چپ و راست در بن بست
اسکندر صالحي
کد خبر: ۴۴۳۵۹
| | 7138 بازدید
1
ديري است که دو جناح چپ و راست در ديار ما به آخر خط رسيدهاند. يكي از نشانههاي اين به آخر رسيدن، در انتخابات دوره نهم رياست جمهوري خود را نشان داد. در اين انتخابات، كانديدايي بازي را از همه احزاب و جناحها برد که آشکارا ميگفت، نه اعتقادي به بازيهاي جناحي دارد و نه نيازي به آن احساس ميکند.اگر به کشورهاي پيشرفته بنگريم، ميبينيم که هرگز چنين اتفاقي رخ نميدهد؛ اين که احزاب و فعالان سياسي تماشاگر باشند و فردي همه آنها را جا گذاشته و قدرت را در دست بگيرد.
يکي ديگر از نشانههاي بن بست در دو جناح چپ و راست در کشور ما، رفتارهاي فردي کساني است که در حزبهاي خود از افراد تاثير گذارند.در انتخابات رياست جمهوري گذشته حجت الاسلام کروبي بدون حمايت حزبي که خود دبير آن بود، يعني مجمع روحانيون، نامزد انتخابات رياست جمهوري شد و در نتيجه رفتار هم حزبيهاي خود از اين جمع کناره گرفت و به تأسيس حزب اعتماد ملي اقدام کرد. يا در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري هم شاهديم که برخي افراد جدا از حزبها يا مجامعي که در آن عضويت دارند به حمايت از نامزدي يا مخالفت يا نامزدي ميپردازند. اين قبيل رفتارها هم اگر در دنياي نو بي نظير نباشد کم نظير است. و اين نيز جالب است که برخي از جمعهاي موثر در نظام، مثل جامعه رو حانيت مبارز تهران، تاکنون درباره چنين انتخابات مهمي ـ دهمين انتخابات رياست جمهوري ـ سکوتي پر معنا اتخاذ کرده است.
2
حزب و کار و رفتار حزبي، امر مدرني است بر آمده از جوامع مدرن، و پاسخگو به نيازي از نيازهاي مردماني که در اين جوامع ميزنيد. و ايران کشوري است در حال عبور از سنت و نارسيده به مدرنيته. اين شايد علت العلل ناکامي احزاب در ديار ماست. در جامعه ما هنوز آن چنان که بايد شايد وجود احزاب ضرورت يا ندارد يا اگر دارد، اين ضرورت خود را به تصميم گيران نشان نداده است. با اين همه، بد نيست مطلب را اندکي جزييتر کنيم و در چند و چون اين ناکامي به قدر وسع تأمل نماييم.
در ادامه ي اين بحث، ميتوان از ورود پي در پي ارزشها و فرهنگ سياسي و اجتماعي نو از طريق ترجمه، تحصيل در دانشگاههاي غربي و خارجي، متون درسي رشتههاي علوم انساني، و مجلات و روزنامهها و ديگر رسانهها و...گفت. از اين طريق، فرهنگ سياسي و اجتماعي نو و ارزشهاي جديد به جامعه ما وارد ميشود و اين باعث گسست بين نسلها و در نتيجه جدا افتادن احزاب قديمي از جامعه ميشود، جامعهاي که اين احزاب قرار است در قدرت آن را نماينده و نماياننده باشند.
3
اينک به اختصار بعضي ديگر از علل بن بست در دو جناح چپ و راست و سردرگمي آنها در صحنه سياست را مرور ميکنيم. با ذکر اين نکته که اساسا مقصود از اين بن بست آن است که اين دو جناح: 1- هم در رفتارهاي درون حزبي و درون جناحي، 2- هم در رقابت با جناحها و احزاب رقيب، 3- و هم در ارتباط با بدنه ي جامعه ، بيش از پيش نا توان نشان ميدهند.
و اکنون بنگريم به بر خي ديگر از علل اين ناتواني:
1- جامعه ايران قرنها پدرسالار بوده و روابط در آن به صورت عمودي تعريف شده است، در صورتي که در جوامع جديد ـ که حزب مولود آن است ـ افراد با هم برابرند و روابط افقي تعريف ميشود. و اين در حالي است که ساختار احزاب و مجامع در کشور ما پدر سالارانه است که با فلسفه وجودي حزب در تضاد است.
2- در گذار از سنت به جهان جديد، جامعه ايران از شکلهاي قديم خارج شده اما بخشهاي زيادي از آن هنوز به صورت جديدي متشکل نشده است و بنا بر اين حزبي هم که برايند نهايي و سياسي اين اشکال باشد هنوز زمينه و امکان وجودي نيافته است. بر خي از احزاب و گروههاي قديمي، زمينهها و پايگاههاي اجتماعي و فر هنگي خود را از دست دادهاند، بعضي هم پايگاههاي خود را فراموش کردهاند.
3- نبود اتاق فکر و دولتهاي سايه در احزاب و جنا ح ها، و موسمي و انتخاباتي بودن بيشتر آنها باعث شده هيچ حزبي نه بر نامه بلندمدت داشته باشد و نه بتواند با رصد واقعيتهاي فرهنگي، اجتماعي، و اقتصادي خود را بازسازي و به روز کند.
تأمل در احوال احزاب، جمعيتها، و جناحهاي موجود در اين ديار ميتواند براي حال و آينده تصميمگيران و تصميمسازان سياسي ما مفيد باشد.
