صفحه خبر لوگوبالا تابناک
مفید صفحه خبر نسخه موبایل

نگاهی به حادثه بهمن دیزین / داستان کوه

در ایران اطلاعات دقیقی از وضعیت مناطق بهمن خیز موجود نیست و هیچ ارگانی مسئولیت شناسایی مناطق مستعد بهمن را ندارد. در این وضعیت فدراسیون کوهنوردی تنها می تواند به صدور بیانه ای کلی در مورد پرهیز از بهمن بپردازد. بنابراین تصمیم در مورد بهمن خیز بودن یک نقطه تا حدود زیادی به تجربه و دانش شخص باز می گردد. نگاهی به سابقه فرشاد خلیلی نشان می دهد او کمترین حادثه را در برنامه های آموزشی و شخصی اش داشته است.
کد خبر: ۹۷۵۸۶
| |
32938 بازدید
|
۶

رامین شجاعی در وبلاگ داستان کوه در مطلبی تحت عنوان نگاهی به حادثه بهمن دیزین و حواشی آن  نوشت: در حدود 3 ماه از وقوع این حادثه می گذرد و هنوز باور آن برایم دشوار است. مهمترین سوالی که باید به آن پاسخ دهم این است که این حادثه تا چه اندازه قابل پیش بینی بود؟ آیا می توان آن را در زمره حوادث ناگوار، اما به هر حال طبیعی، در کوهنوردی قلمداد کرد؟ نقش مرحوم فرشاد خلیلی، باشگاه دماوند، راهداری و پیمانکار جاده در وقوع این حادثه چه اندازه بوده است؟ اصلا این حادثه کوهنوردی بوده است یا جاده ای؟

در پاسخ به پرسش آخر باید گفت چنانچه این تیم سوار بر مینی بوس هایشان گرفتار بهمن می شدند شکی نبود که باید آن را در زمره حوادث جاده ای قلمداد کرد. اما در شرایطی که پیش آمد این تیم اگرچه در جاده گرفتار بهمن شد اما تقسیم گروه به تیمهای چند نفره برای عبور از منطقه خطرناک مشابه با روش عبور کوهنوردان است و نشان می دهد فرشاد از خطرناک بودن آن نقطه آگاه بوده است. اما به دلایلی این خطر را برای خود و تیمش می پذیرد.

آیا قرار داشتن در جاده باعث شده بود شاخک های حساسش به خطر واکنش نشان ندهند؟ شواهد زیادی برای اثبات این گفته ندارم. فقط می توانم مثالی بزنم که تعداد زیادی از کوهنوردان با تجربه در شرایط مشابه تصمیم مشابهی گرفته اند. در سال 1376 در جریان اردوهای تیم ملی اورست رهسپار جبهه غربی دماوند شدیم. در حدود 30 نفر از باتجربه ترین کوهنوردان و مربیان آن زمان، به همراه کوهنورد مجربی فرانسوی در این تیم حضور داشتند.

بعد از یک روز کوهنوردی در ارتفاع حدود 4000 متری چادر زدیم. 5 روز بعد از آن یکسره برف بارید و به ناچار راه بازگشت را در پیش گرفتیم. به یاد دارم در راه بازگشت با چه وسواسی از نقاط خطرناک عبور می کردیم. جاده هراز بسته بود و یک روز دیگر هم در پلور منتظر شدیم.

از فکر بعضی گذشت که به آمل برویم و از جاده فیروزکوه برگردیم. در نهایت راهداری به کمک ما آمد و راه را "فقط برای ما" باز کرد. در حالیکه به دلیل خطرناک بودن جاده از تردد دیگر خودروها جلوگیری می شد ما خود را به تهران رساندیم. در آن موقع از ذهن هیچ کدام از آن همه کوهنورد باتجربه و زمستان و بهمن دیده نگذشت که این جاده هنوز خطرناک و مستعد ریزش بهمن است و راهداری نه تنها به ما کمک نمی کند بلکه ما و ماموران خودشان را در معرض خطر قرار می دهد. شاید بتوان گفت یک هفته انتظار، چشمان همه ما را بر احتمال وجود خطر بسته بود. بنابراین این احتمال را نادیده نمی گیرم که صرف قرار داشتن در جاده باعث شود کوهنوردان باتجربه حساسیت متناسبی به خطرات کوهستان نداشته باشند.

