تنهاييهاي آقاي دايي!
1- لجوج و مغرور. شايد اين كلمات دقيقترين تعريف از ضعفهاي شخصيتي علي دايي باشد كه او را از بسياري از موفقيتها در دوران سرمربيگري تيمملي محروم كرد.
به نوشته وطن امروز؛ مردي كه روي نيمكت مينشست تا صداي نفسكشيدن هيچكس را نشنود يا با پوزخند به ايدههاي آنان واكنش نشان دهد.
علي دايي در حق خودش خيانت كرد تا ما را از چهرهاي تاثيرگذار در آسيا و جهان محروم كند و البته اطرافيانش خيانت بيشتري كردند تا در مقابل اين رفتارش فقط سكوت كنند و مجيزش را بگويند.
2- صبح روزهاي ابتدايي همكاري با دايي نيم ساعت برايش حرف ميزند و از برنامههاي تمريني ميگويد اما واكنش دايي با بيحوصلگي اين است: «ساعت 3بيا اتاقم دربارهاش حرف بزنيم». سر ساعت به اتاقش ميرود و با صحنه جالبي روبهرو ميشود، سلطان روي تختش خوابيده و عين خيالش هم نيست.
جلسه تمرين ساعت 5 بعدازظهر است و طرف كمي زودتر ميآيد و نسبت به طراحي تمرين، قيفها را ميكارد، زاويه علمكها را تنظيم ميكند.
سرمربي كه ميرسد اخمي ميكند و ميپرسد: «چكار ميكني؟» توضيح ميدهد و برگهها را نشان ميدهد، دايي با حالتي زننده كاغذها را كنار ميگذارد و ميگويد اينجا او سرمربي است، خودش به وسط زمين ميرود و حالت قيفها را بهم ميزند. آن مرد همان روز به خودش گفت اين تيم موفق نميشود.
3- روتهمولر اعترافات جالبي ميكند، او خنثيترين مربي تاريخ فوتبال ايران است، حتي از فركي! او شخصيت دايي را مردي ترسيم ميكند كه اصلا دنبال نظرخواهي از ديگران نيست، خودش هم بهعنوان كمكمربي تيمملي تا وقتي از او چيزي نميپرسيدند، حرفي نميزد.
در مقابل هر رفتار دايي تنها سكوت را در دستور كار قرار ميداد و آنها اينگونه سرنوشت تيمملي را به سقوط گره زدند. خيانت دستياران دايي در حق سرمربي تيمملي كمتر از خود دايي در حق خودش نيست، آنها با سكوتشان عملكرد دايي را مورد تاييد قرار ميدادند و البته منافع خودشان را بر منافع فوتبال كشور ارجحيت ميدادند. فوتبال اسير همين منافعهاست!
4- هر چند ساختار فرسوده پيشرفت در فوتبال ايران مانع توسعه چهرهها ميشود اما علي دايي ميتوانست استثنا باشد. مردي كه پلههاي ترقي را با تكيه بر «خود» پيمود و البته فرمولش در دوران بازيگري جواب داد اما دوران پس از خداحافظي از تيمملي چندان براي او خوشيمن نبود.
اگر ساختار درست پيشرفت در فوتبال آلمان از «بكنباوئر» فوتباليست، مديري بينالمللي ميسازد، علي دايي ميتوانست با تكيه بر «آگاهي» و البته تواناييهايش، جايگاه بزرگي براي خودش بسازد. بكنباوئر از مشاوران بزرگ و تجربياتشان سود برد اما دايي اجازه نزديكشدن افراد توانمند را نداد يا آنها را محدود كرد.
امروز علي دايي ميتوانست صاحب كرسيهاي ارزنده درAFC شود اما او نه مشاوران خوبي دارد و نه اجازه ميدهد افراد توانمند در كنارش بنشينند. مشكل دايي بيشتر از آنكه ساختار ورزش ايران باشد، «خودش» است، او هنوز گيرهايي با «خودش» دارد كه براي بسياري حل شده است. دايي سرمربي يا مدير هيچوقت اينگونه «بزرگ» نميشود.



