صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

اولين اقدام جدي رئيس جديد صداوسيما

ر. ثرايي
کد خبر: ۷۳۴۳۰
| |
12038 بازدید

ساليان پيش كه از ابزار ارتباطي كنوني خبري نبود، در شهري دور افتاده رفيقي داشتم شفيق كه مديري بود توانا و با خلق چفت بود و مألوف و به زيركي و كياست، شهره و معروف. اما مديران او را قدر ندانسته، به حسادت، رخصت گزارش كار به فرادستانش، نمي‌دادند. روزي به ديدنم آمد و حكمي نافذ براي مسندي والا در دست داشت. از خنده، ‌گونه‌هايش چون سيبي سرخ مي‌لغزيد! گفتم خنده‌ات از چيست؟ گفت: از ريسك بزرگي كه كردم و دسته گلي كه به آب دادم، اما نتيجه‌اي بزرگتر ستاندم. گفتم چه كردي؟ گفت: نيك مي‌داني كه در فلان شهر دور افتاده، رنجها بردم؛ طعنه اين و آن شنيدم؛ اما هرگز به خستگي و ايستايي تن ندادم.

 با هر دشواري ساختم و كار خلق پرداختم. از مديران ارشد دو ـ سه باري خواهش و تمنا كردم تا بالمعاينه تلاشم را نظاره و اگر صله‌اي نمي‌دهند، رهنمودي پيش فرستاده، عيوب كارم را چاره، تا پيش خدا معذور باشم و پيش خلق و فرادستان مشكور. اما از من اصرار بود و از آنها تسويف و انكار. تا اينكه چاره كار را يافتم! دست به قلم شدم و خود را در پوست خبرچيني ماهر انگاشتم و هر آنچه از زحمات چند ساله، توده بودم به نوك قلم خود، سوده و پودم و از زبان آن لاف زن ِ فرضي، به باد انتقاد گرفته و براي مدير مركز نشينم نگاشتم كه: فلاني (من)، همواره در غيبت است. جز آنكه چند روزي از منزل براي خودنمايي در اداره، مرخصي بگيرد! آن هم دير مي‌آيد و لختي مي‌پايد و زود مي‌رود. به مردم بهايي نمي‌دهد و خلق بايد براي ديدنش، دالان‌هاي تو در توي نوبت و انتظار در تاريك خانه دل سنگ او را بپيمايند...!
 
كوتاه سخن آنكه: هر آنچه بهتان و نامروتي بود را به نامردي تمام بر خود بستم. نامه را به امضاي بي‌امضاي امت حزب‌الله! مهر زده، دو ضلع پاكت را با نوك زبان لرزان خود خيس كرده، چند تمبر گران قيمت بر پيش و پسش، چسباندم و چندين مشت بر آن كوفته به صندوق انداختم. لختي از هفته سپري شده بود تا اينكه شبي تلفن منزل به صدا در امد. چه خبر است!؟ كسي از پشت خط با صدايي غضب‌آلود گفت: في الفور حاضر شو كه امري مهم رخ نموده! آبي به روي و چشمان خواب گرفته‌ام زدم. در حالي كه دستي در آستين و دستي به شلوار داشتم، پا در كفش، هروله كنان، از در بيرون شدم. بازرس كه چه گويم!؟ سه بازجوي خشم‌آلود و مرگ‌آور بر آستانه اداره انتظارم را مي‌كشيدند با بي‌رغبتي تمام به جاي جوابِ سلام، يكي هوم و يكي هام، تحويلم داده پشت ميزم نشستند. در زير لامپ كم فروغ ِ ميز كار، چون بازپرسانِ دادار در شب اول قبر از يمين و يسار، سوال پيچم كردند و پنداشتم از قبل تومارم را پيچانده‌اند! تا پاسي از شب، پرسيدند و زير و رو كردند و نوشتند بسيار.