در حادثه دیزین هنوز نمی دانیم مسئولین راهداری با چه قطعیتی و چه استدلالی نسبت به عبور کوهنوردان هشدار داده اند. زیرا این سوال منطقی پیش می آید که که آنها اگر معتقد بوده اند جاده خطرناک است چرا در وهله اول خودشان مشغول باز کردن جاده بوده اند و خود را در معرض خطر قرار داده اند؟ اما واقعیت این است که مسئولین راهداری هم به دلیل گاه سهل انگاری، حتی خود را نیز در معرض خطر قرار می دهند. بنابراین در چنین شرایطی عدم توجه فرشاد نسبت به هشدارهای مسئولین راهداری برایم قابل قبول و طبیعی است. فرشاد با سابقه و دانشی که داشته خود را آگاه تر از مسئولین مربوطه می دانسته است. منطقی نیست به کسی گوش فرا داد که شما را از حرکت در جاده بر حذر می دارد ولی خود در حال باز کردن آن است.

سوال بعدی اینکه چرا این برنامه از ابتدا شکل گرفت و آن منطقه انتخاب شد و بعدا توجهی به شرایط جوی نشد در حالیکه ظاهرا بارش های شب قبل از آن نیز چشمگیر بوده است. به نظرم با توجه به شرایط موجود، فرشاد بسیار محافظه کارانه آن نقطه را برای برگزاری کلاسش برگزیده بود.

پیدا کردن مکانی مناسب برای کلاس اتاق برفی برای 30 نفر ساده نیست. بهترین نقطه اتفاقا کنار جاده ای مرتفع است که اولا برف کافی برای کندن وجود داشته باشد و ثانیا نیاز به راهپیمایی نداشته باشد. جاده خارج از برنامه کوهنوردی است و مسئولیت امنیت آن با دیگران است. و کارآموزان می توانستند بدون کوهنوردی و صرف انرژی در طی راه تمام هم خود را معطوف به ساختن اتاق برفی کنند (اینکه برگزاری کلاس اتاق برفی چقدر برای کارآموزان که احتمالا توان کافی برای راهپیمایی ندارند مفید است موضوع بحث دیگری است که در ادامه به آن خواهم پرداخت).

متاسفانه تنها وضعیتی که احتمالا پیش بینی نشده بود رسیدن به گردنه و سپس بسته شدن جاده بوده است. نه تنها فرشاد بلکه مسئولین پیست و جاده هم که قاعدتا با این شرایط بارها مواجه شده اند هیچ پیشبینی و تدارکی برای مواجهه با آن نکرده اند. توجه کنید خودروها به آرامی پشت سر لودر در حال حرکت بوده و لودر بدون توجه به خطرناک بودن جاده در حال باز کردن آن بوده است.

به هر حال بعد از تصمیم به عبور تیم به گروه های کوچکتر تقسیم شده تا از منطقه خطرناک عبور کند تا اینکه دومین بهمن 4 نفر را به زیر می کشد. و متعاقبا بهمن بعدی باعث کشته شدن تعداد بیشتری از افراد می شود که در حال جستجوی دیگران بوده اند. از اظهارات مرحوم سعید طاهری که از خواهر خود می خواهد به دلیل احتمال ریزش بهمن های دیگر از آنجا دور شود در می یابیم در این لحظه همگی از خطری که در کمینشان بوده آگاه بوده اند و با آگاهی به وجود خطر جان خود را برای نجات دیگران به خطر انداخته اند.

سوال طبیعی که در اینجا به ذهن خطور می کند این است که آیا اقدام آنها صحیح بوده است؟ اگر خود در شرایط مشابهی قرار گیریم بهترین تصمیم چیست؟ (به یاد بیاوریم که در حادثه بهمن کول جنون 3 نفر جان خود را برای نجات دیگران از دست دادند.) در پاسخ باید گفت از اولین اصول جستجو و نجات حفظ امنیت به ترتیب برای خود شما، بعد همکار یا همنوردتان و سپس فرد یا افراد حادثه دیده است. دلیل آن ساده است. از آنجا که جستجو و نجات ذاتا پر خطر است، چنانچه شما برای حفظ سلامتی خودتان کوشش نکنید ممکن است مجددا حادثه ای بوجود آورید و شرایط را باز هم پیچیده تر کنید. بنابراین امداد گران تشویق می شوند که در درجه اول به فکر حفظ سلامتی خودشان باشند.

در مورد بهمن، اما زمان بسیار حساس است و پیدا کردن فرد در نیم ساعت اول می تواند فاصله بین مرگ و زندگی را رقم زند. بنابراین افدام جهت نجات بهمن زدگان یک تصمیم کاملا شخصی است. به کسی که این کار را نکند هیچ ایرادی نمی توان گرفت. به همین جهت کسانی که خود را در معرض خطر قرار می دهند و به جستجو می روند را شجاع و قهرمان می خوانیم.

همچنین در ایران اطلاعات دقیقی از وضعیت مناطق بهمن خیز موجود نیست و هیچ ارگانی مسئولیت شناسایی مناطق مستعد بهمن را ندارد. در این وضعیت فدراسیون کوهنوردی تنها می تواند به صدور بیانه ای کلی در مورد پرهیز از بهمن بپردازد. بنابراین تصمیم در مورد بهمن خیز بودن یک نقطه تا حدود زیادی به تجربه و دانش شخص باز می گردد. نگاهی به سابقه فرشاد خلیلی نشان می دهد او کمترین حادثه را در برنامه های آموزشی و شخصی اش داشته است.

به این ترتیب به نظرم اشتباهات او در جریان این حادثه اشتباهات صادقانه کوهنوردی باتجربه بوده است. به یاد داشته باشیم کوهنوردی ورزش ذاتا خطرناکی است و اشتباهات ما می تواند منجر به مرگ خود یا همنوردانمان شود.


چه درس هایی می گیرم
بدانیم جاده های کوهستانی بخشی از کوهستانند و اگرچه بسیاری از آنها ایمن سازی شده اند اما چنین چیزی در مورد جاده های دور افتاده صدق نمی کند. به همان اندازه کوهستان، خطرات جاده های کوهستانی را جدی بگیریم. به هشدارهای راهداران بیشتر اهمیت بدهیم. راهداران اگرچه بهمن شناسی نمی دانند اما به واسطه تجربه و تردد فراوانشان در یک جاده بخصوص از شرایط مستعد بهمن مطلع هستند.

در صورت بهمن زدن یک یا چند نفر، بقیه در اولین اقدام به دو گروه تقسیم شوند. در حالیکه یک گروه در حال جستجو است (طبیعتا در صورتیکه خطر آن را بپذیرند)، گروه دیگر مسائل ایمنی برای گروه جستجو گر را در نظر بگیرد. مثلا نخ بهمن آماده کند، نجات داده شدگان را به منطقه بی خطر ببرد و غیره. و افراد با تجربه بین دو گروه تقسیم شوند تا در صورت وقوع حادثه مجدد گروه بدون افراد باتجربه نماند.

در صورتی که احتمال ریزش بهمن مجدد زیاد است، بهتر است جستجو بعد از 45 دقیقه متوقف شود. بعد از این زمان احتمال زنده ماندن افراد بسیار کم است و از طرف دیگر احتمال ریختن بهمنهای بعدی افزایش می یابد. بعد از تثبیت شرایط می توان به جستجوی متوفیان پرداخت.

همیشه این سوالات را از خود بپرسیم: اگر فلان و بهمان اتفاق بیافتد چه خواهد شد؟ آیا کاری که می کنیم ارزش پرداخت هزینه احتمالی را خواهد داشت؟ در این حادثه اگر یک بار فرشاد از خود پرسیده بود، "اگر یک نفر از کارآموزان در بهمن کشته شود چه اتفاقی خواهد افتاد؟" آن وقت بسیار بعید می دانم به عبور از جاده بهمن خیز تن در می داد. آنها با صرف هزینه بیشتر می توانستند به دیزین و احتمالا تهران بروند، یا کار کندن اتاق برفی را ادامه دهند. جان هر کدام از این 8 نفر بسیار باارزش تر از هزینه های اضافه مالی یا یک شب اقامت دشوار بود.

دیگر اینکه به نظر من برگزاری کلاس اتاق برفی برای کارآموزان اصولا لزومی ندارد. چرا که از یک طرف تکنیک زدن اتاق برفی چندان پیچیده نیست و از طرف دیگر معمولا کوهنوردان جدی و باتجربه به آن نیاز پیدا می کنند. بنابراین می توان کلاس آموزش عملی آن را در سال های بعد از کارآموزی و زمانی برگزار کرد که کوهنوردان توان صعود به ارتفاع مناسب و سپس زدن اتاق برفی را پیدا کنند.

کل این حادثه از آنجا شکل گرفت که فرشاد مجبور بوده است برای 30 نفر کوهنورد که مجموعا چندان تمایل یا توانی به تحمل شرایط سخت نداشته اند جای مناسبی برای آموزش پیدا کند (در گزارش آقای شجاعی پارسا می خوانیم" ساعت 14بود كه مرحوم خليلي همه دوستان را جمع كرد و گفت بدليل نامناسب بودن شرايط جوي و برف موجود در منطقه ، جهت درست كردن غار برفي ، برنامه را بايستي كنسل كنيم و به تهران مراجعت كنيم كه با شنيدن اين خبر همنوردان با صداي بلند اظهار خوشحالي كردند كه ميتوانند شب را در يك جاي گرم بخوابند ")


حواشی
فرامرز نصیری در نقد باشگاه دماوند پرسیده است که چرا باشگاه با توجه به شرایط جوی برنامه را منحل نکرده است (که البته جوابی هم نگرفته است). به نظرم نقد نادرستی است چرا که فرشاد یکی از باتجربه ترین و آگاه ترین مربیان باشگاه بوده است. مسئولین باشگاه اگر می خواستند چنین تصمیمی بگیرند قاعدتا از اعضای باتجربه خود (چه کسی بهتر از فرشاد!) نظر خواهی می کردند.

