صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

مباني معرفتي تحزب اسلامي

نيم نگاهي به افكار آيت‌الله شاه‌آبادي
کد خبر: ۹۰۸۳
| |
8801 بازدید
عليرضا کميلي

عارف حکيم، آيت‌الله محمد علي شاه‌آبادي (قدس سره) به اذعان ديگر علما و عرفاي معاصر از عرفاي قرن حاضر است و تا جايي که مي‌دانيم، ايشان را مؤثرترين فرد در شکل‌دهي عرفان حضرت امام خميني(ره) دانسته‌اند که اگر همين يک سخن را بپذيريم، بسنده است از آن که براي شناخت ايشان و افکارشان تلاش كنيم؛ هر چند تنها دو کتاب و سه رساله مکتوب از ايشان در دست باشد.
ايشان نظريات خود را پيرامون محور فطرت الهي انسان سامان داده‌اند تا جايي که به «فيلسوف فطرت» ملقب شده‌اند که در جاي خود، محل تأمل است. معروف است که حضرت امام(ره) درباره ايشان فرمودند: « من در عمر خود، روحي لطيفتر از روح مرحوم شاه‌آبادي نديدم.»
امام(ره) هفت سالي که مرحوم شاه‌آبادي در قم حضور داشتند، در درس ايشان شرکت کردند و تأکيد داشتند که « اگر آيت‌الله شاه‌آبادي هفتاد سال تدريس مي‌کرد، من در محضرش حاضر مي‌شدم، چون هر روز حرف تازه‌اي داشت.»

عارف کامل آيت‌الله شاه‌آبادي از مبارزان دوران رضاخاني است و تحصن يازده ماهه وي در حرم حضرت عبدالعظيم حسني (ع) در اعتراض به جنايات رضاخان معروف است. در همان دوران و در ايام محرم، ايشان يک دهه منبر مي‌روند و اين سخن را سه بار، اول، وسط و پايان منبر هر شب تکرار مي‌کنند: «خدايا! تو شاهد و گواه باش که اين مرتبه که اين جمله را بگويم، در اين ده شب سي مرتبه تکرار کرده‌ام و اتمام حجت نموده‌ام و براي علماي نجف، علماي قم، اصفهان و مشهد تمام نقاطي که مي‌دانستم و توانستم هم نامه نوشته‌ام و امشب هم براي آخرين مرتبه در اين مجلس مي‌گويم و آن اين است که رضاخان، دست‌نشانده انگليس است و هدفش، اعدام قرآن و اسلام است و اگر با من روحاني مبارزه مي‌کند، نه به خاطر خود من است، بلکه به اين دليل است که من مبلغ قرآنم. به دنيا اعلام مي‌کنم که اگر حرکت نکنيد، اين خبيث اسلام را از بين مي‌برد.»

اندر احوالات ايشان و درباره شخصيت جامع و کاملش سخن بسيار است و مجال ‌اندک!
«شذرات‌المعارف» از گزيده‌هاي ناب ‌انديشه‌هاي ايشان است. به گفته شارح اين کتاب، يعني فرزند ايشان، آيت‌الله نورالله شاه‌آبادي، خلاصه‌اي از ‌انديشه وي نيز به شمار مي‌آيد، براي همين است که بررسي آن مفيد فايده فراوان خواهد بود. بررسي سه فصل نخست اين کتاب در اين مجال، نگرش ايشان به تحزب اسلامي و مباني معرفتي آن را تا حدودي مشخص خواهد کرد و انشاءالله افقهاي نوي را در مقابل ساير طالبان حقيقي دين خواهد گشود.
به نظر مي‌رسد توجه جدي به اين نگرش معرفتي فطرت محور براي کار تشکيلاتي و حزبي گروه‌هاي مسلمان حاضر مي‌تواند مهم باشد و موضوع شناسي، نيازشناسي، مخاطب شناسي و روش شناسي‌هاي کارشان را در صورت تأمل شايسته مورد بازخواني و اصلاح قرار دهد.

اين کتاب کوچک که در حدود سال‌هاي حکومت رضاخان نوشته شده است، داراي نثري مخلوط از فارسي آميخته به عربي رايج در مجامع علمي حوزوي آن دوران است که مشابه آن را در متوني چون «اربعين حديث» امام يا «تنبيه‌الامة و تنزيه الملة» مرحوم ناييني و کتب بسيار ديگر ديده‌ايم.
بخش نخست کتاب که نام «الشذرة الأولي»؛ توضيح مرام الإسلام في شفاء صدور الأنام» را بر خود دارد، با طرح مساله ضعف و ذلت مسلمانان در شرايط کنوني آغاز‌ مي‌شود: مدتي است مملکت اسلام به انتشار عقايد باطله و اخلاق رذيله و افعال قبيحه مبتلاست... و سپس اظهار تعجب مي‌نمايد که در همين حال مي‌بينيم بسياري از مسلمانان همواره از اين وضعيت فقط اظهار تأسف مي‌کنند، غافل از آنکه درد را بايد معالجه نمود و مذاکره مرض و تعدد آن، راه علاج نيست! پس بايد براي علاج مرض‌ها، نخست آنها را شناخت.

از همين روي، موضوع کتاب را مي‌توان «آسيب‌شناسي جامعه اسلامي و ارايه راهکارهاي اصلاحي درباره آن» دانست که بخش نخست يعني آسيب شناسي به طور خلاصه بيان شده، اما در باب راهکار پيشنهادي توضيح بيشتري آمده است.
نويسنده به چهار علت اصلي براي بروز اين بيماري‌ها اشاره مي‌کند:
1ـ غرور مسلمين به حقانيت خود که صرفا توهمي از داشتن حقانيت است بدون آن‌که تلاشي براي احقاق آن صورت پذيرد و اينچنين است که عرصه را ديگران اشغال کرده و اوضاع را در دست گرفته‌اند، حال آن‌که قرآن مجيد با اسلام انفرادي مناسبت ندارد، چرا که توليد نمازگزار و اقامه نماز را هم بر دوش ما گذارده و نمي‌فرمايد از زنا تحرز نما که منع از وقوع زنا را هم از وظايف ما مقرر داشته است.

2ـ نااميدي از ظهور سعادت ديني و دنيوي که همين نااميدي به احساس نكردن تکليف و بي‌تفاوتي انجاميده و مانع حرکت شده است.
3ـ افتراق مسلمين و انفصام خيط اخوت از ميانه آنها، که به واسطه اختلاط با اجانب حاصل شده و مي‌رود که به انعدام منجر شود!
4ـ نداشتن بيت المال که گسترش اسلام به عِده و همچنين بودجه (عُده) نيازمند است و از همين روي، اخماس و زکوات تعبيه شده‌اند.

ايشان پس از آوردن اين موارد چهارگانه، علة العلل ضعف مسلمانان را جهل به «مرام اسلام» مي‌دانند که بر پايه حديث شريف «اني تارک فيکم الثقلين، کتاب الله و عترتي»، دو بخش اين مرام عبارتند از: حفظ اختصاص حکومت مطلقه به قرآن مجيد و حفظ اختصاص ولايت مطلقه به مقام مقدس حضرت حجت‌ بن الحسن (عج) که رسيدن به اين دو مرام، بسته به استحکام روابط مذهبي و دوري گزيدن از آسيب‌هاي نامبرده است.
ايشان در اين مرحله وظايفي را براي معتقدان به مرام اسلام مي‌آورند شامل دو اصل بسط معارف و حقايق ديانت (به منزله خيط نبوت و ولايت) و توسعه اجتماعات مذهبي براي دوستي متدينان (به منزله خيط اخوت، رشته برادري) که تحصيل آنان باعث تقويت نيروي اسلام خواهد شد و در زير آن، چهارده وظيفه جزيي‌تر را نيز نام مي‌برند که مي‌تواند همچون راهکارهاي عملياتي و مرامنامه يک حزب يا به تعبير ايشان جمعيت باشد و ذکر آنها قابل توجه خواهد بود.

1ـ ترغيب مردم به علما، تشويق محصلان علوم ديني و بازسازي امر معاش آنها و ايجاد مؤسسات آموزش اخلاق و عقايد و احکام.
2ـ استحکام اتحاد بين علما براي جلوگيري از تشتت مقلدان ايشان.

3ـ تأسيس مجلات ديني براي ترويج مذهب و افعال و افکار جمعيت.
4ـ تظاهر به شرع، ترک محرمات، تعظيم شعاير و حضور در اجتماعات اسلامي.

5ـ اقتصاد در امر معيشت و ترک دنيازدگي.
6ـ ايجاد شرکت‌هاي اقتصادي مبتني بر قواعد علمي براي تجارت مشروع و صناعت و زراعت و ترويج لباس‌هاي اسلامي.

7ـ ايجاد صندوق قرض‌الحسنه و جلوگيري از نزول‌خواري.
8ـ ايجاد کار براي بيکاران و کمک به فقرا.

9ـ دفاع از افراد جمعيت در حوادث.
10ـ حضور در سختي‌هاي مسلمانان و ديگر معاشرات آنان.

11ـ حضور يک شب در هفته در مرکز مخصوص جمعيت براي فراگيري مهمات مذهبي و گفت‌وگو.
12ـ التزام هر نفر براي هدايت يک نفر که ملتزم به اين موارد باشد.

13ـ ارجاع اختلافات ميان افراد جمعيت به هيأت رئيسه.
14ـ تشکيل بيت‌المال از خمس و زکات و ديگر منابع با رعايت قواعدي که از حيف و ميل جلوگيري کند و صرف آنها با رعايت اولويت‌ها.

بخش دوم کتاب با نام «الشذرة الثانية»، شامل 23 معرفت است که با توضيح ابعاد سياسي دين آغاز مي‌شود و با شرح و بسط مفهوم اخوت اسلامي و ارکان و ابعاد آن ادامه مي‌يابد.
ايشان در آغاز، سياست را تعريف مي‌کند تا از تعاريف تحريف شده رايج مصون بمانند و آن را «تدبير در جريان مصالح نوعيه و منع از تحقق مفاسد آنها» مي‌دانند که همان اداره اجتماع و جلوگيري از بروز مفاسد براي مردمان است که بعد فردي‌اش را «تدبير منزل» مي‌ناميم. سپس اين مفهوم را در اقسام گوناگون دستور‌ها و احکام اسلامي تطبيق مي‌کنند و از آنجا که در هر امر، وجهي از تدبير اجتماعي و يا دست‌كم فردي که مصلحت واقع بشر را مدنظر داشته، وجود دارد، نتيجه مي‌گيرند که همه آنها سياسات الهيه‌اند؛ از جمله آنها، حدود و دياتند و مثال قصاص نفس را مي‌آورند که هرچند اعدام فرد رخ مي‌دهد، اما نتيجه جاري شدن آن حکم در سطح پيامدهاي اجتماعي آن، به خاطر حب بقا و حب ذات، مانع ارتکاب بيشتر آن در ديگران مي‌شود، براي همين، نتيجه نهايي حفظ نفوس و اينچنين است که «و في القصاص حيوة يا أولي الألباب».
پس همه احکام اسلامي چه از جهت مصالح اجتماعي و اجرايي‌شان و چه از باب جنبه عبوديت و داشتن مصالح و جلوگيري از مفاسد براي نوع بشر سياسات الهيه‌اند و «اغلب احکام واقعيه نيز مشتمل است بر سياست مثل طهارت و صوم و صلات و زکات و جهاد و بنا بر تحقيق، مي‌توان گفت که دين اسلام، دين سياسي است».

راه تحقق اين اهداف عالي نيز وجود دو عنصر عِده و عُده است و از آنجا که مسأله مربوط به اجتماع است و نه فرد، بايد از عِده آغاز کرد و «لا عِدة إلا بالأخوة، زيرا که عدد هرچند برتر از نهايت بوده باشد، ولي تا جايي که مرتبط نشوند به خيط اخوت، در حکم غيريت و مباينت است» و مَثل اخوت مَثل نخ تسبيح است که تا نباشد، حرکت و جنبش يک مهره به حرکت و جنبش ديگري منجر نخواهد شد و از همين روي، پيامبر اکرم(ص) نيز تا رشته محکم برادري را ميان بسياري از مسلمانان ايجاد نکردند، توفيق نيافتند. براي همين اخوت از احکام سياسيه الهيه است براي اجراي مقاصد اسلاميه.

