ياد افسانه آبی بخير...
فرانسوي ها خودشان هم نمي دانند چه گناهي مرتکب شده اند که تاواني به اين اندازه سنگين و تلخ براي آن مي پردازند. البته همه اين نگون بدبختي ها مربوط به فوتبال ملي آنها مي شود، با اين حال هميشه هرگونه اتفاق ناگواري در اين عرصه ناخودآگاه روي غرور ملي مردم يک سرزمين تأثيرگذار خواهد بود. بخصوص که فرانسه همواره جزو بزرگان فوتبال جهان محسوب مي شده است.
به نوشته قدس؛ ماجراي بحران اخلاقي بازيکنان مطرح اين تيم که براي گووو، بنزما و ريبري دردسري بزرگ ايجاد کرد، ضربه مهلکي براي آن دسته از افکار عمومي فرانسه بود که بعد از فينال برلين و شکست برابر ايتاليا تا حدي علاقه خود را به تيم ملي اين کشور از دست داد و حالا امروز از خود سؤال مي کند که اين تيم با چه روحيه و آبرويي در رقابتهاي جام جهاني آينده شرکت خواهد کرد.
بازيکنان تيم ملي فرانسه به برقراري رابطه با زنان بدکار متهم شده اند. اين درست که مسلماً آنها تنها بازيکنان دنياي فوتبال نيستند که اوقات فراغت خود را به اين شکل سپري کرده و مي کنند. در اين نکته هم که هيچ يک از آنها به خاطر ارتکاب چنين عملي مسؤوليتي سياسي و يا عمومي برگردن ندارند، شکي نيست.
ولي يکي از اين دختران به نام زاهيا زماني که با فرانک ريبري به طور پنهاني ملاقات مي کرده و حتي هافبک بايرن مونيخ براي او جت خصوصي مي گرفته و هزينه سفر او به آلمان را مي پرداخته، در آن زمان پايين تر از سن قانوني قرار داشته است. اين موضوع مي تواند عواقب و مجازات قضايي سنگيني براي ريبري به همراه داشته باشد.
قوانين فرانسه که معمولاً نسبت به چنين مسائلي همواره با بردباري خاصي برخورد کرده، هرگز در مورد سؤاستفاده جنسي از افرادي که زيرسن قانوني هستند، تخفيفي در مجازات قائل نشده است. وکلاي ريبري گفته اند که اين موضوع امري خصوصي است و موکل آنها نبايد بابت اين مسائل به ديگران پاسخگو باشد. حتي اين دختر هم اعلام کرده که سن واقعي خود را از ريبري پنهان کرده است.
ريبري هم گفته که هرگز براي او تسهيلات خاصي قائل نشده و موضوع جت خصوصي هم حقيقت ندارد. اما به هرحال آنچه مسلم است رابطه استثنايي ميان مردم فرانسه و تيم ملي آنها اين روزها به پايين ترين حد خود رسيده است.
فرانسويها هميشه راگبي را بيشتر از فوتبال دوست داشتند. اما از دهه هشتاد ميلادي به لطف موفقيتهاي مهم در عرصه بين المللي، از آبي پوشان نوعي مظهر غرور ملي ساختند.
پيروزي در جام جهاني 1998 و جام ملتهاي اروپا در سال 2000 افسانه تيمي که از بازيکنان سياه، سفيد و مغربي تشکيل شده بود و مظهر چند فرهنگي بودن و چند قبيله اي بودن فرانسه به شمار مي رفت را شهره عام و خاص کرد. تيمي که مي شد درآن نوعي هويت جديد ملي يافت.
اما در جريان بازي دوستانه با تيم ملي الجزاير در سن دنيس، همان ورزشگاهي که تيم ملي درآن قهرمان جهان شده بود، هو کردن سرود ملي مد شد. آن سوتها به منزله زنگ خطر جدي در رابطه با شرايط اجتماعي بخشهاي حومه اي و نفرت جوانان مغربي نسبت به تيمي بود که ديگر آن را متعلق به خود نمي دانستند و آن را نماد فرانسه ديگري مي پنداشتند که آنها را از خود جدا کرده بود.
اين درحالي است که در مقطعي، ريبري تنها بازيکن سفيد پوست با اصليت فرانسوي در بين فرزندان مهاجران و افرادي که سالها سرزمين آنها مستعمره فرانسه بوده، به شمار مي رفت.
زين الدين زيدان کبير که ريشه الجزايري داشت و الگوي تبليغاتي جامعه فرانسه محسوب مي شد، بعد از ضربه سر معروفي که به ماتراتزي زد، مورد انتقاد زيادي قرار گرفت. با اينکه حرکت زيدان به دليل اينکه مدافع تيم ملي ايتاليا او را تحريک کرده بود، تا حدي قابل درک به نظر مي رسيد. اما در مورد گلي که فرانسه را به جام جهاني برد، هيچکس نتوانست خطاي عمدي و محرز هند آنري که داور نديد را توجيه کند.
فرانسه با اين گل، ايرلند را حذف کرد و به آفريقاي جنوبي رفت. اما خيلي از فرانسويها مي خواستند اين بازي به خاطر اين رسوايي و آبروريزي بزرگ تکرار شود. آيا رسواييهاي متعدد اخلاقي، حومه هاي عصيانگر و قهرماناني که در حال غروب کردن هستند، مي توانند نوعي احساس جعمي را بيان کنند؟ احتمالاً مثل اتفاقي که در خيلي از کشورهاي ديگر رخ مي دهد، به لطف پيروزيهاي متعدد، حتي عشق به پيراهن ملي هم باز مي گردد و با عشق، بخشش و ناديده گرفتن گذشته هم همراه خواهد شد.
اما شايد دليل اصلي اين تيرگي روابط حضور ريموند دومنک روي نيمکت آبي هاست که همواره مورد انتقاد فرانسويها بوده ولي همچنان در پست خود ايستاده و خيلي عالي نقش يک مربي منفور را بازي مي کند.
آيا فرانسه با دومنک به پيروزيهاي قبلي خود باز خواهد گشت؟ فرانسويها اين طور فکر نمي کنند ولي دومنک اصلاً به رويش هم نمي آورد و همچنان با طالع بيني و ستاره شناسي مي خواهد فوتبال ملي فرانسه را از اين وضعيت نجات بخشد.