فرداي آن روز پس از ديدار با افراد اداره، از نگهبان گرفته و نمّام، تا چاي ريز و بازرس و قائم مقام، پيش معتمدين و ريش سفيدان رفته و پس از مدتي، متعجب اما خندان، برگشته گفتند: به كسي مشكوكي؟ گفتم: نه. گفتند: دشمني در شهر يا اداره داري، يا از كسي شاكي نيستي؟ گفتم: نه. گفتند: عجبا كه ما در كار تو مانده‌ايم! اين زحمات و اين بي‌خوابي و بي‌تابي‌ها براي خلق با گزارشي اين گونه تند و...

گفتم چه شده؟ گفتند هر آنچه بر تو بسته بودند انگ بود و بهتان. دل خوش دار كه ما چون بازگرديم مزد تلاشت، بازگردانيم و اين حكمي است بي‌بازگشت و راي ما بر اين است كه بر فراز مسندي بالاتر نشيني، تا زهر چشمي باشد، از نويسنده بي‌پروا و بي‌خبر از خدا در اين نوشته سراسر بي‌پايه و افتــرا.

قصه نقدپذيري در جامعه ما به ويژه نقد مديران و سياستمداران و اصحاب رسانه، قصه‌اي است طولاني و سوزناك. نه منتقد و نقاد (و شايد نويسنده در اين نوشته) راه و رسم نقد منصفانه را مي‌داند و نه نقدشونده، ارزش نقد ديگران را براي كار خود درك مي‌كند از اين روي همواره ناقد، نقد را به عنوان شمشير، دور سر مي‌چرخاند و نقد شونده نيز سپري ستبر و غير قابل نفوذ در دفاع از خود به دست مي‌گيرد.

در اين يادداشت ـ كه اگر مجالي بود در آينده به تكميلش خواهم پرداخت ـ هرچند قصد ندارم نظر خود را بر نوشته تحميل كنم و سعي دارم قلم را آزاد گذاشته تا قضايا را از زوايه‌هاي مختلف بنگارد و از طرفي سعي دارم به آنچه در اين باب گفته و نوشته شده و ذكر دوباره آنها جز خستگي و اتلاف وقت خواننده ثمري ندارد، بپرهيزم و روزنه‌هاي ديگري براي بحث بگشايم و آنچه گفته نشده (يا از ديد نويسنده پنهان مانده) مورد توجه قرار گيرد، اما به هر روي از ذكر مقدمه‌اي و نتيجه‌گيري و پيشنهاد چاره‌اي نيست.

نقد چيست؟

نقد يعني جدا کردن خوب و بد. تشخیص معایب و محاسن و بيان ضعف و قوت چيزي و آشكار كردن حق. يعني بيان راستي‌ها و كجي‌ها، كمي‌ها و كاستي‌هاي و زدودن غبارها از گردِ چيزي براي تشخيص سره از ناسره. «انتقاد» نيز هر چند بار معنايي منفي دارد، اما در اصطلاح رسانه‌اي امروزه كاربردي همرديف واژه «نقد» دارد و ما نيز از پرداخت جداگانه آن مي‌پرهيزيم و همين عرف رسانه‌هاي ديداري و شنيداري را پيروي مي‌كنيم.

همگان اذعان دارند، نقد اگر آگاهانه و منصفانه باشد، نتيجه‌اش رشد و تكامل جامعه است؛ حتي نقدهاي غير منصفانه كه گاه با زبان تيز و تند و خارج از اخلاق بيان مي‌شوند ـ جداي از آن‌كه بايد چنين ناقد يا منتقدي را به رعايت اخلاق نقادي سوق داد ـ اما شنيدن سخن او و حتي دشمن انسان نيز گاه به روشن شدن حقيقت مي‌انجامد. شايد از همين روست كه روانشناسان گفته‌اند: «داشتن دشمن نيز همچون داشتن دوست امري ضروري است» از اين روي بايد براي نقد كردن بخش‌هاي مختلف، دلسوزان نظام به منتقد پروري روي آورند و در جامعه جهاني متكثر امروز هيچ راهي جز اين وجود ندارد.

