صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

چمران و سياست رومانتيک

به بهانه سالروز عروج شهيد چمران
کد خبر: ۱۲۵۵۸
| |
11627 بازدید

1. گرچه همه سا‌ل‌هاي راهنمايي، متوسطه و نوجواني‌ام هيچ‌گاه دانش‌آموز درسخوان و سر به راهي نبودم و حاشيه‌هاي نوجواني‌ام در قياس با ديگر همکلاسي‌هايم اعتبار بيشتري از وظايف اصلي‌ام يافته بودند و اينک نيز مانند بيشتر مردم که حسرت ايام تلف شده خود را مي‌خورند، من نيز پشيمانم، اما بودند لحظات و ساعاتي که آن روزها برايم لذتبخش بودند و تا امروز نيز لذت وجد و احساس پاکي را که از آنها مي‌يافتم، فراموش نکرده‌ام.

از جمله کارها و سرگرمي‌‌هاي من خواندن و مطالعه زندگينامه‌ها و سرنوشت قهرمانان تاريخ ايران و جهان بود که گاه آنها را از کتابخانه عمومي شهيدم (ره) به امانت مي‌گرفتم و يا با اندک پول ماهيانه‌ام خريداري مي‌کردم. شايد مهمترين دلايلي که مشوق من بودند، اول آنکه هر بار که با هر قهرماني که آشنايي مي‌يافتم، با آن احساس همدلي مي‌کردم، در خيالپردازي‌هايم خود را به جاي آنها مي‌نشاندم و تا مدتها همانند آنها بعضي حرکات و جملاتشان را تکرار مي‌کردم. دليل ديگر اين دلبستگي آن بود که اين قهرمانان دليل برتري من بر ديگر دوستانم بودند و من در هر مجلس و محفلي نام و شخصيت و تقدير آنها را به رخشان مي‌کشيدم و با اين کار برتري خود را به آنها مي‌فهماندم، بويژه آنکه آنگاه که بحث از نمره و مدرسه مي‌شد و من در آنها توفيقي نداشتم، مجبور بودم که بحث را به سمتي هدايت کنم که در آن تبحر داشتم و آن نقل زندگي بزرگان بود.

آنگونه که خصلت دوران نوجواني است، هر دمي را مجذوب و دلبسته شخصيتي بودم؛ شخصيت‌هاي بين‌المللي مانند مادر ترزا با همه فداکاري‌هايش، گاندي و عدم خشونتش، مارتين لوتر کينگ، چه‌گوارا و... و شخصيت‌هاي ملي همچون نادرشاه افشار و اراده آهنينش، کاوه آهنگر، امام خميني، شهيد همت و... .
ويژگي مشترک اين افراد آن بود که همه عمرشان، بخشي از بدنشان و يا جانشان را فداي آرمانشان کرده بودند و اين براي نوجواني که فقط در فضاي «صفر و صد» تنفس مي‌کرد، وجدآفرين بود و شور و احساسات مرا برمي‌انگيخت.

اينک سالها از دوران نوجواني من گذشته، در طي اين سالها بسياري از آن شخصيت‌هايي که برايم بت شده بودند و ادايشان را درمي‌آوردم اعتبارشان را از دست داده‌اند، حداقل اينکه ديگر برايم قهرمان نيستند. برخي از آنها نيز همانند موسوليني، هيتلر و... نه تنها قهرمان نيستند که منفور و مطرودند. با تمام اين اوصاف، گذشت زمان و تکامل عقلي هنوز هژموني و اعتبار برخي از آنها نه تنها پايان نيافته بلکه بر اعتبار آنها افزوده شده و هر روز بيشتر به بزرگي آنها واقف مي‌شوم. مهم‌ترين اين شخصيت‌ها شهيد دکتر مصطفي چمران است. دلبستگي من به چمران از آن جهت بود که او با اصالت دادن و ايمان به آرمانهايش همه چيز خود را از جمله ثمره سالهاي تحصيلش در آمريکا که مي‌توانست براي وي نتايج و مواهب دنيايي قابل توجهي را به دنبال داشته باشد، زن و سه فرزندش تقريباً براي هميشه، دلبستگي عجيب او به مذهب شيعه حتي در سالهاي تحصيلش در آمريکا و در نهايت شرکت وي در آموزشهاي رزمي و چريکي بدون توجه به تفاوتهاي خود با ديگر همرزمان و چريکهاي تحت آموزش.
در زير تلاش مي‌شود تا با توجه به فراز و نشيب‌هاي زندگي شهيد چمران که گاه نسبتي با سياست پيدا مي‌کند به زندگي و «جهان زيست» آن بزرگوار اشاره‌اي نمايم و سياست دلخواه ايشان را نشان دهم.

2. در کشورمان شخصيت‌هايي هستند که تقديرشان تجليل و تحسين است؛ اما هيچگاه خوانده نمي‌شوند. بيش از آنکه با افکار و آرايشان آشنا باشيم، نام و چهره آنها زينت‌بخش کوچه و خيابانهاي ماست. به درستي که تاريخ محصول کنش قهرمانان است و هيچ ملتي در تاريخ ماندگار نمي‌شود، مگر آنکه بزرگاني مسير حرکت آن را تعيين کرده‌اند. ادامه حيات يک ملت نيز تنها در سايه تجديد خاطرات گذشته و تصوير جاودانه‌اي براي آينده مسير است. به علاوه اينکه مفاهيم متعالي چون عشق، وطن دوستي، آرمانگرايي و ... به خودي خود بي‌معنايند و تنها آنگاه معني مي‌يابند که برخي با ايمان بدانها معنا مي‌بخشند.
باده از ما مست شد، ني ما از او عالم از ما هست شد، ني ما از او

دکتر مصطفي چمران از جمله مردان بزرگ و اهورايي است که در تاريخ ايران براي هميشه ماندگار خواهد بود. در دو دهه گذشته نام و سيماي محزون ايشان براي بسياري يادآور خاطرات سالهاي جنگ تحميلي بوده است، بعد از شهادتش، نامش را گرامي داشته‌اند و بزرگترين بزرگراه پايتخت را به ياد ايشان نامگذاري کرده‌اند، اما به جرأت مي‌توان گفت از معدود شخصيت‌هاي تاريخ معاصر است که کمتر به آرا و آرمانهايش پرداخته شده است. در چند سال گذشته حتي بحث‌هايي در باب گرايش‌هاي سياسي ايشان به چپ، يا راست، يا نهضت آزادي مطرح شده و به نظر مي‌رسد که مطرح کنندگان چنين مباحثي به خيال خود آن بزرگمرد را در يکي ار چارچوب‌ها قرار مي‌دهند، بدون آنکه حتي يک بار زندگي و آثار محدود ايشان را مرور کرده باشند.

شهيد چمران فارغ الحصيل رشته فيزيک پلاسما از يکي از دانشگاه‌هاي آمريکا (برکلي) بوده است، سالهاي تحصيل در آمريکا عملاً به دو کار مشغول بوده، يکي تحصيل علم و صرف وقت در آزمايشگاه‌ها و ديگري برگزاري جلسات و گردهمايي‌هاي مذهبي. بسيارند کساني که هنوز مراسم دعاي کميل چمران را به خاطر دارند، حتي ايشان در برهه‌اي از زمان دست به ترجمه دعاي کميل مي‌زند تا استفاده از آن براي ديگران راحت‌تر باشد. خود نيز در يکي از مناجاتهايش گفته است:
«خدايا مي‌داني.... در آن روزگاري که طرفداري از اسلام به ارتجاع و قهقراگرايي تعبير مي‌شد و کمتر کسي جرأت مي‌کرد از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه‌جا، حتي سرزمين کفر، علم اسلام را برمي‌افراشتم و با تبليغ منطقي و قوي خود، همه مخالفين را وادار به احترام مي‌کردم و تو اي خداي بزرگ! خوب ميداني که اين فقط بر اساس اعتقاد قلبي من بود و هيچ محرک ديگري نمي‌توانست داشته باشد.»

بعد از اتمام تحصيلات عاليه، چمران امکان بهره‌گيري از آخرين تجهيزات آزمايشگاهي در آمريکا همراه با بسياري از امکانات رفاهي ديگر را يافته بود، اما هيچ يک از اينها روح ناآرام او را راضي نمي‌ساخت. گذراندن يک دوره کامل جنگ‌هاي چريکي در مصر که براي همه آناني که مقام و جايگاه علمي او را مي‌شناختند، غير قابل باور بود. عزيمت به لبنان و منطقه جبل عامل و تأسيس سازمان امل و در نهايت بازگشت به وطن پس از دو دهه، منجر به تحولات عظيم روحي و معنوي در وي شده بود.

از مصطفي چمران آثار زيادي جز تعدادي مناجات و کتب کوتاه بر جاي نمانده و همين تعداد اندک نيز مورد تحليل محتوايي دقيقي قرار نگرفته‌اند. همانطور که آمد، زندگي ايشان سرشار از فراز و نشيب‌هاي بسياري بوده است؛ اما به جرأت مي‌توان گفت، آنچه که در همه اين دوران و شرايط ثابت بوده، تلاش خالصانه و بي‌صبرانه ايشان براي تکامل گرفتن روح انساني و اوج گرفتن از اين دنياي خاکي و وصول به معشوق و لقاي الي‌الله بوده است.

