عبدالله شهبازي: منكر هولوكاست نيستم

دكتر عبدالله شهبازي با انتقاد شديد از اين كه نشريه آلماني «اشپيگل» او را منكر هولوكاست دانسته، در يادداشتي در سايت خود نوشت:
در 30 خرداد 1386 آقاي محمدرضا کاظمي، خبرنگار سابق سيماي جمهوري اسلامي ايران، که اکنون در آلمان دانشجوي دوره دکتراست و با مؤسسه اشپيگل به عنوان خبرنگار همکاري ميکند، مصاحبهاي تلفني درباره سريال «مدار صفر درجه» با من انجام داد.
اين مصاحبه منتشر نشد، ولي اندکي بعد، شاهد انتشار گزارشي از آقاي کاظمي در اشپيگل (10 سپتامبر 2007) بودم که در آن کوشيده با استدلالاتي ناموجه و عجيب «مدار صفر درجه» را سريالي «ضد يهودي» نشان دهد و گزارش والاستريت ژورنال، دال بر نگاه مثبت اين سريال به جامعه يهوديان را نفي کند؛ کاظمي به حضور من به عنوان مشاور پژوهشي در گروه تهيهکنندگان اين سريال استناد کرده است. عين عبارت در اشپيگل چنين است:
Als "historischer Berater" des Regisseurs Fatthi fungiert Abdollah Shahbazi, ein entschiedener Holocaust-Leugner, wie die Beiträge in seinem Weblog www.shahbazi.org beweisen.
يعني: «مشاور تاريخي سريال فتحي، عبدالله شهبازي است؛ يک انکارکننده جدّي هولوکاست که مقالات وي در وبلاگش www.shahbazi.org اين مسئله را ثابت ميکند.»
مقاله اشپيگل در اينترنت بازتاب گسترده داشت. با جستجوي Abdollah Shahbazi و Holocaust Denier ميتوان به دهها وبگاه رسيد که ترجمه انگليسي مطلب يادشده را منتشر کردهاند.
يادداشت کاظمي در اشپيگل مغرضانه است. وي به شکلي آشکار ميکوشد تا مخالفت با صهيونيسم را مساوي با مواضع ضد يهودي نشان دهد و حتي به والاستريت ژورنال معترض است که چرا سريال «مدار صفر درجه» را «ضد يهودي» معرفي نکرده است؟ از ديدگاه کاظمي هر کس درباره صهيونيسم يا زرسالاري يهودي سخن بگويد «ضد يهودي» است و در نتيجه «منکر هولوکاست». در توضيح اين مطلب نامهاي براي اشپيگل فرستادم که بهرغم گذشت چند هفته تاکنون منتشر نشده است. از ديدگاه نظري، مسئله در بعد حقوقي نيز قابل پيگيري است و ميتوان در محاکم آلمان عليه اشپيگل اقامه دعوي کرد، زيرا برخلاف ادعاي آقاي کاظمي، مقالات مندرج در وبگاه من ثابت نميکند که «منکر هولوکاست» بودهام.
در واقع، من در پنج جلد منتشره کتاب زرسالاران به مسئله هولوکاست نپرداختهام. در اين 2700 صفحه درباره اسطورههايي که بنيانهاي انديشه سياسي يهوديت جديد را شکل ميدهد (گم شدن اسباط شمالي بنياسرائيل، تبعيد بابل، تخريب معبد سليمان، انگيزيسيون، پوگرومها؛ يعني قتلعام يهوديان در روسيه در نيمه دوّم سده نوزدهم و موج مهاجرت بزرگ آنها به ايالات متحده آمريکا) سخن گفتهام، ولي از هولوکاست سخن نگفتهام. تنها مطلبي که در سايت من به هولوکاست مربوط است، دو يادداشت کوتاه در وبلاگم است: نخست، معرفي مختصري است از «مکتب تاريخ واقعي»؛ يعني ديدگاه مورخاني چون ديويد ايروينگ که درباره ابعاد کشتار يهوديان در جنگ جهاني دوّم شک کردهاند و ديگري اعتراضي است به سخنان خانم دبورا ليپشتات، مورخ مبلغ هولوکاست. هر دو يادداشت را در اين آدرس ميتوان مطالعه کرد. جز اين دو يادداشت، مطلبي از من درباره هولوکاست نميتوان يافت.
من منکر تضييقات هيتلر و نازيسم عليه يهوديان آلمان و اروپا نبوده و نيستم، همانگونه که منکر اصالت «پوگرومها» نيز نبودهام. در مقاله «رازهاي پنهان صعود نازيسم»، تنها ارتباطات عجيب و پنهان زرسالاران والاستريت و شبکهاي از بانکداران بزرگ يهودي، چون خاندان واربورگ، با هيتلر و حزب نازي و نقش آنان در صعود فاشيسم را بيان کردهام. به ياد داشته باشيم که همين چندي پيش روزنامه سرشناس نيويورک تايمز، متعلق به خاندان يهودي شولزبرگر، به خاطر ستايشهايي که در دهه 1930 از هيتلر و موسوليني کرده بود عذرخواهي کرد؛ واربورگها از بنيانگذارن کميته آمريکايي ـ يهودي و شولزبرگرها بنيانگذاران جمعيت بنيبريث بودند که هماکنون به «جمعيت ضد افترا» (ADL) تغيير نام داده و هر محقق مشهور يا گمنام ضد صهيونيست يا حتي منتقد حکومت اسرائيل را به اتهام «انکار هولوکاست» به دادگاه ميکشاند و چون دوران انگيزيسيون تا او را به «توبه» وادار نکند، دستبردار نيست و نيز به ياد داشته باشيم که همين چندي پيش بود که اسناد فراواني از پيوندهاي خاندانهاي هريمن و بوش با آلمان هيتلري منتشر شد و انعکاس گسترده يافت. من مدتها پيش از انتشار اين اسناد در وبگاه خود درباره پيوندهاي شبکه هريمن- بوش با نازيسم و نقش آنان در صعود هيتلر سخن گفته و سناتور پرسکات بوش، پدر بزرگ رئيسجمهور کنوني ايالات متحده آمريکا را به عنوان يکي از مسئولان اصلي شرکتهاي آلمان هيتلري در نيويورک معرفي کرده بودم. يقيناً اين نوشتهها ربطي به انکار هولوکاست ندارد، اما ميتواند انگيزه براي کساني باشد که ميکوشند من را «انکارکننده هولوکاست» بنمايانند.
اقدام اشپيگل در انتشار نام من به عنوان «منکر هولوکاست» غيراخلاقي و زشت است و انتشار ندادن جوابيه من غيراخلاقيتر و زشتتر. کردار آقاي کاظمي نيز، بهرغم برخورد باز و کاملاً دوستانه من با ايشان، بسيار غيراخلاقي و زشت است. با اين حال ميکوشم به خود بقبولانم که مغرضانه و هدفمند نيست.


