ايران «القاعده» نيست
ولي نصر، ري تکيه ـ1
کد خبر: ۳۴۰۰
| | 4907 بازدید
خلاصه: دولت بوش ميخواهد با جلب حمايت كشورهاي عرب سني به مهار ايران پرداخته كه اين راه را محور سياستهاي خاورميانهاي خود قرار داده است: به اين ترتيب، ايران راهي براي ثبات در عراق، خلع سلاح حزبالله و آغاز دوباره روند صلح اعراب و اسرائيل است، اما استراتژي نادرست و غيرعملي در پيش گرفته شده توسط دولت بوش، روشي است كه ميتواند به بيثباتي بيشتر در منطقهاي منجر شود كه استعداد و زمينه خوبي براي ناآرامي دارد.
«ولينصر» استاد سياست بينالملل دانشكده حقوق و ديپلماسي فلچر و كارشناس ارشد مسائل خاورميانه در شوراي روابط خارجي آمريكا و نويسنده كتاب «خيزش دوباره شيعه».
«ري تكيه» دستيار ارشد شوراي روابط خارجي آمريكا و نويسنده كتاب «ايران پنهان. تضاد و قدرت در جمهوري اسلامي».
در سال گذشته، نخستين هدف سياست خاورميانهاي بوش، مهار ايران بود كه در اين چهارچوب، تهران به عنوان مسئول افزايش خشونتها در عراق و افغانستان، مشكلات موجود در لبنان و ناسازگاريها و تحركات حماس شناخته ميشد و در نهايت اين ايده بود كه تعادل قدرت در منطقه به سمت ايران و متحدان اسلامي او در حال تغيير است. با توجه به اين تفسير، مهار نفوذ روزافرون تهران براي امنيت منطقه ضروري به نظر ميرسد.ديك چني، معاون رئيسجمهور آمريكا، با اعلام اين راهبرد جديد، در ماه ميگذشته، روي عرشه ناو استنيس آمريكا در خليج فارس گفت: «ما براي مبارزه با افراطگرايي و تهديدات استراتژيك در كنار دوستانمان ايستادهايم. ما تلاش براي دادن آزادي به دشمنان عدالت و رهايي افرادي كه تحت رنج هستند را ادامه داده و در كنار ديگران براي جلوگيري از دستيابي ايران به سلاح اتمي و تسلط كامل بر منطقه خواهيم ايستاد.»
كاندوليزا رايس، وزير امور خارجه آمريكا نيز با در پيش گرفتن موضعي مشابه اعلام كرد: ايران مهمترين چالش استراتژيك تك محوري آمريكا در خاورميانه مطلوب ماست. در همين حال، شتاب برنامه اتمي ايران، واشنگتن و جامعه بينالمللي را به گونهاي درگير خود كرد كه نياز به ضرورت در تقابل با ايران، بيش از پيش آشكار شود.
واشنگتن با يادآوري خاطرات دوران جنگ سرد، اميدوار است با روشهايي مشابه با آنچه در برابر شوروي به كار گرفت و موفق به جلوگيري از گسترش طرحهاي توسعهطلبانه آن كشور شد، به كاهش نفوذ ايران در منطقه بپردازد. ايجاد قدرت براي خود همزمان با تحت فشار قرار دادن دشمن و ايجاد اتحادي گسترده عليه وي، نمونهاي از اين سياستها هستند. واشنگتن با تقويت آرايش نظامي دريايي خود در خليج فارس و استفاده از لحني تند، وقوع جنگ را بيش از پيش محتمل كرده و در همين حال، با اجراي برنامهاي 75 ميليون دلاري براي توسعه دمكراسي در ايران، از تغيير رژيم در اين كشور حمايت ميكند.
در ماههاي اخير، واشنگتن موفق به جلب حمايت براي تصويب قطعنامههايي عليه برنامه اتمي ايران شده و در راه اعمال تحريمات مالي شديد و غيررسمي كه باعث خروج ايران از بازار مالي بينالمللي شده، موفق بوده است. آمريكا به طور رسمي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در ايران را يكي از توليدكنندگان سلاحهاي كشتار جمعي و نيروهاي قدس، يكي از شاخههاي سپاه پاسداران را حامي تروريسم معرفي كرده و در پي آن، به وزارت خزانهداري آمريكا اجازه داده است تا سرمايههاي اين گروه را هدف قرار داده و به ارتش آمريكا هم اجازه داده است تا به آزار و اذيت پرسنل آنها در عراق بپردازند. واشنگتن هماكنون به دنبال تحكيم حمايت رژيمهاي ديكتاتوري عرب به عنوان دولتهايي ميانهرو در خاورميانه است، كشورهايي كه مدتها مسئول مشكلات بيشمار اين منطقه تنشخيز به شمار ميرفتند.
