انتخابات به مثابه فوتبال سیاسی
سیاستمداران نمیتوانند در مقابل وسوسه دخالت در بازی زیبا مقاومت کنند. درست همانطور که جوانان حساس امیدوارند برای دوستانشان جذاب باشند، سیاستمداران هم معتقدند شور و سرخوشی فوتبال میتواند آنها را دوستداشتنی كند. به همین خاطر است که گوردون براون اقتصاد را به زانوی مصدوم وین رونی ربط میدهد یا تونی بلر با کوین کیگان میپرد.
به نوشته وطن امروز و به نقل از تایمز؛ سیاستمداران نمیتوانند در مقابل وسوسه دخالت در بازی زیبا مقاومت کنند. درست همانطور که جوانان حساس امیدوارند برای دوستانشان جذاب باشند، سیاستمداران هم معتقدند شور و سرخوشی فوتبال میتواند آنها را دوستداشتنی كند. به همین خاطر است که گوردون براون اقتصاد را به زانوی مصدوم وین رونی ربط میدهد یا تونی بلر با کوین کیگان میپرد.
اما درباره آن دسته از سیاستمدارانی که هوادار واقعی هستند، چطور؟ آیا فوتبال به آنها کمک خواهد کرد تا انتخابات را ببرند؟
من جک استراو، دبیر دادگستری دولت (بریتانیا) را ملاقات کردم، در یک قهوهخانه بازسازی نشده با دیوارهای چرک گرفته و مملو از دیوانهها و خورههای بلکبرن.
یک صحنه پیشبازی تیپیک همراه با لیوانهای نوشابه، چیپسها، شالها و لباسهای بدل از اصل بلکبرن... و البته محافظان آقای دبیر. استراو به عنوان وزیر سابق کشور، از حفاظت استاندارد بهره میبرد و گمان میکنم یکی از پلیسهای محافظش طرفدار منچستریونایتد بود که این میتوانست خیلی معنادار باشد چون ما داشتیم نابود شدن بخت قهرمانی تیم سرالکس فرگوسن را در مقابل یک بلکبرن روورز گستاخ (البته اگر خیلی اغراق نکرده باشم) تماشا میکردیم.
دست آخر استراو گفت: «این دارد تبدیل به یک اعتیاد میشود که هیچ درمان شناخته شدهای ندارد. به آخر بازی که میرسیدیم میتوانستم احساس کنم که قلبم میکوبد و اعصابم متشنج میشود، حالا تصورش را بکنید که این فقط یک بازی است اما در اصل خیلی بیشتر از یک بازی است بویژه در درون تو. مثل این است که عواطف خود را با یک شهر شریک شوی، چیزی که شور و بخش اساسی زندگی من است».
اگر من مشاور سیاسی استراو بودم این گفتهها را تایپ میکردم و در بروشورهای مبارزاتیاش میآوردم اما او با یکدنگی اصرار دارد که هرگز از عشقش نسبت به (بلکبرن) روورز به عنوان یک اسلحه سیاسی سوءاستفاده نخواهد کرد: «وقتی در 1979 برای نخستینبار نامزد انتخابات شدم اهل این شهر نبودم و وانمود هم نمیکردم که اهل اینجایم. آنوقت در مقابل «یان مک گاو» که بلیت فصلی بلکبرن را داشت، ایستادم. آنها (محافظهکاران) فکر میکردند بخت بزرگی بهشان رو کرده است چون «باربارا کسل» داشت صحنه را ترک میکرد و خود دولت کارگری هم آشکارا محبوب نبود. پس او (مک گاو) کاملا دچار این تصور شد که چون بومی است و طرفدار فعال روورز پس کار بزرگی صورت خواهد داد اما «مک گاو» باخت.
پس حالا هم من قصد ندارم در شعارهای انتخاباتیام بگنجانم که یک هوادار روورز هستم». البته وزیر اسبق خارجه بریتانیا همیشه دلداده فوتبال نبوده است. او وقتی در دانشگاه لیدز دانشجو بود چند باری به ورزشگاه الندرود رفت ولی دریافت که تماشای لیگ راگبی ارزانتر تمام میشود و بعد او انتخاب شد تا در حوزه انتخابیه بلکبرن بجنگد. او باید از ایوود پارک دیدن میکرد و برایش غیرعادی بود که به استادیوم نرود اما مثل خیلی از پدرهای قبل و بعد از خودش کشف کرد که رفتن به تماشای یک مسابقه میتواند به این معنی باشد که زمان مفیدی را با 2 فرزندش سپری کند.
