صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل
قلب‏ها براي چه کسي مي‏تپد؟

خاک فروشی با طعم تيم ملی!

او در حالي براي چندمين بار روزنامه نگاران و البته ساير مربيان را به دلالي متهم مي کند که هنوز معلوم نيست خودش چگونه پاي يکي مثل مارکو را به فوتبال ايران باز کرد؟ از مارکو جالب تر که هنوز قطبي سنگش را به سينه مي زند، قصه «دي کارمو» است که وقتي خبرنگاران در مورد ناکامي هاي خيره کننده اش مي پرسند، آقاي امپراتور همه خردها و شعورهاي انساني را از زمان ارسطو به بعد ناديده مي گيرد و مي پرسد: «خب «کاکا» هم در رئال موفق نبود، چه اشکالي دارد؟»
کد خبر: ۹۸۹۵۹
| |
2823 بازدید

قدس؛ 1 ) خبر اين است، کوتاه و تأمل برانگيز: «وسينته دل بوسکه سرمربي تيم ملي اسپانيا براي اعلام فهرست 30 نفره بازيکنان حاضر در جام جهاني آفريقاي جنوبي، با 12 روزنامه نگار ورزشي نويس اين کشور به طور فشرده مشورت کرد.»

سرمربي قهرمان اروپا و بهترين تيم کنوني دنيا در حالي براي اتخاذ يکي از کليدي ترين تصميمات فني اش پاي اظهارنظرات فوتبال نويسان کشور خود مي نشيند که فرسنگها دورتر، اينجا در ايران و در همان روز، افشين قطبي پشت ميز سالن کنفرانس يک رستوران شيک و پيک، انتقادهاي ورزشي نويسان ايراني را به اين دليل مي دانست که تلاش آنان براي دلالي و تحميل بازيکن به تيم ملي کشورمان نافرجام باقي مانده است! عجب تضاد حيرت انگيزي...!

2 ) قطبي دروغ نمي گويد، اما همه حقيقت را هم نمي گويد. بله؛ ممکن است چه در گذشته، چه در حال و حتي چه در آينده، خبرنگاراني پيدا بشوند که به قصد پر کردن جيب هايشان در تلاش براي قالب کردن بازيکن به تيم ملي باشند.

اين، چيزي نيست که بشود آن را نفي کرد و اگر هم کسي بخواهد تحت لواي تعصبات کورکورانه منفي مرتکب چنين عملي شود، در وهله نخست به خودش و عقل و خردش خيانت کرده است. در ميان خبرنگاران و ورزشي نويسان هم گويا هستند کساني که با درآمد نامشروع بيشتر «حال» مي کنند و مدام در پي چنين ترفندهايي هستند؛ اما سؤال کليدي اين است که مگر همه مربيان ما پاک و مطهرند؟!

افشين قطبي احتمالاً به مدد مشاهدات و مشاوره هايش به اين نتيجه رسيده که «برخي» از روزنامه نگاران آلوده هستند و حتي در قبال تيم ملي هم رفتارهاي غير سالمي داشته اند، با اين حال خيلي خوب تر مي شد اگر به افشين خان مي گفتند و يا خودش به اين فکر فرو مي رفت که اگر پيش از اين «خلاف» خبرنگاري در ارتباطش با تيم ملي مسجل شده، آيا نيمي از گناه اين ماجرا بر گردن مربي توصيه پذير و يا سودجو نبوده است؟

اگر کادر فني تيم ملي ايمان داشته باشد که پيراهن ارزشمند بهترين تيم اين مملکت شايسته برترين هاست، دلالها چگونه مي توانند به او بازيکن تحميل کنند؟ همه حقيقت که قطبي عاملانه بخشي از آن را پنهان مي کند، همين است؛ همين که هيچ دلالي نمي توانسته بازيکن به تيم ملي قالب کند، مگر آنکه رضايت مربيان اين تيم را جلب کرده باشد. حال هم اگر سرمربي کنوني ايران به راحتي انگ اتهام را بر پيشاني بعضي از خبرنگاران مي چسباند، شايد بهتر باشد بداند که ناخواسته مرتکب عملي مشابه در مورد اسلاف خودش روي نيمکت تيم ملي هم مي شود و به آنان نيز تهمتي مي زند که اگر واقع بين باشيم، بايد دردمندانه اعتراف کنيم پر بيراه هم نيست!

3 ) خودت چي آقاي افشين قطبي؟ اين پرسش بعدي است که بلافاصله در اين بحث مطرح مي شود. سرمربي ايراني- آمريکايي تيم ملي کشورمان در شرايطي ديگران را به در پيش گرفتن الگوهاي رفتاري ناسالم متهم مي کند که حقيقتاً هنوز تکليف خودش هم چندان روشن نيست و انبوهي از حرف و حديثها و شايعات درباره او وجود دارد. به جرأت مي توان ادعا کرد طي يک دهه اخير، کمتر مربي فعالي در فوتبال ايران به کار گرفته شده که به اندازه افشين قطبي رفتارهايش سؤال برانگيز و مشکوک باشد.

او در حالي براي چندمين بار روزنامه نگاران و البته ساير مربيان را به دلالي متهم مي کند که هنوز معلوم نيست خودش چگونه پاي يکي مثل مارکو را به فوتبال ايران باز کرد؟ از مارکو جالب تر که هنوز قطبي سنگش را به سينه مي زند، قصه «دي کارمو» است که وقتي خبرنگاران در مورد ناکامي هاي خيره کننده اش مي پرسند، آقاي امپراتور همه خردها و شعورهاي انساني را از زمان ارسطو به بعد ناديده مي گيرد و مي پرسد: «خب «کاکا» هم در رئال موفق نبود، چه اشکالي دارد؟»

و تو در دنيايي از حيرت باقي مي ماني که چطور هنوز افشين قطبي نمي خواهد بفهمد ستاره اي که او به اسم «آقاي گل برزيل» وارد فوتبال ما کرد و حالا در خاک آبا و اجدادي اش مشغول کفتر فروشي است، لکه ننگي بر پيشاني وي محسوب مي شود که يا سلامت کاري اش را زير سؤال مي برد و يا قابليتهاي فني اش را!

قطبي در شرايطي هنوز انگشت سبابه اش را به سمت منتقدان نشانه رفته، که پاک بودن عملکرد خودش هم هنوز چندان روشن نيست و هر از چند گاهي، اتفاقاتي مثل معرفي فردي با نام «سيامک آزادي» به عنوان عضو جديد کادر فني هم به شائبه هاي اطراف او دامن مي زند.

4 ) اصلاً چه فرقي مي کند؟ چه فرقي مي کند اول چه کسي خيانت کرده باشد؟ چه فرقي مي کند خبرنگارها بيشتر آلوده باشند يا مربيان يا مديرها؟ چه فرقي مي کند افشين قطبي هم «بله» يا «نه»؟ مهم اين است که دل ما اينجا، در سرزمين مادري مان، بيشتراز تيم ملي وارفته اي که روزگاري سند عزت و افتخارمان بود، براي خودمان و جيبهايمان مي تپد و مي سوزد.

مهم اين است که حالا 200 سال پس از قاجارها هم «خاک فروشي» در ايران وجود دارد و اگرچه ديگر کسي بخشي از اين سرزمين را معامله نمي کند، اما احتمالاً نبايد گناه به فروش رساندن کاميابي هاي ملي مان زير پرچم کشورمان در تيم ملي، کمتر از آن فاجعه کذايي تاريخي باشد.

مهم اين است که ماتادورها، از خبرنگار و کارشناس تا مربي و مدير گردهم مي نشينند و دور از همه اختلافهاي قومي، براي پيشرفت فوتبال ملي شان و هرچه بالاتر رفتن پرچم ميهن شان نسخه تجويز مي کنند، ما اما هنوز مشغول متهم کردن يکديگر هستيم. ما را ببخش تيم ملي عزيز، ما تمام شده ايم!

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