---

باشگاه دماوند در بیانیه 7 اسفند 88 خود در یک بند باب نقد و بررسی را بازگشته و از طرف دیگر در دو بند مسئولین راهداری را مقصر دانسته است. چگونگی رسیدن به چنین نتیجه ای مبنی بر قصور راهداری معلوم نیست.

در قسمت دیگری از همین بیانیه می خوانیم:
- فعالیت هر چه بیشتر و موثرتر در زمینه انعکاس بعد معنوی حاصل از ایثار و فداکاری آنان که بی محابا درراه نجات همنوردشان جان به جان آفرین تسلیم نمودند . پررنگ نمودن این نگرش معنوی و طرح آن در جامعه و فرهنگ سازی آن از هر طریق ممکن به نظرم باشگاه دماوند در این زمینه صداقت ندارد. شاهدان عینی که در محل حادثه حظور داشته اند از توصیه اکید افرادی از باشگاه خبر می دهند که با آنها در تماس تلفنی بوده و آنها را از واکنش های احساسی و در خطر قرار دادن خود برحذر داشته اند.

همچنین در جای دیگر:
باشگاه...مسئولیت هر گونه قصور احتمالی را برعهده خواهد گرفت.

باید به مسئولین باشگاه خاطر نشان کرد اولین مسئولیت آنها انعکاس سریع و صادقانه جزئیات حادثه است. جامعه کوهنوردی در شرایطی که در بهت و حیرت ناشی از عمق این فاجعه قرار داشت نیاز به دانستن جزئیات حادثه بود. باشگاه نه تنها در روزهای اول بلکه حتی تا کنون بعد از گذشت 3 ماه گزارشی از وقوع حادثه منتشر نساخته است.

ضمن اینکه برای زدودن این شبهه که با ذکر این جمله "تظاهر" به باشگاهی مسئول و امروزی نمی کند بهتر است، پذیرش قصور به کنار، مسئولیت های اولیه خود در حوادث دیگر را بپذیرد. مثلا فیلم کامل و بدون تدوین برنامه نانگاپاربات را به خانواده سامان نعمتی تحویل دهد (طبیعی ترین حق یک خانواده داغ دیده) و یا متن گزارش کمیته تحقیق داخلی باشگاه در مورد حادثه غار پراو را منتشر سازد. زیرا حوادث هیچ باشگاه و گروهی داخلی و خصوصی نیستند و دامنگیر بسیاری افراد می شوند. در همین حادثه اخیر مرحوم سعید طاهری بیشترین بها را برای درگیر شدن در حادثه ای که برای اعضاء باشگاهی دیگر پیش آمده بود پرداخت.

---

با دکتر جوادی تنها یک برخورد کوتاه در پاکستان داشته ام. وی در تیمی که فرشاد خلیلی سرپرست آن بود عازم قله گاشربروم 2 بود. در همان برخورد کوتاه نشان داد تا چه اندازه بی ملاحظه است. او در اظهار نظری در باره این حادثه مرحوم فرشاد خلیلی را جاهل و لجوج خوانده است. رسم جوانمردی نیست که کسی را که دستش از دنیا کوتاه است و توان دفاع از خود را ندارد با چنین الفاظ و ادبیاتی مورد حمله قرار دهیم.

مفید صفحه خبر نسخه موبایل
اشتراک گذاری
سفرمارکت
گزارش خطا
مطالب مرتبط
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۶
songrkpv
|
United States
|
۰۰:۴۲ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۶
20
cptrrjqs
|
United States
|
۰۰:۴۳ - ۱۳۹۰/۰۲/۰۶
20
awrwldyt
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۰۹ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۰
20
rknwujyv
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۷:۱۰ - ۱۳۹۰/۰۲/۲۰
20
dweythgw
|
Netherlands
|
۰۹:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
mtnhwjam
|
Netherlands
|
۰۹:۴۴ - ۱۳۹۰/۰۳/۲۱
20
برچسب منتخب
# آیت الله سید مجتبی خامنه ای # عملیات وعده صادق 4 # جنگ منطقه ای # جنگ ایران و اسرائیل # جنگ ایران و آمریکا # شهادت رهبر انقلاب # مذاکرات ایران و آمریکا
نظرسنجی
پیش بینی شما از نتیجه مذاکرات و توافق چیست؟
آخرین اخبار