هدف واشنگتن، حذف نفوذ ايران در جهان عرب با حذف دستاوردهاي ايران تا به اين تاريخ و از بين بردن حمايت متحدانش از اين كشور است تا بتواند با كشيدن خطي از لبنان تا عمان، ايران را از همسايگان عرب خود جدا كند. دولت بوش خواستار حمايت دول عرب براي مخالفت با سياستهاي ايران در عراق، لبنان و فلسطين است كه در اين راه، تلاش داشته با دادن بستههاي تسليحاتي 20 ميليارد دلاري به عربستان و كشورهاي خليجفارس، توان نظامي آنها را افزايش دهد.
نيكلاس برنز، معاون وزير امور خارجه آمريكا، يكي از اهداف اوليه فروش تسليحات را تقويت قدرت دفاعي اين كشورها دانست كه در نتيجه، ميتواند عاملي بازدارنده در برابر توسعهطلبي و تجاوزات احتمالي ايران در آينده باشد. دولت بوش همچنين با برگزاري مجموعهاي از كنفرانسها و اجلاسهاي منطقهاي، اميدوار به احياي روند صلح اعراب و اسرائيل است كه حتي در اين راه هم اميدوار به تمركز دوباره انرژي دولتهاي منطقه، بر تهديد موجود از سوي ايران است.
مهار ايران، يك نوآوري نيست، اما انتظارات واشنگتن از اين رويداد، جديد است. از زمان تأسيس جمهوري اسلامي، دولتهاي متعدد جمهوريخواه و دمكرات در آمريكا به اعمال سياستها و طرحهاي متفاوتي پرداختهاند تا بتوانند اين حكومت مذهبي بيپروا را رام كنند، اما مهار ايران براي دولت بوش به عنوان راهحلي براي مشكلات گوناگون آمريكا در خاورميانه بروز پيدا كرده است. با توجه به اين تفسير، كشورهاي عرب سني در تلاش براي ايجاد و بازسازي دولتي مترقي در عراق متحد خواهند شد، چرا كه آمريكا بر اين باور است كه فروپاشي بغداد، تنها ميتواند باعث تحكيم نفوذ ايران شود. تصور رجحان شيعه در منطقه، عربستان و مصر را هم ترغيب خواهد كرد در خلع سلاح حزبالله مصمم باشند كه در نتيجه، اين تئوري اينگونه ادامه مييابد كه اسرائيل و اعراب، دشمنان قسم خورده يكديگر، هماكنون كه در كاهش قدرت ايران و اهرمهاي دست نشانده اين كشور مانند حماس داراي منافع مشتركي شدهاند، براي صلح اعراب و اسرائيل به توافق خواهند رسيد. اين امر به نوبه خود، باعث خواهد شد تمركز خاورميانه از بحران فلسطين منحرف شده و بيشتر متمركز بر فشار و تهديد بر پارسيان باشد. مقامات دولت بوش احساس ميكنند در قلب ناآراميها و هرج و مرجهاي خاورميانه، شانسي طلايي براي شكل دادن دوباره اين منطقه خوابيده است كه در نهايت، بر پايه حاكميت آمريكا و تسلط اسرائيل خواهد بود و متوجه نيستند خاورميانه هم هماكنون منطقهاي شعلهور شده است.
اما در اين راه، آمريكا با مشكلي روبهروست و آن اين كه استراتژي مهاري كه واشنگتن در پيش گرفته، روشي نامناسب است كه نميتواند به درستي اجرا شود و سرانجام به بدتر شدن مشكلات منجر نشود. تركيبهاي لازم براي ايجاد يك سياست موفق مهار به طور ساده وجود ندارد و در اين اوضاع، پافشاري واشنگتن بر قرار دادن كشورهاي عربي در جبههاي عليه ايران، ميتواند باعث هر چه بيثباتتر شدن اين منطقه تنشخيز باشد.
