زنده زنده، تکه تکهات میکنند
مهدی خرمدل
کد خبر: ۴۴۶۷۹
| | 21260 بازدید
یک پرسش اساسی دیروز توسط یکی از نزدیکان آخرین سرمربی تیم ملی فوتبال از نگارنده صورت پذیرفت که دلم نیامد، پاسخ او را در چند جمله خلاصه کنم. پرسش چنین بود که چرا نباید مربی با دانش داخلی که نشان داده دانش فنیاش دچار تحول شده و میتواند، تیم ملی را از این مهلکه به در ببرد، فرصت داد؟
پاسخ بنده روشن بود و متذکر شدم که به سرمربی عصبانی تیم ملی یادآوری نماید، "اینجا ایران است". این عین عبارت علی دایی به عادل مشاور سابق محسن صفایی فراهانی است که اگرچه تلخ مینمود اما واقعیتهایی تلخ را در خود جای داده بود.
پاسخ بنده روشن بود و متذکر شدم که به سرمربی عصبانی تیم ملی یادآوری نماید، "اینجا ایران است". این عین عبارت علی دایی به عادل مشاور سابق محسن صفایی فراهانی است که اگرچه تلخ مینمود اما واقعیتهایی تلخ را در خود جای داده بود.
دایی همچون مایلیکهن حقیقت را ادا میکرد؛ اینجا ایران است. جایی که فوتبالش صاحب ندارد و یا حداقل از صاحبینش گرفته شده و شاید اگر سادهتر و بی پردهتر ادا کرد، غصب شده است. دارایی غصبی اعم از اموال منقول یا غیرمنقول و همچنین کرسیها و القاب نیز حکمش کاملاً مشخص است و اگر مدیر مسلمان باشد، اجرایش را ضروری میداند.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که بزرگانش را نتوانستهاند بکن بائر کنند تا یا سلطانی شوند که هنوز نمیتوانند برای مردم به قدر چند سطر بدون بیان کلمات رکیک سخنوری کنند و از حداقلهای امروز جامعه که برخورداری از یک ادبیات صرفاً سلامت است، به واسطه آنکه در دوران قهرمانی و پس از آن صرفاً به دنبال بهرهکشی از ایشان بودهاند، بیبهرهاند و یا امثال حاجی شدهاند که با تمام دانشش، باید در ورزشگاه فحش بخورد و گوشهنشینی را به واسطه بیان صریح تجربه کند.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی کنار محبوبترین ورزش مردمش که اگر دستهای نداشته باشی، سرت به سرعت از تن جدا میشود. کافی است، برای کسی که دستهای دارد، شاخ و شانهای بکشی تا یک لشگر ناموست را مقابل چشمانت بیاورند. اگر میخواهی با رسانههایی که در این اوضاع همراه دشمنانت نیز نشدهاند، سخن نگویی، اگر میخواهی در مطبوعات باند نداشته باشی که شکستهایت را گردن داور، رختکن، بازیکن بیغیرت و امثالهم بیندازند و مبرایت کنند، بدتر از دایی خواهی شد و ظرف یک روز بیش از تعداد انگشتان دو دست کاریکاتورهایی با وجهی خاص از چهرهات منتشر میشود.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که فرهنگ لطیفهای بیش نیست که هر آگاهی را به خنده وامیدارد. جایی که فساد اخلاقی و مالی موج میزند اما هیچکس حتی جرات اشاره به آن را ندارد و برای آنکه نشان دهیم چقدر ریشهدار هستیم، تمدنمان را ده هزار سال عمق میدهیم، حال آنکه ریشههای این فرهنگ با نسیمی از خاک بیرون میآید و مشخص میشود، تمدن آریایی برای ایران فرهنگی نداشته و یا اگر فرهنگی بوده، امروز چیزی از آن باقی نیست. اینجا جایی است که اگر crazy بگویی و تمام مردم را اینچنین بخوانی از فرهنگ شما حکایت ندارد و به سرعت این مسئله به آرشیو روزنامهها می رود اما اگر یک معلومالحال را با نوشتهای گوشه دیوار بگذاری حذفت میکنند.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که مدیرش را در رشته تخصصیاش برکنار میکنند و آنچنان فضاحت به بار میآورد که مدتها برای سرپوش گذاشتن بر آن چه پشت پردههایی که روی نمیدهد اما به هر حال این پشت پردهها برای بالادستیها بد هم نمیشود. مدیر معذول به منطقه مدیریتی خوش آب و هواتری اعزام میشود تا به عنوان پسری خوب و گوش به حرف عمل کند که گر چنین نکند، میتوان برخی مسائل گذشته را بازگو کرد و حیثیت برای امثال این مدیر باقی نگذاشت!
