باخت - باخت به جاي برد - برد
وقتي در ليگي فقط 3 تيم از 18 تيم حاضر اسپانسر ثابت دارند حتما يك جاي كار ايراد دارد. ليگ فوتبال ايران هشتمين سال حرفهاي شدن خود را سپري ميكند و اين در شرايطي است كه بنگاههاي تجاري توجه چنداني به سرمايهگذاري در اين ليگ ندارند.
به نوشته اعتماد ملی، در همه جاي دنيا شركتهاي اقتصادي نقش پررنگي در اداره فوتبال و جبران بخش عمدهاي از هزينههاي باشگاهها و تيمهاي مختلف دارند اما در ايران جاي خالي آنها بيش از هر چيز ديگري احساس ميشود. هزينههاي باشگاهها سال به سال افزايش پيدا ميكند و حدود 100 ميليارد تومان در سال خرج ليگ برتر ميشود بدون اينكه سرمايهگذاري قابل توجهي از سوي بنگاههاي اقتصادي در آن انجام شود.
باشگاهها در اين شرايط بدون كمك دولت در ورطه نابودي قرار ميگيرند و اگر به منابع خاص غيردولتي متصل نباشند حتي از پرداخت هزينه ناچيز سفرهاي خود به شهرهاي كشور براي انجام بازيهايشان هم عاجز ميمانند. البته مسائلي مثل عدم پخش تلويزيوني مسابقات تيمهايي غير از پرسپوليس و استقلال، وضعيت نامناسب اقتصادي كشور بهويژه در دو، سه سال اخير، مشكلات سياسي و تنشهاي بينالمللي و... تاثير زيادي در بهوجود آوردن اين بحران دارد اما دليل اصلي آن، دولتي بودن باشگاهها و اتكاي بيش از اندازه آنها به منابع دولتي است.
صحبتهاي مسعود رضائيان معاون اقتصادي باشگاه فولاد اهواز و مديرعامل سابق اين باشگاه به خوبي اين وضعيت را به تصوير ميكشد:
شايد حق با رضائيان باشد. وقتي باشگاهي در سال حدود 2 تا 5 ميليارد تومان يا بيشتر هزينه ميكند و تنها 200 ميليون تومان آن را از طريق اسپانسر جبران ميكند چرا بايد وقت خود را صرف جذب اسپانسر كند؟
حتي باشگاههايي مثل پرسپوليس كه حدود 5/1 ميليارد تومان براي يك فصل دريافت كردهاند به دليل هزينههاي بالا كه نزديك به 7 الي 8 ميليارد تومان برآورد ميشود بدون كمكهاي دولتي بيش از دو، سه ماه نميتوانند دوام بياورند و به سوي فروپاشي حركت ميكنند. با اين حال آيا بايد دست روي دست گذاشت و همچنان به كمكهاي دولتي دل خوش كرد؟
با توجه به تاكيدات كنفدراسيون فوتبال آسيا بر تجاري شدن باشگاهها و اصرار فراواني كه روي اين موضوع دارد و همچنين تاكيد بر اجراي اصل 44 قانون اساسي از سوي مسوولان ارشد كشور كه باشگاههاي ورزشي در اولويت اين طرح قرار دارند و بايد تا پايان سال 1388 خصوصي شوند، راهي جز رفتن به سمت منابع مرسوم درآمدزايي در فوتبال باقي نميماند. امسال به غير از تيمهاي برق شيراز و استقلال اهواز كه شركت سامسونگ حامي مالي آنها بود هيچ تيمي در ليگ بهطور كامل و دائم با اسپانسر به ميدان نرفته است، به غير از اين دو تيم.
پرسپوليس هم اسپانسر ثابت داشت كه البته از هفته ششم، هفتم همكاري خود را با اين تيم شروع كرد وگرنه پرسپوليس هم قبل از عقد قرارداد 5/1 ميليارد توماني با يا با پيراهن ساده يا با پيراهني كه روي آن شعارهاي مذهبي حك شده بود به ميدان ميرفت.
تيمهاي ديگر هم وضعيتي بدتر داشتند. به غير از تيمهايي مثل سايپا، فولاد، سپاهان، ذوب آهن، پيكان، مس، راهآهن و داماش كه زير نظر مستقيم كارخانهها و نهادهاي دولتي يا خصوصي اداره ميشوند و تيمهايي نظير ملوان و صبا كه بعضا تحت حمايت مناطق آزاد انزلي و سلفچگان بودهاند، تيمهاي ديگر مثل ابومسلم، پيام، پاس، استقلال و مقاومت سپاسي در بسياري از هفتههاي ليگ يا اسپانسر نداشتهاند يا اسپانسرهاي خود را تغيير دادهاند.
ابومسلم به غير از چند هفتهاي كه از سوي شركت تبرك حمايت شد در اغلب بازيها اسپانسر نداشته است، پيام چندين بار اسپانسرهاي خود را عوض كرده است و با آرم شركتهايي مثل يا بازي كرده است، پاس بعد از 8 هفته اول ليگ كه با شركت قرارداد داشت، اسپانسر نداشته، استقلال بعد از هفته هشتم صاحب اسپانسر شد كه البته در نيمفصل اول با و در نيمفصل دوم با قرارداد بسته و مقاومت سپاسي هم چند بازي با پيراهن و در ساير بازيها با پيراهن به ميدان رفته است.