يکي ديگر از نشانههاي بن بست در دو جناح چپ و راست در کشور ما، رفتارهاي فردي کساني است که در حزبهاي خود از افراد تاثير گذارند.در انتخابات رياست جمهوري گذشته حجت الاسلام کروبي بدون حمايت حزبي که خود دبير آن بود، يعني مجمع روحانيون، نامزد انتخابات رياست جمهوري شد و در نتيجه رفتار هم حزبيهاي خود از اين جمع کناره گرفت و به تأسيس حزب اعتماد ملي اقدام کرد. يا در انتخابات دوره دهم رياست جمهوري هم شاهديم که برخي افراد جدا از حزبها يا مجامعي که در آن عضويت دارند به حمايت از نامزدي يا مخالفت يا نامزدي ميپردازند. اين قبيل رفتارها هم اگر در دنياي نو بي نظير نباشد کم نظير است. و اين نيز جالب است که برخي از جمعهاي موثر در نظام، مثل جامعه رو حانيت مبارز تهران، تاکنون درباره چنين انتخابات مهمي ـ دهمين انتخابات رياست جمهوري ـ سکوتي پر معنا اتخاذ کرده است.
2
حزب و کار و رفتار حزبي، امر مدرني است بر آمده از جوامع مدرن، و پاسخگو به نيازي از نيازهاي مردماني که در اين جوامع ميزنيد. و ايران کشوري است در حال عبور از سنت و نارسيده به مدرنيته. اين شايد علت العلل ناکامي احزاب در ديار ماست. در جامعه ما هنوز آن چنان که بايد شايد وجود احزاب ضرورت يا ندارد يا اگر دارد، اين ضرورت خود را به تصميم گيران نشان نداده است. با اين همه، بد نيست مطلب را اندکي جزييتر کنيم و در چند و چون اين ناکامي به قدر وسع تأمل نماييم.
در ادامه ي اين بحث، ميتوان از ورود پي در پي ارزشها و فرهنگ سياسي و اجتماعي نو از طريق ترجمه، تحصيل در دانشگاههاي غربي و خارجي، متون درسي رشتههاي علوم انساني، و مجلات و روزنامهها و ديگر رسانهها و...گفت. از اين طريق، فرهنگ سياسي و اجتماعي نو و ارزشهاي جديد به جامعه ما وارد ميشود و اين باعث گسست بين نسلها و در نتيجه جدا افتادن احزاب قديمي از جامعه ميشود، جامعهاي که اين احزاب قرار است در قدرت آن را نماينده و نماياننده باشند.
3
اينک به اختصار بعضي ديگر از علل بن بست در دو جناح چپ و راست و سردرگمي آنها در صحنه سياست را مرور ميکنيم. با ذکر اين نکته که اساسا مقصود از اين بن بست آن است که اين دو جناح: 1- هم در رفتارهاي درون حزبي و درون جناحي، 2- هم در رقابت با جناحها و احزاب رقيب، 3- و هم در ارتباط با بدنه ي جامعه ، بيش از پيش نا توان نشان ميدهند.
و اکنون بنگريم به بر خي ديگر از علل اين ناتواني:
1- جامعه ايران قرنها پدرسالار بوده و روابط در آن به صورت عمودي تعريف شده است، در صورتي که در جوامع جديد ـ که حزب مولود آن است ـ افراد با هم برابرند و روابط افقي تعريف ميشود. و اين در حالي است که ساختار احزاب و مجامع در کشور ما پدر سالارانه است که با فلسفه وجودي حزب در تضاد است.
2- در گذار از سنت به جهان جديد، جامعه ايران از شکلهاي قديم خارج شده اما بخشهاي زيادي از آن هنوز به صورت جديدي متشکل نشده است و بنا بر اين حزبي هم که برايند نهايي و سياسي اين اشکال باشد هنوز زمينه و امکان وجودي نيافته است. بر خي از احزاب و گروههاي قديمي، زمينهها و پايگاههاي اجتماعي و فر هنگي خود را از دست دادهاند، بعضي هم پايگاههاي خود را فراموش کردهاند.
3- نبود اتاق فکر و دولتهاي سايه در احزاب و جنا ح ها، و موسمي و انتخاباتي بودن بيشتر آنها باعث شده هيچ حزبي نه بر نامه بلندمدت داشته باشد و نه بتواند با رصد واقعيتهاي فرهنگي، اجتماعي، و اقتصادي خود را بازسازي و به روز کند.
تأمل در احوال احزاب، جمعيتها، و جناحهاي موجود در اين ديار ميتواند براي حال و آينده تصميمگيران و تصميمسازان سياسي ما مفيد باشد.
گزارش خطا
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۰
بشريت بر اساس تجربه و سعي وخطا نهايتا به اين تجربه رسيده است كه ساختار حزبي (با تمام الزاماتش مانند ارگان و اتاق فكر و كادر و ...) بهتر از روش هاي ديگر (كه غالبا قائل بفرد يا صنف خاص) است.متاسفانه هم از لحاظ پذيرش مردمي(فرهنگ) و هم از لحاظ عناصر تاثير گذار حكومت مخالفت با ساختار حزبي مشاهده مي گردد و تا وقتي كه افراد با ادعاي استقلال حزبي(بخوانيد بدون جوابگويي دراز مدت) مدتي سكاندار اجرا يا قانونگذاري و ... باشند و سپس مسئوليت به شخص ديگري سپرده مي شود اوضاع بهمين منوال است.
از فضا سازي فرهنگي سايت متشكرم.
احزاب در جوامع دست ساخته استعمار وسرمايه داران است براي منافع خودشان يك سوال از شما ميكنم شما فكر مي كنيد در زمان حكومت حضرت صاحب الامر نيز به اين روش حكو مت مي نمايند ايا حزبي وجود خواهد داشت ايا اين دلقك بازي ها جايي براي فريب اذهان مردم خواهند داشت : خير
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟




