي درجه اول ليگ برتر براي جذب او سر و دست بشکنند. اگر در بررسي چرايي و چگونگي سقوط ابومسلم، اين نکته را نيز به عنوان يک دليل سقوط بپذيريم، آنگاه فوتبال مشهد بايد کار تازه اش را شروع کند: کوچه به کوچه گشتن دنبال يک علي نيکبخت ديگر، پيش از اينکه بهادراني و سيد عباسي در ابومسلم جايي پيدا کنند.


