صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
صد پله از آنها بدتر شده ايم...؛

فوتبال ما و تاوان خنديدن به عرب‏ها!

باز هم آن روزها اما، ظاهراً هيچ کدام ما خبردار نبوديم که قرار است خيلي زود تاوان پس بدهيم؛ تاواني چنان مهيب که حالا ريشه دارترين و پرستاره ترين تيم هايمان براي آنکه چند نفري تماشاچي داشته باشند، بچه دبستاني ها را به صف مي کنند و کيک و سانديس و پيراهن و کفش در انبان آنان جا مي دهند و براي جذب تماشاچي، برگه «رضايتنامه والدين» صادر مي کنند!
کد خبر: ۹۲۵۷۶
| |
3399 بازدید

قدس؛ 1- دير زماني از آن روزها نمي گذرد. هنوز خيلي از آن ايام نمي گذرد که مسخره کردن و دست انداختن فوتبال عرب ها، نقل هر محفل خبري- ورزشي در ايران بود و هموطنان ما همه جا- از تحريريه روزنامه ها تا دل کوچه و بازار و از استوديوهاي صدا و سيما تا صف شير و گوشت و مرغ و پنير- به قواعد فوتبال عربي مي خنديدند و کشورهاي همسايه را به سخره مي گرفتند. برادر، خاطرت هست آن روزها کجاي کار عربها برايمان غير قابل لمس و مضحک بود که باعث مي شد زهرخندي از سر خودبرتر بيني تحويل شان بدهيم و از اينکه مثل آنها نيستيم خوشحال شويم؟ خاطرت هست يا نه؟!

2- بله؛ ما به فوتبال عربها مي خنديديم، چون پياپي مربي عوض مي کردند. فرصتهاي چند هفته اي باشگاه هاي ريز و درشت آنها به مربيان رنگارنگ، کمي اينورتر از خليج تا ابد فارس ايران، بساط عيش و نوش ما را فراهم مي کرد تا مدام با شنيدن خبر اخراج هر مربي از ليگهاي امارات، قطر، بحرين، کويت و عربستان، لب هايمان را دو برابر عرض شانه از هم باز کنيم و سفيدي دندان هايمان را به رخ سياهي بخت اين ورژن عقب افتاده از فوتبال بکشيم.

آن روزها اما، انگار هيچ کس نمي دانست به همين زودي ها قرار است فوتبال ما حرفه اي(!) شود و درست به همين خاطر، سالي 20 مربي در ليگ به اصطلاح برتر ما عوض شدند، تيمي در اين دسته کشف شود که در طول يک فصل 7 کادر فني جا به جا مي کند و دست بر قضا يک سرمربي را در کمتر از 6 ماه، دو بار بيرون مي اندازد!

هيچکس- به ما نگفته بود قرار است عقوبت خنديدن به عربها را به اين شکل فجيع پس بدهيم و به روزي بيفتيم که متوسط عمر مربيگري در باشگاه هاي حرفه اي شده و گلاب به رويتان(!) به دو ماه و سه ماه و شش ماه برسد و فلاني که دست به استخاره کردنش هنگام دريافت پيشنهادات مختلف خيلي خوب است، طي يک سال 4 تيم عوض کند و بعد از آنکه گفته بود و ديگر به فوتبال برنمي گردم، برگردد و بگويد «البته اين تيم فرق دارد»!

3- بله؛ ما به فوتبال عربها مي خنديديم، چون پادشاه اتلاف وقت با شنيع ترين کارهاي ممکن بودند. خودشان را به زمين مي کوبيدند و با پيح و تاب دادن به هيکل هاي درشت و نخراشيده شان، سعي در کشتن زمان بازي داشتند. آن روزها که «بحرين بازي» عربها، جوک ايراني ها بود و به عمق عقب افتادگي اين جماعت مي خنديديم، هنوز شست مان خبردار نشده بود که قرار است به همين زودي زود، نصف تيمهاي ايراني روي عربها را هم سفيد کنند و چنان متبحرانه (ضدفوتبال) بازي کنند که در بعضي از بازي ها، عملاً نيم ساعت از زمان مسابقه «پرت» شود!

اکبر ضدفوتبال و اصغر ضدفوتبال و بيژن ضدفوتبال و فلان در فلان، شاهکارهاي اعراب نيست، بلکه صدها کيلومتر اين طرف تر، در خاک سرزميني پا گرفت که مردمانش تا همين ديروز به اين شيوه از بازي مي خنديدند و سري به نشانه تأسف و صد البته از روي تکبر تکان مي دادند!

4- بله؛ ما به فوتبال عربها مي خنديديم، چون تماشاگر نداشتند و براي پوشاندن سکوهاي خالي ورزشگاه هاي مجهزشان (آنچه ما هيچگاه نداشتيم!) موتور و ماشين به قرعه مي گذاشتند و طلا جايزه مي دادند. از ته دل به اين کمبود آنها مي خنديديم و مباهات مي کرديم به «سرمايه هاي اصلي» فوتبال ايران که در هر مسابقه، ده ها هزار نفرشان ورزشگاه ها را قرق مي کردند و شور و اشتياق عجيب به رقابتها مي بخشيدند.

باز هم آن روزها اما، ظاهراً هيچ کدام ما خبردار نبوديم که قرار است خيلي زود تاوان پس بدهيم؛ تاواني چنان مهيب که حالا ريشه دارترين و پرستاره ترين تيم هايمان براي آنکه چند نفري تماشاچي داشته باشند، بچه دبستاني ها را به صف مي کنند و کيک و سانديس و پيراهن و کفش در انبان آنان جا مي دهند و براي جذب تماشاچي، برگه «رضايتنامه والدين» صادر مي کنند!

باز گلي به گوشه جمال عربها که اگر مسابقه مي گذاشتند، حداقل جوايزش را به همان تماشاگران انگشت شمار هديه مي کردند، و گرنه اينجا که فلان تيم متمول متعلق به کارخانه خودروسازي، قرعه کشي اش را با «شماره» بليت تماشاگران انجام داد و البته موقع اعلام نتايج، «اسم» برنده ها را از بلندگوي ورزشگاه صدا زد...!

5- اما نه، اين يکي ديگر نمي تواند تاوان خنديدن به عربها باشد نه؛ ما هرگز به عربها نخنديديم که چرا تيم هايشان را وسط بازي از زمين بيرون مي کشند يا چرا تماشاگران شان به صرف حضور در ورزشگاه، خودشان را مجاز مي دانند همه را به باد فحش بگيرند و زمين و زمان را به هم بدوزند.
نه، ما هيچ وقت به عربها نخنديديم که چرا مربيان و مديران شان مثل «باسلق» دروغ به خورد ملت مي دهند و هيچ ابايي از تکرار ضد و نقيض گويي هاي وقيحانه خود مقابل دوربين هاي تلويزيوني هم ندارند.

نه، ما هيچ گاه به عربها نخنديديم که چرا ستاره هايشان در خيابان بدمستي مي کنند و اسطوره هايشان از اتول گرانقيمت خود پايين مي جهند تا جواني را به باد کتک بگيرند. نه؛ اين همه نگون بختي ديگر نمي تواند عقوبت به سخره گرفتن همسايه باشد. ما انگار دچار يک سرگيجه تاريخي شده ايم. اين، خوشبينانه ترين تصور است در مورد اين گنگي تلخ و اين معلوليت بي علت!

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