نظير اين اتفاق در فوتبال مدرن و پيشرفته امروز نميافتد. به غير از چند مورد استثنا تمام باشگاهها با اسپانسرهايشان قراردادهاي بلندمدت دارند و به صورت شريك تجاري با آنها همكاري ميكنند. در اين نوع همكاري هر دو طرف سود ميبرند و در نتيجه اسپانسرهاي ديگر ترغيب ميشوند كه در فوتبال سرمايهگذاري كنند.
در اينكه روابط تلويزيون با فوتبال در ايران كاملا غيرحرفهاي است و عدم پخش سراسري همه بازيها لطمه زيادي به باشگاهها ميزند ترديدي نيست اما نبايد اين موضوع را هم ناديده گرفت كه اغلب مديران فوتبال ايران، مديران هزينه هستند و هيچ تلاشي براي جذب اسپانسر و درآمدزايي از منابع مرسوم در فوتبال جهان نميكنند.
رسول فلاح مديرعامل برق شيراز كه تيمش از معدود تيمهايي است كه با اسپانسر ثابت در ليگ بازي ميكند، ميگويد: تيم پرسپوليس بعد از هفته ششم، هفتم ليگ با رستورانهاي زنجيرهاي اسلامي كه هنوز فعاليت خود را در ايران شروع نكرده قرارداد امضا كرد.
اين شركت با پرداخت 3 ميليارد تومان براي يكسال حضور پرسپوليس در ليگ، جام حذفي و ليگ قهرمانان آسيا موافقت كرده بود اما اخيرا از حمايتهاي مالي اين تيم در ليگ قهرمانان انصراف داده و قرار شده 50 درصد مبلغ توافقشده را پرداخت كند. استقلال در نيمفصل اول (بعد از هفته هشتم) با مبلغ 500 ميليون تومان تحت حمايت قرار گرفت و گفته ميشود با همين مبلغ نيمفصل دوم تحت حمايت قرار گرفته است.
برق شيراز براي يك فصل تنها 200 ميليون تومان از گرفته و بهعنوان مثال تيم مقاومت سپاسي در دو بازي مقابل پرسپوليس و سپاهان كه با پيراهن به ميدان رفت تنها 25 ميليون تومان دريافت كرده است. مسعود رضائيان و رسول فلاح عقيده دارند مبلغ 500 ميليون تومان در سال رقم قابل قبولي براي تيمهاي شهرستاني است اما اگر در بهترين شرايط، باشگاهي چنين مبلغي را هم بگيرد باز هم فاصله زيادي تا جبران هزينههاي 2 تا 5 ميليارد توماني دارد.
فلاح مديرعامل برق شيراز البته ميگويد هزينه تيم بزرگسالانش در اين فصل از 8/1 ميليارد تومان بالاتر نرفته ولي در همين حالت هم باشگاه او 6/1 ميليارد تومان كسري بودجه دارد كه بايد از منابع دولتي يا از طريق راههاي ديگر آن را جبران كند. باشگاه پاس همدان در شروع اين فصل با شركت قرارداد داشت كه به گفته عبدالحميد رمضاني معاون اقتصادي باشگاه، كمك زيادي به جبران هزينههاي تيم ميكرد اما در پايان هفته هشتم اين قرارداد به درخواست شركت بيك فسخ شد تا باشگاه پاس هم بدون اسپانسر بماند.
رمضاني ميگويد: از قرار معلوم اگر اين همكاري ادامه پيدا ميكرد با درصدي كه از فروش بيك در استان همدان به پاس تعلق ميگرفت اين باشگاه حدود 500 ميليون تومان درآمد كسب ميكرد اما با اين وضعيت و به خاطر فسخ قرارداد، كمتر از 150 ميليون تومان عايد اين باشگاه شد.
البته پاس در يك بازي پخش مستقيم مقابل پرسپوليس پيراهن را در قبال 25 ميليون تومان پوشيد اما اين رقم آنقدر ناچيز است كه حتي پول چند هفته يك بازيكن را هم تامين نميكند. در كشورهاي خارجي درآمد باشگاهها از اسپانسرها حداقل 30 تا 40 درصد هزينههاي باشگاهها است اما در ايران و در بهترين شرايط تيمهايي مثل پرسپوليس و استقلال كه بازيهايشان پخش مستقيم ميشود حدود 10 تا 15 درصد و تيمهاي ديگر نيز كمتر از 10 درصد درآمدهاي خود را از راه اسپانسر جبران ميكنند و اغلب آنها هم اصلا اسپانسري ندارند.
البته اين موضوع را بايد در نظر گرفت كه اينجا اكثر قريب به اتفاق باشگاهها يا كميتههاي فعال بازاريابي ندارند يا اينكه مديران آنها با فقر علمي در حوزه اقتصادي و درآمدزايي روبهرو هستند. در ايران رسم است كه تنها نام اسپانسر روي پيراهن حك شود و پول كلاني از آنها دريافت گردد كه اين به هيچوجه براي يك بنگاه تجاري كه قصد بالا بردن اعتبار خود و افزايش فروش محصولاتش را دارد بهصرفه نيست.
رابطه باشگاه با اسپانسر بايد دوطرفه باشد و آنها از همكاري با يكديگر سود مساوي ببرند اما به دليل رعايت نكردن اصول حرفهاي و فقدان آگاهي نزد تصميمگيرندگان فوتبال، رابطه برد - برد تبديل به رابطه باخت - باخت شده است. تصور اينكه باشگاههاي فوتبال بعد از خصوصي شدن بتوانند روي پاي خود بايستند و با اين شرايط هزينههايشان را جبران كنند فوقالعاده سخت است.