تحليل محتوايي آثار چمران نشان از بي‌طاقتي، پشت پازدن به دنيا و مافيها، تلاش براي رسيدن به اوج اعلاي تکامل بشري که در گفتمان وي «شيعه تمام عيار علي شدن» است، ديده مي‌شود، شايد به اعتباري رومانتيسيستي هر عقب‌نشيني از آرمان را خيانت به آرمان و خود مي‌دانست. درست به همين دليل است که گاه اين رسالت در آمريکا محقق مي‌شود، گاه در جبل عامل و گاه در دهلاويه. مهم آن است که نبايد آرام گرفت، شايد همين الان هم ديرپا باشد، زودتر تنگه الله اکبر را بايد گرفت، بستان را بايد زودتر فتح کنيم، ما به تنگه چزابه نيازمنديم:
فرق است ميان آنکه يارش در بر با آنکه دو چشم انتظارش بر در

خواننده مناجات‌هاي چمران چيزي جز اخلاص و ايمان نخواهد يافت. براي درک آنها ابتدا بايد پذيرفت و به آنها ايمان آورد، آنگاه درباره‌شان انديشيد. براي چمران دنيا ميدان آزمايش است و خود را کسي مي‌داند که سوزي در دل و شوري در سر دارد.
او به واقع به تمام آنچه مي‌گفت باور داشت، باور داشت که انسان در رنج آفريده شده «لقد خلقنا الانسان في کبد» (بلد 4 )

«من اعتقاد دارم که خداي بزرگ انسان را به اندازه درد و رنجي که در راه خدا تحمل کرده، پاداش مي‌دهد و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است که در اين راه تحمل کرده است... علي را بنگريد که خداي درد است... حسين را نظاره کنيد که در دريايي از درد و شکنجه فرو رفت... و زينب کبري را ببينيد که با درد و رنج انس گرفته است... درد روح را صفا مي‌دهد و آدمي را متوجه خود مي‌کند».

براي چمران معشوق نه در خاک که در افلاک بود و دنيا را بايد سه طلاقه کرد: «روزگاري گذشته که دنيا و ما فيها را سه طلاقه کرده‌ام و از همه چيز خود گذشتم و با آغوش باز به استقبال مرگ رفتم و اين شايد مهم‌ترين و اساسي‌ترين پايه پيروزي من در اين امتحان سخت باشد».

اين فراز از مناجات چمران قابل تأمل است بويژه براي آنان که درصدد تعيين خطر مشي شهيد چمران هستند،ذکر خاطره‌اي از ربابه صدر خواهر امام موسي صدر در اينجا براي فهم عبارت فوق راهگشا مي‌باشد:
«شهيد چمران طي سالهايي که در آمريکا بود، عاشق دختري مي‌شود که بعداً هم اسمش را عوض مي‌کند و پروانه مي‌گذارد. با او ازدواج مي‌کند و سالهاي بعد صاحب سه فرزند مي‌شود. چمران همسرش را راضي مي‌کند تا با او به مصر و بعد لبنان بيايد. آنها مدتي هم در لبنان با هم زندگي مي‌کنند، اما بعد از مدتي کاسه صبر همسرش لبريز مي‌شود. شايد تصور شود که چمران هم مثل هر مرد ديگري که در شرايط سخت مبارزاتي قرار گرفته و همسر و فرزندانش هم حاضر نبودند با او زندگي کنند، همه آرمان‌ها را رها کرده و به دنبال خانواده برود، ولي او ترجيح مي‌دهد از زندگي شخصي‌اش بگذرد. روزي که چمران خانواده‌اش را به فرودگاه مي‌برد، من همراهشان بودم. چمران در تمام طول مسير گريه مي‌کرد. يعني در نهايت عشقي که به همسر و فرزندانش داشت، آنها را ترک کرد. اما مسئله مبارزه آنقدر برايش مهم بود که راضي به اين جدايي شد. پس از مدتي همسر چمران تلاش کرد تا وي را وادار کند تا هر از گاهي به ديدن آنها برود، اما چمران گفت ديگر تمام شد. واقعاً دنيا را با تمام ويژگي‌هايش طلاق داد و ديگر هم سراغ آنها نرفت. اين نرفتن حتي بعد از انقلاب هم ادامه پيدا کرد. او به همسرش گفت: يا با ما بمان و به اين زندگي با تمام ويژگي‌هايش ادامه بده يا برو. بعد از مدتي فرزند پسرش در سواحل آمريکا غرق شد.»