جديد و اثبات نشده
تلاش براي دستيابي به تواناييهاي اتمي، مداخلات شيطنتآميز ايران در عراق و مخالفت گوشخراش اين كشور با روند صلح اعراب و اسرائيل، ليستي محكم از نگرانيهاي موجود است كه ميتواند ايران را به مشكلي جدي براي آمريكا درآورد، اما مشكل بزرگتر، اعتقاد اساسي دولت بوش پيرامون اين محور است كه ايران نميتواند نقشي سازنده را در ايجاد خاورميانهاي با ثبات متقبل شده و رفتار ناخوشايند اين كشور با ديپلماسي فعال تغييري نخواهد كرد. واقعيت اين است كه ايران قدرتي توسعهطلب با تمايلات جاهطلبانه نبوده كه براي دستيابي و اجراي بعضي اهداف و وعدههاي مقدس مذهبي خود، به دنبال ايجاد بينظمي باشد، اما همانند روسيه و چين قدرتي رو به رشد است كه قصد تبديل شدن به كشوري محوري در منطقه را دارد.
يك اشتباه ديگر واشنگتن، اين است كه گمان ميكند با ايران نيز ميتواند مانند اتحاد شوروي كنار آمده و الگوي جنگ سرد را درباره خاورميانه نيز مؤثر ميداند. هم اسرائيل و هم دولتهاي عربي كه از زمان جنگ لبنان در سال 2006 نگران تقويت پيوندهاي ايران و حزبالله بودهاند، بر واشنگتن فشار آوردهاند تا با تمايلات اتمي ايران مقابله كند. آمريكا نيز با حمايت از دولت فؤاد سينيوره در بيروت و تلاش براي جلوگيري از سازش بين ايران و سوريه به اين فشارها واكنش نشان داده است. از جمله اقدامات ديگر آمريكا در همين راستا، تقويت حضور نظامي در خليج فارس و استفاده از افزايش تعداد نيروهاي آمريكايي در عراق در سال گذشته براي مقابله با دستاوردهاي ايران بوده است، اما همين دولتهاي عربي كه نگران گسترش نفوذ ايران در خاورميانه هستند، با ايجاد يك دولت شيعه در عراق كه هم طرفدار ايران است و هم طرفدار آمريكا، مخالفند و علاقهمند به مخالفان سني مذهب آنها هستند كه واشنگتن را بر سر دوراهي سخت چگونگي كنار آمدن با دولت عراق و در عين حال ايجاد اتحادي منطقهاي با كشورهاي عرب سني قرار داده است. به اين ترتيب، ديوار مهار ايران براي آمريكا درست از عراق ميگذرد و ناچار به تبديل اين كشور به خط مقدم رويارويي خود با ايران و در نتيجه، ايجاد بيثباتي بيشتري در اين كشور ميشود.استراتژي دولت بوش همچنين در توجه به ديدگاههاي متفاوت كشورهاي عربي ناكام مانده است، چرا كه رژيمهاي عربي در حقيقت نگران ايران هستند، اما اين نگراني در ميان آنها يكنواخت و يكسان نيست. عربستان و بحرين از توسعهطلبي ايران نگران بوده و از مداخلات ايران در امور داخلي خود در هراسند. براي مصر و اردن حاكميت و يا ثبات داخلي چندان مهم نيست و بيشتر نگران اهميت تازه كسب شده ايران و موقعيت جديد آنها در منطقه و تأثير آن بر مسائل فلسطين هستند. حتي در منطقه خليج فارس هم هيچ توافقي ضد ايران وجود ندارد؛ براي مثال، بر خلاف بحرين، كويت و عربستان، قطر و امارات داراي اقليت بزرگي از شيعيان نيستند و از اواسط دهه 90 هم داراي پيوندهاي اقتصادي گستردهاي با ايران بودهاند. اين كشورها، جداي از رويارويي با ايران، از پيامدهاي تشديد تنشها بين ايران و آمريكا در هراسند. حتي متحدان آمريكا در خاورميانه، با ارزيابي تواناييها و ضعفهايشان به اتحاد با كشور ديگري پرداخته و منافع خود را با اين درك دنبال ميكنند كه آنها هم در برابر نفوذ ايران آسيبپذيرند؛ بنابراين، استراتژي مهار آمريكا، مشتمل بر اجماع گسترده كشورهاي عربي، در تئوري راهكاري نامناسب است.
