فانتزيها در تعطيلات
میلان کودن در برابر اینتر باهوش و یوونتوس آیندهنگر اینبار در برنامههای پیشفصل خود دچار اشتباه شد، یک ناکامی و در نهایت سیاهی و تیرگی نصیب آنان شد.
به نوشته وطن امروز و به نقل از ساكرنت، در گذشته بهتر از حال حاضر تصمیم میگرفتند و بازیکنان بهتر و موثرتری را روانه باشگاه میکردند اما این بار نتواستند به اهداف مورد نظرشان دست یابند.
با نیم نگاهی به فهرست بازیکنان این تیم بزرگ ایتالیایی پی میبریم که ستارگان و قهرمانان بزرگی برای آنان توپ میزنند و مهرههای فانتزی و ارزشمند بسیاری برای کسب پیروزی، روسونری را همراهی میکنند بنابراین نیاز چندانی به خرید مهرههای سوخته نیست.
روزی که سیلویو برلوسکنی به خرید ارزشمند میلان و بازگشت دوباره آندری شوچنکو اشاره کرد و این خرید را یکی از موفقیتهای تیم بزرگش خواند، متوجه شدیم که او درکنار مدیران روسونری در معادلات خود مرتکب خطا شدهاند.
شرایط مهاجم اوکراینی تا پیش از بازگشت دوباره به ایتالیا رضایتبخش نبود، او در چلسی به هیچوجه همان مهاجم تیزهوش و گلزن گذشته نشان نداد و با نیمکتنشینی آهسته آهسته محو شد اما علاقه و تمایل همیشگی مدیران روسونری به وی و ابراز تمایل همسرش برای حضور مجدد در ایتالیا و ادامه دوران بازیگری با پیراهن قرمز و سیاه میلان موجب شد تا «شوا» را بار دیگر در ایتالیا ببینیم اما شاید این اوکراینی این بار نیز مرتکب اشتباه شد تا همان اشتباهی که چند فصل قبل برای جدایی از میلان و پیوستن به چلسی از او دیده بودیم را تکرار کند و ناکامیهای سیاه خود را ادامه دهد. اما اگر مهره اوکراینی در معادلات خود خطا کرد و راه اشتباه را برگزید چرا سران برجسته و ماهر میلان دست به این اقدام نادرست زدند؟
اگر آندری شوچنکو یک بازیکن بزرگ و شایسته است و قدرت گذشته خود را حفظ کرده، چرا و به چه دلیل در لندن و زمانی که با پیراهن آبیهای این شهر به میدان میرفت آن را ارائه نکرد؟ و از گلزنیهای بزرگش خبری نیست، او دیگر شواي میلانیها نیست و به نظر میرسد برای گذراندن تعطیلات روانه سرزمین چکمهای شده است. اما آیا درخواست سران میلان برای بازگشت دوباره مهاجم اوکراینی تنها اشتباه برلوسکنی و مدیران روسونری است؟
2008 خبر رسید یک برزیلی فانتزی باز و برجسته که فصلی فوقالعاده را به همراه بارسلونا گذرانده راهی شهری در شمال ایتالیا میشود تا افتخارات بیشتری را در ادامه دوران بازیگریاش کسب کند. رونالدینیو بازیکن بزرگی است، شایستگیهای فوقالعادهای دارد و با پیراهن میلان نمایش ضعیفی نیز ارائه نکرده اما ورزشگاه سن سیرو و تیفوسیهای روسونری او را با قدرت و جذابیت گذشته نمیبینند. زمانی که این مهره برزیلی تاکید کرد قلبش را در بارسا جا گذاشته، این سوال مطرح میشود که آیا علاقه و عشق متقابل میلان و رونالدینیو به اتمام رسیده و تمام هزینههای هنگفتی که برای پیوستن او خرج شده نابود شده است؟
در مقابل خریدهای نه چندان موفق میلان و سران این تیم، اینتر قرار دارد؛ تیمی که این روزها بر فوتبال کشور ایتالیا سلطه میکند و قصد توقف ندارد. تابستان 2006 زمانی که همه مشکلات فوتبال این کشور بر سر یوونتوس خراب شد، مدیران نراتزوری دوراندیشی و تیزهوشی خود را نشان دادند و با طرح برنامههای ویژه و بررسیهای کارساز و موثر اقدام به خرید ستارههای نامی و بزرگی کردند تا نتایج را یکی پس از دیگری به خود اختصاص دهند و خود را پس از سالیان زیاد تبدیل به قطب بزرگ ایتالیا کردند.