استراو میگوید: «این تبدیل به یک بخش خیلی مهم از ریتم زندگی خانوادگیمان شده است. آنها (بچهها) برای این کار آفریده شدهاند. بلوغ بچههای من با تغییراتی در آتیه باشگاه مصادف شد. جک واکر باشگاه را خرید و کنی دالگلیش را در اکتبر 1991 روی نیمکت آورد و آخر فصل ما ]به لیگ برتر[ صعود کردیم».
داستان که به اینجا رسید دلم میخواست به هواداران بیرون در قهوهخانه بغلی که آواز سر داده بودند «جک استراو، یه موج بیا!» بگویم که او ممکن است فریاد شما را نشنود چون از 1981 بر اثر یک بیماری ویروسی گوش راستش کر شده است. او خودش میگفت: «شاید این موجب شود چند رای از دست بدهم چون آنها فکر میکنند چه آدم پست و بیادبی هستم که جواب نمیدهم».
به جای حس شنیداری از دست رفته، او در گوش راستش وزوزی همیشگی دارد: «نویز دائمی! ولی به هر حال تو باید با زندگی کنار بیایی».
در اینجا برخورد همه دوستانه است ولی یک هوادار کمی متفاوت ظاهر میشود و با استراو دست میدهد و وقتی مسابقه آغاز میشود کنار گوش سالم او میخزد و طوری تشر میزند که استراو مجبور میشود گوشش را بگیرد. البته او قادر به مقابله به مثل نیست حتی اگر فوتبال را مثل یک آدم احساسی تماشا کند تا با ملاحظات تاکتیکی. خلاصه هر چیزی که چنین سیاستمدار برجستهای هنگام تماشای فوتبال از تلویزیون انجام میدهد قابل موشکافی و بررسی است.
هواداران که از افتخار تساوی بدون گل خداخواسته مقابل شیاطین سرخ به وجد آمدهاند، شروع میکنند به، بهپرواز درآوردن عروسک مینیاتوری (بلکبرن) روورز در هوا. استراو آن را درست قبل از اینکه به دماغ من اصابت کند روی هوا میقاپد و جلوهای از یک عمر تجربه تماشای فوتبال در قهوهخانهها را به رخ میکشد اما او نه آن عروسک را به طور ناگهانی پرتاب میکند و نه اینکه پیش خودش نگهش میدارد؛ جمعیت را برانداز میکند و 2 بچه را میبیند و مودبانه اسباببازی مورد علاقه هواداران را به سمت آنها میاندازد، درست برخلاف شیوهای که عروسک به سمت خودش آمده بود.
بدین ترتیب فوتبال به او کمک کرده تا پدر بهتری باشد. همچنین فوتبال به رهبر سابق حزب حاکم کمک کرده دولتمرد بهتری باشد: «یکی از چیزهای واقعا جالب درباره فوتبال این است که زبان ملی و بینالمللی خودش را دارد. برای همین وقتی من وزیر خارجه بودم و مذاکرات سخت میشدند، ترجیح میدادم درباره فوتبال صحبت کنم و آنوقت امتیازی به دست میآوردم تا راحتتر در بحث شرکت کنم.» و فوتبال به استراو آموخته که چطور سیاستمدار بهتری باشد: «مردمی که برای فوتبال بیرون نمیروند کمتر مجذوب جمعیت و قدرت میشوند و چیزی در این باره نمیدانند که چگونه حالت جمعیتها بدون تصمیمگیری فرد خاصی میتواند به شکلی دراماتیک متحول شود. این به اجماع عواطف مربوط میشود و درسی است مهم برای یک سیاستمدار تا مردم را در سطحی احساسی بشناسد».