اما نقدها در جامعه دو جور قابل انعكاس است: يكي در مجامع سربسته دانشگاهي، حزبي و گروهي و ديگري در رسانه ملي. دنياي امروز دنياي رسانه است؛ امروز خواسته يا ناخواسته دنيا با ابزاري سروكار دارد به نام رسانه و تاثيرگذارترين آنها تلويزيون است و بعيد است تا دهه‌هاي متمادي، ابزاري ديگر بتواند جاي اين رسانه را بگيرد و او را كنار بزند. پس نقدها بايد از تلويزيون يا همان رسانه ملي منعكس شود. اگر منعكس نشود هيچ پيش فرضي متصور نيست مگر اينكه به شبكه‌هاي غير منصف ديگر سوق داده شوند.

هيچ چاقويي دسته خود را نمي‌برد

وقتي مي‌گوييم نقد بايد از رسانه ملي شروع شود، دو مطلب مورد انتظار است؛ نخست اينكه جهت‌گيري رسانه ملي و محتواي برنامه‌هايش بايد به نقد كشيده شود و دوم آن‌كه بخش‌هاي ديگر اجرايي و مديريتي و سياسي و فرهنگي كشور نيز بايد با اين ابزار در بوته نقد محك بخورند. اين حرفي منطقي و درست است. اما سوال اساسي ديگري بيرون مي‌آيد: آيا هيچ چاقويي دسته خود را مي‌برد؟ هرگز! پس بايد به رسانه ملي حق داد اگر در برابر منتقدين موضع مي‌گيرد. اگر هيچ‌گاه منتقدين واقعي را به منزل خود دعوت نمي‌كند. اگر گاهي اوقات كه مجرياني ناخواسته با يك نقد تند و تيز يك مهمان روبه‌رو مي‌شوند، در واكنش وي از روي شوخي ـ كه پشت آن واقعيتي تلخ نهفته است ـ مي‌گويند اي واي! نان ما را آجر كردي! يك ميان برنامه ببينيد تا دوباره برگرديم! البته اينكه به آن مهمان چه مي‌گويند كه سير كلام او عوض مي‌شود، معمايي است ناگشوده.

نبايد انتظار داشت با همه زحماتي كه برنامه‌سازان و بازيگران و بازي‌سازان مي‌كشند، پس از فراغت از كار، مخاطب بنشيند تا برنامه‌سازان بيايند عيب كار خود يا گروه و جريان همسو با مديريت كلان صدا وسيما را بازگويند! بله اگر در يك مدينه فاضله‌اي زندگي مي‌كرديم كه نه تنها نقد، بلكه همه ارزش‌هاي اخلاقي در آن نهادينه شده بود و اين فرموده امام صادق(ع) كه «بهترين دوستانش را بيان كنندگان عيوبش معرفي مي‌كند» پياده شده بود و همه پذيرفته بودند كه نقد يعني نمودن راه درست براي رشد و تكامل بيشتر، و اگر كار بهتر و دلسوزانه‌تر در ميان مديران، ارزش و جايگاهي ستودني و والا داشت، آنگاه اين انتظار از رسانه ملي هم انتظاري بحق بود؛ اما آيا جامعه ـ كه افراد رسانه ملي هم بخشي از آن هستند ـ چنين است؟

سلسله مراتب تشكيلاتي، بلاي جان نقد در رسانه ملي

مشكل اينجاست كه در سطوح مديريتي كشور كه رسانه ملي نيز بخشي از همين مديرت است، قانوني عاطفي و طبيعي به نام سلسله مراتب از بالا به پايين حكم فرماست. منتقد، هراندازه بي‌باك و صاحب‌نظر باشد، نمي‌تواند نظري خلاف نظر بالادستي ابراز كند. رئيس صدا وسيما هم (هر كس باشد) هر قدر بي‌طرف و پاك و عادل باشد، تفكرات و مشي خاص خودش را دارد. چه بسا گرايش به يك جريان و حزب خاص داشته باشد. او حتي اگر به ظاهر بگويد براي بيان ديدگاه‌ها و مواضع از حزب مخالف من دعوت كنيد، حتي اگر اين دعوت كننده با آن دعوت شونده، همسو باشد، اما چون تفكر رئيس و تمايل دروني او را مي‌داند، هرگز جرأت دست زدن به يك ريسك بزرگ و دعوت از يك جريان مخالف با انديشه رئيس خود را ندارد؛ يا اگر دعوت كند، در رويارويي با همسو و غير همسو، مي‌كوشد يا نظاره‌گر باشد، يا بسيار محافظه‌كار؛ نه چالشگر. هرگز نمي‌تواند برنامه‌اي بسازد كه مي‌داند مدير قلبا از آن ناخرسند است و براي خالي نبودن عريضه، يا نشان دادن بي‌طرفي، چنين دستوري داده است. اينجاست كه از بد حادثه اگر چنين برنامه‌هايي ساخته هم بشود، مردم تيزبين، آنچه را كه دست‌اندركاران يك برنامه براي نشان دادن بي‌طرفي قصد القاي آن را داشته‌اند، به طور غير مستقيم پيامي مخالف مي‌گيرند و رشته‌هاي رسانه ملي پنبه مي‌شود! و عدم صداقت در بي‌طرفي رخ مي‌نمايد و اعتماد عمومي از رسانه ملي سلب مي‌شود.

البته اينكه رسانه ملي بايد بي‌طرف باشد تا به ايجاد وحدت و انسجام ملي كمك كند، حرف درستي است؛ ولي منظور بي‌طرفي نسبت به مصالح كلي نظام و رهبري و قانون اساسي يا امنيت ملي كشور نيست. بديهي است كه در همه كشورها اين مقوله‌ها در راس مواضع رسانه‌هاست و در راستاي همين منافع و با افق ديد بازتر و به دور از سطحي نگري و نزديك بيني است كه رسانه ملي به بي‌طرفي براي حفظ آن مصالح در جهت ايجاد همدلي دعوت مي‌شود. اما آيا منطقا و عرفا چنين چيزي در عالم واقع قابل وقوع است. چه كسي را مي‌توان يافت كه گرايش به هيچ جرياني نداشته باشد و مشكلتر از آن، كدام شخص معصومي را مي‌توان يافت كه با داشتن گرايش، آن را در عمل بروز ندهد و از اين دشوارتر، كدام زيردست و برنامه‌ريز و برنامه‌ساز و عاملي را مي‌توان پيدا كرد كه در برنامه‌سازي، نظر مدير بالادستي را لحاظ نكند و بي‌طرف باشد و به ساخت برنامه‌اي روي آورد كه نقد رسانه را ـ كه مي‌پندارد نقد مديريت كلان رسانه است ـ هدف بگيرد؟

رقيبي قدرتمند براي رسانه ملي

ناگزير وجود رقيبي قدرتمند و همپا براي رسانه ملي مي‌تواند به شكوفايي و بالندگي و جذب مخاطب و اعتماد عمومي كمك كند. بدون رقيب، ‌نه برنامه‌هاي صدا و سيما از نظر محتوا رشد مي‌كند و نه ذهن مخاطب از نظر صداقت و راستي آزمايي، اقناع مي‌شود. اكنون چندين شبكه ملي و استاني و فرا مرزي همه و همه از يك آبشخور، يعني رئيس محترم اين سازمان تغذيه مي‌شوند. و بنابراين اگر ده‌ها شبكه ديگر نيز به اينها اضافه شود و تنوع در نهايت امكان در آنها لحاظ شود، باز بيننده ذهن خود را بسته و در اختيار يك كارگردان خاص، يعني رئيس اين رسانه مي‌يابد و هيچ لذتي و درك درستي از برنامه‌ها بر ذهن او حك نمي‌شود. در چنين فضايي، مديران رسانه به هر ميزان به رقابت تشويق شوند و به هر اندازه جشنواره‌هاي تلوزيوني براي دست اندركاران و برنامه سازان در نظر گرفته شود، چون رسانه ملي در واقع يك پيكره و تابع يك سر به نام رئيس سازمان است، نمي‌تواند پيشرفتي تكامل گونه، متنوع و متكثر، با رضايتمندي حداكثري مخاطب، داشته باشد.

اگر در عالم واقع رقابت يك شخص با خودش ممكن باشد، در اين صورت رقابت درون تشكيلاتي بدون ديدن يك رقيب جدي رسانه‌اي نيز ممكن مي‌شود. از طرفي امروزه كه ماهواره‌ها بيش از نيمي از جمعيت كشور را در برگرفته است و حتي آن بخش هم كه دسترسي ندارند، در مراودات روزمره خود از محتواي برنامه‌هاي آنها بي نصيب نيستند، ‌به مبارزه با رسانه‌هاي بومي و ملي آمده‌اند. البته با توجه به شكل و محتواي برنامه‌هاي خودي و فرهنگ حاكم بر اين رسانه‌ها، طرح موضوعي به نام رقابت رسانه‌اي بين رسانه ملي و شبكه‌هاي ياد شده امري غير منطقي است و فرض رقابت در اين مقوله هم سهل و ممتنع است. مثل اين است كه پيرمردي 70 ساله را با يك جوان 20 ساله به مسابقه دو سرعت يا استقامت دعوت كنيم. از جهاتي اين پيرمرد 70 ساله هم مي‌تواند رسانه ملي باشد و شبكه‌هاي ماهواره‌اي آن جوان 20 ساله و در فرضي ديگر مي‌توان جاي اين دو تشبيه را عوض كرد و لذا گفتيم سهل و ممتنع كه متاسفانه جاي پرداخت آن نيست. اما در لزوم وجود رسانه‌اي بومي و ملي با فرهنگ خودي، با همه محسناتي كه يك رقيب رسانه‌اي مي‌تواند داشته باشد، در كنار اين رسانه، هيچ شكي نيست.

چه بايد كرد

مي‌توان نظراتي داد كه قانون و سطح جامعه و متوليان فرهنگ عامه يا احزاب مختلف، ظرفيت پذيرش آن را ندارند و پياپي نيز آن را تكرار كرد و نتيجه‌اي هم نگرفت، ‌اما بايد با واقعيات فعلي جامعه صحبت كرد. نظر دادن در خلأ و فضاي تهي از واقعيت‌ها و محذوريت‌هاي قانوني و فرهنگي و سياسي، نه منطقي است نه مفيد. نمي‌دانم اين پيشنهاد من تا چه‌اندازه مورد توجه صاحب نظران واقع شود و آيا خود نيز به همين ايراد دچار شده‌ام يا نه، اما قطعا نسبت به هر آنچه تاكنون گفته شده، محمل قانوني و عقلاني بيشتري براي انديشه و تامل دارد. نظراتي كه تاكنون ارائه شده، همچون آزادي ماهواره به قصد ايجاد حس رقابت در رسانه ملي! (اگر هنوز باور نداريم كه بيشتر مردم از آن برخوردارند و بايد فكري براي اين عادت دادن مردم به بي توجهي به قانون كرد) يا راه‌اندازي تلوزيون‌هاي خصوصي و... كه در قالب حرف و نظر باقي مانده است، جاي تامل و نقد دارد.

اما براي گريز از اين محذوريت‌ها شايد تفكيك اين رسانه به دو يا چند شبكه ملي كه رئيسان شبكه‌ها مستقيما توسط رهبري انتخاب شوند و هر كدام از ديگري مستقل بوده و در عمل هيچ سلسله مراتب دستوري و اجرايي بين آنها حاكم نباشد، امري پسنديده و منطقي باشد. در اين صورت رقابت واقعي شكل خواهد گرفت. رسانه ملي و رسانه رقيبش با هزينه كمتر و بازدهي بيشتر، تكاني خواهند خورد. آن تغيير و تحولي كه در يك فرجه زماني يك ساله مد نظر رهبري است، شكل خواهد گرفت. هزينه كمتري پرداخت و بازدهي بيشتري عايد مي‌شود. مردم به خبرنگاران و مسئولان رسانه با ديد ديگري مي‌نگرند. اگر كسي از مدير اين رسانه قهر كرد، در راهي بي‌بازگشت به دامن رسانه‌هاي بيگانه نمي‌افتد؛ چرا كه آغوش رسانه‌اي خودي با كمي ارفاق او را مي‌پذيرند. عوض انكه به خيال چك كردن تك تك برنامه توسط رهبري، عيب‌ها و نقص‌ها به ايشان نسبت و نقدها بي‌انصافانه به سوي او سوق داده شود، منصفانه به سوي مديران و دستگاه‌هاي خاطي يا معذور رفته و در يكي از اين دو يا چند شبكه، پاسخ داده خواهد شد. مردم قدرت تشخيص و تمييز خواهند يافت. نيازي به تشكيل مناظره‌ها و تحديد آنها و تهيه مقدمات براي تضارب سالم انديشه‌ها نخواهيم داشت؛ چرا كه در رسانه‌اي نظري بيان شده و رسانه ديگر به نقد آن خواهد پرداخت. نظرات رهبري كه در سخنان خود نشان داده است درصدد جذب حداكثري هستند تامين خواهد شد.

شايد ايراد گرفته شود كه با همان اشكالي كه امكان تنوع و نقد در رسانه ملي به دليل ضرورت تعميم نظر رئيس سازمان به مديران فرو دستي رد شد، همين پيشنهاد هم قابل خدشه است و تصور شود در اين صورت نيز هر دو يا چند رسانه، سعي در اجراي نظر شخص واحد يعني رهبري را ـ كه رئيسان اين رسانه‌ها را منصوب مي‌كند ـ خواهند داشت، اما واقعيت آن است كه رهبر دورانديش انقلاب، نشان داده‌اند هم در مواضع و هم در انتخاب مسئولان در نهادها و سازمان‌هايي كه زير نظر ايشان است، ديدي باز با بسط يد مديران اجرايي دارند.

همين كه در انتقادهاي اخير به صراحت، ناخرسندي خود را از برنامه‌هاي رسانه ملي اعلام نمودند و از سوي ديگر باز هم حكم رياست سازمان را براي دوره‌اي ديگر تمديد كردند، بيانگر همين واقعيت است. واقعيتي كه بايد براي دولت نيز سرمشق قرار گيرد و به صرف داشتن انتقاد از مدير زيردستي، به يك باره همه خوبي‌ها و شايستگي‌هاي او به فراموشي سپرده و به يك تصميم ناگهاني عزل نشود. رهبر انقلاب فرموده‌اند مي‌خواهند احزاب در كشور فعال باشند. مناظره‌ها ادامه يابد. كرسي‌هاي نظريه پردازي چيده شود. گروه‌ها و جناح‌ها در چارچوب نظام رقابت سالم را تجربه كنند.

با اين وجود نبود رسانه‌اي همرديف رسانه ملي، نيل به منويات معظم له را نيز ناممكن يا دشوار نموده است و از آنجا كه رئيس صدا و سيما خود يكي از تاثيرگذارترين صاحب نظران و مسئولان اين حوزه بوده و اين مقوله در تخصص ايشان است، از اين روي بايد باب بررسي كارشناسانه و همه جانبه چنين پيشنهادي از سوي مديران همين رسانه گشوده شود و براي قانوني و اجرايي شدن، راه خود را از اين مجرا هموار كند.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۵
انتشار یافته: ۰
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۵۴ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۶
mokhtasar tar benevisid!
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۸:۰۴ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۶
متاسفانه ايشان امانت دار خوبي نبود و به رسانه ملي خيلي ضربه زد پيشنهاد ميشود يك كانال دائمي براي منتقدين منصف خود بايد بگذارد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۰۳ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۶
اينكه گفته ايد به دليل عملكرد بد رسانه ملي نقدها به سوي رهبر معظم انقلاب كشيده شده است واقعا حرف منطقي است
رهبر معظم انقلاب اگر كسي در چارچوب قانون اساسي نقد كند تحمل نظرات متفاوت را دارند مگر اقاي قاليباف كه امروز يكي از مديران موفق كشور است ديدگاهش با فرماندهان قبلي و فعلي نيروي انتظامي يكي بوده است ؟؟؟؟ يا اقاي علي لاريجاني رئيس بسيار نوگرا و با فكر باز كه امروز رئيس مجلس است از سوي رهبر براي تلوزيون انتخاب نشده بود ؟؟؟؟ خوب اگر لاريجاي يا قاليباف يا كساني ديگر كه قدرت تنوع فكر دارند در كنار ضرغامي براي رياست چند تلوزيون انتخاب شوند در نقد يكديگر و همان چالش گري كه در اين مقاله نوشته ايد تاثير خواهند داشت
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۰:۳۴ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۶
الحق که پیشنهادی عالی وعملی برای برون رفت صدا وسیما از بی اعتباری داخلی میباشد و در صورت اجرای صحیح ، نه خودکامگان میتوانند به رسانه ملی تحکم کنند و نه رهبری عزیز تاوان ندانم کاریهای سیما را میدهد و نه نظام و اسلام از روند جاری در سیما لطمه میخورد و نه تلویزیونهای ماهواره ای اجانب ، مجالی برای عرض اندام و فرصت گرفتن ماهی از آب گل آلود را پیدا میکنند ونه نیازی به اظهار نظر خیابانی پیدا میشود تا عده ای آشوبگر وارد دستجات خیابانی شده واصل مساله را مخدوش و نیروهای امنیتی را وادار به عکس العمل و نتیجتا باعث هیاهوی جهانی شوند.امیدوارم این پیشنهاد به سمع رهبری معظم رسیده وقابلیت اجرا پیدا کند.
ناشناس
|
France
|
۲۰:۴۱ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۶
محتوای متن بماند که واقعا جالب بود، قلم ادبی باحالی بود، کلی حال کردیم. کلی لغت بود که بلد نبودم :))
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۲:۰۳ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۷
با سلام، به نظر مي‌رسد پيشنهاد نويسنده محترم در شرايط كنوني كه هيچ راهي براي ايجاد رقابت نيست و اصطلاحا راههاي قانوني بسته است پيشنهاد خيلي خوبي است و مي‌توان گفت راهكاري است كه اگر مورد توجه قرار گيرد مي‌تواند به بن‌بست ايجاد شده مدد رساند.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۰۱:۲۱ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۸
نویسنده محترم بدانند که چنین حالی در رسانه ملی نتیجه قصد واراده دست اندرکاران است و نه ندانم کاری آنان!! پس نصایح خود را در پستو نهاده و تا مجالی دیگر منتظر بمانید باشد تا فرجی حاصل گردد به مدد روشنفکران!! جون من قلم ادبی رو حال کردین!! (-:
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۴۱ - ۱۳۸۸/۰۸/۲۸
مرا یاد مقاله های اقای محمد مطهری انداخت دلم براشون تنگ شده تابناک جان یه کاری کن خبری مقاله ای ممنون میشم
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