دنيا براي چمران زنداني البته کوچک بود که مي‌بايستي در آن عاشقانه و بي‌صبرانه زيست. مي‌توان وزير دفاع، معاون نخست‌وزير، يا وکيل مجلس بود، اما هيچ‌گاه نبايد از عشق و رسالت اصلي غافل شد که همان وصال است:
کمتر از زره نئي، پست مشو عشق بورز تا به منزلگه خورشيد رسي چرخ زنان

در گفتار چمران اصالت با آن چيزي است که در طبيعت موجود نيست و به همين دليل در آخرين مناجات پيش از شهادتش گفته است:
«اي حيات! با تو وداع مي‌کنم، با همه زيبايي‌هايت، با همه مظاهر جلال و جبروتت، با همه کوه‌ها، آسمانها و درياها و صحراها، با همه وجود وداع مي‌کنم. با قلبي سوزان و غم‌آلود به سوي خداي خود مي‌روم و از همه چيز چشم مي‌پوشم... خدايا تو را شکر مي‌گويم که باب شهادت را به روي بندگان خالصت گشوده‌اي...»

شهيد چمران در سي و يکم خرداد 1360 پس از شهادت ايرج رستمي فرمانده منطقه دهلاويه به جمع همرزمانش رفت و پس از تسليت شهادت شهيد رستمي گفت: «خدا رستمي را دوست داشت و برد و اگر خدا ما را هم دوست داشته باشد، مي‌برد»
زاهد و عجب و نماز و من و مستي و نياز تا خود او را زميان با که عنايت باشد

3. و اما بحثي که از ابتدا در پي پاسخ بدان بوديم و مقدمه طولاني از آن جهت ارائه شد تا گوشه‌اي از شخصيت آن بزرگوار نشان داده شود، آن بود که به راستي شهيد چمران در کدام يک از نظرگاه‌هاي سياسي مي‌گنجد؟ اگر مصطفي چمران زنده بود و آنگونه که برخي مدعي‌اند، در کدام يک از احزاب و گروه‌هاي سياسي جاي داشت؟ آيا در اردوگاه چپ بود و دلبسته آزادي و جامعه مدني مي‌شد و يا در اردوگاه راست و اصولگرايي قرار مي‌گرفت و دغدغه عدالت اجتماعي داشت. هرچند که پيش‌بيني در اين باب مشکل است، اما با نگاهي به زندگي و منش چمران بويژه در مناجاتهايش مي‌توان اطمينان داشت که وي در هيچ يک از گرايش‌هاي سياسي ـ اجتماعي ايران جاي نمي‌گرفت.

چمران عارفي واصل و خاموش بود که بيش از اينکه در پي سياست عرفي باشد، دلبسته «سياست رومانتيک» بود، بيش از دغدغه خاک واقعاً در پي افلاک بود. آنگونه که از آثار چمران پيداست، وي نه مرد لحظات آرامش و سکون و دعواي زرگري، بلکه مرد لحظات رخداد و به قول هانري کربن در «زماني غير زمان‌ها» سير مي‌کرد و به اين اعتبار پايان جنگ مي‌توانست آغاز غربت او نيز باشد؛ چرا که از اين ديدگاه شعيه واقعي هميشه غريب است و در لحظات غيررخداد غريب‌تر.

چمران در دهه پنجاه با دکتر علي شريعتي هم دمخور بوده است و مرثيه‌اي که بر مزار وي خوانده شدت علاقه وي را به دکتر نشان مي‌دهد. شايد مهمترين وجه اشتراک شريعتي و چمران دلبستگي آنها به آرمان بيش از واقعيت بود. به نظر مي‌رسد که چمران احساس مي‌کرد علي شريعتي حرف‌هاي دلش را به گونه‌اي فني‌تر بيان مي‌دارد. ابوذر، سلمان، زينب، حسين و علي مورد اشاره شريعتي بسيار جذاب و براي چمران دل‌انگيزتر مي‌نمود.

در نهايت اينکه دکتر چمران را نمي‌توان در چارچوب‌هاي تحليلي رايج تفسير کرد و قالب‌هاي سياسي موجود، لباس‌هايي بس تنگ بر قامت ايشان است. شايد در صورت ادامه حيات آنگاه که آرمانهايش را در عالم واقع فراموش شده مي‌ديد، آنگونه که سنت آرمانگرايان است، انزوا را پيشه مي‌کرد و تحقق واقعي آرمانها را در درون مي‌جست، چرا که به قول ملک‌الشعراي بهار «مملکت تنگ بود و مرد بزرگ».

چمران آنگونه که خود بيان مي‌کند، بايستي مس وجود خود را فراموش مي‌کرد تا به ياري کيمياي عشق، لقاي معشوق ميسر گردد و به درستي که او کيمياي عشق يافت و زر شد:
دست از مس وجود چو مردان ره بشوي تا کيمياي عشق بيابي و زر شوي

حبيب‌اله فاضلي
دانشجوي دكتري انديشه سياسي در دانشگاه تهران
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