حالا اگر روورز تا روز انتخابات همه بازیهایش را ببرد، استراو آرای بیشتری جمع خواهد کرد؟ او پاسخ میدهد: «نه، آنها بنا نیست همه بازیهایشان را تا انتخابات ببرند چرا که این کار از بلکبرن برنمیآید. همین که یک تیم لیگ برتری باشید برای احساس شهر نسبت به خودش مهم است و بس. منظورم خیلی خیلی مهم است. به همین خاطر اینجا شهری است که حسابی به خود میبالد. شهرهایی مثل اینجا از اواخر دهه 1950 با مشکلاتی مواجه بودهاند تا با وجود افول تدریجی صنعت بومیشان که نساجی است خودشان را سرپا نگه دارند. در برخی نقاط دنیا وقتی اقتصاد یک شهر روند نزولی به خود میگیرد، همه چیزهای دیگر با اقتصاد نزول میکنند ولی بلکبرن موفق شده خود را سرپا نگاه دارد».
سیاست فوتبالزده جزيره فوتبال
خانواده پا به توپ نخستوزير معزول
فوتبال همواره یک بازی سیاسی بوده و خواهد بود اما آیا در مهد فوتبال و سیاست مدرن این پدیده کارکردی تکامل یافتهتر از دیگر جوامع دنیا پیدا کرده یا خیر؟ آیا در انگلستان بیش از دیگر کشورها شاهد تاثیرات متقابل مستطیل سبز فوتبال با میدان خاکستری سیاست هستیم؟ و اگر «فوتبال سیاسی» پدیدهای است که از بازی سنتی انگلوساکسونها وارد مناسبات سیاسی و دیپلماتیک شده آیا میتوانیم بدلی هم مانند «سیاست فوتبالی» برای آن قائل شویم؟ پاسخ مثبت است.
اگر وجهی از «سیاست فوتبالی» یا همان فوتبالزدگی سیاستمداران را در نظر بگیریم، انگلستان قطعا به این عارضه مبتلاست. از استفاده تبلیغاتی چرچیل از مسابقات فوتبال در بحبوحه جنگ دوم جهانی تا بازیهای پشت پرده هارولد ویلسون، نخستوزیر انگلیس برای بهرهبرداری سیاسی از جامجهانی 1966 انگلستان در انتخابات، تاریخ سیاسی معاصر بریتانیا از مستطیل سبز متاثر بوده و حالا در آستانه انتخابات 2010 بریتانیا هر یک از رقبا سعی میکنند با وام گرفتن از فوتبال در لابهلای شعارها و سخنرانیهای انتخاباتیشان توجه طیف وسیعتری از مردم را برانگیزند و جهتگیریهای سیاسی خود را هر چه عامهفهمتر سازند.
در حقیقت میتوان یک قاعده کلی برای تمام نخستوزیران جزیره (مارگارت تاچر استثنائا اصلا علاقهای به فوتبال نداشت و خانهداری و آشپزی را ترجیح میداد!) وضع کرد که طبق آن هیچ شخصیت سیاسی به ریاست کابینه نمیرسد مگر هوادار رسمی یا غیررسمی یک باشگاه فوتبال باشد و خلاصه از پایگاه هواداری یک باشگاه در یک شهر یا یک منطقه بهرهمند باشد. این اصل کلی درباره بسیاری از نمایندگانی که به مجلس عوام میرسند هم صادق است.
این گرایش به فوتبال در نخستوزیر معزول و منفور حزب کارگر «تونی بلر» به اوج میرسید بهطوری که او هم نظیر همتای قصابش در ایالات متحده، جورج بوش پسر که یک بیسبالباز نیمهحرفهای بود، خود فوتبال را به شکل آماتور دنبال میکرد و نهتنها هوادار باشگاه نیوکاسل محسوب میشد که در هر فرصتی سری هم به ساندیلیگ (لیگ فوتبال آماتوری که هر یکشنبه بهطور گسترده با حضور مردم عادی در قالب تیمهای خودجوش انجام میشود) میزد. البته او مدتها در مقابل شایعه هواداریاش از نیوکاسل مقاومت کرد ولی سرانجام این موضوع فاش شد و جالب اینجاست که سیاه و سپیدهای سنتجیمز پارک، سیاهترین دورانشان را در اواخر دوران بحران نخستوزیری بلر سپری کردند و سرانجام با رفتن بلر، به لیگ یک سقوط کردند!
البته بلر حتی پا را از هواداری عادی فراتر نهاد و رابطه صمیمانهای با کوین کیگان اسطوره محبوب دهههای 70 و 80 انگلستان و سرمربی سابق نیوکاسل برقرار کرد و حتی مرد مو وزوزی معروف را در جمع میهمانان پر و پا قرص خانه شماره 10 داونینگ استریت وارد ساخت. این دو بارها در انظار عمومی دیده شدند و حتی بازگشت مربی بازنشسته نیوکاسل به عرصه مربیگری را مرتبط با لابیهای دوستی میدانند چنانکه بلافاصله پس از سرنگون شدن آقای نخستوزیر، ناگهان جایگاه رویایی کیگان در نیوکاسل هم بر باد رفت و او دوباره در انزوا قرار گرفت و بعید است دیگر هیچ تیم لیگ برتری سکان هدایتش را به دست او بدهد.
اما جنون فوتبالی تونی بلر فقط در بهرهبرداری سیاسی از فوتبال برای تعدیل نفرتی که در جامعه انگلستان و در جهان از او به خاطر جنگ عراق به وجود آمده بود خلاصه نمیشد که به خانوادهاش هم سرایت کرد. در فعالیتهای تبلیغاتی ظاهرا خیریه چری بلر، همسر او چهرههایی معروف مثل ژوزه مورینیو، کوین کیگان، فرانک لمپارد و وین رونی به بازی گرفته میشدند اما از آن مهمتر زندگی کاملا فوتبالی نیکی بلر پسر خانواده است که در 23 سالگی پس از فارغالتحصیلی از دانشگاه آکسفورد به جای بیزنس خانوادگی سیاسی، روی به تجارت فوتبال آورده و آژانس نقل و انتقالاتی به نام خود برپا کرده است.
موسسه او همچنین جزو شرکتهای تازهواردی است که در دنیای بازیهای الکترونیکی تیمهای نیمهحرفهای را حمایت مالی میکند، تجارتی که در انگلستان کوین کیگان چهره نخست آن محسوب میشود و به خاطر محبوبیت بیش از اندازه فوتبال آنلاین در بریتانیا ورود به آن عمدتا به معنای اقدام جدی خانواده بلر برای در دست گرفتن بخش مهمی از افکار عمومی نسل آینده است.
پاسخ تند فرگوسن به رهبر محافظهكاران بريتانيا
كامرون دارد در سياست وقتش را تلف ميكند
نامزد و رهبر پرهیاهوی محافظهکاران در انتخابات پیشرو که پنجشنبه همین هفته (ششم ماهمه) برگزار میشود کسی نیست جز «دیوید کامرون»، که در ابتدا به نظر میرسید گوی سبقت را از گوردون براون رهبر حزب حاکم کارگر برباید ولی کمکم هر 2 آنها زیر سایه نیککلگ نامزد حزب لیبرال- دموکرات قرار گرفتند که بعید نیست پس از چندین دهه انحصار کارگرها و محافظهکاران در راس هرم قدرت بریتانیا را بشکند. اما دیوید کامرون هم به نوبه خود ناخنكی به فوتبال زد تا از بازخورد آن در جلبتوجه افکار عمومی استفاده کند.
البته او ظاهرا هوشمندانهترین موضع سیاسی را در قبال فوتبال اتخاذ کرد و با استفاده از نفرت قومی ریشهدار مابین جوامع مختلف بریتانیا یعنی انگلها، ولزیها، اسکاتلندیها و ایرلندیها موضوع تشکیل تیمملی بریتانیایکبیر را که توسط دولت فعلی مطرح شده بود، به نقد کشید و با آن مخالفت کرد تا نظر هواداران فوتبال در انگلستان، ولز، اسکاتلند و ایرلند شمالی را توامان به خود جلب کند چراکه هیچ یک از این جوامع دوست ندارند تیمملی فوتبال خود را که پرچم و هویت خاص هر یک را در بر میگیرد از دست بدهند و تحت لوای پرچم استعماری بریتانیای کبیر بازی کنند که تلفیقی از پرچم تمام مستعمرات پادشاهی انگلیس است.
در مخالفت با براون، کامرون در واکنش به حضور تیم متحد بریتانیا در المپیک 2012 لندن میگوید: «من از فوتبال اسکاتلند چیزهای زیادی آموختهام. اسکاتلندیها باید یک بلیت مجزا برای حضور در فوتبال المپیک 2012 دریافت کنند.»
اگرچه درخواست براون کاملا مغایر با قوانین فیفاست (چرا که فیفا فدراسیونی به نام بریتانیای کبیر نمیشناسد) ولی حرفهای کامرون هم همانقدر غیر منطقی است چون میزبان رقابتها فقط میتواند یک سهمیه مستقیم دریافت کند.
واکنش تند فرگوسن
اما خود شیریني کامرون برای شهروندان اسکاتلندی با پاسخ سرسخت از سرالکس فرگوسن، سرمربی اسکاتلندی شهیر و کارگرزاده منچستر یونایتد مواجه شد. فرگی که از دیرباز با چالش تشکیل تیم متحد بریتانیا و محو شدن پرچم آبی و سفید اسکاتلند مقابله کرده این بار هم بلافاصله پس از اظهارنظر کامرون وارد معرکه شد و به ديلي ميرور گفت: «هارولد ویلسون پیر میگفت که یک هفته زمان درازی در سیاست است. خدای من، برای کامرون حتی تنها چند روز هم زمان زیادی است!»
فرگوسن که یک حامی سرسخت حزب حاکم کارگر محسوب میشود ضمن ابراز حمایت خود از سیاستهای دولت فعلی، اینچنین به رهبر محافظهکاران حمله میکند: «او دارد در سیاست وقتش را تلف میکند. اول این طور به نظر میرسید که او صدرنشین جدول این فصل باشد ولی ناگهان با 4 شکست پیدرپی (اشاره به مناظرههای تلویزیونی 3 نامزد اصلی انتخابات) قعرنشین شد». فرگوسن همچنین در حملهای دیگر به کامرون مثل دیگر رقبای او نسبت به سودجوییهای سیاسی حزب محافظهکار موضع میگیرد و شعار معروف «بازیجوانمردانه» را علیه او سر میدهد.
گوردون براون و زانوي مصدوم روني
با اینکه گوردون براون نخستوزیر و لیدر حزب کارگر در انتخابات 2010 بریتانیا از مدتها پیش به پیشباز «فوتبال سیاسی» رفته بود اما او هر قدر بیشتر در شیپور فوتبال دمید، کمتر نتیجه گرفت. سیاست براون در بهرهبرداری از موضوعات جذاب و عامهپسند مستطیل سبز از وقتی شروع شد که او کمی پس از تکیه زدن بر صندلی نخستوزیری انگلستان در بحبوحه بحران اقتصادی سپتامبر سیاه 2009 از اصطلاحات فوتبالی برای مدیریت کشتی توفانزده اقتصاد جزیره استفاده کرد.
چندی بعد او اوضاع اقتصاد بریتانیا را به زانوی آسیب دیده وینرونی مهاجم منچستریونایتد در حساسترین روزهای فصل 2010-2009 تشبیه کرد.
براون که میخواست بدین ترتیب خود را یک طرفدار پر و پا قرص فوتبال نشان دهد در توجیه کاهش بودجه 163 میلیارد پوندی هزینههای دولتش گفت: «میدانم که پای وینرونی بتازگی مصدوم شده و میدانم که هر کسی امیدوار است او به جام جهانی برسد اما پس از چنین مصدومیت شما نیاز به بهبود دارید و باید از حمایت لازم برای بهدست آوردن آمادگی لازم برخوردار شوید تا با تمام قوا بازگردید و جام جهانی را ببرید.»
منظور او این بود که کاهش مخارج دولت بدین خاطر است که مبادا اقتصاد کشور دوباره به روزهای بحران سپتامبر سیاه بازگردد. اما او یک نکته را در نظر نگرفته بود و آن اینکه شاید زانوی وینرونی هرگز مثل روز اولش نشود و علاوه بر آن منچستر یونایتد هم از قهرمانی در انگلستان و اروپا بازماند. براون در آخرین اقدام برای سوءاستفاده از فوتبال در سیاست از مسؤولان تلویزیون دولتی انگلستان BBC درخواست کرد زمینه حضورش در پربینندهترین برنامه تلویزیونی انگلستان با عنوان «روز مسابقه» را که بلافاصله پس از بازیهای لیگ برتر برگزار میشود فراهم آورند اما لابی دولتی او جواب نداد و آقای نخست وزیر را به این برنامه راه ندادند.