زلاتان بهترین خرید اینتر طی سالهای گذشته است؛ یک بازیکن بزرگ که با ورودش به این تیم، تاریخ و روش و حتی نتایج آن را تغییر داد تا در میان تیمهای برجسته ایتالیایی نامی از اینتر ببینیم. در این بخش و با یک مقایسه کوچک، توان و هوش مدیران اینتر و میلان را ارزیابی کردیم تا متوجه شویم کدام باشگاه از سران آیندهنگر و تیزهوشتری برخوردار است.
اما این ناکامی تنها به مدیران باز نمیگردد، نیمکت دو تیم را مشاهده کنید؛ یکی کارلتو با همان شیوه و سیستم همیشگی و دیگری یک پرتغالی جنجالی که در مربیگری خود راه و روشی ویژه و خاص دارد. آنچلوتی با وجود ناکامی و عدم موفقیت چشمگیر تاکنون نام بزرگی را برای خرید تابستانی اعلام نکرده اما در سوی دیگر مورینیو ایستاده و با قدرت میگوید« او را میخواهم، او را میخواهم.» او به پدر موراتی گفت هدیه تابستان یک مهره استثنایی خواهد بود بنابر این خواسته و جاهطلبی یک باشگاه و مربی در برابر ترس و اشتباه یک مربی دیگر نمایان شده و برخی از دلایل پیروزی و سلطه اینتر مشخص میشود.
اما در کنار روسونری و نراتزوری تیمی دیگر که روزی قدرت نخست سرزمین چکمهای بود حضور دارد، با وجود مشکلات و حضور یک فصلی در سری B هنوز هم برای خودنمایی و اثبات ذات خود شایسته نشان میدهد اما همچنان قدرت و سلطهطلبی گذشته خود را کسب نکرده، با این حال نکتهای که توجهات را شدیدا معطوف یوونتوس و مدیران این تیم میکند توجه و فضا دادن به جوانان بااستعدادی است که در کنار باشگاه و در مجموعه یوونتوس رشد و پرورش یافتهاند؛ گروهی جوان که از کودکی با عشق به یووه دست از بازیهای کودکانه خود کشیدند و راهی آکادمی سیاه و سفیدها شدند تا روزی با پیراهن بیانکونری و برای تیم بزرگسالان یوونتوس بازی کنند. چه کسی او را دید؟
سباستین جووینکو را میگوییم. همان ستاره آیندهدار با جثهای بسیار کوچک که میگویند وارث الساندرو دل پیرو است و روزی جانشین او خواهد شد. یوونتوسیها زمانی که شرایط را مناسب بزرگی خود ندیدند دست به خیالپردازی نزدند و با برنامههایی تصمیم گرفتند از سرمایههای کنونی باشگاه که دستپرورده مجموعهاند بهره جویند و در آینده در برابر پرداخت هزینههای هنگفت برای خرید مهرههای آیندهدار از ستارههای جوان و با استعداد خود که تجربه کافی از حضور و تمرین در کنار بزرگان کنونی یووه کسب کردهاند بهرهمند شوند.
این راه نیز روشی محسوب میشود که به نظر میرسد نه تنها روش نامناسب و نادرستی نیست بلکه راه را برای افتخارات آینده هموارتر میکند. شاید با این روش یووه به راه ذاتی حیاتش بازگشته، روشی که مدتی از یاد رفته بود و با وقفهای اندک بار دیگر زندگی خود را آغاز کرد. داستان «سبا» داستان همه مجموعه بیانکونری است.
تقریبا او نمادی از حضور الکس در یووه است و همه تورینوییها به آینده «سبا» در یووه ایمان دارند و امیدوارند وارث الکس دل پیرو به همراه جوانانی نظیر مارکیزیو و دچلیه، یوونتوس را به قله ایتالیا بازگردانند.
با مقایسه راه و روشی که سه باشگاه بزرگ ایتالیایی در پیش گرفتند به پایان داستان میرسیم اما به خوبی میدانیم به دور از هر نتیجهای که از این نوشته میگیرید داستان فوتبال ایتالیا ادامه دارد و با خوبی و زشتیهای خود این بار نیز تکرار خواهد شد.


