صرف ناهار با امپراتوری دروغ!
رجانیوز؛ بايد از جايي شروع كنيم كه ميزبان ما شده است. بيش از سي خبرنگار كنار هم و روبروي مردي نشستهاند كه قرار است برايشان سخنراني كند. صندليهاي مرتب ميزهايي كه آماده پذيرايي مي شوند. اينجا يك سالن غذاخوري يا همان رستوراني است كه تعلقي به دايي سخنران دارد. سخنران اما نه شادامادي است كه براي مدعوين خوشامدگويي كند و نه مالك يك كارخانه كه سهامداران را در سالگرد تاسيس شركت تجارياش به صرف ناهار در فضايي غير اداري دعوت كرده باشد. ميزبان افشين قطبي است... سرمربي تيم ملي ايران!
قحطي جا آمده است؟ فدراسيون فوتبال كه هم كمپي مجهز دارد و هم هتلي با نام هتل تيمهاي ملي را در اختيار خود ميبيند آيا محتاج وليمه دايي افشين قطبي بود؟ آيا همين فدراسيون فوتبال در روزهايي كه مرداني چون بلاژويچ، ايوانكوويچ، ايويچ، مايلي كهن و قلعهنويي و دايي سرمربيان تيم ملي بودند براي برپايي كنفرانس مطبوعاتي دست به دامن خاله و خانباجيهاي مربيان ميشد؟ قطبي البته ريز هزينه تمام آن چه به عنوان پذيرايي پيش روي خبرنگاران گذاشته را نيز تحويل حسابداري فدراسيون بود... پس منتي بر فوتبال ايران نيست!
او فقط توانست به خوبي يك رستوران گمنام در تهران را در بيش از بيست روزنامه و سايت خبري فارسي زبان مطرح كند!آگهي بيمزد و منت... شايد بهتر است بگوييم يكي از استفادههاي بهينهاي كه افشين قطبي براي خاندان خود برد!
افشين قطبي حالا در يك رستوران پيش روي اهالي رسانه نشسته و با آنها در مورد تيمي حرف ميزند كه بيشتر ابزاري است در دست او! ابزاري كه از آن براي حضور واسطهاي مانند پيت بيوتر استفاده ميكند و حالا يك ايراني ناشناخته (كه معلوم هم نيست طي تمامي اين سالهاي حضورش در خارج از كشور مشغول چه فعاليتي بوده و به چه ارگان و نهادي وابسته است) را به عنوان پزشك و بدنساز به نيمكت ايران خود نزديك كرده است!
اين اولين بار نيست كه او ناشناختههايي پرايراد را به فوتبال ما تحميل ميكند. نزديكان او همواره دچار مشكلاتي پرشمار بودهاند. از آن مدير برنامه ايراني الاصلش در امريكا گرفته تا ماركو و دي كارمو و پيت بيوتر و اوه كنوپ كه هيچ كدام حتي صلاحيت نزديك شدن به فوتبال ايران را ندارند تا اين پزشك فيزيوتراپ كه معلوم نيست چگونه در سفرهاي مكرري كه قطبي به هلند داشته خود را به او تحميل كرده است!
امروز راحتتر ميتوان درك كرد چه رابطهاي ميان بيوتر، بنگاه نقل و انتقالات خانواده بيوتر، سفرهاي مكرر قطبي به هلند و البته سيامك آزادي وجود دارد! نكته جالب اما در لابلاي حرفهاي قطبي نمود پيدا ميكند. جايي كه او ميگويد: «ماركو بهترين مربي بود كه پاي خود را در آسيا گذاشت...» و اين عين توهين به شعور مردم ايران است!
به نظر ميرسد سالها زندگي افشين قطبي در امريكا او را به اين نتيجه احمقانه رسانده كه ميتوان با سخيفترين جملات باورهاي مردم خاورميانه را انحراف داد. او در حالي يك مربي ناشناخته مانند ماركو را بهترين مربي حاضر شده در آسيا مينامد كه در همين فوتبال ايران مرداني چون ايويچ و بلاژويچ مربيگري كردهاند. در ژاپن زيكوي مشهور را ديدهايم كه با تيم ملي ژاپن موفق به شكست برزيل شد و در كره جنوبي، گاس هيدينك به مقام چهارم جام جهاني رسيده است.
اسكولاري همين امروز در ازبكستان كار ميكند و مربياني مانند متسو، كارلوس آلبرتو پريرا هم در حوزه خليج هميشه فارس مربيگري كردهاند! قطبي به شعور مردم ايران با همين جملات خود توهين ميكند و انگار در اين فوتبال خندهدار كه مديريتش چيزي جز طنز تحويل ما نميدهد، كسي نيست تا دهان او را كنترل كند!
حس توجيه را ميتوان در تمامي جملاتش يافت. جايي كه از منصوريان به بدترين شكل ممكن دفاع ميكند و البته باور ميكنيم كه قرار است او هم سيبلي شود براي روزهاي ناكامي تيم ملي! قطبي در قبال شكل دعوت از بازيكنانش ميگويد: «حتما شما چون نميتوانيد بازيكنان خود را به من تحميل كنيد از من ايراد ميگيريد ...» و ناخودآگاه تصور ميكنيم كه شايد اين روال دعوت از بازيكنان سفارشي (با اين پيش زمينه كه او رابطه خوبي با دلالهاي هلندي، امريكايي و برزيلي دارد) در تيم ملي هم رواج دارد كه ذهن سرمربي تيم ملي به آن متوجه شده است! حس بد... اين معني رو در رو شدن با مردي است كه دروغ ميگويد! مردي به نام افشين قطبي كه با تمام وجود از نيمكت تيم ملي و فدراسيون فوتبال سوءاستفاده ميكند.