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که بزرگانش را نتوانستهاند بکن بائر کنند تا یا سلطانی شوند که هنوز نمیتوانند برای مردم به قدر چند سطر بدون بیان کلمات رکیک سخنوری کنند و از حداقلهای امروز جامعه که برخورداری از یک ادبیات صرفاً سلامت است، به واسطه آنکه در دوران قهرمانی و پس از آن صرفاً به دنبال بهرهکشی از ایشان بودهاند، بیبهرهاند و یا امثال حاجی شدهاند که با تمام دانشش، باید در ورزشگاه فحش بخورد و گوشهنشینی را به واسطه بیان صریح تجربه کند.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی کنار محبوبترین ورزش مردمش که اگر دستهای نداشته باشی، سرت به سرعت از تن جدا میشود. کافی است، برای کسی که دستهای دارد، شاخ و شانهای بکشی تا یک لشگر ناموست را مقابل چشمانت بیاورند. اگر میخواهی با رسانههایی که در این اوضاع همراه دشمنانت نیز نشدهاند، سخن نگویی، اگر میخواهی در مطبوعات باند نداشته باشی که شکستهایت را گردن داور، رختکن، بازیکن بیغیرت و امثالهم بیندازند و مبرایت کنند، بدتر از دایی خواهی شد و ظرف یک روز بیش از تعداد انگشتان دو دست کاریکاتورهایی با وجهی خاص از چهرهات منتشر میشود.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که فرهنگ لطیفهای بیش نیست که هر آگاهی را به خنده وامیدارد. جایی که فساد اخلاقی و مالی موج میزند اما هیچکس حتی جرات اشاره به آن را ندارد و برای آنکه نشان دهیم چقدر ریشهدار هستیم، تمدنمان را ده هزار سال عمق میدهیم، حال آنکه ریشههای این فرهنگ با نسیمی از خاک بیرون میآید و مشخص میشود، تمدن آریایی برای ایران فرهنگی نداشته و یا اگر فرهنگی بوده، امروز چیزی از آن باقی نیست. اینجا جایی است که اگر crazy بگویی و تمام مردم را اینچنین بخوانی از فرهنگ شما حکایت ندارد و به سرعت این مسئله به آرشیو روزنامهها می رود اما اگر یک معلومالحال را با نوشتهای گوشه دیوار بگذاری حذفت میکنند.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که مدیرش را در رشته تخصصیاش برکنار میکنند و آنچنان فضاحت به بار میآورد که مدتها برای سرپوش گذاشتن بر آن چه پشت پردههایی که روی نمیدهد اما به هر حال این پشت پردهها برای بالادستیها بد هم نمیشود. مدیر معذول به منطقه مدیریتی خوش آب و هواتری اعزام میشود تا به عنوان پسری خوب و گوش به حرف عمل کند که گر چنین نکند، میتوان برخی مسائل گذشته را بازگو کرد و حیثیت برای امثال این مدیر باقی نگذاشت!

اینجا فوتبال ایران است؛ آنقدر اوضاع خراب است که با چند برد و یک مدیریت نرمال چه به عنوان مربی و چه به عنوان مدیر میتوان اسطوره شد. نیازی به هیچ کار ویژهای نیست و انجام همان روال معمولی که دیگران انجام نداده و یا ناقص اجرا میکنند، میتواند شما را امپراتور کند. حال اگر پس از آن، به ایران بتازی، چندان مهم نیست، چرا که امپراتوری که برای دزیدنش و نشاندن روی نیمکت سرمربیگری تیمهای بزرگی همچون پرسپولیس، بسیاری از کشورها صف کشیده بودند حقیقت را میگوید. "ما اصلاً کسی نیستم و بیلیاقتیم"! این عین عبارتی است که بارها توسط مردم پس از عزل یک مربی ایرانی آمریکایی که در اخلاقیات زیر صفر بود و در مسائل فنی در حدی که فصل بعد با آن یک ارتش ستاره نشان داد، تحت عنوان پیام ارسال شد. اینجا اگر به شما توهین کنند، شما میپذیرد و تایید میکنید که ما آدمهای کوچکی هستیم.
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که کمک مربی سابق تیم ملیاش درک نمیکند که منظور از کوتولهها، کوتاقامتان نبوده، بلکه کوتولههای فنی و مدیریتی بوده که اصطلاحی معمول است اما خب اینها را یک مربی که بزرگترین معلوماتش، دروس نظری کلاس مربیگری بوده، چگونه میتواند مورد تجزیه و تحلیل قرار دهد؟! اینجا اگر رئیسی یک میلیون دلار به عنوان جایزه دریافت کند اما برای حزبش هزینه کند، هیچ کس چیزی نمیفهمد و او تنها برکنار میشود؛ اگر رئیسی به آقازاده رفقایش حکم مشاوره با حقوق کلان بدهد، هیچ کس چیزی نمیفهمد و او تنها برکنار میشود؛ اگر رئیسی رسماً دلال باشد و آخر هفتهها به مطربی بپردازد، کسی چیزی نمیفهمد و او تنها برکنار میشود، اگر رئیسی برای گرفتن یک پست در تشکیلاتی آسیایی تمام دستگاه وقت دیپلماسی را بسیج کند حتی برکنارش هم نمیکنند اما اگر سرمربی تیم ملیاش توسط یک مقام سیاسی مورد تایید قرار گیرد، آن سرمربی را باید به دلیل این جنایش زنده به گور کرد! به راستی با این اوضاع اگر سيلويو برلوسكونى در ایران بود با او چه میکردند؟!
اینجا فوتبال ایران است؛ جایی که تحصیلکردهاش با لفظ گروهبان "قندلی" و "گنده باقالی" جواب مخالفانش را میدهد تا هرچه در محتوا بیان میشود، دیگر به چشم نیاید و طرز بیان که شدت عصبانیت از توهین را متصور میسازد، اصل نقد را تحتالشعاع قرار دهد و نشان دهد روی تحصیل کردههایش نیز در چنین فضایی نمیتوان چندان حساب باز کرد. فوتبالی که اگر میان زمین و تماشاچی نیز دیوار ترسیم کنند، باز هم بازیکن در خطر انفجار بر اثر مواد محترقه پرتابی یا شکستی بر اثر پرتاب سنگ و سایر ادوات یا کوفت رفتگی بر اثر ماندن زیر دست و پای تماشاچیانی است که سطح سوادشان دکترا نیست. نه آزادی تهران، ویمبلی لندن است و نه تماشچیان حاضر در آزادی تماشاچیان منضبط انگلیسی هستند که شال گردنهایشان را گره زده باشند و در حساسترین لحظهها تنها برای چند ثانیه از روی صندلی بلند شوند و فریادی بزنند.
اینجا فوتبال ایران است؛ نمیدانی انتخاب سرمربی تیم ملی برای دلالها چه اهمیتی دارد و نمیدانی اگر به حرف این جماعت بیتوجهی کنی، چه بر سرت میآورند. باید بازیکن به تیم ملی دعوت شود و در چند بازی حتی برای دقایقی کم اهمیت به میدان فرستاده شود تا تیمهایی بزرگ بتوانند بهانههایی بزرگ تحت عنوان عضویت در تیم ملی، برای پرداخت رقمهای چند چند میلیونی به یک بازیکن داشته باشند تا در این میان هیچکس بینصیب نماند. اینجا وقتی از دلالها سخن به میان میآوری رئیس و نایبرئیس و دبیر فدراسیون را نمیتوانی بیابی تا از اقدامات عملیشان برای برخورد با دلالان چیزی بنویسی. اینجا یک مسئول را میتوانی بیابی که دستورات به او ابلاغ میشود و تا دیروز بزرگترین و پرسابقه ترین دلال و واسطه کشورش در راس کاغدپارهاش مینوشت و مسئول دیگرش که مجری کل است، خود رسماً به دلالی شهره عام و خاص است.
اینجا فوتبال ایران است؛ اینجا اگر زنده زنده تکه تکهات نکنند و پس از کشتنت ببلعندت، شانس آوردی که بیزجر جان دادهای. با این اوضاع چه شخص تو ،برادر مایلی، و چه هر شخص دیگری در راس این تیم باشد، پس از پایان سه بازی فوق لجنمال خواهد شد. پس چه اصراری هست که شخصیت خرد شدهات را در سطح تیم ملی همچون سطح باشگاهی در این مقطع زمانی بازسازی کنی؟ بگذار آقایان مربیشان را بیاورند تا پس از عدم صعود به جامجهانی، مشخص شود، اندازه آنهایی که مدعی شدند، اگر به جای مایلیکهن سرمربی تیم ملی میشدند، تیم را به جام جهانی میبردند چقدر است. اینک وقت خوبی است تا امپراتورها بازگردند و نشان دهند، تنها برای خالی نبودن عریضه مدعی نشدهاند که تیم ملی ایران با آنها به جام جهانی میرود.
اینجا فوتبال ایران است؛ اگر میخواهی سرمربی تیم ملی بمانی، ناموست، صداقتت، شرافت و سلامتت، صراحتت و تمامی آنچه داری را ببوس و کناری بگذار، چون برای موفقیت، نبود اینها کمک بیشتری به تو خواهد کرد. حالا اصرار داری بمانی، مشکلی نیست. بمان، تحقیر تیم ایران که محصول مدیریت تو نیست، ببین و به لجن کشیده شو و برو.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
برای آنان که قلب ما را شکستند مهربانی
برای کسانی که روح ما را آزردند بخشش
وبرای خویشتن خویش آگاهی و عشق میطلبم.
محمد
محمد مایلی کهن-چه دار و دسته داشته باشد چه نداشته باشد-در قلب دوست داران -نه عاشقان کر و کور -فوتبال جای دارد
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