در كنار نامناسب بودن، بايد متوجه بود كه اين راهكار در عمل نيز اجرا ناشدني است. حدود نيم قرن، جهان عرب ارتش عراق را سدي بزرگ در خليج فارس ميدانست كه با فروپاشي اين نيرو در سال 2003، آمريكا هم اكنون به تنها قدرت حاضر منطقه تبديل شده است كه توانايي مهار تمايلات نظامي ايران را دارد. جدي گرفتن اين مسئوليت به معني حفظ شمار بسياري از نيروها در منطقه است، اما با توجه به موج احساسات ضدآمريكايي كه امروزه در حوزه خليج فارس پديد آمده است، هيچكدام از كشورهاي منطقه به غير از كويت، ظرفيت تحمل تعدادي قابل توجه از نيروهاي آمريكايي در خاك خود را ندارند؛ بنابراين، واشنگتن براي مهار خيزش ايران ـ بزرگترين كشور خاورميانه از نظر مساحت، جمعيت و اقتصاد ـ مجبور به تكيه بر بازيگران ضعيفتر صحنه خاورميانه است. حتي فروش كلان تسليحات به كشورهاي خليج فارس نيز نميتواند كمرنگ كننده اين واقعيت باشد.
مشكل ديگر، اتكاي واشنگتن بر احياي روند صلح خاورميانه به عنوان محور استراتژي خود در راستاي مهار ايران است. مقامات دولت بوش،گمان ميكنند كه ازسرگيري ديپلماسي بين اسرائيل و همسايگانش، باعث ايجاد آرامش در خيابانهاي كشورهاي عربي، اتحاد دول عربي با آمريكا و آمادهسازي زمينه براي اتحاد اعراب و اسرائيل عليه ايران ميشود، اما اين اميد تحت تأثير اين واقعيت است كه فلسطين و اسرائيل با قلمروهاي كنوني خود، از ايجاد چنين سازشهايي كه براي پيشرفتي اطمينان بخش لازم است، حمايت نميكنند. هم ايهود اولمرت، نخستوزير اسرائيل و هم محمود عباس، رئيسجمهور فلسطين، آنقدر ضعيف هستند كه توانايي فشار بر نهادهاي داخلي خود در پذيرش اين سازش دردناك را ندارند. انتظارات رهبران عرب، بسيار فراتر از انتظارات آمريكا و اسرائيل است؛ در حالي كه اين عده به صورتي باز خواستار مذاكرات نهايي شدهاند، رايس تنها خبر از ايجاد توافق براي صلح داده است.
حتي اگر روند صلح با موفقيت صورت پذيرد، تأكيد بر اين ديدگاه كه اعراب، خيزش ايران را مشكلي بزرگتر از چند دهه درگيري با اسرائيل ميدانند، ايدهاي گمراه كننده و اشتباه است. پس از دههها دشمني جامعه عرب و متفكران آن هنوز هم اسرائيل را تهديدي براي خود ميدانند كه محمود احمدينژاد، رئيسجمهور ايران هم اين مسئله را به خوبي درك كرده است. وي با دقت مسئله فلسطين را مهم كرده است، چرا كه ميخواهد در جامعه عرب پيشرفت كند و به خوبي ميداند كه آنها در احساسات ضد ايراني با دولتهاي خود شريك نخواهند شد. در كنار لحن آتشين وي درباره اسرائيل و كمك به حماس و حزبالله، همدلي وي با جوامع عرب، باعث شده كه وي در ميان توده اعراب از جايگاه خوبي برخوردار شود و در واقع، تهران را از قدرت نرم عمدهاي در خاورميانه امروز برخوردار كند. واشنگتن گمان ميكند كه پيشنهاد او براي صلح اعراب و اسرائيل، باعث همجهت شدن نگراني همه طرفين عليه ايران خواهد شد و تهران بر اين باور است كه تلاشهاي كنوني خواستههاي اعراب را برآورده نخواهد كرد. نگاهي دقيق به جريانهاي منطقه، نيز نشان ميدهد كه ايران نسبت به آمريكا، داراي موقعيت مستحكمتري است.
منبع: Foreign Affairs
ترجمه: فراز شهلايي
ترجمه: فراز شهلايي
گزارش خطا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟


