اعوجاج نمايههاي شهري
شهر زمينه بصري مشتركي است كه همه شهروندان هر روز به ناگزير با آن مواجهند. اگر اين زمينه بصري زشت و ناموزن باشد تاثير مخرب روحي و رواني برشهروندان دارد. اين يكي اصل معماري و شهرسازي است كه انگشت اتهام را از نظر فني برموضوع نماسازي نشانه ميرود. از سوي ديگر و در نگاهي كلان كيفيت مطلوب بصري و رواني نماي شهري هر سرزمين به پارامترهاي تاريخي، جغرافيايي، محيطي، فرهنگي و اجتماعي سكونت در آن وابسته است.
بيدليل نيست كه معماري شهرهاي پرباران اروپايي براحداث شيرواني متكي است و از اينرو به دليل حفظ نماهاي ديواري تصويربندي و پيكره تراشي برآنها رواج يافته و بخشي ازآثار هنري و تاريخي شهرها را به نمايش ميگذارد. در مقابل ساختمانهاي شهرهاي گرم و خشك كشورهاي عربي سقف مسطح و ديوارهاي روشن و يكدست دارند. آنچه گذشته ديگر قابل تغيير نيست، اما در شهرهاي امروزي الزامات قانوني و فني براي نماسازي فرصتي براي تغيير تدريجي و جلوگيري از گسترش ناهماهنگيها در اختيار ميگذارد.
فرصتي كه در كلانشهر تهران باوجود ضرورتهاي چندبعدي ناديده گرفته ميشود و شاهد اين مدعا هم اين كه هركسي مجاز است نماي ساختماني را كه ميسازد و منزلي را كه درآن سكونت دارد به هر شكل و سبكي در نظر بگيرد يا تغيير دهد. اين طوري شهري داريم با معماري ناهمگون، خطوط كج و معوج در چشمانداز افقي، عدم تناسب در ارتفاع سازهها و نماهايي با رنگهاي جور واجور و البته اغلب دلگير. چشمانداز شهري در بسياري از بخشهاي پايتخت بيش از آن كه توجه به زيبايي و تاثير نظارت را به نمايش بگذارد حاصل سليقه و گاهي كج سليقگي معماران تجربي، بساز و بفروشها و كمتر از همه مهندسان ساختمانساز است كه متاسفانه براساس درك و تلقي آنان از جذابيت بصري براي اقشار مختلف و ناهمگون مشتريان و خريداران شكل گرفته، ميتوان آن را در يك كلام به تابلويي مغشوش تشبيه كرد كه مجموعهاي از بياعتناييها به نما و چشمانداز را گردهم آورده است و گوياي بيپوليها، بدسليقگيها، نگاههاي كاسبكارانه و فرسودگي است. همان چيزي كه در فرهنگ ما ميگويند بزن و در رو! تنها جاي اميدواري در اين باره اعلام توجه مديران شهري به نماي شهر طي طرح تفصيلي تهران است. در نگاه اول انبوهسازي و نوسازي بافت فرسوده نيز فرصتي مضاعف است، اما تجربه چنين نميگويد.
اغلب پروژههاي انبوهسازي در پايتخت كيفيت بيروني را فداي كميت دروني كردهاند و منظرهاي از انبوه واحدهاي مسكوني پيشچشم ميگشايند. بلندمرتبهسازي هم ديگر به قول معروف شورش را در آورده و در برخي كوچهها و محلهها به قدري به نماي عمودي شهر تجاوز كرده كه ديگر آفتابي كافي نه در زاويه شرقي بردرختان ميتابد نه غربي!
شايد بهترين راهكار در شرايط موجود تعيين نهادي شهري با برنامهاي جامع و عملي باشد كه براي بهبود چشمانداز شهري و تاحد امكان اصلاح نماها دستورالعمل صادر و نظارتي قدرتمند اعمال كند. البته اگر مسوولان و دستاندركاران براي اصل پيش گفته معماري و شهرسازي اصولا ارزشي قائل باشند.



