پاسی پس از پاس نداشتن
1- اصالتشان به یغما رفت به وعده در آغوش کشیدن فردایی بهتر. خاکستر آنها در ذهن تاریخ به تار و پود فراموشی سپرده شد یا خاستگاه بساز و بفروشهایی که خانه دنج قدیمی را کوباندند و یادشان رفت برجی بسازند که اگر دستکم برجشان قد علم میکرد شاید ساکنی از ساکنان بی پناه امروز فوتبال را سر پناهی بود مطمئن.
به نوشته وطن امروز؛ دیگر نامی از تیمهای سازندهدیروز نیست، همانهایی که چرخ دندهشان درگیر چرخ فوتبال، فوتبال و تنها فوتبال بود. بوتان، کیان، بانک ملی، هما و... مردند بیآنکه کسی ثانیهای برگورشان بایستد و با نیم نگاهی به سنگ قبرشان این سوال را از خود بپرسد؛ خروجی آنها برای فوتبال ایرانی چه بود؟ فوتبالی که 3 قهرمانی آسیاییاش را وام دار همان تیمهای بی نام و نشان است و ستارههایی که در دل آنها ساخته شدند جور این را کشیدند که فوتبال ما مبدل شود به یکی از قطبهای آسیا.
مسیر را اشتباه آمدیم که اگر غیر از این بود از پیشوند سابق برای قدرت فوتبال ایران استفاده نمیکردیم، که اگر غیر از این بود امروز غایب آوردگاهی نبودیم که بحرین کوچک را در یک قدمی حضور خود میبیند و صد باره اگر این چنین نبود آخرین حضورمان در المپیک و آخرین قهرمانیمان در آسیا به بیش از 3 دهه قبل برنمیگشت.
اما در طول همه این سالهای درجا زدن، چند بار عقب افتادگیمان را به نابودی تیمهای سازنده ربط دادیم؟ ستارههای یک دهه اخیر را کنار هم قرار دهید، ریشه پا گرفتنشان را بیابید و ببینید کدام آوند دیروز آب میرساند و امروز مقتول ضربههای تبر به اصطلاح مدرنتیه است.
2- صورت مساله چندان پیچیده نیست؛ تیمهای سازنده دیروز که امثال مهدویکیا را به فوتبال ما ارزانی داشتند کمکم از دایره لیگهای پایینتر رانده شدند به این صورت که عدهای بهعلت سوءمدیریت نیست شدند و عده دیگر مورد معامله قرار گرفتند.
تیمهایی مثل بوتان و کیان که خاستگاه فوجی از ستارههای چند دهه قبل بودند به نامهای پورا و بانک تجارت و غیره تغییر نام دادند که این تعویض نام همراه شد با تغییر ماهیت سازندگی به مصرفکنندگی این تیمها.
پورا در اواخر دهه 60 با نگاهی متفاوت پا به فوتبال ایران گذاشت و برای نخستین بار پس از انقلاب، پول را به رگهای این موجود «سابقا غیرتمند» تزریق کرد اما از آنجایی که هیچ بستری برای درآمدزایی مهیا نبود (و همچنان نیست) و ورزش ما وابستگی شدیدی به بودجه دولتی داشت (که متاسفانه کماکان چنین نیز هست) این کودک متمول قبل از آنکه حتی سنش به مدرسه برسد یعنی 7 سال بعد از تاسیس، نابود شد.
اما بیشتر از آنکه تیم عبدالله صوفیانی، تاجر پوست و روده ایران (پورا) از بین رود اصالت کیان به باد فنا رفت. از این دست تبخیرها که محصولش به بخار رفتن تیمهای اصیل ما ختم شد، کم نبود اما مصیبت بارتر آنکه در زمان معاصرش این داد و ستد، مورد ستایش قرار گرفت.
همانطور که امروز هیچ نامی از اکباتان نیست و آنها شدهاند استیل آذین. اما اگر یک روز صبح حسین هدایتی تصمیم به ترک تیمداری بگیرد آن وقت آن نعشی که بر روی زمین میماند استیل آذین متمول و چند ساله نیست بلکه لاشه بزرگ اکباتان است که هیچ کس روز فروشش نگفت؛ چرا؟
3- اینکه چه بر سر تیمهای اصیل و سازنده ما آمد به شکل مفصل در میان همین صفحه توضیح داده شده، اما آخرین تجربه «حراج اصالت» میگوید هیچ عبرتی از آنها حاصل نکردهایم چرا که 3 فصل قبل ریشه درخت چهل و اندی ساله پاس را که مکتب خاص خودش را در ستارهسازی داشت، از خاک تهران به همدان منتقل کردند و حتی چیزی نمانده بود نامش را به هم شهدای الوند تغییر دهند بیآنکه توجه کنند خروجی پاس تهران بزرگ علاوه برکسب دهها عنوان قهرمانی داخلی و آسیایی، عرضه ستارههایی مثل هاشمیان و نکونام بود اما اینک پاس همدان برای فرار از سقوط میجنگد و سهم واقعیاش در تیم ملی به اندازه همان کیان خدابیامرز است البته با این تفاوت که خوشبختانه یا متاسفانه هنوز نام پاس را به همراه خود میکشد.
4- امروز ميراث پاس چندين كيلومتر دورتر از ريشهاش به دست مردمي افتاده كه گرچه از داشتن يك تيم قدرتمند شادمانند اما شهرشان هيچ سابقهاي متناسب با ريشههاي عميق و سبز پاس در فوتبال ايران ندارد و اين دوگانگي شايد به ادامه آوارگي نام پاس در گوشهو كنار ايران بينجامد.
5- این هم عاقبت فوتبال ما است، پاسی پس از پاس نداشتن پاسبانانش.


