کورس رکابزنان ایران با مرگ
مرگ دوچرخهسواران ایران در جادههای کشور در طول چند سال اخیر به کرات به وقوع پیوسته است اما متاسفانه هیچ اقدام جدی برای کاهش این مرگ و میرها به وقوع نپیوسته است و همین طرز برخورد، نگرانیهای فراوانی را پیرامون احتمال تکرار و حتی افزایش چنین اتفاقاتی به همراه آورده است.
به گزارش خبرنگاران ورزشی تابناک؛ در سالیان اخیر بسیاری از دوچرخهسواران پرسابقه برای تمرین پا در رکاب گذاشته و در جادههایی که برخی از آنها واقعاً عبور دوچرخهسوار بالقوه خطرناک تلقی میشود، کیلومترها پیمودهاند اما همواره رویه به وقوع پیوسته به همین سهولت نبوده و در بسیاری از اوقات سوانحی را به همراه داشته که حرفهایها دوچرخهسواری را از حضور در جادهها منصرف و یا تا حدود زیادی نسبت به نحوه چنین تمریناتی محتاط ساخته است.
این سوانح کمتر به یک تصادف نه چندان شدید ختم شده و عمدتاً با آسیبدیدگی شدید رکابزنان و یا مرگ در همان محل سانحه که یک سوی آن دوچرخهسوار و سوی دیگر خودروی سواری یا سنگین بوده، همراه گردیده اما در سالهای گذشته هیچگاه اقدام کارآمدی برای حل این معضل فراگیر صورت نپذیرفته تا دوچرخههای له شده به همراه صاحبینشان زیر چرخ خودروها همچنان گاه و بیگاه به عنوان خبری تاسفآور برای جامعه دوچرخهسواری ایران شنیده شود.
در این میان اگرچه فدراسیون برای برخی ملیپوشان و چهرههای شاخص خودروی اسکورت درنظر گرفته و دوچرخهسواران مطرح در بسیاری از تمرینات بدون خودروی همراه ریسک کیلومترها رکابزنی را در جاده را به جان نمیخرند اما هنوز بسیاری از دوچرخهسواران بدون اسکورت به جاده میزنند و در حالی جانشان را برای تمرین در دست گرفتهاند که تضمینی برای سلامتشان در جادههای پر و پیچ و خم کشور وجود ندارد؛ هرچند مواردی نیز بوده که علیرغم اسکورت، باز هم رکابزنان دچار سانحه شده و جان خود را از دست دادهاند، لکن احتمال چنین اتفاقی به مراتب کمتر از حضور یک یا چند دوچرخهسوار بدون خودروهای حامی در جادهها است.

در کنار این حرکت برخی حرفهایها، گروهی از نیمهحرفهایهای دوچرخهسواری هم جادههای پرخطر را بدون همان اندک نگاه کارشناسی، محل تمرین خویش ساخته و عملاً خود را در معرض برخورد با وسایل نقلیهای قرار دادهاند که میتواند ایشان را نیز در ردیف قربانیان دوچرخهسواری در جادهها به عنوان عاملین رفتاری پرخطر قرار دهد.
در این شرایط فدراسیون دوچرخهسواری میبایست به این موضوع توجه داشته باشد، با وجود آنکه بخش قابل توجهی از این رکابزنان به صورت شخصی راهی جادهها میشوند لیکن چنین رویهای از فدراسیون مذکور چه به لحاظ اخلاقی و چه از نظر حقوقی به طور کامل سلب مسئولیت نمیکند و از این حیث ضروری است با قانونگذاری و همچنین تامین امکانات برای حمایت از گروههای دوچرخهسواری، ریسک وقوع چنین سوانح دلخراشی را به حداقل کاهش داد.
لذا به نظر میرسد، میتوان ضمن سامان بخشیدن به تمرینات انفرادی و رکابزنی گروهی دوچرخهسواران حرفهای، با اسکورتهای ویژه و متعدد که ترجیحاً خودروهای نیروهای انتظامی به عنوان مسئول باشد، خطرات جادهای را برای قهرمانانی که تعداد قابل توجهی از آنان تنها امیدهای ایران در تورهای بینامللی به شمار میآیند، به حداقل ممکن برساند.
همچنین درج بندی در قوانین راهنمایی و رانندگی که منع دوچرخهسواری حداقل در جادههای پرخطر را اعلام کرده و رکابزنی در سایر جادههای کشور را منوط به اخذ مجوز از راهنمایی و رانندگی با ارائه معرفینامه از فدراسیون دوچرخهسواری نماید، میتواند باعث شود تا هیچ دوچرخهسواری بدون اسکورت و با تصمیم شخصی راهی جاده نگردد و عملاً تصادفات دوچرخهسواران با خودروهای نقلیه به صفر نزدیک شود.
البته شاید مجموعه فدراسیون دوچرخهسواری برای مرتفع شدن این نگرانی راهکارهای عملیتری نیز مدنظر داشته باشد اما آنچه حتمی بوده و نمیتوان به آن بیتوجه بود، این است که با عدم رسیدگی جدی به چنین وقایعی تنها آمار کشتهشدگان و مصدومین حوادث این رشته افزایش یافته و این زنگ خطری جدی برای پایان دادن به کورس رکابزنان ایران با مرگ باشد. کورسی که همواره مرگ در آن سبقت گرفته است.