نويسنده محترم از اين پس به شرح و گسترش مفهوم اخوت، نقش و ارکان آن مي‌پردازند که بحثي لطيف و پرطراوت است، در عين آن‌که مبادي حرکت سياسي اجتماعي اسلام را تشکيل مي‌دهد. معظم له با استناد به آيات «واعتصموا بحبل الله جميعا و لاتفرقوا» و «واذکروا نعمة الله عليکم إذ کنتم أعداء فألف بين قلوبکم فأصبحتم بنعمته إخوانا»، اين نکته اساسي را مورد توجه قرار مي‌دهند که خداوند عالم، قرآن مجيد را که حبل الله است از عرش الرحمن نازل فرموده بر عرش اخوت انسان، تا فهميده شود که مستقر قرآن و نواميس الهيه، جامعه اخوت مسلمين است، البته نمي‌توان قرآن را به انفراد نگهداري كرد.

سخن از اين پس در توضيح عرش اخوت است که چون هر تختي را چهار گوشه و چهار پايه است، اخوت را نيز زوايا و ارکاني است: انس که بر پايه وفاق و يکرويي است، کمال که بر پايه اتحاد و يگانگي است، عزت که بر پايه تواضع و فروتني است، عون که بر پايه فتوت و جوانمردي است و نشانه‌هاي اينان در حديثي که شرايط اخوت را ذکر مي‌کند، آمده است: «أولها أن تکون سريرته و علانيته لک واحدة والثانية أن يري زينک زينه و شينک شينه و الثالثة أن لايغيره عليک مال و لا جاه و الرابعة أن لا يمنعک شيء تناله بقدرته و الخامسة و هي مجمع هذه الخصال أن لا يسلمک عند النکبات».
خلاصه آن‌که با توجه به فطرت الهي انسان، عشق را صفت ذاتيه او مي‌شمارند و از همين روي، انسان را انسان ناميده‌اند که کثيرالانس و شديدالانس است؛ «المومن آلف مألوف» و چون انس بر يکرنگي استوار است و انسان با منافق دورو انس نخواهد گرفت، در مذمت نفاق، آيه و روايه بسيار آمده است.

ايشان در اين بخش، نکاتي را درباره عقب‌ماندگي علمي مسلمانان مي‌‌آورند که ناشي از ترک علم و عمل است: «انسان علاوه بر آن‌که عاشق کمال است، در معاش و معاد خويش محتاج علم و عمل است لذا مورد عنايت قوه عاقله و عامله شده» و چه احمقند آنهايي که گمان مي‌کنند، دشمنان با آن پيشرفت علمي و صنعتي نوکرشانند و وابستگي خويش و حقارتشان در برابر آنان را نمي‌بينند که جا دارد بي‌حسي را به حس و بي غيرتي را به غيرت بدل کنيم و دشمنان را با سلاح علم ناکام گذاريم.

حال، اين تذکر بجا را مي‌آورند که چون فهميدي زندگي موقت دنيوي، جز با علم و عمل اداره نمي‌شود، خواهي فهميد که زندگي آخرت هم بدون علم و عمل اداره نمي‌شود و لذا فرمود: «قد أفلح المومنون الذين هم في صلاتهم خاشعون»، «أي العالمون العاملون» فلذاست که شناخت مبدأ و معاد و بهره‌گيري از عالمان به آن عالَم، به علم و عمل مناسب آن و فلاح منجر مي‌شود.
برادري که زشتي تو را زشتي خود بداند و زينت تو را زينت خود، که اين حال جز با يگانگي حاصل نمي‌شود، در رفع نقص و ايجاد کمال در تو تلاش خواهد کرد و همچنين کسي که تغيير شرايطش در رفتار با تو تغييري نمي‌دهد، داراي فروتني است و براي تو حفظ عزت خواهد کرد و چه بسا در تو ايجاد عزت نمايد.

از آنجا که رفع همه نيازهاي مادي به انفراد ممکن نيست، احتياج و نياز انسان، مبناي تعاملات اجتماعي و روابط آنان با يکديگر را مي‌سازد و اين حس تمدني، با رفع احتياج دو طرفه انجام مي‌پذيرد، اما حس تدين که به واسطه زحمات انبيا در بشر ايجاد شده، مقتضي قيام به حاجت برادر است، ولو حاجتي در مقابل آن نبوده باشد لذا ناموس عون بر قائمه همت عاليه انسانيت مقرر گرديده و اينجاست که مي‌توان نتيجه گرفت برادر، کسي است که بر پايه يکرنگي با تو انس مي‌گيرد و بر پايه يگانگي، به تکميل نقص و رفع جهل تو مي‌پردازد و بر پايه فروتني، تو را عزيز مي‌دارد و بر پايه جوانمردي، تو را ياري مي‌دهد.
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